منبع مقاله درباره اهوره مزدا، اسطوره های ایرانی، شاهنامه فردوسی، فرمانبرداری

دانلود پایان نامه

سیاهی وتیرگی را برطرف نمود و روشنایی بخشید. بطوریکه او توانست بتکده را ویران کند، در همان محل، در بالای کوه اسنوند، دادگاهی ( = پرستشگاهی ) ساخت و آذرگشب را فرونشاند » ( عفیفی: 417 )
در پهلوی آذرگشب به شکل آتورگشنسب آمده « مرکب از آتور به معنی آذر و گشنسب مرکب از گشن به معنی نر و نرینه و اسب به معنی فَرَس، بنابراین این کلمه مرکب به معنی « آتش اسب نر » است و آ نچنان که در برهان و دیگر فرهنگها آمده به معنی « آتش جهنده » نیست. » ( اوشیدری، 1371 : 77 )
باورهای اساطیری قومی کهن الگوی اسب، به خوبی در شاهنامه نفوذ کرده و ارتباط عمیقی بین این دو موضوع بوجود آورده، اسب شاهنامه با باورهای اساطیری آمیخته است. یکی از شگفت انگیزترین نمونه های این پیوند، اسب یزگرد بزه کار است که در شاهنامه آورده شده، زمانی که یزگرد، برای علاج خون ریزی دماغ خود که پزشکان تنها راه درمان آن را چشمه « سو » می دانند می رود، اسب سفید و زیبایی از درون چشمه بیرون می آید و یزگرد شیفته آن می گردد، اسب جادویی که تا به حال رام کسی نشده، رام یزگرد می گردد ولی هنگامی که شاه می خواهد بر آن سوار شود با جفته ای یزگرد را می کشد و دوباره در آب ناپدید می شود.
بغرید و یک جفته زد بر سرش بخاک اندر آمد سر وافسرش
( ش/ 568/ 19 )
« در اساطیر و روایات ملل گوناگون، اسبانی دیده می شوند که یا خود مستقیماً از دریا و رود بیرون آمده اند و یا این که از گشنی کردن اسبی که از دریا و چشمه خارج شده با مادیان معمولی زاده شده اند و در هرصورت به عنوان اسبی دریایی یا کره ای دریایی نژاد ، باره ای شگفت و غیرطبیعی محسوب می شوند. » ( آیدنلو، 1388: 107 )، نمونه ای دیگر از این پیوند را می توان در شاهنامه مشاهده کرد. آنجا که از زال می پرسند دو اسب، یکی سیاه و یکی سپید که همواره در صدد رسیدن به یکدیگرند کدام است؟ و زال پاسخ می دهد که همان روز و شب هستند:
دگر موبدی گفت که ای سرفراز دو اسب گـرانمایه تیـزتاز
یکی زآن بکـردار دریــای قـار یکی چون بلور سپید آبدار
بجنبند و هـر دو شتـابنـده انـد همان یکدیگر را نیابنده اند
( ش/60/ 9 – 7 )
زال پاسخ می دهد:
کنون آن که گفتی زکار دو اسپ فروزان بکردار آذر گشسپ
سپید و سیـاهت هــر دو زمـان پس یکدگر تیـز هر دو روان
شب و روز بـاشد که میبگـذرد دم چـرخ بر مـا همی بشمرد
( همان/61/ 8 – 6 )
پاسخ زال، ریشه در باورهای کهن اساطیری دارد چرا که در اسطوره ها در جایی اسب را نماد خورشید می دانند و همراه آن. « در اسطوره ها و مراسم دینی بسیاری از تمدن ها نیز، اسب مقامی شامخ دارد، و در وهله اول، نماد خورشید و گردونه او را می کشید و برای خدایان خورشید، قربانی می شد. » ( دادور و منصوری، 1390: 68 )
« در بندهش آمده: خورشید بی مرگ و باشکوه و اروند اسب است …. او را اروند اسبی اینکه او را اسب نیکوئی است که به فَرّه درو اسپ (= ایزد یاور رمه وگله ) به بارگی دارد. » ( عفیفی، 1374: 434 )
اروند اسب « به معنی دارای اسب تیزرو، صورت اوستائی آن اَاوروَت اسب و در نوشته های باستانی صفت برای بعضی از فرشتگان از جمله خورشید و بُرز ایزد آمده است. در خورشیدیشت همه جا این صفت با خورشید آمده: خورشید جاودانی با شکوه اَاوروَت اسب (= تیز اسب) را می ستائیم. »( عفیفی،1374: 434 ) در باورهای اساطیری باستان، خدایان با اسب، مرتبط اند. خدایانی هستند که گردونه های زیبای آنان را اسبانی بی مرگ می کشند و یا اینکه خود در هیئت اسبی تجسم می یابند، این خود نشانه دیگری است از اهمیت و ارزش اسب در دنیـای باستان. از جمله این خـدایـان: تیشتر، بهـرام، سروش، مهـر، اپام نبات را می توان نام برد:
تیشتر
یکی از خدایان نام برده تیشتر است که با باران در ارتباط است « وی نیروی نیکوکاری است که در نبردی گیهانی با اَپَوشَه ( اپوش )، دیـو خشکسالی که تباه کننده زندگی است، درگیـر می شود. تیشتر « ستاره تابان و شکوهمند » نخستین ستاره و اصل همه آب ها و سرچشمه باران و باروری است. چهارمین ماه سال ( معادل ژوئن- ژوئیه ) به تیشتر اختصاص دارد. گفته اند که در دهه نخستین این ماه، تیشتر به صورت مردی پانزده ساله درمی آید- پانزده سالگی در تفکر ایرانی سن آرمانی است. در دهه دوم به صورت گاو نری و در دهه سوم به صورت اسبی در می آید بنابر روایت بندهشن تیشتر در آغاز آفرینش به این پیکره ها در آمد و باران ایجاد کرد. هر قطره ی بارانی که وی بوجود آورد به اندازه تشتی شد تا آب به بلندی قامت مردی زمین را فرا گرفت. جانوران موزی به ناچار به سوراخهای زمین فرو رفتند و آن گاه مینوی باد آب ها را به کرانه های زمین برد و بدین گونه دریای گیهانی را ایجاد کرد. در سرودی که به تیشتر اختصاص دارد، نبرد میان این خداو دیو خشکسالی بازگو شده است. تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز وبرگ زرین، به دریای گیهانی فرو رفت. در آن جا با دیو اپوش که به شکل اسب سیاهی بود و با گوش ودم سیاه خود ظاهری ترسناک تر داشت، روبـرو شد. رودر رو سه شبانه روز با هم جنگیدند، اما اپـوش نیـرومندتر از کار به در آمد، و تیشتر با « غم و اندوه » به سوی اهوره مزدا فریاد برآورد که ناتوانی او از آن است که مردمان نیایش ها و قربانی های شایسته ای بدو تقدیم نکرده اند. آن گاه اهوره مزدا خود را برای تیشتر قربانی کرد تا ن
یروی ده اسب، ده شتر، ده گاو نر، ده کوه و ده رود در او دمیده شد. بار دیگر تیشترو اپوش رو در روی هم قرار گرفتند، اما این بار تیشتر که نیروی قربانی بدو قوت بخشیده بود، از کارزار پیروز به در آمد و آب ها توانستند بی مانع و مزارع و چراگاه ها جاری شوند. »( هینلز، 1385: 37-36 )
بهرام
دیگر خدایی که در یکی از تجسم های خود به هیئت اسب در آمد وِرثَرغنه یا خدای بهرام است: « بهرام وجودی است انتزاعی یا تجسمی است از یک اندیشه و تعبیری است از نیروی پیشتاز وغیر قابل مقاومت پیروزی. در سرودی که بدو اختصاص دارد « یشت 14 » آمده است که بهرام ده تجسم یا صورت دارد که هر کدام آن ها مبین نیروی پویای این خداست. نخستین تجسم او باد تند است؛ تجسم دوم از هیئت گاو نر زرد گوش و زرین شاخ است، سومی هیئت اسب سفیدی است با ساز و برگ زرین؛ چهارمی هیئت شتر بارکش تیز دندانی است که پای بر زمین می کوبد و پیش می رود؛ …. » ( هینلز، 1385: 41 )
« بهرام ایرانی، برخلاف همتای هندی خود ایندره یا همتای ارمنی اش وَهَگن، اسطوره ای ندارد که در آن سخن ازغلبه بر غول اژدهایی در میان باشد. در عوض، و بر « شرارت آدمیان و دیوان » غالب می آید و نادرستان و بدکاران را به عقوبت گرفتار می کند. از نظر نیرو، نیرومندترین، از نظر پیروزی، پیروزمندترین و از نظر فره، فرمندترین است. اگر به شیوه ای درست او را نیایش کنند، نه سپاه دشمن وارد کشورهای آریایی می شود نه بلا. بنابراین، بهرام نماینده نیروی غیر قابل مقاومت است. وی اساساً خدایی جنگجوست. » ( همان: 42 )، « در اوستا همچنین اسب به عنوان مرکب ایزدان سروش و مهر و اپام نبات آمده است. » ( موسوی بجنوردی، 1384: 832 )
سروش
« نام یکی از مهمترین ایزدان آئین مزدیسنی است. این نام در اوستا به صورت سِراوشه و به معنی اطاعت و فرمانبرداری، و در بخش های اوستا بارها به همین معنی بکار رفته است. در پهلوی و فارسی سروش گفته می شود. صفاتی که برای او آمده: اهروب( = پاک، پرهیزکار )، توانا، دلیر، پیروزمند، خوش اندام، تن فرمان است. سروش از ایزدانی است که در مبارزه و پیکار بر ضد دیوان وظائفی خاص به عهده دارد. » ( عفیفی، 1374: 558 ) و « گـردونه او چهار اسب سفید تندروی زیبا با پاهای زرین دارد. اسبهـای سروش بدون سایه هستند. » ( آموزگار، 1387 : 30 )
مهر
« مهر نام یکی از ایزدان آئین مزدیسنی است. در اوستا و فارسی باستان این نام به صورت میثر و درسانسکریت میتَر و در پهلوی میتر یا میثر و در فارسی مهر گفته می شود. معنی آن: پیمان دوستی، محبت و نیز خدای فروغ و روشنائی است. ( عفیفی، 1374: 624 )، « مهر در گردونه خویش که چهار اسب سفید نامیرا آن را می کشند و نعل آنها از زر و سیم است، به پیش می راند. » ( هینلز، 1385: 120 )
اپام بنات
آپم نبات نام یکی از ایزدان اوستایی است که در وِدای برهمنان نیز از این الهه سخن رفته است. « اپام نبات ودائی خدائی است آتشین در میان آبها و نامش خود به معنای فرزند آبهاست. او بی سوخت در آبها می درخشد، او جامه ای از آذرخش دارد. او را کالبدی زرین است و از زهدانی زرین زاده شده است. میان او و اگنی، خدای آتش ودائی، ارتباطی است عمیق و گاه یکی پنداشته می شوند. آپم نبات اوستائی فرشته آبها است و در اعماق آبها زندگی می کند. او دارای اسبانی تیزرو است و نگاهبان روشنی و فرّه در بُن آبها است. » ( بهار، 1375: 475 )
در شاهنامه نیز، اسب، موجودی است نمادین و فراطبیعی که ارزش و هویتش ریشه در اساطیر گذشته این مرز و بوم دارد.
4-1-2-2 نماد اسب در شاهنامه
اسب در شاهنامه فردوسی به عنوان یک عنصر مهم در بافت و پرداخت افسانه ها و حماسه ها مورد وصف قرار گرفته و عامل پیروزی و پیشرفت پهلوانان و دلاوران بوده، اسبان شاهنامه همیشه به عنوان موجوداتی که دارای خرد وعاطفه انسانی بوده اند در صحنه ظاهر شده اند، اسبان معروفی چون شبدیز، شبرنگ، گلرنگ و …. و از میان همه آنها رخش، بی گمان دلاورتر و پرعاطفه تر است و چون دوستی دلسوز جان صاحب خویش را از مرگ می رهاند.
در شاهنامه، اسب ها از نظر رنگ و چالاکی و نژاد و ….، اغلب به صفتی موصوف می شوند و فردوسی، این اوصاف را به شکل مفصل و زیبا بیان کرده است. « در شاهنامه، اسبهای گوناگون به صفات و امتیازاتی موصوفند، مثلاً اسب خاندان گشتاسب سیاه است؛ اسب بیدرفش که بعد از کشته شدن اوبه دست بستور افتاد و نیز اسب سیاوش هم سیاه توصیف شده است و چنان که گذشت اصلاً سیاوش به معنی « دارنده اسب سیاه » است. » ( یاحقی، 1391: 113 )
همچنین، اسبان شاهنامه به سبب خوش رنگی و یکنواختی و درخشندگی رنگشان، با نامهای دیگری چون: شبرنگ، سیم رنگ، سمند، گلگون، گلرنگ، شبدیز، رخش نامیده اند. این اسبان از نظر هیبت و شکوه، تحمل و قدرت فوق العاده، درشتی جثه و پیکر،فراست و هوشمندی، پرش و جهندگی بالا و جسارت وبی باکی زبانزد بوده اند. آب پیمایی، دیگر ویژگی برخی از آن ها می باشد. فردوسی، در داستان فریدون که به جنگ ضحاک می رود و می خواهد از اروند رود عبور کند، آن جا که رودبان از دادن کشتی به فریدون امتناع می کند، فریدون و همراهانش با اسبان خود از آب عبور می کنند، و اسبان آن ها به هنگام گذر از آب چنان به نرمی و راحتی حرکت می کنند که سوارشان را خواب فرا می گیرد. فردوسی این آب پیمایی و راحتی را به زیبایی بیان می کند:
سرش تیز شد، کینه و جنگ را؛ به آب انـدر افگنـدگلــرنگ را
ببستند یارانـش، یکسر، کمــر؛ همیـدون به دریـا نهـادنـد سر
بـدان بـاد پـایـان بــاآفــریـن، به
آب اندرون، غرقه کردن زین
سر سرکشان اندرآمد به خواب ز تـازیـدن بـادپـایـان بــر آب
(ش/ 18/ 37 – 34 )
در بیت سوم، بادپایان، صفت دیگر اسب شاهنامه است، به نظر می رسد در اسطوره های ایرانی ارتباطی بین اسب و باد وجود داشته، فردوسی در توصیف اسب شیده، پسر افراسیاب، به این رابطه ی اساطیری اشاره می کند:
همان اسبش از باد دارد نــژاد گرازیدن شیر و تیزی باد
در شاهنامه، برخی از اسبان

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه ارشد با موضوعمکانیابی، الگوریتم ژنتیک، و رتبه بندی

Author: yazoa

دیدگاهتان را بنویسید