فایل های دانشگاهی

جرح و تعدیل شهود از منظر حقوق موضوعه و فقه اسلامی- قسمت ۳

این پایان‌نامه از مقدمه و دو فصل مجزا تشکیل شده است که فصل نخست شامل دو مبحث می‌باشد. مبحث اول شامل مفاهیم و واژه‌شناسی است شامل واژگان اصلی و واژگان مرتبط است. و مبحث دوم شامل بیان شروط شهادت شرعی در مذاهب اسلامی است و همچنین شرایط مربوط به ادای شهادت و شرایط مربوط به مفاد شهادت است.
و فصل دوم شامل: مبحث اول، کیفیت تعدیل شهود و شهادت بر عدالت و مبحث دوم، کیفیت احراز سایر شرایط شاهد و مبحث سوم، جرح شاهد است و در پایان نتیجه‌گیری از پایان‌نامه و پیشنهادات ارائه می‌گردد.
 

 

 

 

 

فصل اول
کلیات و بیان شروط شهادت شرعی در مذاهب اسلامی

 

 

 

۱ـ۱ واژه‌شناسی

 

 

 

۱ـ۱ـ۱ واژگان اصلی

 

 

در این مبحث به بیان معانی واژگان اصلی و مرتبط خواهیم پرداخت:

 

 

۱ـ۱ـ۱ـ۱ شهادت

 

 

معنای لغوی: حضور و دیدن؛ معنای اصطلاحی به معنای گواهی دادن و ادای شهادت نمودن می‌باشد. جمع آن: شهادات و یکی از ابواب فقهی است که در آن پیرامون شرایط شاهد و حقوقی که به وسیله شاهد ثابت می‌شود بحث و بررسی می‌شود و احکام شهادت: ۱ـ عداوت دنیوی مانع قبول کردن شهادت می‌شود. فرقی نمی‌کند در آن عداوت و دشمنی نفعی را دربر داشته و یا نداشته باشد. ۲ـ عداوت دینی مانع قبول کردن شهادت نمی‌شود. بنابراین شهادت مسلمان علیه کافر پذیرفته می‌شود اما به اجماع فقها، شهادت کافر علیه مسلمان قبول نمی‌شود. ۳ـ شهادت دادن جز با علم به مشهودٌبه از روی حس یا چیزی که نزدیک به حس است مانند علمی که از خبر متواتر حاصل می‌شود جایز نیست. (مسجدسرایی، حمید، ترمینولوژی فقه، اصطلاح شناسی فقه امامیه، چاپ اول، تهران، انتشارات پیک کوثر، ۱۳۹۱، ص ۳۷۵).
شهادت عبارت است از اخبار ناخواسته از تخصص اصالتاً به استناد علم شخصی بر امری جزئی نه بر فعل خود بلکه به نفع غیر بدون ضرری بر خویشتن و به قصد شرکت در احقاق حق یا به صورت دادن وظیفه شرعی در خصوص مورد. (جعفری لنگرودی، محمدجعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق.، ج۳، چاپ سوم، تهران، کتابخانه گنج دانش، ص ۲۳۰۸).
و همچنین به معنی حضور و معاینه و اطلاع است. در اصطلاح اخبار از وقوع امور محسوس به یکی از حواس است. در غیر مورد اخبار به حقی به ضرر خود و به نفع غیر (زیرا در این صورت اسم آن اقرار است نه شهادت). (جعفری لنگرودی، محمدجعفر، ترمینولوژی حقوق، چاپ ۲۳، تهران، انتشارات گنج دانش، ص ۳۹۷).

 

 

۱ـ۱ـ۱ـ۲ شاهد

 

 

معنای لغوی، گواه، گواهی دادن؛ معنای اصطلاحی، کسی که به چیزی یا واقعه‌ای شهادت و گواهی می‌دهد. جمع شاهد، شهود است. احکام شاهد دارای شش وصف می‌باشد: ۱ـ بالغ بودن: بنابراین شهادت بچه پذیرفته نمی‌شود تا زمانی بالغ شود. ۲ـ عاقل بودن: بنابراین شهادت دادن مجنون و در حال دیوانگی پذیرفته نمی‌شود. ۳ـ شیعه بودن: بنابراین شهادت کسی که دوازده امامی نیست پذیرفته نمی‌شود. خواه از فرقه‌های شیعه بوده یا از اهل تسنن. ۴ـ عدالت: زیرا کسی تظاهر به فسق دارد به راستگویی او اطمینان نمی‌باشد. ۵ـ حلال‌زاده بودن: بنابراین شهادت ولدالزنا قبول نمی‌شود هر چند طبق نظر مشهودتر شهادت او در مورد مال کمی باشد. ۶ـ مورد تهمت واقع نبودن: بنابراین شهادت دادن کسی که نتیجه شهادت دادن او انتفاع شخصی به واسطه‌ی شهادت دادن است پذیرفته نمی‌شود. (مسجدسرایی، ۳۵۹).
کسی که شهادت بر امری می‌دهد خواه ادای شهادت کرده باشد خواه تحمل شهادت کرده باشد یعنی موضوع مورد شهادت را احساس نموده و اطلاع از آن حاصل کرده باشد. (جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق، ۳۷۳).

 

 

۱ـ۱ـ۱ـ۳ عدالت

 

 

معنای لغوی: استقامت و عدم انحراف؛ معنای اصطلاحی: ملکه‌ای است در انسان که او را از ارتکاب گناهان کبیره و اصرار بر گناهان صغیره و ترک کردن مروت باز می‌دارد. عدالت در فقه اسلام، نقش عظیم و پر اهمیتی را ایفا می‌کند و در بسیاری از مباحث فقهی از لزوم عدالت یا فضیلت آن سخن به میان رفته است.
احکام: اگر مدعی شهود را احضار کند و قاضی عدالت بینه را تشخیص دهد در این صورت اگر مدعی از قاضی بخواهد تا شهادت دادن بینه را از آنها درخواست کند و سپس بر طبق شهادت آنها حکم صادر کند. سپس قاضی باید به سبب شهادت آنان حکم صادر نماید (مسجدسرایی، ۴۱۹).
عکس عدالت فسق است از نظر ثبوتی عدالت این است. از نظر اثباتی حسن ظاهر است، عدالت کسی به امور ذیل است: ۱ـ گواهی دو شاهد عادل بر عدالت کسی؛ ۲ـ شیاع یا استفاضه (جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ۲۴۹۹).
و عدالت یعنی ترک جرایم (گناهان) بزرگ و اصرار نورزیدن بر جرائم کوچک و رعایت مروت. مروت عبارت است از انصاف به اموری (از ترک و فعل) که پسندیده است به سبب زمان و مکان و شأن شخص. همه‌ی مراتب بالا باید به حد ملکه برسد. (جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق، ۴۴۴).

 

 

۱ـ۱ـ۱ـ۴ جرح

 

 

معنای لغوی: با فتحه جیم و سکون راء در لغت به معنای زخم زدن، زخمی کردن، و جراحت زدن است. معنای اصطلاحی: در اصطلاح به معنای رد شهادت شاهد است. به عبارت دیگر بینه‌ای است که مدعی علیه مبنی بر فاسق بودن شهود مدعی اقامه می‌کند. جرح در مقابل تزکیه و تعدیل می‌باشد بعد از این که قاضی عدالت شهود را احراز کرد از مدعی علیه می‌پرسد که آیا شاهدی بر جرح دارد یا نه؟ بنابراین اگر مدعی علیه به نداشتن جرح اعتراف کند بعد از درخواست مدعی، قاضی حکم را صادر می کند. (مسجدسرایی، ۲۱۴).
ذکر نقص شاهد که موجب بی‌اعتباری گواهی او گردد. ماده ۴۱۳ ق.آ.د.م ماده ۱۳۱۳ ق.م. شاهد اعم از شاهد دعوی و غیره مانند گواه (رویت هلال) است. (جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ۱۵۳۵).
ایراد بر عدالت دیگری نزد حاکم. شهادت بر ایراد مزبور را شهادت جرح و شهود را شهود جرح و بینه جرح نامند. (جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق، ۱۹۱).

 

 

۱ـ۱ـ۱ـ۵ تعدیل

 

 

شهادت بر عدالت کسی را گویند و شاهد را معدِّل گویند و شاهد را معدل نامند و گاه شاهد تعدیل و شاهد تزکیه هم می‌گویند. (جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق، ۱۶۳).

 

 

۱ـ۱ـ۲ واژگان مرتبط

 

 

 

۱ـ۱ـ۲ـ۱ دعوی

 

 

دعوی: در لغت به معنای ادعا، نزاع، دادخواهی، ادعا کردن و خواستن می‌باشد. (معین، محمد، فرهنگ فارسی، چاپ نهم، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۵، ص ۱۵۳۹).
الف: منازعه در حق معین را گویند. ب: ادعای مدعی که دعوی به معنی اخص نامیده می‌شود. ج: مجموع ادعای مدعی و دفاع مدعی علیه که دعوی به معنی اعم نامیده می‌شود. (جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق، ۲۹۰).
خواستن چیزی براساس منازعت است به نظرم عناصر آن چنین است:
۱ـ اخبار از حقی معلوم؛ ۲ـ اخبار مذکور بر ضرر کسی یا کسانی معلوم باشد؛ ۳ـ آن اخبار به نفع مخبر باشد یا به نفع کسی که وی نماینده اوست پس شهادت از اقرار خارج شد؛ ۴ـ مطالبه حق به وسیله‌ی مخبر مذکور؛ ۵ـ وجود منازعه بین دو طرف= اصحاب دعوا= متداعیین؛ ۶ـ حقی که مدعی می‌طلبد باید جنبه خصوصی داشته باشد حق‌الناس نه عمومی معنیی از مصالح عامه (= حق‌الله) که این جزء امور حسبی است چون عناصر مذکور گرد آیند امری ترافعی صورت گیرد. (جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ۱۹۲۱).

 

 

۱ـ۱ـ۲ـ۲ دلیل

 

 

عبارت است از امری که اصحاب دعوی برای اثبات دعوی یا دفاع از دعوی به آن استناد می‌نمایند. (جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق، ۲۸۰).
و همچنین قواعد اثبات امور را دلیل گویند مانند اقرار به شهادت، سند، بینه، اماره قضایی، در فقه منابع حقوق را هم دلیل می‌نامند که عبارت است از کتاب، سنت، اجماع عقل. (جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ۱۹۴۸).

 

 

۱ـ۱ـ۲ـ۳ بینه

 

 

لغوی و چیزی که بدان امر مهمی، روشن و آشکار گردد. اصطلاحی، در اصطلاح فقها عبارت است از گواهی دادن (شهادت دادن) دو مرد عادل یا شهود اعم از زن و مرد طبق شرایطی که در فقه مقرر است بینه در حکم و قضای اسلامی اهمیت بسزایی دارد. معروف است که می‌گویند البینه علی المدعی و الیمین علی من انکر بینه از مدعی درخواست می‌شود و منکر باید قسم بخورد. (مسجدسرایی، ۱۶۶).
تعداد شهودی که قانوناً شهادت آنها می‌تواند یک امر حقوقی (مدنی یا جزایی) را اثبات کند. مثلا دعوایی که با شهادت دو شاهد مرد اثبات می‌شود مجموع دو شاهد را بینه گویند و گاه بینه چهار نفر می‌شود. (جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق، ۱۲۳).
بینه به معنی اخص که متداول در فقه و حقوق است شهادت مضاف است به دو صورت:
۱ـ شهادتی که به شهادت دیگری (مرد یا زن) ضمیمه شود. این شامل تعدد گواهان که در شرع مقرر است به همه صور می‌گردد.
۲ـ شهادت مضاف به غیر شهادت مانند شهادت یک شاهد به علاوه بر یمین مدعی. این همه زیر عنوان دعوی ارائه انحصار در ادله‌ی محدود نکرده است.
۳ـ حجیت قطع ذاتی است از هر طریقی که به دست آید حجت است اگر دلیل اقوی از بینه باشد آن دلیل اقوی منبع است. (جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ۱۰۳۶-۱۰۳۴).

 

 

۱ـ۱ـ۲ـ۴ تحمل شهادت

 

 

اصطلاحی: گواه شده، مشاهده، و ضبط یک حادثه یا قضیه را گویند که بعداً عنداللزوم شهادت دهند. احکام: ۱ـ تحمل شهادت برای کسی که شرایط شهادت دادن را دارد واجب کفایی است در صورتی که به طور خصوصی و یا به دعوت عمومی برای تحمل شهادت فراخوانده شود. ۲ـ دلیل وجوب تحمل شهادت آیه ولایاب الشهداء اذا ما دعوا می‌باشد که امام صادق آن را به تحمل شهادت تفسیر کرده‌اند. ۳ـ اگر به جزء یک نفر که اهلیت شهادت دادن را دارد کس دیگری نباشد، تحمل شهادت بر او واجب عینی می‌شود. ۴ـ تحمل شهادت توسط شخص لال پس از این که به مقصود او قطع حاصل گردد صحیح است هر چند به واسطه دو مترجم عادل باشد. (مسجدسرایی، ۱۷۴).
تحمل شهادت عبارت است از وقوف شاهد بر مشهودٌبه از حواس خود و یا از روی استفاضه مرحله‌ی تحمل شهادت، مقدمه بر مرحله‌ی ادای شهادت است و ممکن است تحمل شهادت هرگز منتهی به ادای شهادت نشود. تامین دلیل هم در واقع تحمل دلیل به وسیله‌ی دادگاه است شاهد در مرحله‌ی تحمل شهادت می‌تواند تقاضای اجرت از ذینفع کند اما برای ادای شهادت نمی‌تواند اجرت بخواهد ادای شهادت شرعاً از واجبات بدنی است نه مالی. پس اگر برای ادای شهادت هزینه‌ای لازم شود ذینفع باید بدهد نه شاهد. (جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ۱۱۶۰).
و احساس امر مشهود به توسط شاهد مثلاً دو نفر با هم دعوی و مشاجره در انظار می‌کنند. یکی مردم را دعوت می‌کند که ای مردم شاهد باشید و ملاحظه کنید که فلان مرا ناسزا گفته است. این دعوت از طرف او دعوتی است برای تحمل شهادت یعنی شاهد، مورد مشهودبه را احساس کند و علم حاصل نماید تا در مورد حجت ادای شهادت کند. (جعفری لنگرودی، در ترمینولوژی حقوق).

 

 

۱ـ۱ـ۲ـ۵ ادای شهادت

 

 

گواهی دادن، گواه، در برابر اصطلاح تحمل شهادت به کار می‌رود و آن چنان است که کسی را فرا خوانند تا مورد گواهی (در آینده) را احساس کند و ببیند یا خود به نحوی از آن آگاه کرد به حس، این احساس. مرحله تحمل شهادت است ممکن است تحمل شهادت منجر به شهادت دادن منجر به شهادت دادن (ادای شهادت) بشود یا نشود. (جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ۲۲۳).
ادای شهادت صیغه انجام یک تکلیف واجب را دارد. ادای شهادت در بسیاری از موارد یک تکلیف شرعی است و الزام افراد بر ادای این تکلیف امکان‌پذیر است. (جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق).

 

 

۱ـ۱ـ۲ـ۶ مطلع یا شاهد عرفی

 

 

کسی که اطلاع او از واقعه‌ی محسوسی که رخ داده ناشی از حس خود او نبوده بلکه به واسطه‌ی دیگران علم آن واقعه پیدا کرده باشد خواه علم او قطعی و یا ظنی باشد. (جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق).
آنکه علم او به واقعه کیفری ناشی از حس او نباشد بلکه از سماع باشد. (جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ۳۴۰۳).

 

 

۱ـ۲ بیان شروط شهادت شرعی در مذاهب اسلامی

 

 

یکی از سوالاتی که درباره‌ی شهادت به ذهن خطور می‌کند، این است که آیا شهادت حق است یا تکلیف؟ بدیهی است که پاسخ، هر کدام باشد، بارزترین اثر، این خواهد بود که در صورت «حق بودن» شهادت شاهد می‌تواند از ادای شهادت خودداری کند و در مقابل دادگاه نمی‌تواند او را الزام به ادای شهادت نماید، زیرا افراد، مخیر هستند که حق خود را اعمال بکنند یا نکنند، اما در صورتی که شهادت تکلیف باشد، شاهد تابع نظر دادگاه خواهد بود و هر گاه دادگاه خواسته باشد، می‌تواند شاهد را برای ادای شهادت جلب و احضار نماید و شاهد مکلف به ادای شهادت می‌باشد. (به کوشش جمعی از نویسندگان، ادله اثبات دعاوی کیفری، ۱۸۰-۱۷۹).
از منظر فقه: فقهای شیعه، شهادت را تکلیف دانسته‌اند و ادای شهادت را واجب شمرده‌اند و اجماع علما بر این است که ادای شهادت واجب کفایی است. اما بعضی آن را واجب عینی دانسته‌اند. (خویی، مبانی تکمله‌المنهاج، ج ۱، ۱۳۹).
ب: از منظر قانون: در قوانین جمهوری اسلامی ایران، هر گاه صحبت از شهادت و بینه است، بر احضار یا جلب شاهد نیز تاکید شده است. موارد ذیل به عنوان نمونه ذکر می‌گردد. (به کوشش جمعی از نویسندگان، ادله اثبات دعاوی کیفری، ۱۸۱).
۱ـ قانون آیین دادرسی کیفری: ماده ۲۲۴: مطلعین یا شهود تحقیق را اگر طرفین خودشان نیاورده‌اند، توسط محکمه احضار شوند. (همان).
۲ـ قانون آیین دادرسی مدنی: ماده ۳۹۵: گواه‌هایی که در سند گواهی نوشته‌اند… احشار شده و پس از التزام آنها به صحت گواهی، اظهاراتشان استماع می‌شود. (همان)
و مواد قانون اصلاح قانون آیین دادرسی کیفری در خصوص محاکمه جنایی ماده ۲۰ و ماده ۲۶۳ قانون امور حسبی و مواد ۳۸ آیین‌نامه دادسراها و دادگاه‌های ویژه روحانیت. (همان)
از مجموع مواد فوق می‌توان نتیجه گرفت که شاهد از نظر قانونی مکلف است تا در دادگاه حضور یابد، ولی از هیچ یک از مواد قانونی مربوط شهادت، جواز اجبار شاهد برای ادای شهادت بر نمی‌آید. (همان)
درباره‌ی باب شهادت، علمای شیعه، اعم از متقدمان و متأخران از پنج تا ده شرط را برای شاهد ذکر نموده‌اند بدین ترتیب که اکثر علما متقدمان و متأخران تا شش شرط را بیان کرده‌اند (محقق حلی شرایع‌الاسلام، ۳۶۵-۳۶۴٫ علی اصغر مروارید، سلسله الینابع الفقهیه، ج ۱۱، ۶۲) و اقلیت هفت شرط را لازم دانسته‌اند.
اختلاف این دو دسته در این است که دسته دوم، شرط اسلام و ایمان را جداگانه مطرح کرده‌اند ولی دسته‌ی اول آن دو را یک شرط دانسته‌اند.
مرحوم شهید اول در الدرس الشرعیه شرایط را ده عدد ذکر نموده است، در مقابل مرحوم خویی در مبانی تکمله‌المنهاج شرایط را پنج عدد دانسته‌اند. شرع مطهر نبوی ۱۱ شرط قائل شده است: ۱ـ عقل ۲ـ بلوغ ۳ـ اسلام ۴ـ ایمان ۵ـ عدالت ۶ـ طهارت مولد ۷ـ نداشتن اتهام ۸ـ دشمن نبودن ۹ـ مروت ۱۰ـ نکردن سهو و نبودن اشتباه ۱۱ـ بیان گواهی به لفظ.

You may also like...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *