تحقیق و پایان نامه

متن کامل – هنجارگریزی کلامی در اشعار سهراب سپهری- قسمت ۲۲

و هر بار رفتم بچینم
رؤیایم پرپر شد
(سپهری ، زندگی خواب ها ، گل کاشی ،۹۵)
واژه های متعارفی که شاعر می توانست جایگزین واژه «پرپر» کند ، عبارت اند از : محقق ، تعبیر ، آشکار امّا شاعر ترجیح داده واژه «پرپر» را بکار برد و کلامش را از نُرم عادی و هنجار زبان دور سازد.
نگاهم به تار و پود سیاه ساقه گل چسبید
(همان)
واژه های متعارفی که شاعر می توانست جایگزین فعل «چسبید» کند عبارت اند از : معطوف شد ، خیره شد ، مایل شد ، محو شد. امّا شاعر نگاه را امری چسبیدنی بشمار آورده است تا کلامش را غیر متعارف و هنجارگریز گرداند.
یا تنها من بودم که در او چکیده بودم.
(سپهری ، زندگی خواب ها ، گل کاشی :۹۶)
شاعر می توانست بجای فعل «چکیده بودم» از فعلِ جایگزین «حلول کرده بودم» استفاده کند تا کلامش متعارف و هنجارگون باشد. در این صورت باید می گفت : تنها من بودم که در او حلول کرده بودم.
نگاهت به حلقه کدام در آویخته؟
(سپهری، زندگی خواب ها ، لولوی شیشه ها ،۱۰۳)
شاعر می توانست بجای فعل «درآویخته» ، از افعالی چون «دوخته شده» ، «معطوف شده» ، «خیره شده» استفاده کند ، ولی با آوردن فعل «درآویخته» کلامش را هنجارگریز ساخته است.
در باز شد
و او با فانوسش به درون وزید
(سپهری ، زندگی خواب ها ، لحظه گمشده ،۱۰۷)
سهراب می توانست بجای فعل «وزید» از افعال متداول و متعارفی چون «تابید» استفاده کند تا کلامش هنجارگون باشد.
نوری بی رنگ و سبک بر من می وزید
( همان ، باغی در صدا ،۱۱۰)
سهراب می توانست بجای «می وزید» از افعال «تابید» و «ساطع شد» سود جوید تا کلامش متعارف و هنجارگون باشد.
*انتظاری در رگ هایش صدا می کرد
(همان، مرغ افسانه ، ۱۱۴)
سهراب می توانست بجای «صدا می کرد» از فعل «موج می زد» استفاده کند زیرا انتظار با صدا کردن تناسب عقلی ندارد.
هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم
یک نیلوفر روییده بود
(همان، نیلوفر ،۱۲۲)
سهراب می توانست بجای «مرده بودم» ، افعال «ترک کرده بودم ، «رها کرده بودم» را بکار گیرد زیرا مرگ امری کلّی است نه جزئی.
۳-۵- انواع هنجارشکنی در آوار آفتاب
۳-۵-۱- تشخیص
ابری پیدا شد
و بخار سرشکم را در شتاب شفافش نوشید
(سپهری، آوار آفتاب ، بی تار و پود ،۱۳۵)
سهراب می توانست بجای «نوشید» از افعال متعارفی چون «جذب کرد» و «حل کرد» استفاده کند زیرا بخار نوشیدنی نیست. امّا از آن جا که سهراب شاعر نوگراست و شعر نو بواسطه همین هنجارگریزی هاست که جاذبه پیدا کرده ، لذا سهراب فعل «نوشید» را به «ابر» نسبت داده است.
درختی تابان
پیکرم را در ریشه سیاهش بلعید
(همان:۱۳۶)
بلعیدن از کارکردهای اژدهاست نه درخت ؛ شاعر می توانست از افعال متعارفی چون «فرو برد» ، «جذب کرد» و «بخود کشید» سود جوید و استعمال این فعل گذشته از هنجارگریز کردن کلامش ، به درخت کارکردی اهریمنی نسبت داده است.
و نگاهم را در بخار غروب ریخته ام.
(سپهری، آوار آفتاب ، شاسوسا ،۱۴۳)
نگاه افکندنی و گردیدنی است نه ریختنی ؛ زیرا از مقوله مبصرات است نه مایعات. شاعر می توانست بگوید : نگاهم را به بخار غروب دوخته ام یا افکنده ام. ولی ترجیح داده از فعل «ریخته ام» بهره گیرد تا کلامش هنجارگریز گردد.
خاک تپید
هوا موجی زد

You may also like...