فایل های دانشگاهی

راز و رمزهای پنهان و پوشیده قیام های مذکور برا اساس کتاب مقاتل الطالبیین- قسمت ۴

۱٫عمر بن علی، فرزند امام سجاد(ع)، می گوید:
وقتی مختار، سر بریده ابن زیاد و عمر سعد را به نزد امام سجاد(ع) فرستاد، حضرت به سجده افتادند و در سجده شکر، خدا را این گونه سپاس گفتند:
الحمدلله الذی ادرک لی ثاری من اعدائی وجزی الله المختار خیراً.( ابن نما، ۹۹؛ علامه مجلسی، ۴۵/ ۳۴۴؛ طوسی، ۱۲۷؛ تستری، ۸/۴۴۵؛ خویی، ۱۹/۱۰۴ )
حمد و سپاس و ستایش خدای را که انتقامم را از دشمنانم گرفت و خدا به مختار، پاداش و جزای خیر عنایت فرماید.
۲٫سدید، یکی از یاران امام باقر(ع)، می گوید: آن حضرت درباره مختار فرمودند:
از مختار بدگویی نکنید که قاتلان ما را کشت و انتقام خون ما را گرفت و بیوه های ما را شوهر داد و در زمان تنگدستی به ما کمک کرد.(علامه مجلسی، ۴۵/۳۵۱؛ طوسی، ۱۲۵؛ تستری، ۸/ ۴۴۴؛ خویی، ۱۹/ ۱۰۲)
۳٫عبدالله بن شریک می گوید:
روز عید قربان در مِنی، به خدمت امام باقر(ع) رسیدیم. حضرت در خیمه تکیه زده و نشسته بودند. شخصی را به دنبال سلمانی فرستاده بودند که بیاید سر حضرت را اصلاح نماید. و من نیز روبه روی حضرت نشسته بودم. در همین حال ناگهان پیرمردی از اهالی کوفه بر امام(ع) وارد شد و دستش را دراز کرد که دست امام را ببوسد و حضرت نمی گذاشت. امام(ع) به او فرمود: شما کیستید؟! آن مرد عرض کرد: من ابوالحکم، فرزند مختار بن ابی عبید هستم. تا امام او را شناخت با وجود آن که فاصله کمی با حضرت داشت، امام دست او را گرفت و به نزدیک خود کشاند تا جایی که نزدیک بود روی زانوی خود بنشاند و در کنار خود جای داد.
ابوالحکم، رو به امام(ع) نمود و عرض کرد: خدا کارت را اصلاح کند. مردم درباره پدرم حرفهای زیادی می زنند و چیزهایی می گویند. اما حق همان است که شما بفرمایید. امام پرسید: چه می گویند؟ گفت: می گویند: کذّاب! ولی سخن شما هر چه باشد ملاک است و من قبول می کنم.
امام با شگفتی فرمودند: پدرم به من خبر داد به خدا سوگند، مهریه مادر من از همان پولی بود که مختار برایش فرستاده بود. مگر مختار نبود که خانه های ما را ساخت و قاتلان ما را کشت و خون ما را طلب کرد؟ خدا او را رحمت کند. پدرم به من خبر داد که مختار شب ها در خانه فاطمه، دختر علی(ع) می رفت و او برایش زیرانداز می گستراند و متکا می گذاشت و مختار از او حدیث می شنید.
آن گاه سه بار برای او رحمت فرستاد و فرمود: خدا پدرت را رحمت کند، هیچ حقی از ما نزد کسی نبود، مگر اینکه آن را طلب کرد و قاتلان ما را کشت و خونخواه ما شد.( همان ، ۳۴۳؛ همان،۱۲۶؛ همان، ۴۴۴ ـ ۴۴۵؛ همان،۱۰۳)
اما باید گفت در این روایت نکاتی وجود دارد که قابل دقت و تأمل است:
الف) بر فرض صحت سند روایت، در متن روایت آمده که مَهر مادر امام باقر(ع) را مختار پرداخته است. حال باید بگوییم: بنابر روایات، ولادت آن حضرت در سال ۵۷ق(شیخ مفید، ۲/۱۵۸) بوده و آن حضرت جدشان امام حسین(ع) را هم درک کرده و با ایشان در کربلا حضور داشته اند. پس چگونه ممکن است مَهر مادر امام باقر(ع) از پول مختار باشد، در حالی که مختار در سال ۶۵ق قیام کرده است؟
بنابراین می توان گفت: این روایت جعلی و ساختگی است.
ب) در متن روایت آمده که پسر مختار پیرمردی از اهالی کوفه بوده است.
حال باید گفت: اولاً: مختار در سال اول هجری به دنیا آمده و در سال ۶۷ق هم در جنگ با مصعب کشته شد.( بلاذری، ۶/ ۱۹ ـ ۲۰؛ طبری، ۳/ ۴۹۱ ـ ۴۹۲؛ ابن اثیر، ۳/ ۱۸) از آن جا که زمان دقیق این دیدار هم ذکر نشده، چندان معقول به نظر نمی رسد که پسر مختار ـ آن گونه که در نقل عبدالله بن شریک آمده است ـ پیرمرد باشد، زیرا مختار هنگام مرگ ۶۷ ساله بوده است. بر فرض هم که این امر را بپذیریم، آیا سزاوار است که امام برای نشان دادن احساسات و علاقه خود پیرمردی را به طرف خود بکشاند؟ با توجه به اینکه روایات زیادی وجود دارد که بیانگر فروتنی آن ها ست، این امر با تواضع و فروتنی آن بزرگواران سازگاری ندارد.
ثانیاً: ابوالحکم می گوید: مردم درباره پدرم چنین و چنان می گویند. امام می بایست آن را با صدای بلند می گفت تا همه حاضران در مجلس بشنوند و از پدر او اعاده حیثیت شود. اما بنابر عبارت متن که امام پسر مختار را بسیار نزدیک خود آورده تا حدی که می خواسته روی زانوی خود بنشاند و سپس آن مطالب را در حق پدرش بیان داشته اند، باید این سؤال مطرح شود که اگر فاصله آن ها تا این حد نزدیک بوده، دیگران چگونه این سخنان امام را شنیده اند؟
با این احتمال، این که این روایت ساختگی و جعلی باشد، چندان دور از ذهن نیست.
ج) فاطمه، دختر امام علی(ع)، برای مختار نامحرم بوده است، بنابراین آیا در شأن آن بزرگواران است که با یک مرد غریبه و نامحرم خلوت کنند و برای او حدیث بگویند؟ مگر در بیت علوی مردی وجود نداشته که مختار از او حدیث بشنود؟
د) در هیچ منبع تاریخی نوشته نشده و یا گزارش نشده که مختار برای اهل بیت خانه ای ساخته باشد.( در حالی که در منابع آمده است، مختار خانه های چند تن از قاتلان امام حسین(ع) را که فرار کرده بودند، خراب کرد، از جمله خانه محمد بن اشعث، و از مصالح آن، خانه حجربن عدی را که معاویه خراب کرده بود، بازسازی کرد. (مقتل الحسین، اخطب خوارزمی، ص۲۰۲)
علامه مامقانی با توجه به روایت فوق (روایت عبدالله بن شریک) می گوید:
معقول نیست امام(ع) برای کسی که غیرامامی باشد طلب رحمت نمایند. چون براساس مذهب امامیه، صرف این که مختار کار نیکی چون خونخواهی امام حسین(ع) کرده باشد، مجوز این نمی شود که مورد ترحم امام قرار گیرد؛ زیرا اظهار رضایت و خشنودی ائمه تابع و فرع خشنودی خداست. پس معلوم می شود که مختار از نظر عقیده، انحرافی نداشته که موجب خشنودی ائمه واقع شده است.
ایشان پس از چند استدلال دیگر، در پایان نظر خود را درباره مختار چنین بیان می کنند:
خلاصه آن چه ذکر کردیم، این است که این مرد (مختار) امامی مذهب و حکومت او با اجازه امام بوده است. ( مامقانی، ۳/۲۱۵)
در پاسخ به علامه باید گفت: اولاً: در تاریخ موارد زیادی را شاهدیم که ائمه حتی برای دشمنان خودشان و یا افراد غیرمسلمان طلب خیر و هدایت کرده اند؛ چه رسد به مختار که آن اقدامات (کشتن قاتلان امام حسین) را انجام داده است.
ثانیاًآیا صرف این که امام برای مختار طلب خیر کرده باشد، لازمه اش تأیید قیام و یا حکومت وی است؟
۴٫مختار پس از آن که دعوت خود را در کوفه علنی ساخت، گروهی از کوفیان ـ که در رأس آن ها افرادی چون عبدالرحمان بن شریح، سعید بن منقذ، سعر بن ابی سعر، اسود بن جراد کندی و قدامه بن مالک بودند ـ در پاسخ به ندای او دچار تردید شدند. سرانجام آنان تصمیم گرفتند هیأتی را به ریاست عبدالرحمان بن شریح به دیدار ابن حنفیه بفرستند تا جریان را با وی در میان گذارند.
هیأت به طور بسیار سرّی در مدینه با محمد حنفیه ملاقات می کند و مسأله را مطرح می نماید. ایشان پس از شنیدن سخنان هیأت و گفتن سخنانی، در پایان می گوید:
به خدا سوگند، دوست دارم خدا به وسیله هر کس از بندگان خود، انتقام ما را از دشمنانمان بگیرد. (طبری، ۳/ ۴۳۶ ـ ۴۳۷؛ ابن نما، ۹۴ ـ ۹۶؛ ابن اثیر، ۳/۶۷۷ )
البته برخی برای این روایت، ادامه ای هم ذکر کرده اند و آن این که محمد پس از شنیدن سخنان سران شیعه، و گفتن سخنانی که ذکر شد، آنان را مخفیانه به حضور امام سجاد(ع) می برد و وقتی گزارش محمد حنفیه تمام می شود، آن حضرت می فرماید:
ای عمو، اگر برده ای زنگی هم به پشتیبانی از ما اهل بیت قیام کند، حمایت از او بر مردم لازم است و در این مورد، من به شما ولایت دادم، هر طور صلاح می دانی عمل کن.
و در ادامه روایت آمده که آن ها به یکدیگر می گفتند: زین العابدین(ع) و محمد بن حنفیه به ما اجازه دادند و گفتند دوست داریم خدا به وسیله هر کس از بندگانش که خواهد انتقام ما را از دشمنان بگیرد و اگر راضی نبودند ما را نهی می کردند.( طبری، ۳/۴۳۶؛ ابن اثیر،۳/ ۶۶۳؛ علامه مجلسی، ۴۵/۳۶۵ )
آن چه از این روایت به دست می آید این است که اگر کسی پیدا شد و انتقام اهل بیت را گرفت، آنان راضی و خشنود خواهند شد. اما آیا صرف راضی بودن به کار کسی، بیانگر تأیید عمل آن شخص است؟ و آیا صرف این که امام آنان را نهی نکرد، بیانگر این است که امام در آن لحظه قیام مختار را تأیید کرده است؟
روایاتی نیز وجود دارند که بر ذم مختار دلالت می کنند. برای مثال:
از امام صادق(ع) چنین نقل شده است: مختار بر امام سجاد(ع) دروغ می بست. (طوسی، ۱۲۵؛ تستری، ۸/۴۴۵ )
آیت الله خویی در رد این روایت می گوید:
این روایت از نظر سند جداً ضعیف است، زیرا حبیب، راوی این حدیث، مجهول الحال است.( خویی، ۱۸/ ۹۶) عالمان رجال روایات دیگری نیز که در ذم مختار آمده، یا از حیث سند ضعیف دانسته اند و یا با توجه به ضربات مهلکی که مختار به امویان و زبیریان وارد کرد، ساخته و پرداخته علمای عامه و زبیریان دانسته اند و یا آن ها را حمل بر تقیه امام گرفته اند.
به هر حال، ما برای جلوگیری از اطاله کلام به همین مقدار اکتفا می کنیم. به عنوان نتیجه بحث باید گفت: مختار از این حیث که توانست قاتلان امام حسین(ع) را به سزای عملشان برساند و دل اهل بیت و در رأس آن ها امام سجاد(ع) را خشنود کند، مورد تأیید و درخور دعا و طلب خیر و رحمت آن حضرت است. اما این که آیا اصل قیام وی در آن شرایط، مورد تأیید امام سجاد(ع) بوده است، و یا آن گونه که برخی ادعا کرده اند، قیام او به دستور و اشراف امام سجاد(ع) و محمد بوده است، مطلبی است که نمی توان از روایات به دست آورد. از طرفی هم با توجه به اقداماتی که مختار برای خشنودی آنان انجام داد، بعید است که آن حضرت در حق وی گفته باشد او کذاب و دروغگوست.
۳-۵: قیام زیدبن علی (ع)
کنیه زید بن علی (ع) ابوالحسین داشت. مادرش کنیزی بود که مختار بن ابی عبید ثقفی به امام علی بن الحسین (ع) هدیه کرده بود. زید دومین فرزند علی بن حسین (ع) فردی دلیر، پرهیزگار، دانشمند و مورد تکریم دانشمندان و فقیهان مدینه بود که بر ضد خلافت اموی به پا خاست.
اصفهانی از ابوالجارود در کتابش آورده است که می‌گوید به مدینه رفتم و در آن جا پیش هر کس که از زید یاد کردم به من گفتند این زید همدم قرآن است. ابوجعفر محمد بن علی (ع) از رسول اکرم روایت کرد که به حسین فرمود از نسل تو پسری «زید» نام به وجود خواهد آمد که به روز رستاخیز او و اصحاب او از گردنهای مردم می‌گذرند و بی حساب در بهشت جای گیرند. (مقاتل الطالبیین، ۱/۲۰۱).
ابوالفرج اصفهانی و احمد بن یحیی بلاذری( انساب الاشراف،۲۲۹ به بعد) در کتاب خود فصل نسبتاً مشبعی به قیام زید بن علی اختصاص داده اند . از جمله اصفهانی آورده است:
در اوایل قرن دوم هجرت که هشام بن عبدالملک مروان به جای پدر سلطنت می‌کرد. خالد بن عبدالملک حارث حاکم و فرماندار مدینه بود. بر سر موقوفات امیر المؤمنین (ع) میان زید و عبداله بن حسن بن حسن (ع) اختلافی به وجود آمده بود. خالد از این اختلاف سخت خشنود بود و بسیار لذت می‌برد، اما زید به این حقیقت پی برد و عوض آن که با پسرعموی خود دربیفتد روی سخن خود را به فرماندار برگردانید به بهانه این‌که از دست خالد فرماندار مدینه شکایت کند رو به سمت شام گذاشت و از دربار هشام تقاضای ملاقات کرد. (مقاتل الطالبیین،۱/۲۰۱)
اصفهانی از قول اصحاب حدیث نوشته: خالد بن عبدالله قسری یک دعوی مالی بر ضد زید بن علی و محمد بن علی و داوود بن علی و سعد بن ابراهیم و ایوب بن سلمه اقامه کرده بود. در این هنگام یوسف بن عمر والی عراق بود که جریان این اختلاف را به دمشق گزارش داد. هشام بن عبدالملک بر اساس گزارش یوسف بن عمر، زیدین بن علی و دیگران همه را به حضور خود خواند ولی همه دسته‌جمعی موضوع را انکار کردند. هشام گفت: همه‌تان را به کوفه می‌فرستم تا یوسف شخصاً میان شما حکوت کند. زید با لحن هراس آمیزی گفت: من تو را به حق خدا و حرمت رحامت قسم می دهم که از این تصمیم بگذر. هشام پرسید: چرا؟ مگر از یوسف بن عمر می ترسید؟ گفت: بله می ترسم، می ترسم که او نسبت به ما تعدی روا دارد. هشام گفت: نترسید من از طرف قوای نظامی دمشق نماینده ای از همراهیان را گسیل می دارم که از نزدیک شاهد کردار یوسف باشد و تا پایان این قضیه در کوفه بماند.
یوسف بن عمر اینان را به حضور طلبید و اینان این ادعا را تکذیب کردند. یوسف دستور داد که خالد بن عبدالله در محضر قضاوت حضور یابد و دلایل خود را ابراز دارد. و خالد گفت دعوی ندارد. یوسف بن عمر که برخلاف انتظار خود شنیده بود، زیرا می دانست که خالد بن عبدالله همیشه خود را طلبکار این می دانست بنابراین با خشم شدید دستور شکنجه و عذاب خالد را دارد.
یوسف بن عمر این جریان را به هشام گزارش داد و چون مصلحت دید که زید بن علی در کوفه بماند از وی با لحنی تقریباً رسمی خواهش کرد کوفه را ترک گوید. اما زید به بهانه این که بیمار است و طاقت سفر ندارد از خواهش والی عراق سرباز زد، اما سرانجام زید خود را ناچار دید که از کوفه رخت سفر ببندد و سرانجام کوفه را ترک و به قادسیه رفت. در قادسیه فرقه شیعه، زید را با آغوشی مشتاق پذیرفتند و در آن جا مقدمات نهضت او را فراهم ساختند ولی زید نمی پذیرفت و امتناع می ورزید اما آن قدر اصرار و الحاح افزودند که زید را به نهضت وا داشتند.
محمد بن عمر بن علی وقتی از این جریان آگاه شد به پسر عم خود گفت که مردم کوفه همان ها هستند که با جد تو ابو عبدالله عهد و پیمان بسته بودند و وفادار نبودند، پس قول این مردم را نپذیر، زید سخنان پسر عم خود را تصدیق کرد ولی تصمیم خود را نشکست. (اصفهانی، ۱/۲۰۹-۲۰۵)
کار زید آهسته آهسته رسمیت یافت. از دور و نزدیک مردم شیعه حضورش را ادراک کردند و به او دست بیعت دادند، شمار بیعت کنندگان به پانزده هزار نفر رسید. این پانزده هزار نفر تنها مردم کوفه بودند که با او بیعت کرده بودند. علاوه بر این گروهی هم از مردم مدائن و بصره و واسط و موصل و ری و گرگان و خراسان هم شرف بیعت او را یافته بودند. زید بن علی چند ماه دیگر در کوفه به سر برد و بعد جمعی را به نام داعی، از کوفه به کشورهای دوردست فرستاد تا به نام او بر ضد حکومت وقت بیعت بگیرند. در این هنگام زمینه را برای انقلاب مساعد یافت، آشکارا آماده قیام شد. دستور داد که اصحابش گوش به فرمان او باشند.
سلیمان بن سراقه بارقی وقتی از جریان امر آگاه شد بی درنگ به یوسف بن عمر گزارش داد. یوسف که تا این وقت خبر از توطئه های نهانی نداشت با شتاب به سراغ زید بن علی فرستاد. والی عراق سراغ زید را در خانه مردم از کوفه گرفته بود اما در آن دو خانه نشانی از زید نیافت و چون نسبت به این دو مرد بدگمان بود دستور داد هر دو را گردن زدند، به زید بن علی خبر دادند که حکومت سخت در جستجوی اوست. این خبر او را به وحشت انداخت. از ترس این که مبادا راه خروج را به رویش ببندند پیش از موعدی که با پیروان خود داشت قیام کرد. (همان، ۱/۲۱۰)
موعد زید با بیعت کنندگان را اصفهانی شب چهارشنبه صفر سال ۱۲۲ هجری نوشته است ولی دینوری آن را ماه صفر سال ۱۱۸ هـ آورده است. (دینوری، ۳۸۶).
یوسف بن عمر که کاملاً در جریان ماجرا قرار داشت حکم بن صلت را فرمان داد که همه جا جار بزنند که ملت کوفه ۲۳ محرم سال ۱۲۲ هجری را باید در مسجد اعظم کوفه حضور یابند. بدین ترتیب یوسف بن عمر رجال و سرشناسان کوفه را تحت نظر گرفت و ضمناً معاویه بن اسحق انصاری فرستاد تا زید را دستگیر کند اما در آن جا هم از زید نشانی ندید. زید بن علی در شب چهارشنبه ۲۴ محرم در یک شب بسیار زمستانی به منادی خود فرمان دادکه شعار مخصوص را بر بام های کوفه ندا کنند یا منصور امت، اما افسوس که این ندا بی جواب بود، زیرا مردمی که باید به این ندا پاسخ گویند همه تحت نظر والی کوفه در مسجد اعظم محبوس بودند. زید حیرت زده بود که مردم چه شدند به او گفته شد که مردم محصور شده اند اما زید این حرف را باور نمی داشت چون این عذر برای کسی که بیعت کرده معذرت محسوب نمی شود. پس از چهل هزار نفر بیش از پانصد نفر حضور نیافتند. (اصفهانی، ۱/۲۱۴- ۲۱۰؛ موسوی گرمارودی، ۱۷۳)
چندین بار بین این دو گروه جنگ درگرفت که در ابتدا زید و گروهش پیروز شد و سپاه شامی را شکست دادند. مردی از سپاه شام به نام نائل بن قروه گفت: اگر نصر بن خزیمه را در میدان جنگ ببینیم به خدا او را خواهم کشت یا به دست او کشته خواهم شد، و وقتی نیروها در هم افتادند چشم نائل به نصر افتاد شمشیرش را بر ران او فرود آورد و پایش را قطع کرد و نصر هم در همان حال به شمشیر او جواب داد و این دو نفر به دست هم کشته شدند. معهذا زید بن علی نیروی شام را در هم شکست و بار دیگر از دست زید شکست خوردند. دیگر قوای شام در برابر زید بن علی به زانو درآمده یا می خواست به زانو درآید، عباس بن سعد این خبر ناگوار را به امیر عراق گزارش کرد، و وی یک گروه تیرانداز خواست و یوسف بن عمر تیرانداز خود را تحت فرماندهی سلیمان کیسان به جبهه جنگ فرستاد. تیراندازان اصحاب زید را زیر رگبار تیر گذاشتند. شهادت نصر بن عمر در روحیه زید بسیار اثر گذاشت و او را به شدت متأثر کرد.
طبری هم همانند اصفهانی در نقل شهادت زید بن علی توافق دارد که چنین آورده اند: آهسته آهسته روز به پایان رسیده بود که یک تیر غلط انداز بر شقیقه چپ زید نشست و پیکانش در مغز او جا گرفت. زید بن علی از میدان برگشت و اصحابش نیز میدان را ترک کردند، زید را به خانه حر بن ابی کریحه برده بودند، به بالین زید طبیب آوردند به نام «شقیر» که با رضایت زید با یک انبر آن پیکان را بیرون کشیدند و زید هم جا به جا جان داد. اصحاب به مشورت پرداختند که او را در کجا به خاک بسپاریم تا به دست دشمن نیفتد، بالاخره قرار براین شد که او را به «عباسیه» ببرند و در آنجا دفنش کنند.اصفهانی به نقل از سلحّه بن ثابت می‌گوید: هنگام دفن یک غلام از مردم سند همراه ما بود و همین مرد دیده بود که زید را در نهر عباسیه خاک می‌کنند. صبح فردا که حکم بن صلت از ماجرا آگاه شد دنبال جنازه زید به جستجو افتاد و همین غلام سندی حکم بن صلت را به فرار زید راهبری کرد و قبر زید را نبش کردند و پیکرش را از خاک بیرون آورده و به دستور یوسف بن عمر در کناسه به دار آویختند.( طبری، ۷/۱۸۶ ؛ اصفهانی،۱/ ۲۲۳- ۲۱۵)
سال‌ها جنازه بر بالای دار بود تا به دستور ولیدبن یزید بن یوسف بن عمر آن را سوزانده و خاکسترش را بر باد دادند (اصفهانی،۱/۲۱۵؛ موسوی گرمارودی، ۱۷۴).
قیام زید و بعد از او قیام یحیی بن زید، مقدمات سقوط حکومت بنی امیه را بیش از پیش فراهم آوردند. یعقوبی در این باره می نویسد: «چون زید به شهادت رسید و کار او به هر صورتی که بود، به انجام رسید. شیعیان خراسان به جنبش درآمدند و این حرکت روز به روز آشکارتر و سریعتر شد و دوستان و شیعیانشان بسیار شدند. آنان مرتب جنایات و بدکرداری بنی امیه را برای مردم متذکر می شدند و ظلم و ستم هایی را که نسبت به خاندان پیامبر (ص) روا می داشتند، باز می گفتند. دیگر جایی نبود که از جنایات بنی امیه بی خبر باشند؛ مگر آن که این خبر در آن آشکار گشت…».(یعقوبی، ۲/۳۲۶)
خبر شکست ظاهری قیام زید و فاجعه جانگداز وی و یاران فداکارش در تمام بلاد اسلامی آن روز موجب تأثر عمیق مسلمانان آگاه و بیدار شد. در تمام محافل اسلامی آن روز، بحث از نهضت و شهادت زید بود و در اقصی نقاط اسلامی از کوفه و مدینه گرفته تا ری و خراسان و… عکس العمل تندی به همراه داشت؛ ملت اسلام شهادت زید و از دست دادن قهرمان فداکار و بافضیلتی چون او را فاجعه ای بزرگ و ثلمه ای جبران ناپذیر در عالم اسلامی می دانستند. خبر شهادت زید و یاران او در مدینه اثری عمیق و ناگوار داشت .
شیخ مفید می‌نویسد: زید بن علی پس از امام باقر (ع) شریف‌ترین، بزرگوارترین و برترین برادران آن جناب است … و برای امر به معروف و نهی از منکر و خونخواهی حسین (ع) با شمشیر خروج کرد. (الارشاد، ۸۶۱)
پس شعار زید و یارانش نیز همانند پیامبر اکرم(ص) در یکی از نبردهایش «یا منصور امت »بود. با این وجود و به رغم هم‌پیمانان بی‌شمار، یوسف بن عمر ثقفی، خویشاوند حجاج، که در شدت و خشونت نیز به او شباهت داشت، کاری کرد که زید پیش از زمان موعود خروج کند. از این رو کسانی که در خارج کوفه به وی وعده یاری داده بودند غافلگیر شدند و از پانزده هزار بیعت کننده تنها اندکی برای جنگ رسیدند و نتیجه این نامردی کشته شدن زید بود.
زید یکی از چهره‌های بزرگ علوی بود که بعد از واقعه کربلا، اولین قیام علوی را در تاریخ سروسامان داد و قیام او سرآغاز سلسله‌ای از قیام‌های مشابهی بود که زیدیان پس از آن در سرتاسر قلمرو اسلامی برپا کردند و بارها با تعداد اندکی در برابر امویان و سپس عباسیان ایستادند.
در مورد زید روایات فراوانی نقل شده که کار جمع بندی و داوری را دشوار کرده است. در برخی روایات زید کاملاً تمجید و تأیید شده و در برخی دیگر نوعی ابهام و تردید وجود دارد و وی مورد نکوهش قرار گرفته است.
۱٫بهترین تعبیری که در این روایات آمده، آن است که امام رضا(ع) از قول پدرش و او از امام صادق(ع) نقل کرده که فرمود:
خدا رحمت کند عمویم زید را، او به «الرضا من آل محمد» دعوت کرد و اگر پیروز می شد به وعده خود وفا می کرد. او درباره قیامش با من مشورت کرد. من به او گفتم: عموجان! اگر بدین خشنودی که همان کشته شده و به دار آویخته کناسه باشی، مانعی ندارد و راهت همین است.(شیخ صدوق، ۱/ ۵۱۶؛ علامه مجلسی، ۴۶/۱۷۴) از این روایت دو نکته به دست می آید:
الف) به کار بردن تعبیر «الرضا من آل محمد»، اشاره به این دارد که او مردم را به سوی خود دعوت نمی کرده است.
ب) گرچه در این روایت نهی تحریمی وجود ندارد، اما نهی ارشادی وجود دارد که بیانگر موضع منفی امام صادق(ع) است. اگر زید واقعاً تابع و مطیع امام بود، همین نهی ارشادی بر منصرف کردن او از قیام کافی بود.
۲٫از عمروبن خالد نقل شده که امام باقر(ع) با اشاره به زید فرمود:
او بزرگ اهل بیت و کسی است که خونخواه آنان است.( مجلسی، ۴۶/ ۱۷۰طوسی، ۲۳۱ ـ ۲۳۲)
در مورد این روایت باید گفت: عمروبن خالد، خود از رؤسای زیدیه است و این روایت چندان نمی تواند درست باشد.( تستری، ۴/ ۲۶۶)
۳٫در برخی از کتب تاریخی نیز آمده که گروهی از شیعیان پیش از قیام زید به محضر امام صادق(ع) رسیدند و نظر آن حضرت را درباره بیعت با زید جویا شدند. امام فرمودند :با او بیعت کنید، به خدا قسم که بزرگ و سرور ماست. در ادامه همان خبر آمده که روافض این خبر را کتمان کردند. (بلاذری، ۳/ ۴۳۶؛ طبری، ۴/ ۲۰۷: ابن اثیر، ۳/ ۳۸۱(
با دقت در این روایت می توان گفت: شکل نقل خبر چنان است که ساختگی بودن آن را نشان می دهد، زیرا در ادامه خبر آمده که روافض آن را کتمان کرده بودند. حال جای این سؤال مطرح است که راوی چگونه از چنین خبری مطلع شده تا آن را با این آب و تاب نقل کند.برخی دیگر از روایات تمجید نیز بیانگر ناراحتی امام صادق(ع) از شهادت زید است(شیخ صدوق، ۱/ ۵۲۱ ـ ۵۲۲٫)و امر دیگری (تأیید) را نمی توان از آنها ثابت کرد.
۳٫از زراره بن اعین چنین نقل شده است:

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

You may also like...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *