پایان نامه حقوق درباره : توماس آکویناس

دانلود پایان نامه

آگاهی و عاطفه و عمل و داوری که برای خود یک کل است و با کلهای دیگری مثل خودش و با محیط طبیعی و اجتماعی خود در تقابل است».
گفتار دوم: نتایج فردگرایی
پیامد اصلی فردگرایی «نفی هرگونه اصل عالی و برتر از فردیت و در نتیجه محدود کردن تمدن در جمیع شئون به عواملی است که جنبه انسانی صرف دارند». در نتیجه در این دیدگاه حقوق انسان دارای منشأ فردی میباشد. بنابراین آنچه در مذهب درباره سامان حیات و معیشت بشر است، در جهت حداقل مطلوب میباشد. و چون در فرد انسانی، موضوع، ارزشهاست و دین امری فردی است، بنابراین حقوق بنیادین بشر نیز مسألهای عرفی، سکولار و غیردینی است.
مبحث چهارم: نظریه حقوق طبیعی
نظریه حقوق طبیعی ریشه در تاریخ تفکر حقوقی دارد. پیشینه این نظریه را میتوان در آراء فیلسوفان یونانی به ویژه مکتب رواقی یافت. از دیدگاه حقوق طبیعی بنیاد حقوق بشر بر تمایلات نخستین و طبیعی انسانی نهاده شده و حقوق و تعهدات آدمیان به گونهای مطلق قابل استخراج از حقوق طبیعی میباشند. در این منظر حقوق فردی توسط هیچ قاعدهای قابل نقض نیست. حقوقی که برتر از اراده قانونگذار قرار دارد و غیرقابل سلب و ذاتی میباشند تا آنجا که قابل و اسقاط و واگذاری و سلب، حتی توسط اراده انسانی و آزاد فرد ذیحق نیز نمیباشند. حقهای طبیعی ناشی از حقوق طبیعی ابدی، ازلی و لایتغیّر میباشند و مرور زمان را در آنها راهی نیست و هیچ قاعده و قراردادی را یارای سلب آن حقها از عالم انسانی نمیباشد. از نظر باورمندان به حقوق طبیعی، حقهای طبیعی برآمده از نهاد و طبیعت انسان آن چنان بنیادیاند که هدف نهایی هر نظم حقوقی را تشکیل میدهند.
در این مبحث ابتدا نظریه حقوق طبیعی را تعریف خواهیم نمود و از منشأ آن سخن خواهیم گفت و سپس به شرح حقهای بنیادین بشری ناشی از این نظریه را برخواهیم شمرد و آن گاه به تحلیل نظریه حقوق طبیعی خواهیم نشست و سرانجام تأثیر نظریه حقوق طبیعی بر حقوق بشر عرفی را بررسی خواهیم نمود.
گفتار اول: تعریف نظریه حقوق طبیعی و منشاء آن
حقوق طبیعی عبارتست از حقوقی که ناشی از حیثیت ذاتی انسان است و هیچ کدام از عوارض انسانی، نظیر زبان، نژاد، جنسیت، مذهب و … در آن دخالت ندارد. حقهای طبیعی بر این اساس عبارتند از: حق حیات، آزادی، برابری و مالکیت. منشأ حقوق طبیعی گرایشهای ذاتی انسان است. از نظر هابز و لاک بنیادیترین غرایز، میل به صیانت ذات میباشد که حق حیات از آن سرچشمه میگیرد. بر این اساس باید بیان نمود حقوق طبیعی از آن روی که بر حقوق فطری بنیاد گرفته است، بنابراین بر خلاف حقوق قراردادی دارای قاعده نمیباشد و خود قاعدهساز است، زیرا تمایلات ذاتی انسان بر خلاف امور اعتباری و قراردادی ثابت میباشند و از این روست که میگوییم حقوق طبیعی لایتغیّر است، اما آنچه متغیر میباشد همانا روش بهرهمندی از این حقوق در مقام استیفاء حق میباشد. برای مثال گرایش انسان به زندگی یا به بیان حقوقی حق حیات امری لایتغیّر و ثابت است، اما روش زندگی متغیر و غیر ثابت میباشد و بنابراین هر نوع قانونگذاری که مالاً با توجه به متغیر بودن روش زندگی در جوامع و زمانها و مکانهای مختلف متفاوت میباشد باید به گونهای باشد که حق حیات انسانها را به مخاطره نیاندازد.
گفتار دوم: حقهای بنیادین بشری در نظریه حقوق طبیعی
از دیدگاه نظریه حقوق طبیعی تمام قوانین موضوعه باید با احترام و رعایت حقهای زیر تهیه و تنظیم گردند. در واقع آنچه در این گفتار به عنوان حقهای بنیادین حقوق بشری در حقوق طبیعی آمده است، مخرج مشترکی است از کلیه رویکردهای معطوف به حقوق طبیعی.
بند اول: حق حیات
اولین و بنیادیترین حق در نظریه حقوق طبیعی «حق حیات» میباشد. این حق مبنای اصلی سایر حقوق انسانی میباشد. از این دیدگاه همان گونه که پیشتر در تعریف حقوق طبیعی بیان نمودیم در بهرهمندی از این حق مسائلی نظیر نژاد، جنسیت، دین، رنگ و سایر عوارض انسانی دخالتی ندارد.
بند دوم: آزادی
از آنجا که انسان دارای تمایل به حفظ نفس و نسل خویش میباشد، از اینجاست که میتوان روش زندگی خود را آزادانه انتخاب نماید بنابراین آزادی در گزینش رفتار و کردار و گفتار در واقع از لوازم منطقی حق بر حیات میباشد، البته به شرط آنکه با آزادی دیگران تعارض پیدا ننماید.
بند سوم: برابری
اینکه انسانها در حق بر صیانت نفس خویش با یکدیگر مشترک میباشند، بیانگر برابری آنها با یکدیگر میباشد. برابری یعنی حقوق طبیعی یکسان همگان و شرکت برابر افراد در تشکیل جامعه انسانی.
بند چهارم: مالکیت
انسانی که باید از نفس خویش حفاظت و صیانت نماید چارهای ندارد جز آنکه دارای حق مالکیت باشد، تا بوسیله آن لوازم و ابزار مورد نیاز حفظ خویشتن را مهیا نماید.
گفتار سوم: تحلیل نظریه حقوق طبیعی
واقعیت آن است که اصلیترین دغدغه فیلسوفان حقوق در حقوق طبیعی ایجاد پیوند میان اخلاق و حقوق از یک سو و توجیه این رابطه میباشد، بر این اساس باید منطقاً نتیجه گرفت تمام کسانی که در حوزه حقوق طبیعی نظریه پردازی نمودهاند، همه آنچه را بیان نمودهاند در حوزه حقهای بنیادین بشری قرار نمیگیرد، اما واقعیت آن است که حقوق بشر عرفی وامدار این تلاشها میباشد.
نظریه حقوق طبیعی ماهیت حق را به طبیعت انسان یا به قانون طبیعت یا به طبیعت هستی باز میگرداند. اینکه چرا این حقوق را از لحاظ تاریخی حقوق طبیعی مینامند شاید بحث چندان مهمی نباشد. مهم این مطلب است که بعد از عصر روشنگری و خاصتاً از دوره گروسیوس این سخن به میان آمد که اگر خدا هم نباشد باز هم حقوق طبیعی هست. از زمان گروسیوس و جان لاک به بعد حقوق طبیعی وارد فاز جدیدی شد. از این زمان بود که گفتند حقوق طبیعی حقوقی که عقل بشری آنها را به عنوان حقوق طبیعی میشناسد. از اینجا به بعد عقل هم در مقام کشف حقوق طبیعی حاضر بود و هم در مقام داوری آن در حالی که تا پیش از آن برای عقل تنها در مقام کشف حقوق طبیعی ارزش قائل بودند و او را در مقام داوری این حقوق راهی نبود.
در این گفتار با بیان اجمالی برخی دیدگاهها خوانشهای مختلفی از نظریه حقوق طبیعی از گذشته تا حال و ارتباط حقوق و اخلاق در آنها را بررسی خواهیم نمود:
بند اول: حقوق طبیعی با خوانش ازلی، جهانشمول و فراگیر
سیسرون خطیب و شخصیت مشهور رومی قرن اول قبل از میلاد مسیح به نحو احسن و اکمل حقوق طبیعی با خوانش ازلی، جهانشمول و فراگیر را بیان داشته است. او معتقد بود انسانها میتوانند به گونهای برابر قانون طبیعی را تشخیص دهند و در عالم تنها دو گونه قانون وجود دارد یکی قانون ازلی و لایتغیّر و در واقع همان قانون طبیعی و دیگری قوانین موضوعه. از دیدگاه سیسرون تمامی شهروندان در صورت مشاهده تعارض میان این دو نوع قانون و برای رفع تزاحم باید قانون موضوعه را منسوخ و قانون ازلی را اجرا نمایند، تا بدین ترتیب تضادی در مقام عمل ایجاد نگردد. در این خوانش از حقوق طبیعی آن چنان که سیسرون بیان میدارد: قانون حقیقی عقل سلیم مطابق با طبیعت است که فراگیر، لایتغیّر و جهانشمول و ازلی است.
از نظر او ضمانت اجرای حق در اصل وجدان اخلاقی نوع بشر میباشد و از آن روی که حقها در منظر سیسرون دارای ریشهای غیر قراردادی و غیر وضعی میباشند، تصویب و یا ابطال آنها نمیتواند توسط ابناء بشر صورت پذیرد. و این موضوع که نوآوری سیسرون نیز میباشد و از آن میتوان به پیوند میان اخلاق و حقوق تعبیر کرد، رهآوردش در عرصه حقوق بشر عرفی ایجاد دستگاهی حقوقی با مبنایی غیر اعتباری و غیر قراردادی است. حقوقی که فراگیر، لایتغیّر، جهانشمول و ازلی میباشند. ویژگی این حقوق از نظر سیسرون انطباق آن با طبیعت انسانی، فرا قراردادی و فرا وضعی و غیر اعتباری بودن آن به علت اخلاقی و عقلانی بودنش میباشد.

شاید بتوان گفت حقوقی را که امروز به هنجارهای بنیادین حقوق بشر عرفی مبدل شدهاند و از آنها تحت عنوان حقوق غیرقابل سلب در اسناد نظام بینالملل حقوق بشر نام برده میشود، ریشه در اندیشه حقوق طبیعی با چنین خوانشی دارند.
بند دوم: حقوق طبیعی با خوانش اخلاق دینی
مبدع حقوق طبیعی با خوانش اخلاق دینی توماس آکویناس قدیس میباشد. وی یک متکلم مسیحی بود و مانند دیگر متکلمان مسیحی انسان را دارای هدف برتر سعادت اخروی میدانست و بر لزوم تتمیم عقل انسانی یا کتب مقدس تأکید میکرد. به باور آکویناس منبع حقوق فطری خداوند است و این حقوق به دلیل تغییرناپذیری و فرامکانی و فرازمانی بودن، با سرشت و طبیعت انسانی نیز سازگار است و عقل انسان به آن حکم میکند و چنان غنی از انصاف و عدالت است که هیچ کس را یارای رد و نقض آن نیست.
آکویناس نیز همانند سیسرون برای حقوق طبیعی ویژگیهایی چون ثبات، ازلی و ابدی بودن، جهانشمولی، فراگیری و انسان فهم بودن قائل است و حقوق طبیعی را مناط اعتبار هر نوع قانونگذاری میداند. قانون از دیدگاه او عبارتست از دستور حاکمانهای که برای اطلاق حکمت عملی، از ناحیه حکمرانی که امرش در سراسر جامعه مجری است صادر شود. او در واقع به تبیین جایگاه و موقعیت وحی و احکام الهی در دستگاه اخلاقی مبتنی بر عقل در زندگی آدمیان پرداخته است.
از نظر توماس آکویناس قوانین به 4 دسته تقسیم میگردند:
قوانین ازلی: قانونی دارای اعتبار جهانی و فرای قانون موضوعه که دگرگونپذیر نیست و سرچشمهاش تنها حکمت جاودان الهی است.
قوانین طبیعی: در واقع مشارکت انسان در قانون ازلی است و عقل انسان با الهام از قانون ازلی، میان نیک و بد فرق میگذارد. این قانون جهانشمول همه انسانها را در برمیگیرد و همه میتوانند با عقل خویش و به شکلی مشابه و مساوی از آن بهره برند.
قوانین خدواندی: قانونی که خداوند برای هدایت انسان از طریق وحی نازل فرموده است و میتوان آن را در کتب انبیاء الهی یافت.
قوانین موضوعه یا بشری: قوانینی که انسانها برای نظم بخشیدن به قوانین طبیعی تنظیم و تصویب نمودهاند.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

باید توجه داشت که در نظر آکویناس نظام حقوقی بشر ساخته، تا آنجا قابلیت اعتنا دارد که قوانین طبیعی و خداوندی را نقض ننماید و این مطلب در یک معنای موسع یعنی جمع میان عقل فرادینی و وحی در مقام داوری در باب قوانین بشری و بر این اساس در یک نگاه اجمالی میتوان بیان نمود: هر چند در ظاهر امر خوانش اخلاقی و حقوقی توماس آکویناس از حقوق طبیعی در ظاهر خوانشی دینی است و مسأله او ایجاد سازش میان حقوق دینی ناشی از اخلاق دینی و حقوق طبیعی ناشی از اخلاق طبیعی است و به طور خلاصه- ایجاد آشتی میان مبانی اخلاقی حقوق بشر دینی و عقل- اما این تلاش سرآغاز صراطی است که آگاهانه یا ناآگاهانه به عرفی شدن یا غیر دینی شدن اخلاق و حقوق در مغرب زمین و از جمله عرفی شدن حقوق بشر انجامیده است.
بند سوم: حقوق طبیعی با خوانش غیر دینی یا عرفی
این سخن از گروسیوس مبدع حقوق طبیعی با خوانش عرفی، سکولار یا غیر دینی میباشد که میگفت: اگر خدایی هم در عالم وجود نداشت باز هم حقوق طبیعی موجود بود.
نگاه غیر دینی گروسیوس به حقوق طبیعی نظریه حقوق طبیعی را از یک تئوری حقوقی کلامی و دینی تا آن زمان به یک تئوری سکولار، عرفی و غیر دینی مبدل نمود.
این بیان گروسیوس که آن را نقل نمودیم یعنی قطع ارتباط میان مبانی اخلاقی حقوق با منابع دینی و توجه به منابع غیر دینی در مبانی اخلاقی حقوق و در نتیجه تدوین حقوق بشر غیر دینی یا عرفی. ریشه این ایده در واقع مربوط است به اعتقاد به حسن و قبح ذاتی در ارتباط با ارزشهای اخلاقی. یعنی هرگاه ما باور نماییم که نیک و بد امور در ذات طبیعت امور نهفته است و نه در اوامر و نواهی خداوند، در نتیجه میتوانیم با این مبنای اخلاقی دست به تدوین یک قرارداد اعتباری میان آدمیان جهت تدوین دستگاه ارزشی و اخلاقی نائل آییم.
هر چند گروسیوس خود شخصی مذهبی بود و دغدغهاش اثبات قابلیت قوانین طبیعی در عرصه حقوق و قانونگذاری، اما تئوریهای لیبرالیستی در حقوق و آزادیها و یا تفکرات روسو و اعلامیه استقلال آمریکا و به تبع آن عرفی و سکولار شدن حقوق بشر را باید به گونهای غیر مستقیم اثر نظریات و آراء او دانست.
بند چهارم: حقوق طبیعی با خوانش لیبرال
بی گمان جان لاک را میتوان فیلسوفی دانست که از حقوق طبیعی دارای برداشتی لیبرال یا آزادیگرا میباشد که اثر بسیار عظیمی در تحکیم مبانی اخلاقی حقوق بشر عرفی داشته است. لاک در آثار خود از مفهومی به نام «وضعیت طبیعی» سخن میگوید. در وضعیت طبیعی لاک حقوق و تعهدات انسانی مستقیماً از خداوند ریشه میگیرد و اصولاً دولت و حکومت در آن وجود خارجی ندارد تا بتواند حقوق و آزادیها را محدود سازد. در اندیشه لاک تضمین «جان»، «مال» و «آزادی» افراد و در واقع حقوق مدنی و سیاسی ایشان از مفاهیم کلیدی میباشد و احترام به «حق حیات»، «مالکیت» و «آزادی» آدمیان مبنای اخلاقی حقوق بشر را در دستگاه اخلاقی و حقوقی او تشکیل میدهد. هر چند توجه و دغدغه اصلی لاک بر حفظ حقوق مدنی و سیاسی آدمیان از طریق احترام به قوانین برتر به عنوان معیاری برای تشخیص درستی یا نادرستی رفتار و مقررات موضوعه میباشد، اما باور او به این ایده که هرگاه در اثر مکانیسم بازار آزاد و عدم کنترل دولت عدهای از گرسنگی بمیرند- کسانی که چنین شرایطی را به وجود آوردهاند در واقع کشندگان واقعی این افراد میباشند- میتواند مبنای اخلاقی حق افراد بر حق بر تأمین حداقل معیشت یا حقوق اقتصادی از طریق پیوند دادن این حق با قانون برتر حق حیات در دیدگاه لاک به شمار رود.
بند پنجم: حقوق طبیعی و هنجارهای اخلاقی اساسی
مبتکر اندیشه هنجارهای اساسی اخلاقی جان فینیز در کتاب حقوق طبیعی و حقهای طبیعی از قواعدی سخن میگوید که از نظرگاه او پایهایترین ارزشها در زندگی بشر را تشکیل میدهند. او این ارزشها را «ارزشهای اساسی» نام مینهد. در اندیشه فینیز حقهای طبیعی در معنا با حقوق بشر یکسانند و از همین رو آن گونه که خودش بیان میدارد تقریباً همه صفحات کتاب فوقالذکر را به حقوق بشر اختصاص داده است.

هفت هنجار اساسی فینیز شامل «زندگی»، «علم»، «سرگرمی»، «بازی» و «تفریح»، «دین»، «تجربیات هنری»، «دوستی و رفاقت» و «عقلانیت عملی» میباشند که در این میان آخرین ارزش یعنی «عقلانیت عملی» مبنای اخلاقی حقوق بشر را در دیدگاه او تشکیل میدهد. او معتقد است آدمیان بر مبنای عقلانیت عملی حیات خویش و روابطشان با دیگران را تنظیم مینمایند. باید توجه نمود، هنجارهای اساسی اخلاقی حیات بشری مورد نظر فینیز که قابل تخفیف و تحویل به هیچ ارزش دیگری نیز نمیباشند، توسط عقلانیت عملی پاس داشته و تضمین میگردند، چرا که آنچه امروز خواسته ابناء بشر میباشد همانا رعایت و احترام و تضمین حقوق و آزادیهای بنیادین میباشد و از این روست که از نظر فینیز عقلانیت عملی میتواند به مثابه ابزاری کارآمد این حقوق و آزادیها را در لباس حقوق بشر، برای آدمیان به ارمغان آورد.
گفتار چهارم: تأثیر نظریه حقوق طبیعی بر حقوق بشر عرفی
همانگونه که پیشتر نیز آوردیم نظریه حقوق طبیعی حق را به «طبیعت انسان» یا به «قانون طبیعت» یا به «طبیعت هستی» برمیگرداند و در این میان عقل مبنا قرار میگیرد و در واقع کاشف حقوق در عالم واقع میگردد و در عین حال همین عقل میباشد که حقوق طبیعی را برای ما توجیه مینماید؛ یعنی چه در «مقام گردآوری» و چه در «مقام داوری» عقل نقش بنیادین و اساسی دارد و در نتیجه میبینیم که چه اعلامیه استقلال آمریکا و چه اعلامیه حقوق بشر فرانسه و چه اعلامیه حقوق بشر و شهروند آن کشور و همچنین اعلامیه جهانی حقوق بشر همگی تحت تأثیر عمیق نظریه حقوق طبیعی قرار دارند. همچنین اصطلاحاتی مانند کرامت و حیثیت انسانی، حقوق غیر قابل سلب و ذاتی و … که به کرّات در گفتمان حقوق بشر معاصر بکار رفتهاند، ریشه در ادبیات حقوقی نظریه حقوق طبیعی دارد.
مبحث پنجم: نظریه قراردادگرایی در حقوق بشر عرفی
همانگونه که میتوان نظریه حقوق طبیعی را بمثابه مبنایی برای توجیه حقوق بشر عرفی در نظر آورد، قراردادگرایی نیز میتواند مبنایی دیگر در جهت تبیین و توجیه ارزشهای بنیادین حقوق بشر عرفی و غیردینی به شمار آید. در شیوه قرارداد

Author: مدیر سایت

دیدگاهتان را بنویسید