پایان نامه با واژه های کلیدی ویژگیهای شخصیت

درونگرا میماند (آیزنگ، 1985).
آیزنگ به کمک تحلیل عوامل ارثی و محیطی علل زیربنایی اختلاف شخصیتی را بررسی کرد و در این راه از یافتههای فیزیولوژیک، عصبشناسی، شیمی، زیستی، قوانین توارث و علوم پایه دیگر کمک میگرفت. آیزنگ روابط میان سنخهای ارثی و پایداری در رشد شخصیت را توجیه کرده و توازن و تعادل میان تحریک و بازدارندگی را بخش سرشتی شخصیت میداند و آن را همانند سنخهای ارثی میشمارد. او معتقد است که این جنبه سرشتی بر طبق قوانین وراثت مندل به ارث برده میشود. این سرشت فرضی با محیط در تعامل بوده و از طریق فرایندهای تجربی مانند شرطی شدن، خاطرهپردازی، دوام پس تصویر و غیره شکل میگیرد. چنانکه میتوان در نظریه آیزنگ مشاهده کرد کار او ترکیبی از سنخهای شخصیتی جالینوس، مکتب رفتارگرایی و کارهای پاولوف، کارهای یونگ و کرچمر، تحلیل های آماری و کاربرد قوانین و اصول فیزیولوژیک و زیست شناختی برای تبیین و توجیه شخصیت آدمی است (کریمی،1388).
نظریه کتل
چنان چه در معادلهی R = F (P , S) بیان شده است، هدف کتل از مطالعه ی شخصیت این است که رفتار پیش بینی کند R نشاندهندهی پاسخ شخص S نمایندهی موقعیت یا محرک و P معرف شخصیت است. کتل افراد بهنجار را با بهره گرفتن از روش های دقیق علمی برای گردآوری مقادیر انبوهی از داده ها که بعدا در معرض روش آماری تحلیل عاملی قرار گرفتند، مورد مطالعه قرار داد ( شولتز، 1990 ؛ ترجمه کریمی و همکاران،1393).
از نظر کتل، صفتها واحدهای ساختاری شخصیت هستند. آنها سازه های فرضی هستند که از مشاهدهی عینی رفتار استنباط میشوند. یک صفت بر حسب یک تمایل به واکنش تعریف میشود که بخش نسبتاً پایدار شخصیت را تشکیل میدهد. راه ای چندی برای طبقه بندی صفات وجود دارند از جمله صفت های مشترک در برابر صفت های یگانه، صفت های سطحی در برابر صفت های عمقی.
کتل صفتهای عمقی را بر حسب اصل و ریشهی آنها به صفتهای سرشتی و صفتهای محیط ساخته تقسیم کرد. 16 صفت عمقی از جمله عامل A (خود دار در برابر بجوش)، عامل (کم هوش در برابر باهوش) و عامل (تحت تأثیر احساسها در برابر ثبات هیجانی) را ذکر میکند.
از نظر کتل دو نوع صفت پویا وجود دارد که عبارتند از: آمادگیهای ذاتی که منبع انرژی برای تمام رفتارهاست و دیگری احساسها که الگوهای آموخته شدهی نگرشها است.
کتل در مورد شخصیت، بیشتر دیدگاه جبری دارد و بر هیچ هدف غایی بر رفتار تأکید نمیورزد. در نظریهاش عوامل موثر دوران کودکی در رشد شخصیت به اندازهی وراثت و محیط اهمیت دارند. سه فن اصلی که کتل برای ارزیابی شخصیت از آنها سود جست عبارتند از دادههایی که توسط مشاهدهگران درجهبندی شدهاند، درجه بندیهای شخصی که از طریق پرسشنامهها، سیاهههای شخصیت و مقیاسهای نگرش صورت میگیرد و داده های فراهم آمده از آزمونها که در برابر پاسخ های دروغ و ساختگی مقاوم هستند (شولتز، 1990؛ ترجمه کریمی و همکاران،1393).
الگوی پنج عاملی شخصیت
نظریههای کتل و آیزنک موضوع پژوهشهای بسیاری قرار گرفته است و برخی از نظریهپردازان عقیده دارند که کتل بر روی تعداد زیادی صفات، تمرکز کرده است و آیزنک بر روی تعداد کمی. در نتیجه، یک نظریه جدید ویژگیهای شخصیت به نام نظریه پنج عاملی شکل گرفت. این مدل پنج عامل شخصیت نشانگر پنج ویژگی اصلی است که در تعامل با یکدیگر، شخصیت انسان را شکل میدهند (وطن خواه و ابوالقاسمی، 1388).
مککری و کاستا در ادامه تحقیقات خود حضور مدل پنج عاملی را در پرسشنامه شخصیت آیزنگ، فرم تحقیق شخصیت جکسون و 16 عاملی کتل به اثبات رسانیدهاند. تعداد زیادی از محققان در عوامل پنج گانه شخصیت، اصطلاحات گوناگونی برای هر بعد به کار بردهاند که این تنوع صرفاً محدود به اصطلاحات است نه مفاهیم پایهای هر بعد .اما، عناوین اصلی که معمولاً در تحقیقات مختلف به کار میرود بدین صورت است:
روان رنجورخویی
2- برون گرایی، برونگرایی(یا شاد خویی)
3-عقل (یا انعطاف پذیری)
4-رفاقت، خصومت (یا دلپذیری)
5-با وجدان بودن (یا اراده)
عوامل پنج گانه شخصیت
پنج عامل اصلی شخصیت عبارتند از : روان نژندی، برونگرایی، گشودگی، موافق بودن، با وجدان بودن.
1- روان نژندی
مؤثرترین قلمرو مقیاسهای شخصیت تقابل سازگاری یا ثبات عاطفی با ناسازگاری یا روان نژندی است. متخصصین بالینی انواع گوناگونی از ناراحتیهای عاطفی، چون ترس اجتماعی، افسردگی و خصومت را در افراد تشخیص میدهند، اما مطالعات بیشماری نشان میدهد، افرادی که مستعد یکی از این وضعیتهای عاطفی هستند، احتمالاً وضعیتهای دیگر را نیز تجربه میکنند (مک کری و کوستا، ۱۹۹۲)
تمایل عمومی به تجربه عواطف منفی چون ترس، غم، دستپاچگی، عصبانیت، احساس گناه و نفرت مجموعه حیطه N را تشکیل میدهد. هر چند N چیزی بیشتر از آمادگی برای ناراحتیهای روانشناختی دارد. مردان و زنان با نمره بالا در N مستعد داشتن عقاید غیرمنطقی هستند و کمتر قادر به کنترل تکانشهای خود بوده و خیلی ضعیفتر از دیگران با استرس کنار میآیند .
همچنانکه اسم این عامل نشان میدهد، بیمارانی که به طور سنتی به عنوان نوروتیک تشخیص داده شدهاند کلاً نمرۀ بالایی در اندازه های N بهدست میآورند، اما مقیاس N این پرسشنامه همانند سایر مقیاسهایش یک بعد از شخصیت سالم را اندازه میگیرد. نمرات بالا ممکن است نشانه احتمال بالا برای ابتلا به برخی از انواع مشکلات روانپزشکی باشد. اما زیر مقیاس N نباید به عنوان اندازهای برای اختلالهای روانی در نظر گرفته شود. ممکن است که بهدست آوردن یک نمره بالا در مقیاس N با یک اختلال قابل تشخیص روانی همراه نباشد، از طرفی تمام اختلالهای روانی با نمره بالا در N همراه نیست. به عنوان مثال یک فرد ممکن است اختلال شخصیت ضد اجتماعی داشته باشد و نمره بالایی در N کسب نکند.
افرادی که نمرات آنها در N پایین است دارای ثبات عاطفی بوده و معمولاً آرام، معتدل و راحت هستند و قادرند که با موقعیتهای فشارزا بدون آشفتگی یا هیاهو روبرو شوند.
۲- برونگرایی
برونگراها، جامعهگرا هستند، اما توانایی اجتماعی فقط یکی از صفاتی است که حیطه برونگرایی دارای آن است. علاوه بر آن دوست داشتن مردم، ترجیح گروه های بزرگ و گردهماییها، با جرأت بودن، فعال بودن و پرحرف بودن نیز از صفات برونگراها است. آنها برانگیختگی جنسی و نیز تحریک را دوست دارند و متمایلند که بشاش باشند. همچنین سرخوش، با انرژی و خوشبین نیز هستند. مقیاسهای حیطه E به طور قوی با علاقه به ریسکهای بزرگ در مشاغل همبسته است (کوستا، مک کری و هالند، ۱۹۸۴ ).
هر قدر که نشان دادن مشخصات برونگراها آسان است، به همان اندازه نشان دادن ویژگیهای درونگراها مشکل است. در برخی از توصیفها درونگرایی باید به منزله فقدان برونگرایی در نظر گرفته شود تا به عنوان ضد برونگرایی. از این رو افراد درونگرا خود دارترند تا غیر دوستانه، مستقلند تا پیرو، یکنواخت و متعادلند تا تنبل و دیر جنب. وقتی منظور این است این افراد ترجیح میدهند تنها باشند، شاید گفته شود این افراد کمرو هستند. افراد درونگرا لزوماً از اضطرابهای اجتماعی رنج نمیبرند. گر چه این افراد روحیه بسیار شاد برونگرا را ندارند، ولی آدمهای غیر خوشحال یا بدبینی نیستند.
۳- گشودگی به تجربه
عناصر گشودگی چون تصور فعال، احساس زیبا پسندی، توجه به احساسات درونی، تنوع طلبی، کنجکاوی ذهنی و استقلال در قضاوت، اغلب نقشی در تئوریهای و سنجشهای شخصیت ایفا نمودهاند. اشخاص گشوده هم درباره دنیای درونی و هم درباره دنیای بیرونی کنجکاو هستند و زندگی آنها از لحاظ تجربه غنی است. آنها مایل به پذیرش عقاید جدید و ارزشهای غیرمتعارف بوده و بیشتر و عمیقتر از اشخاص غیر انعطافپذیر هیجانهای مثبت و منفی را تجربه میکنند. نمرات گشودگی با نمرات هوش همبسته است. انعطافپذیری مخصوصاً با جنبههای مختلف هوش چون تفکر واگرا که عاملی در خلاقیت میباشد، مربوط است (مک کری ، ۱۹۸۷) اما انعطافپذیری ظرفیت هوشی خیلی محدودی دارند.
مردان و زنانی که نمره پایینی در گشودگی میگیرند، متمایلند که رفتار متعارف داشته و دیدگاه خود را حفظ کنند، این افراد تازه های آشناتر را ترجیح میدهند و پاسخهای عاطفی آنان خیلی محدود است. اشخاص گشوده، غیر سنتی و غیر متعارف هستند. علاقهمندند همیشه سؤال کنند و آماده پذیرش عقاید سیاسی و اجتماعی و اخلاقی جدید هستند. این تمایلات نباید این جنین تلقی شود که آنها افرادی غیر اصولی هستند. افراد انعطافپذیر ممکن است از نظر روانشناسی خیلی سالم تر یا رشد یافتهتر باشند.
۴- توافق پذیری
یک فرد موافق اساساً نوع دوست است، او نسبت به دیگران همدردی کرده و باور دارد که دیگران نیز متقابلاً کمک کننده هستند. در مقابل فرد غیر موافق ستیزه جو، خود مدار و شکاک نسبت به دیگران بوده و رقابت جو است تا همکاری کننده.
افراد، بسیار مایلند که موافق بودن را هم به عنوان صفتی که از لحاظ اجتماعی مطلوب است و هم از لحاظ روانی سالمتری است، ببینند. این امر نیز حقیقت دارد که افراد موافق مقبولتر و محبوبتر از افراد ستیزه جو هستند، ولی باید توجه داشت که آمادگی برای جنگیدن در برابر منافع خود هم یک امتیاز است و لذا دلپذیر بودن در میدان جنگ یا در صحن دادگاه فضیلتی محسوب نمیشود، همچنین تفکر انتقادی و بدبین بودن در علم نیز به تحلیلهای صحیح علمی کمک میکند. هیچ یک از دو قطب انتهایی این عامل از نقطه نظر جامعه مطلوب نیست و نیز هیچ یک لزوماً در مورد سلامت روانی فرد نیز مفید نمیباشد. نمره پایین در A با حالات خودشیفتگی، ضد اجتماعی و اختلال شخصیتی پارانویید همراه بوده در حالی که نمره بالا در A با اختلال شخصیتی وابسته همراه است.
5- با وجدان بودن
تعدادی از تئوریهای شخصیت بخصوص نظریه روانپویایی به کنترل تکانهها توجه دارند. در طول دوره رشد اغلب افراد یاد میگیرند که چگونه با آرزوهایشان کنار بیایند. با وجدان بودن توصیفکننده قدرت کنترل تکانه ها، به نحوی که جامعه مطلوب میداند و تسهیل کننده رفتار تکلیف محور و هدف محور است. وظیفه شناسی ویژگیهایی چون تفکر قبل از عمل، به تأخیر اندازی ارضا خواستهها، رعایت قوانین و هنجارها و سازماندهی و اولویتبندی تکالیف را در بر میگیرد. کنترل خود، همچنین میتواند به مفهوم قدرت طرح ریزی خیلی فعال، سازماندهی و انجام وظایف محوله به نحو مطلوب نیز باشد. تفاوتهای فردی در این موارد اساس با وجدان بودن است. فرد با وجدان هدفمند، با اراده و مصمم است. افراد موفق، موسیقیدانان بزرگ و ورزشکاران به نام این صفات را در حد بالا دارند.
نمره بالا در C با موفقیت شغلی و تحصیلی همراه است. نمره پایین در C ممکن است موجب شود که فرد از باریک بینی لازم، دقت و پاکیزگی زیاد اجتناب کند. با وجدان بودن یک جنبه از آن چیزی است که «منش» نامیده میشود. افراد با نمره بالا در C زیاد دقیق، خوش خلق، و مطمئن هستند. اما افراد با نمرات پایین در C لزوماً فاقد اصول اخلاقی نیستند. اما در به کارگیری اصول اخلاقی زیاد دقیق نیستند. همچنین آنان در تلاششان برای رسیدن به هدف بیحال هستند. مدارکی وجود دارد که این افراد خیلی لذت گرا بوده و علاقه زیادی به امور جنسی دارند (مک کری و کوستا ،۱۹۸9؛ نقل از فتحی آشتیانی،1391)
به منظور توصیف عوامل فوق تعدادی از ویژگیهای این صفات (که نمرهی بالا یا پایین افراد را در هر عامل شرح میدهد) در جدول زیر درج شده است: جدول(2- ): توصیف ابعاد پنج گانه شخصیت
الگوی پنج عاملی شخصیت در مخالفت با سیستمهای ساختاری شخصیت تهیه شده و نشان میدهد که بسیاری از صفات را میتوان بر حسب ابعاد اساسی روان رنجورخویی، برون رایی، انعطافپذیری، توافق پذیری و باوجدان بودن نشان داد. اما میدانیم که این صفات را میتوان با گزارش شخصی یا درجهبندیهای منابع دیگر با درجه صحت قابل قبولی مورد اندازهگیری قرار داد.
با وجودی که اغلب روانشناسان قبول دارند که میتوان مردم را بر حسب ویژگیهای شخصیتیشان توصیف کرد، اما نظریهپردازان همچنان به بحث در مورد تعداد ویژگیهای اصلی سازنده شخصیت انسان ادامه میدهند (هیلگارد،2000؛ براهنی و دیگران،1385).
تعاریف و مفاهیم کارکرد خانواده
نمای تاریخی لغت خانواده بسیار قدیمی است. خانواده از لغت فامیلیا مشتق شده است) 100تا 300 بعد از میلاد)که به همه افراد یک خانواده اعم از خویشاوندان، غیرخویشاوندان، مستخدمان، بردهها و کارگران نسبت داده میشود. سپس در نتیجه رشد طبقه متوسط یا سرمایهداری خانواده محدودتر به وجود آمد (1215 تا1600بعد از میلاد (اعضای خانواده ملزم میشدند که در منافع اقتصادی، اجتماعی و عاطفی خانواده سهیم باشند. در اوایل قرن بیستم، خانواده به عنوان یک واحد اقتصادی وابسته به یکدیگر که همه افراد در آن شرکت داشتند، تعریف شد (جبک 1997؛ شیبانی، 1383).
کارکردخانواده از نظر رویکرد ساختاری، نظریهای کاربردی است بنیانگذار اصلی این نهضت سالوادورمینوچین است. یکی از فرضیه های مهم آن این است که هر خانواده یک ساختار دارد این ساختار زمانی که خانواده در شرایط واقعی قرار داشته باشد شناخته میشود. ساختار عبارت است: از مجموعهی رفتار و نقشهایی که اعضای خانواده از طریق آن به هم مرتبطاند. در رویکرد ساختاری، خانواده به عنوان یک کل مطرح میشود و تعاملات بین زیر مجموعه ها مورد توجه قرار میگیرد (مینوچین،1381).
نوابینژاد خانواده را گروهی کوچک از افراد میداند که از طریق پیوند زناشویی یا خونی با یکدیگر در ارتباط متقابل هستند و در کنار یکدیگر در واحد خاص زندگی میکنند و دارای تجارب و فرهنگ مشترکی هستند. همچنین خانواده دارای امیال و اهداف مشابه بودند و مهر و علاقه آنان را به یکدیگر پیوند داده است. آکرمن خانواده را کانون کمک تسکین و شفابخشی میداند. خانواده کانونی است که باید فشارهای روانی وارد شده بر اعضای خود را تخفیف دهد و راه رشد و شکوفایی آنها را هموار سازد ( نقل از ثنایی، 1387).
جوامع انسانی، خانواده به گروهی از افراد گفته می‌شود که با یکدیگر از طریق هم‌خونی، تمایل سببی، و یا مکان زندگی مشترک وابستگی دارند. خانواده در بیشتر جوامع، نهاد اصلی جامعه‌پذیری کودکان است. انسانشناسان به طور کلی نهاد خانواده را این طور طبقهبندی می‌کنند: مادرتباری (مادر و فرزندان او)، زناشویی (زن و شوهر)، و فرزندان. که خانواده هسته‌ای نیز خوانده می‌شود، و خانواده گسترده هم‌خونی که در آن پدر و مادر و فرزندان با دیگران مثلاً خویشاوندان در مکان مشترکی زندگی می‌کنند. همچنین در برخی جوامع مفاهیم دیگری از خانواده وجود دارد که روابط سنتی خانواده را کنار گذاشته‌اند. خانواده به عنوان یک واحد اجتماعیِ جامعه پذیری، در جامعه‌شناسی خانواده مورد بررسی قرار می‌گیرد ( اعزازی، 1385). کارکرد خانواده معمولاً در خانوادههایی که شیوه فرزند پروری اقتدار منطقی را در

]]>

Related articles

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *