روانشناسی و رابطه هوش و بازی های کودکان:

 

نقش والدین واطرافیان در بازیای کودکان:

والدین و دور و بری ها مِی تونن مستقیما و یا غیر مستقیم در بازی کودکان دخالت کنن. بزرگترا می تونن به عنوان همبازی و یا راهنما در کنار کودک قرار بگیرن و به بازی اون جهت بدن و یا نیازش رو بر طرف کنن.

اثر همبازیا بر بازیای کودکان: کودکان بسیار از مهارتای اجتماعی رو از راه عمل دوطرفه با همدیگه یاد می گیرن. اونا می آموزند که چیجوری چیزی بدن و چیزی بگیرن، فعالیتای دسته جمعی شرکت کنن، از جنب و جوش همدیگه لذت ببرن واحساسات بقیه رو بفهمن. همسالان به صورت سر مشقایی واسه تقلید و منابع مهمی واسه ارائه جایزه وتنبیه در میان. کودکان از راه تماشای اعمال همسالان خود ممکنه مهارتی تازه یاد بگیرن یا با نتیجه های بعضی از اعمال آشنا می شن(براهنی و همکاران۱۳۸۲؛ ص۱۴۷).

اثر موقعیت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خونواده بر بازی­های کودکان:

اقتصادی

سینگر دریافت که کودکان با تخیلات بسیار، بیشتر در خونواده­هایی پرورش یافته­ان که امکانات رفاهی بیشتری داشتن و خونواده از وضعیت و موقعیت اجتماعی بهتری برقرار بوده. این کودکان علاوه بر خلاقیت بیشتر توانایی بیشتری واسه حل مسائل خود داشتن و خیلی راحت از تخیلات خود در بازی­هاشون استفاده می­کردن، اگر در گروه دوم که بیشتر واسه خونواده­های کم درآمد بودن، کودکان تخیلات و رؤیاهای کمتری داشتن و در وانمود بازی­ها از نقش­های محدودتری استفاده می­کردن (مجیب، ۱۳۷۹).

خلاقیت

 

دیدگاه نظریه­پردازان دربارۀ بازی:

جروم برونر (۱۹۱۵) عقیده داره که بچه­ها به فعالیت­های جسمی و تجارب دست اول نیاز دارن تا دیدگاه­های خود رو گسترش داده و توانایی فکر کردن به دست بیارن. بازی کردن خیلی از این فرصت­ها رو واسه اونا جفت و جور می­آورد (شریدان، ۱۳۸۲).

فردریک فروبل به فکر بود که بازی نه فقط بازدارندۀ رشد کودک نیس، بلکه به عنوان یکی از مهم ترین عوامل می ­تونه باعث رشد آزاد کودک از دید جسمی، احساسی و ذهنی شه. بازی کودک رو قادر می­سازه تا امیال و آرزوها رو به زندگی روزانه­اش وارد کرده و از این راه به شناخت ویژگی­های خود برسه. بدین ترتیبه که بچه­ها از راه بازی فعال یاد می­گیرند و یادگیری و یاد گرفتن اونا موقع بازی خیالی و نقش به مراتب مثمرثمرتره، چون در این جور بازی­ها اونا با افکار عمیق سر و کار دارن (آرین، ۱۳۶۹).

ماریا مونته، سوری عقیده داره که بازی به کار بردن نیروهای ذهنی و بدنی جهت حصول یه نتیجه به درد بخور و محسوسه (شکوهی، ۱۳۷۶).

کارل گروس، در اواخر قرن نوزدهم عقیده داره که بازی تمرینیه که آدم واسه زندگی آماده می­ کنه و در رشد جسمی و یادگیری اون اثر داره (سیف و همکاران، ۱۳۷۹).

کارل گروس عقیده داره که  بازی یه نوع پیش تمرین عمومی و فعالیت یا تمرین مقدماتی و پیش نیاز واسه فعالیت­هاییه که فرد در آتیه می­خواهد انجام بده (ناصری، ۱۳۸۲؛ به نقل از قنبری، ۱۳۸۳).

از نظر بوهلر بازی براساس اصل لذت استواره و کودک واسه دستیابی به لذت و خوشی به بازی می ­پردازه.

تجارب بازی­های تقلیدی با افزایش توجه کودک نسبت به توانایی کنترل خود و عمل نسبت به کودکان دیگه رابطه مستقیم داره (فری برگ، ۱۹۷۵).

اریکسون عقیده داره که فعالیت­های کودک هنگام بازی دارای معنا و معنی روانیه و به عنوان دلیلی در ساختن شخصیت و ایجاد تعادل روانی ایشون بسیار اهمیت داره. از این رو امروزه بازی درمانی جایگاه خود رو در کار تشخیص مسائل و مشکلات روانی کودکان و درمان اون پیدا کرده چون کودکان به دلیل ترس از بزرگسال و محدودیت گنجینه لغات قادر به بیان مشکلات خود نیستن، بنابر این متخصصین بازی درمانی به کمک فوت وفن بازی با تدارک اسباب بازی­هایی لازم و تشکیل جلسات منظم بازی واسه کودکان رفتارای اونا رو زیر نظر گرفته و ضمن دسترسی به ریشه ­های مشکلات کودکان به درمان اون می­پردازند (احمدوند، ۱۳۷۲؛ به نقل از قنبری، ۱۳۸۳).

مشکلات

 

 

 

دیدگاه و نظریه­ های اسلام و محققان دربارۀ بازی

رسول گرامی (ص) وجود حالت فعال و جوشش رو در طفل خردسال موجب فزونی خرد و اندیشه اون در بزرگسالی دونسته و می­فرماید: شیطنت، لجبازی و جنگ­جویی کودک، در دوران خردسالی، نمایانگر فزونی عقل و اندیشه اون در بزرگسالیه. هم اینکه فرمود: چه خوب و محبوبه که بچه آدم، در خردسالی بازیگوش و پر تلاطم باشه تا این حالت طغیان آمیز اون در بزرگسالی سر بر نیاورد و از حلم و خودمون­داری و مقاومت و پایداری بهره مند باشه.

حضرت علی (ع) می­فرماید: کسی که شیفتۀ بازی باشه، خوشبخت می شه.

امام صادق (ع) هفت سال اول زندگی رو وقت بازی کودکان می­دونه و به والدین و مربیان پیشنهاد می­ کنه: بچه خود رو آزاد بذارین تا سن ۷ سالگی بازی کنه.

ابن سینا عقیده داره که کودکان تا ۶ سال از تمایلات خود پیروی می­ کنن و بر اولیاء اطفاله که همیشه اونا رو از اون چیزی که به اون تمایل دارن محروم نکنن. سلب آزادی و جلوگیری از جنب و جوش و بازی کودکان رو زمینه­ای واسه افسردگی اونا می­دانند و نتیجه این افسردگی­های بی­موقع و زودرس دلیل می­شه تا تمایل­ها از بین برن و کودکان به مریضی­ها و مشکلات رفتاری گرفتار گردند.

افسردگی

 

امام محمد غزالی در برنامه پیشنهادی خود واسه آموزش کودکان، ساعاتی از وقت مراکز آموزش و تربیت رو به بازی و ورزش اختصاص می­دهد.

خواجه نصیرالدین طوسی، بازی رو وسیله­ای واسه رفع خستگی از فعالیت­های جدی می­دونه. اون شرایط بازی رو آزادی عمل کودکان می­پندارد و جلوگیری از بازی­های غم­انگیز رو وظیف والدین به حساب می­آورد.

فروبل بازی­های دوران کودکی رو به منزلۀ برگ­های جوونه زده درخت زندگی می­دونست و به فکر بود کودکان بیشتر از هر چیز از بازی­های خود، مطلب می­آموزند و به فکر بود که بازی، جزء مهمی از زندگی کودکه. به نظر فروبل، بازی عاملیه که از راه اون، کودک به توازن و تعادل رشد کامل و هماهنگ می­رسد.  شکل های جور واجور بازی درمانی:

«ویرجی نیا اگسلین[۱]» بازی درمانی رو به دو نوع تقسیم می کنه: الف) بازی درمانی با روش مستقیم ب) بازی درمانی با روش غیر مستقیم.

الف) بازی درمانی با روش مستقیم: در این نوع بازی دکتر باید رفتاری صبورانه و در محدوده واقعیتا داشته باشه و به هدف بازی و چگونگی استفاده کودک از اون توجه کنه. بدین منظور دکتر طبق مورد و تشخیص خود شریک در بازی باشه و یا جزیی از نمایش ظاهری و یا اصلا یکی از شخصیتای بازی باشه.

دکتر طبق نیاز می تونه در میان بازی نقش خود رو عوض کنه، نباید از یاد برد که در همه بازیا شخصیت کودک باید پویا باشه. حفظ این جست و خیز در بازی تعیین کننده س ، یعنی کودک امکان انتخاب نوع بازی و وسایل اون رو جفت و جور می اوردو دکتر رو در عنوان و نوع فعالیت مثل کلامی و یا حرکتی همراهی می کنه.

ب) بازی درمانی با روش غیر مستقیم: اون هستش که درمان گر در تعیین نوع بازی و کیفیت اون دخالتی نداشته باشه و همه چیز رو دوش کودک واگذار شه و عقیده داره که با این روش، احساسات کودک ظاهر می شه و کودک شخصا با اونو به رو می شه و با این روش می آموزد که احساسات و احساسات و رفتار خود رو کنترل کنه و چیزی که رو که موجب رنج ایشون می شه به کنار افکند و در واقع به « سبک سازی یا تخفیف عاطفی » برسه. در اینجور درمانی فرض شده که کودک خود می تونه به تنهایی مشکلات نفسانی خود رو حل کنه و تجربه های رنج آور خود رو از یاد ببره.پس کودک رو آزاد می ذارن که «خود» باشدو«خود درمانی» کنه بدون اینکه فعالیت اون رو ارزش یابی کنن یا واسه تغییر دادن این فعالیت بر اون فشاری وارد شه، بلکه اون رو بازم که س قبول می کنن. به هر حال منظور از بازی درمانی در روش غیر مستقیم اون هستش که به کودک فرصت داده شه تجربه های خود رو که واسه رشد اون خوبه اون طور که می خواد بی دخالت دیگری بررسی کنه و چون بازی وسیله ایه طبیعی که کودک از اون واسه بیان احساسات و نمایاندن و احساسات خود استفاده می کنه باید به اون فرصت داد که بتونه مشکلات نفسانی و عاطفی خودرا از راه بازی رفع کنه و از همین رو روان شناسا معتقدن که اول باید کودک رو به بازی درمانی غیر مستقیم کشونید(موثقی،۱۳۸۰)

 

نقش تربیتی مادر در بازیای کودکان:

نقش تربیتی مادر نسبت به کودک،بسیا ر حساسه.این از چیزای مهم وبد یهیاته. طفل همونجوری که از شیره جون وشیر مادر تغذیه می کنه وهمانگونه که از راه وراثت،اوصاف وخصائلی رو از مادر میگیره وهمانگونه که به صورت مادرزادی نیزمتاثر از وجود مادره،تحت تاثیر خلقیات مادر هم هست.یکی از کارایی که مادران با فرزندان می کنن،بازی دادن اونا هستش.طبیعی ترین  ونشاط انگیزترین ارزشای اخلاقی ومعنوی انسانی واسلامی به کودک باشه.البته عکس اونم ممکنه وما،درصدد اون هستیم که در این موضوع مهم، هشداری بدیم واز مادران بزرگوار بخوایم که ازاین فرصت ،بی توشه وبهره نگذرند،یاخدای ناکرده دراین فرصت به جای سازندگی راه تخریب وانتقال رذائل نپویند. کلاس آموزش وتربیت مادران باکلاسای درس معمولی فرق داره.کلاس مقدس این مادران ،خودزندگیه.شیردادن ولای لای کردن وتنظیف وتطهیر کودکان وکلمات وجملاتی که شکسته شکسته بین اونا ردوبدل می شودوواکنشایی که مادر درمقابل گریه هاوقهرهاوخطاها واذیتا ومخصوصا بازیای بچه نشون میده،همه وهمه از برنامه های همین کلاسه.مادران خشن ،نسبت به کودکان ،اثرات سوئی می بخشندومادران خوش خلق ،واسه کودکان فرشته رحمتند.این جور مادرانند که اگه مایه ای از کمال ومعنویت داشته باشن،می تونن بزرگ ترین معلم ومربی واسه فرزندان خود بشن وبهترین وپسندیده ترین فضایل اخلاقی رو به اونا منتقل کنن(بهشتی،۱۳۶۷).

 

 

 

 

 

 

 

 

خلاقیت:
خلاقیت واژه­ای عربی بوده و ریشۀ اون «خلق» به معنی آفریدنه، در فرهنگ و کلمه­نامه­های فارسی به معنی بوجود آوردن و ایجاد کردن با عقاید و ایده­های نو و مهم می­باشه. خلاقیت دارای تعاریف جور واجور و مختلفی بوده و هرکی اون رو با در نظر گرفتن تخصص و ایده­های فردی خود به گونه­ای تعریف کرده، در خیلی از تعاریف هم تنها یک یا چند عنصر و مؤلفه­ های اون اشاره شده و پیدا کردن تعریفی کامل و مانع که در بردارنده همه ویژگی­های خلاقیت باشه، مشکله.

 

تعاریف خلاقیت: تورنس (۱۹۶۸) در تعریف هنری خود از آفرینندگی، به این موارد اشاره کرده:

  • خلاقیت یعنی دیدن چیزی که وجود نداره
  • خلاقیت یعنی آواز خوندن بافت­های خود
  • خلاقیت یعنی شکستن درهای بایدها و نبایدها
  • خلاقیت یعنی خارج شدن از پشت درهای بسته
  • خلاقیت یعنی زنده کردن چیزی که در رؤیای ماست
  • خلاقیت یعنی توانایی صحبت کردن و گوش دادن به یه گربه

تورنس (۱۹۶۸) در تعریف از آفرینندگی قدرت کنار اومدن فرد با موقعیت­های سخت رو ذکر کرده. به هنگام برخورد با موقعیت­های سخت و خطرناک، وقتی که شخص هیچ راه حل از پیش آموخته و تمرین کرده­ای نداره به درجۀ از آفرینندگی نیازمنده (سیف، ۱۳۸۰).

تونی پروکتور[۲](۱۹۹۹) به نقل از ورتهایمر (۱۹۵۹) خلاقیت رو اینجور تعریف کرده:

توانایی نگاه جدید و متفاوت به یه موضوع و یعنی دیگه روند شکستن و دوباره ساختن علم خود درباره یه موضوع و گرفتن بینش جدید نسبت به وجود اون (گلستان هاشمی، ۱۳۸۲).

پروکتور (۱۹۹۹) هم اینکه به نقل از گیلیام (۱۹۹۳) بیان می­داره:

خلاقیت عبارت از روند کشف چیزی که تا حالا در نظر گرفته نشده و عمل ایجاد ارتباطات جدید.

رنون[۳] (۱۹۷۸) عقیده داره: خلاقیت توانایی شخص در ایجاد ایده­ها، نظریه­ها، بینش­ها، اشیای جدید و بازسازی دوباره در علوم و بقیه زمینه­هاست که از نظر محققان ابتکاری و از دید علمی و زیبایی­شناسی و تکنولوژی و اجتماعی با ارزش حساب می­شه (سام خانیان، ۱۳۸۴).

خلاقیت بازی باتخیل و امکاناته که در بین تعامل با عقاید، افراد و محیط، منتهی به ارتباطات و یافته های جدید و با معنی می­شه. خلاقیت یه فعالیت پویاست که ضمیر خودآگاه و نیمه خودآگاه رو در بر می­گیرد، در واقع خلاقیت همه ذهن رو در بر می­گیرد.

ندهرمان(۱۹۷۸) نویسندۀ کتاب ذهن خلاق در تعریف خلاقیت اینجور می­نویسد «به نظر من خلاقیت در معنی کامل خود هم تولید ایده رو شامل می­شه و هم نشون دادن اون رو یعنی باعث اتفاق افتادن چیزی مثل یه نتیجه می­شه». به خاطر تقویت توانایی خلاقیت می­باید فکر یا ایده رو به صورتی به کار گرفت که تجربه از یه سو و عکس العمل خود شخص و بقیه از طرف دیگه باعث تقویت کارکرد شن (حائری­زاده، ۱۳۸۱).

محققان خلاقیت رو با تعابیر زیادی بیان کرده ­ان طوری که هر تعریفی نشون دهنده یکی از ابعاد مهم فراگرد خلاقیته (سام خانیان،۱۳۸۷). بعضی از تعاریف خلاقیت ویژگی­های افراد خلاق رو محور قرار دادن.

مثلا گیلفورد خلاقیت رو مجموعه ­ای از توانایی­ها و خصیصه­هایی می­دونه که موجب تفکر خلاق می­شه و یه گروه دیگه براساس روند خلاق، خلاقیت رو تبیین کرده­ان. مثلا، تورنس خلاقیت رو روند حس کردن مشکلات، مسائل، شکاف در اطلاعات عناصرگم شده، حدس زدن­ها و تدوین فرضیه درباره این نواقص و آزمون این حدس­ها و احتمالأ تجدید نظر اونا و آخرسر انتقال یافته های تعریف کرده. بعضی فکر می کنند که خلاقیت باید بر مبنای محصول خلاق (تازه) تعریف شه و یه سری های دیگه فکر می کنند که خلاقیت رو باید براساس توانایی حل مسأله تعریف کرد (سام خانیان، ۱۳۸۷). باتوجه به چیزی که بیان شد تعدادی از تعاریف جور واجور خلاقیت ارائه می­شه.

خلاقیت، بازی با تخیل و امکاناته که در بین تعامل با عقاید، افراد محیط منتهی به ارتباطات و یافته های جدید و با معنی می شه. خلاقیت یه فعالیت پویاست که ضمیر خود آگاه و نیمه خود آگاه رو در بر می­گیرد. در واقع خلاقیت همه ذهن رو در بر می­گیرد (حائری زاده و محمد حسین،۱۳۸۶).

رنزولی (۱۹۷۳،۱۹۸۶) خلاقیت رو این جوری تعریف می­ کنه: خلاقیت تولید ایده یا محصولی نو و مبتکرانه س که در هر برهه­ای از زمان واسه خالق یا واسه شخص دیگری رضایت­بخش باشه. حتی اگه این ایده یا محصول رو قبلأ شخص دیگری کشف کرده باشه و یا اون رو نو و مبتکرانه حساب نکنن باز خلاقیت هست (حائری زاده و ، ۱۳۸۶)

خلاقیت یعنی تشخیص، روابط دلیل و معلولی بین پدیده ­ها و درک و عمل به اوناس. تشخیص یعنی هنر درک یعنی علم و عمل به معنی اخلاقه. اینجوری یه فرد خلاق دارای هنر، علم و اخلاقه (خوشحال الوئی،۱۳۸۵).

تورنس خلاقیت رو شکافتن بن­بست­ها و دست دادن به افراد می­دونه (یزدانی ۱۳۸۵).

تورنس خلاقیت رو به طور خلاصه، مرکب از چهار عمل اصلی می­دونه.این عوامل عبارتند از:۱- سیالی: یعنی استعداد تولید ایده­های فراوون

۲-ابتکار: استعداد تولید ایده­های تازه،غیرعادی و تازه

۳- انعطاف پذیری: یعنی استعداد تولید ایده­ها و یا روش­های بسیار جورواجور

۴- گسترش: یعنی استعداد توجه به جزئیات (سام خانیان، ۱۳۸۴).

کمرون و نیکلاس [۴]خلاقیت رو این جوری تعریف می­ کنن: خلاقیت عبارتست از یه روند پیچیده براساس ارتباطی شرطی و در نتیجه خلاقیت می ­تونه موجب زایش عقاید شه که این عقاید و نظرات می ­تونه مهم و به صورت کاملأ ابتکاری در اون زمینه مخصوصا تلقی شه (نیکلاس و کمرون، ۲۰۰۵)

مک کینون [۵]خلاقیت رو روند حل مسئله طوری که ماهیتی تازه و نو داشته باشه، می­دونه، هم اینکه تفکر خلاق و شکلی از تخیل کنترل شده که منتهی انگار ایجاد و نوآوری می­شه (سلیمان پور،۱۳۸۰) .

در فرهنگ آکسفورد خلاقیت قدرت آفرینندگی تعریف شده که به شرط هوش و توانایی تخیله.

یکی از صاحب­نظران تربیتی “فروبل” خلاقیت رو یکی از مهمترین نیازای آدم می­دونه و عقیده داره اون، فرایندیه که از کودکی شروع می­شه و با مرگ پایان می­یابد، خلاقیت مظهر کوششه واسه گذروندن زندگی از دید کیفی، جدی شدن و آگاه گشتن خلاقیت با خود بینی شروع می­شه. ما فقط زندگی کردن رو دلمون نمی خواد، بلکه می خوایم در سطح بالا زندگی کنیم (اشرفی،  ۱۳۸۱)

بروباخر[۶] (۱۹۸۳) عقیده داره غالبأ نمیشه خلاقیت رو با یه رشته از مطالب و بررسی­ها در مورد ­های موسیقی، ادبیات و هنرهای قشنگتر در رابطه دونست (اشرفی، ۱۳۸۱).

بقیه تحقیق­ها نشون دهنده اون هستش که خلاقیت نیاز به ساخت چیزای ملموسه، حال اینکه تخیلی بودن، نشون دادن قوه ابتکار واصالت تفکر هم از ویژگیای خلاقیته (رابلی به نقل از لانگو، ۲۰۰۹).

روند خلاقیت

عده خیلی از محققان مانند هیکس (۱۹۹۱) و فلدمن (۱۹۸۷) روند خلاقیت رو مانند روند حل مسأله می­دانند. در الگوی پیشنهاد شده اونا پیدا کردن مسأله پیش ­بینی راه حل­ها و در آخر حل مسأله از ارکان خلاقیت می­باشن. واقعا، تفکر خلاق هم در آخر می­خواهد مسائل زندگی رو با بهترین و نوین­ترین شکلِ اون حل کنه. والاس (۱۹۲۶) روند تفکر رو به توضیح زیر مرحله­بندی می­ کنه:

– آمادگی: آمادگی به معنی جنب و جوش و تلاش در جهت پیدا کردن موضوعی واسه خلاقیته. این مرحله از رشد خلاقیت شامل دقیق شدن و فوکوس کردن روی مسئله، سازمان­دهی اطلاعات، تعریف مسئله و تولید ایده­های مربوط بوده و بخشی از مطالعه، یادگیری و تلاش واسه بیان حقایق به شکل مختلفه.

– پنهون شدگی: در مرحله دوم فرد تموم افکار و انرژی خود رو بر مسئله متمرکز می­سازه. پنهون شدگی وقتی اتفاق می­افتد که شخص ایده­های خود رو سازمان داده، بازبینی کرده و در برابر آزمون قرار می­دهد.

– اشراق: اشراق حاصل آمادگی و نهفتگیه. این مرحله که با شناخت یهویی همراه س و اون هماهنگیه که شخص یهویی موضوعی رو درک کرده و به اجزای جور واجور مسئله رابطه می­دهد.

– باز بینی: آخرین مرحله روند خلاقیت، تعیین صحت و سقم اشراقه، در این مرحله عکس العمل­ها، ارزشیابی­ها و پیشنهادها به شکل منتقدانه مورد آزمایش قرار می­گیرد و ممکنه مطالعه یافته های تفکر تازه یا راه حل جدید اون رو مجبور به تغییر یا تجدید نظر در اون بکنه.

مشکلات خلاقیت

الف)مشکلات ادراکی: درک آدمی تا حد زیاد تحت تاثیر چیزی که درک کننده انتظار دیدن اون رو داره قرار می­گیرد و این انتظارات ادراکی می­تونن به روش­های مختلفی با حل مسأله به روش خلاق تداخل داشته باشه این مشکلات عبارتند از:

۱- تفکر قالبی ۲- مشکل جداسازی مسئله ۳- تمایل به محدود کردن بخش مسأله ۴- ناتوانی در بررسی مسئله از دیدگاه­های جور واجور ۵- اشباع ۶- شکست در به کار گیری اطلاعات ورودی همه حواس.

ب)مشکلات هیجانی: در بیان ایده جدید به خصوص فرایندی که طی اون تلاش می­شه بقیه رو درباره با ارزش بودن یه ایده راضی کرد، فرد بعضی وقتا احساس می­ کنه که احمقه، چون احتمالأ کارایی انجام میده که عیوب و مشکلات خود رو نشون می­دهد و واسه دوری از این احساس دست از خطر کردن بر می­داره.

ج) مشکلات فرهنگی و محیطی: مشکلات فرهنگی از راه دیکته کردن مجموعه ­ای از الگوهای فرهنگی ایجاد می­شه. آدامز عقیده داره که تأکید فرهنگ­ها بر منطق و دلیل آوردن، تفکر خلاق رو که بیشتر به شهود وابسته رو سرکوب می­ کنه. نگاه­های فرهنگی، سنت­ها،  همه از مشکلات فرهنگی حساب می­شن.

د)مشکلات فکری و تشریحی: این مشکلات وقتی ایجاد می­شه که فرد قادر نیس سودمندترین راه و روش رو نسبت به حل مسئله داشته باشه. فرد ممکنه انعطاف­پذیری لازم رو واسه به کار گیری راهبردهای حل مسئله نداشته باشه یا قبل از شروع به حل مسئله اطلاعات کافی رو کسب نکرده باشه. مشکلات تشریحی به ناتوانی در انتقال و رد و بدل کردن اندیشه در بین مسئله اشاره میکنه (سلیمانی، ۳۸۱؛ ص ۳۹).

 

۱- Virjenya agslin

toni proktur  ۱-

renon[3] 2-

kamrun&niklas 1-

Mak kinon[5] 2-

۱- brobakher