تحقیق و پایان نامه

جستجوی مقالات فارسی – هنجارگریزی کلامی در اشعار سهراب سپهری- قسمت ۱۸

نهفته جنبش پیکر
به راه می نگرد سرد ، خشک ، تلخ ، غمین.
(همان ، درّه خاموش ،۴۵)
در سنّت ادبی و شعر کلاسیک پارسی «درّه» معمولاً با واژه هایی چون «سبز ، عمیق و مخوف» همراه شده است و لذا درّه خاموش هنجارگریزی دارد. از آن طرف نگریستن می تواند با واژه های «تلخ و غم» همراه گردد و بگوییم : نگریستن تلخ یا نگریستن غمگینانه ؛ امّا نگریستن سرد و خشک هیچ معنی قابل توجّهی را به ذهن مخاطب متبادر نمی کند لذا می توان اظهار کرد که «به راه می نگرد سرد ، خشک» هنجارگریزی دارد.
غروب پَر زد از کوه
(همان :۴۶)
شاعر می توانست بجای پر زدن ، « دور شدن ، فاصله گرفتن» را بیاورد ولی او پر زدن را که صفتِ پرنده است به غروب نسبت داده و از این وجه کلامش هنجارگریز گردیده است.
مثل این است که یک پرسش بی پاسخ
بر لب سردِ زمان ماسیده است
تند بر می خیزم
(همان، دنگ، ۴۸)
شاعر می توانست بجای فعل « ماسیده است» از افعالی چون «مانده است، خشکیده است و …» سود جوید ولی ترجیح داده که فعل «ماسیده است» را بیاورد و نوعی هنجارگریزی در شعر خود بکار بندد.
*در اضطراب لحظه ی زنگار خورده ای
که روزهای رفته در آن بود ناپدید
(سپهری، مرگ رنگ ، نایاب ، ۵۳)
شاعر می توانست بجای زنگارخورده ، از واژه هایی چون «ابد» ، «ناب» «پرواز» و «جدایی» سود می جست و می گفت : لحظه ابد- لحظه ناب-لحظه پرواز . ولی با بکار بردن این واژه به هنجارگریزی روی آورده است.البته استعمال واژه های مذکور بجای واژه زنگارخورده در صورتی متعارف بنظر می رسید که شاعر واژه «اضطراب» را حذف می کرد و واژه ای متناسب با این واژها یعنی «اشتیاق» را برمی گزید.
*رنگی کنار شب
بی حرف مرده است
(همان، مرگ رنگ ،۵۸)
بی حرف بودن و مرده بودن رنگ واژگان هایی غیر متعارف اند و شعر را هنجارگریز کرده اند. شاعر می توانست بگوید : رنگی کنار شب ، خوش می درخشد. یا : رنگی کنار شب ، نوازنده چشمان است.
در جاده های عطر
پای نسیم مانده ز رفتار
( همان : ۵۹)
در سنّت ادبی معمولاً جاده های پر پیچ و خم ، جاده های باریک و جاده های تنهایی استعمال شده است و شاعر با استعمال جاده های عطر کلامش را هنجارگریز کرده است.
آن شب
هیچ کس از ره نمی آمد
تا خبر آرد از آن رنگی که در کار شکفتن بود
(همان ،نقش ،۶۵)
شاعر می توانست بجای «رنگ» ، واژه های متعارف و ادبی چون غنچه و دانه را بکار گیرد و بگوید : از آن غنچه که در کار شکفتن بود یا از آن دانه که در کار شکفتن بود. ولی شکفتن را به رنگ نسبت داده که در سرتاسر ادبیات کهن و کلاسیک بی سابقه و غریب است.
باد می آمد ولی خاموش
ابر پر می زد ، ولی آرام
(همان)
شاعر حرکت ابر را به حرکت پرنده تشبیه کرده و وجه شبه این دو را که پر زدن است آورده ولی این تشبیه در سنّت ادبی کهن ما مسبوق به سابقه نیست. و گریستن ابر در اشعار کلاسیک پارسی امری رایج بوده است . سهراب می توانست بگوید : ابر مویید یا نالید تا کلامش هنجارگون باشد.
قایقی ریخته شب بر سرِ او
(سپهری، مرگ رنگ ، سرگذشت ، ۶۹)
شاعر می توانست بجای فعل «ریخته» از اسم «ظلمت» سود جوید و بگوید : « قایقی ظلمت شب بر سرِ او» و در این صورت کلامش هنجارگون می شد زیرا ظلمت ، وصف ذاتی و طبیعی شب است.
و زمان را با صدایت می گشایی!
(همان ، وهم ، ۷۱)
شاعر می توانست بجای می گشایی از افعالی چون می خوانی ، طلب می کنی ، خبر می کنی و می ترسانی بهره جوید تا کلامش هنجارگون گردد ؛ امّا ترجیح داده از فعل «می گشایی» استفاده کند تا کلامش هنجارگون گردد.
نبضِ من هر لحظه می خندد به پندارش
(همان ، سرود زهر ، ۷۶)
خاصیت نبض تپش و زدن است و شاعر با دادن صفتِ خنده به نبض کلامش را هنجارگریز کرده است.

You may also like...