تحقیق رایگان درباره روابط اجتماعی

دانلود پایان نامه

می‏ورزد، یعنی این‏که ‏آنان چطور به درک، ارزشیابی، یادگیری، اندیشیدن، تصمیم‏گیری و حل مسائل نایل می‏شوند. این رویکرد منطقی‏ترین یا روان‏شناختی‏ترین رویکرد در شخصیت است، زیرا منخصراً به فعالیت‏های ذهنی هوشیار تاکید دارد. جورج کلی در نظریه خود می‏کوشد ‏تا همه جنبه‏های شخصیت را بر حسب فرآیندهای شناختی تعریف کرده و بشناسد. این اعمال و فرآیندهای دانستن، نه فقط به عنوان عناصری از شخصیت، بلکه به عنوان کل شخصیت در نظر‏ گرفته می‏شود (سید محمدی، 1385).

رویکرد صفات گوردن آلپروت
به نظر آلپورت شخصیت هر کسی شامل مجموعه‏ای از رفتارهای خاص خود است که ‏او را از دیگران متمایز می‏سازد و به ‏این علت هیچ دو نفری کاملا شبیه هم نیستند و برای ثبات و روشن نمودن این فرضیه ‏از مفهوم در صفت استفاده می‏کند. از نظر او صفت عبارت است از یک ساختار عصبی- روانی. به عبارت دیگر ظرفیت و استعداد بالقوه‏ای است برای پاسخ یکسان دادن به محرک‏های مختلف به علاوه معتبرترین “واحد” ارزیابی روانی برای نشان دادن شخصیت افراد و چگونگی شباهت آن‏ها همین عامل صفت است. در واقع صفات شامل آن خصوصیات روانی مشخص می‏شود که بسیاری از محرکها و پاسخ ها را شبیه هم می‏کند (شاملو، 1384).
شخصیت از دیدگاه ریموند کتل
هدف و مقصود کتل از مطالعه شخصیت، پیش‏بینی رفتار است. یعنی آن‏چه شخص در پاسخ به ‏یک موقعیت یا محرک خاص انجام خواهد داد. آزمون‏های کتل در روانشناسی مفید هستند. او به روشنی بیان کرده است که به طور کلی علاقه شخصی اندکی به آزمون‏های روانی دارد.
کتل 16 صفت عمقی را مشخص کرد: عامل A (خود دار در برابر بجوش)، عامل B (کم هوش در برابر باهوش)، عامل C (تحت تأثیر احساس‏ها در برابر ثبات هیجانی)، عامل E (متواضع در برابر جسور)، عامل F (جدی در برابر بی‏عار)، عامل G (بی‏پروا در برابر با وجدان)، عاملH (خجول در برابر حادثه جو)، عامل I (کله‏شق در برابر با احساس)، عامل L (اعتماد در برابر زیرک)، عامل O (به خود مطمئن در برابر بیمناک)، عامل Q1 (محافظه‏کار در برابر آزمایشگر)، عامل Q2 (وابسته به گروه در برابر خودکفا)، عامل Q3 (خودپنداره نظم یافته در برابر خوددار)، عامل Q4 (آرام در برابر نگران). صفت‏های فهرست شده، به شکل دو مقوله‏ای یا دو قطبی هستند. بنابر این نمره کم در مورد یک عامل خاص، مشخص کننده ویژگی‏های دیگر است. کتل معتقد است ما بدون توانایی در تعریف ماهیت این قطعه‏های اساسی شخصیت بر اساس اصطلاح‏های دقیق ریاضی نمی‏توانیم قوانینی درباره شخصیت ایجاد کنیم و آن را به‏طور کامل درک کنیم (سید محمدی، 1385).
کتل معتقد است که نظریه شخصیت باید هدفش این باشد که رفتار آدمی را در شرایط و اوضاع و احوال مختلف پیش‏بینی کند. کتل در تعریف شخصیت می‏گوید: شخصیت چیزی است که اجازه می‏دهد پیش‏بینی کنیم در اوضاع و احوال معین، شخص چه رفتاری خواهد داشت.
به اعتقاد کتل مفاهیمی‏که ماهیت شخصیت از آن‏ها تشکیل شده عبارتند از:
صفت یا خصلت
آرگ
بتاآرگ
خود
معادله
به نظر ریموند کتل، هر انسان را می‏توان در قالب مجموعه صفات شخصیتی زیر توصیف کرد:
صفات سطحی و ظاهری:
منعکس کننده رفتارهای قابل مشاهده و ثابت ( درستی و نادرستی، خونسردی و صمیمت).
صفات درونی یا منشأ:
این صفات به علت مخفی بودن، اغلب قابل پیش‏بینی نیستند (اعتماد و سوءظن، بلوغ و عدم بلوغ، تسلط و عدم ‏تسلط) (مورهد و گریفن، 1380).
2-1-1-6- ساختار زیستی در سیستم های مغزی رفتاری :
در چند دهه اخیر، گستره روانشناسی شخصیت شاهد ‏تلاش‏های فراوان نظریه پردازانی بوده‏ است که در پی تبیین تفاوت‏های فردی از طریق متغیرهای دارای مبنای زیست شناختی بوده‏اند. یکی از شناخته شده‏ترین نظریه‏ها را در این واندی آیزینگ (1997-1916) مطرح کرده است. وی با بهره گیری از روش تحلیل عامل سه بعد شخصیتی بنیادی را مشخص کرده است. درونگری–برونگری (E)، نوروزگرایی (N)، پسیکوزگرایی (P). این سه عامل یا عوامل مشابه‏ آن در مطالعات فراوانی مورد‏ تایید واقع شده‏اند. دو بعد نخست بیشتر از پسیکوزگرایی مورد‏ توجه قرار‏گرفته و آیزینگ تفاوت‏های فردی در این ابعاد را ناشی از تفاوت‏های ساختاری و کنشی مغز تلقی کرده است (پروین، 1381).
زمینه بررسی‏های نوروفیزیولوژیک انگیزش با آزمایش‏های جیمز اولدز(1965) در آمریکا رشد چشم‏گیری یافت. در آزمایش‏های وی، الکترودهایی در مناطق مختلف مغز حیوان قرار داده می‏شد و حیوان می‏توانست با فشار دادن یک اهرم جریان الکتریکی خفیفی را در مغز خود ایجاد کند یا جریانی را که‏ آزمایشگر از طریق الکترود به مغز او ارسال می‏کرد، قطع نماید. نتایج این بررسی‏ها نشان داد که قرار‏گرفتن الکترود در مناطق ویژه‏ای، موجب می‏شود که حیوان ساعت‏ها مغز خود را در معرض تحریک الکتریکی قرار داده و لذت ببرد، و از سوی دیگر قرار ‏گرفتن الکترود در مناطق دیگر، با گرایش حیوان به قطع جریان الکتریکی همراه بود. فرضیه منطقی بر گرفته ‏از این یافته‏ها چنین بود که در مغز دو نظام انگیزشی متفاوت پاداش و تنبیه وجود دارد. فرض بر این است که نظام انگیزشی پاداش و فعالیت آن با حالات عاطفی مثبت و فعالیت نظام انگیزشی تنبیه با حالات عاطفی منفی همراه است (پروین، 1381).
کلونینجر تلاش کرده‏ است با نگاه و تاکید بر پارامترهای زیست شناختی، یک چهار چوب نظری محکم در باب شخصیت پدید آورد که هم شخصیت به‏هنجار و هم نابه‏هنجار را در بر می‏گیرد (ملایری، 1387).

 

مطلب مشابه :  پایان نامه با واژه های کلیدی پردازش اطلاعات

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

براساس این دیدگاه، شخصیت از اجزای سرشتی و منشی تشکیل شده است. سامانه‏های سرشتی در مغز دارای سازمان یافتگی کارکردی متشکل از سامانه‏های متفاوت و مستقل از یک‏دیگر (بخش قشری سیستم لیمبیک، مناطق حسی کرتکس، بادامه، هسته دم‏دار و پوتامه) برای فعال‏سازی، تداوم و بازداری رفتار در پاسخگویی به گروه‏های معینی از محرک‏ها است. سرشت اساس یادگیری‏ها و هیجاناتی است که از طریق رفتارهای هیجانی و خودکار کسب می‏شود و به عنوان عادات قابل مشاهده در اوایل زندگی فرد دیده می‏شود و در تمام عمر ادامه می‏یابند. افرادی که دارای سرشت مشابهی هستند‏ تحت تاثیر رشد منش، ممکن است رفتارهای متفاوتی از خود نشان دهند. منش شامل دریافت‏های منطقی درباره خود، دیگران و دنیا است و بیشتر ویژگی‏هایی را شامل می‏شود که تحت تاثیر عوامل محیطی در ساختار شخصیتی فرد پدید آمده است. درک این ابعاد به وسیله پرسشنامه TCI که توسط خود فرد ‏تکمیل می‏شود فراهم شده است.
2-1-1-7- ابعاد سرشت عبارتند از:
نوجویی:
که تنوع طلبی یا محرک خواهی هم نامیده می‏شود، نمایانگر پاسخ به چیزهای تازه و نو (جدید) است. این خصوصیت باعث جستجوی مشتاقانه برای محرک‏های تازه و ناآشنا شده، بالقوه باعث خلاقیت و کشفیات می‏شود. این ویژگی، مواردی مانند‏ تکانش‏گری، برون‏ریزی خشم، بی‏ثباتی در روابط و خودمحوری را به دنبال دارد. نوجویی شامل چهار صفت است که عبارتند از تحریک‏پذیری کنجکاوانه در مقابل انعطاف‏ناپذیری، اسراف‏کاری در مقابل صرفه‏جویی، تکانش‏گری در مقابل تامل و بی‏‏نظمی ‏در مقابل انضباط خشک. افرادی که نوجویی بالا دارند بسیار سریع هیجان‏زده می‏شوند، کنجکاو، مشتاق، پرشور، تکانشی و نامرتب هستند و خیلی زود کسل می‏شوند (کاپلان و سادوک، 2003).
اجتناب ‏از ‏آسیب:
به عنوان ترس از شرایط نامطمئن تعریف می‏شود و عبارت است از بازداری اجتماعی، شرم در برابر غریبه‏ها، آستانه تحریک‏پذیری پایین، نگرانی بدبینانه نسبت به مشکلات، حتی در شرایطی که برای اکثر مردم نگران کننده نیست (کاپلان و سادوک، 2003).
پاداش- وابستگی:
رفتاری که در‏گذشته تقویت دریافت کرده است، حتی در شرایطی که تقویت ادامه نداشته باشد نیز تکرار می‏شود و افراد در میزان این تداوم رفتاری که پس از قطع تقویت وجود دارد با هم فرق می‏کنند (کاپلان و سادوک، 2003).
پشتکار:
راهبرد سازکارآن‏های است برای مواقعی که تقویت به صورت متناوب و سهمی ارائه می‏شود و پیامد کار همواره ثابت می‏ماند. زمانی که پیامدها به سرعت تغییر می‏کنند پشتکار به‏یک ویژگی ناکارآمد‏ تبدیل می‏شود. افراد با پشتکار بالا، ناکامی ‏و خستگی را به عنوان یک چالش می‏نگرند و حتی زمانی که با نقص و یا انتقاد مواجه می‏شوند، به راحتی کارها را رها نکرده و در واقع سعی می‏کنند با کار اضافی آن کار را جبران کنند. این افراد به دنبال موفقیت‏های بیش از اندازه هستند. بر عکس افرادی که پشتکار پایینی دارند به صورت سست، غیرفعال، غیرقابل اطمینان، ناپایدار و سرگردان عمل می‏کنند. این افراد در زمانی که احتمال دادن تقویت ثابت باقی می‏ماند (مثل حقوق ماهانه ثابت برای کارکنان یک مجموعه)، معمولا در اقدام به کارها بسیار کند عمل می‏کنند و داوطلب انجام کاری نمی‏شوند.
2-1-1-8- ابعاد منش عبارتند از:
خودراهبری:
خودراهبری بر پایه پنداشت از خویشتن به عنوان یک فرد مستقل استوار است. احساساتی نظیر وحدت، احترام، عزت نفس، کارآمدی، رهبری و امیدواری، از این خود انگاره نشات می‏گیرند.
همکاری :
برپایه پنداشت از خویشتن به عنوان بخشی از جهان انسانی و جامعه قرار دارد که ‏از آن حس اجتماعی، رحم و شفقت، وجدان و تمایل به انجام امور خیریه مشتق می‏شود. واژه همکاری در برگیرنده تفاوت‏های فردی در میزان هویت‏یابی جمعی و پذیرش دیگران است. افرادی که حس همکاری بالایی دارند، افرادی همدل، صبور، مهربان، حمایت کننده و با انصاف هستند و از کمک کردن به دیگران لذت می‏بر‏ند.
خودفرآوری:
خودفرآوری بر پایه مفهوم از خویشتن به عنوان بخش وحدت یافته‏ای از جهان و منابع پیرامون آن است که ‏از این خود انگاره ‏احساساتی چون مشارکت عارفانه در امور، ایمان مذهبی، متانت و صبوری غیر مشروط نشات می‏گیرد. افرادی که در این خرده‏ آزمون نمرات بالا به دست می‏آورند، زمانی که درگیر روابط اجتماعی بوده و یا در حال انجام کاری هستند، از مرزهای فردی خود فراتر می‏روند. به نظر می‏رسد که‏ آن‏ها در دنیای دیگری سیر می‏کنند و دارای تجربیات اوج هستند و اکثراً افرادی خلاق هستند. برعکس افرادی که سطح خودفرآوری پایینی دارند در روابط خود و یا در هنگام‏ تمرکز بر کارها خودآگاه باقی می‏مانند و به ندرت تحت تأثیر هنر و زیبایی قرار می‏گیرند (کاپلان و سادوک، 2003).
2-1-2- خودکشی
خودکشی یکی از معضلات اجتماعی است که ‏امروزه با توجه به پیچیده‏تر شدن تعاملات و ارتباطات در بیشتر جوامع رو به ‏افزایش است آمارها نشانگر آن است که نابسامانی‏های اجتماعی، ناملایمات زندگی و عدم‏توانایی مقابله با مشکلات از جمله دلایلی است که به ویژه مردان را در معرض بسیاری از آسیب‏های روانی و تمایل به خودکشی قرار می‏دهد (پورافکاری، 1373).
بالا رفتن میزان آن نزد گروه‏ها، اقشار و طبقات مختلف اجتماعی، نگرانی فزاینده‏ای را برای جوامع امروز به وجود آورده است. امروزه خودکشی، خصوصاً در جوامع صنعتی در ردیف پنج علت اول مرگ و میر قرار دارد. خودکشی هشتمین علت مرگ و میر در ایالت متحده و دومین علت مرگ در فاصله سنی 14 تا 25 سال در آمریکاست. میزان خودکشی در سالمندان نیز افزایش یافته و هم اکنون میزان خودکشی سالمندان در سطح بین‏المللی 11- 7 و در آمریکا 16 نفر در هر صد هزار نفر تخمین زده می‏شود. پدیده خودکشی یک ناهنجاری اجتماعی است که در ایران نیز شیوع دارد. کارشناسان سازمان بهزیستی کشور رتبه جهانی ایران را در خودکشی 58 اعلام نموده‏اند (محمدی و سعادتی، 1383).
خودکشی یک رفتار بدون مقدمه نیست. از جمله خصوصیات افرادی که خودکشی می‏کنند شامل: ناتوانی آنان در یافتن راه حل مسائل، فقدان راهبردهای مدارا برای کنار آمدن با عوامل استرس‏زای اضطراری، عدم انعطاف‏پذیری و محدودیت تعداد راه حل‏های ارائه شده از طرف آن‏ها، است (نوروزی، 1373).

2-1-2-1- تعاریف خودکشی
خودکشی از زمان آغاز تاریخ بشر وجود داشته است. این رفتار خاص بشر نبوده و در سایر رده‏های جانوری هم وجود دارد. انگیزه‏های خودکشی و تکرار آن متفاوتند. امروزه در جوامع غربی، خودکشی یک مسئله تصادفی و بی اهمیت نیست، بلکه راهی برای گریز از مشکلات یا بحرانی است که باعث رنج و فشار شدید روی فرد شده است. طبق گفته ادوین اشنایدمن، خودکشی با یک نیاز برآورده نشده، احساس ناامیدی و درماندگی، کشمکش بین فردی و استرس غیر قابل تحمل، محدودیت در درک نظرات، اعتقادات و احساس نیاز به فرار همراه می‏باشد و خودکشی کننده با این عمل، علائمی را که بیانگر رنج و فشار اوست به دیگران منتقل می‏کند (سادوک و کاپلان، 2007).
خودکشی دارای ریشه لاتین بوده و مرکب از دو لغت «سویی» به معنی خود و «سیدر» به معنی کشتن می‏باشد که برای اولین بار توسط دفونن فرانسوی در سال 1737 به کار‏گرفته شد. بر اساس تعریف مورد‏ توافق جهانی، خودکشی تنها راه و آخرین راه از بین بردن خود‏آگاهانه فرد است (پورافکاری، 1373).
امیل دورکیم خودکشی را چنین تعریف می‏کند: «خودکشی عبارت است از هر نوع مرگی که نتیجه مستقیم یا غیرمستقیم کردار مثبت یا منفی خود قربانی است که می‏دانسته چنین نتیجه‏ای را به بار می‏آورد». به گفته اشنایدمن خودکشی عمل آگاهانه آسیب رساندن به خود است که می‏توان آن را یک ناراحتی چند بعدی در انسان نیازمندی دانست که برای مسئله تعیین شده او، این عمل بهترین راه حل تصور می‏شود (محمدی و سعادتی، 1383).
2-1-2-2- رویکردهای خودکشی
خودکشی یکی از موضوعات مشترک مورد‏ توجه بین جامعه‏شناسان، روان‏شناسان و روان‏پزشکان است و هر کدام از منظرگاه خود به آن می‏نگرند. وجه مشترک بین این چند گروه در رابطه با خودکشی توجه به این موضوع به عنوان یک پاتولوژی یا یک ناهنجاری می‏باشد (کاپلان و سادوک، 1382). از قرن نوزدهم به بعد در مورد ‏تبیین و سبب‏شناسی خودکشی رویکردهای مختلفی رو به روی هم قرار ‏گرفتند و در مورد عوامل مؤثر بر آن به بحث پرداختند.
رویکرد جامعه‏شناسی
هر چند به نظر می‏رسد که خودکشی شخصی‎ترین عملی است که انسان می‏تواند انجام دهد اما روابط اجتماعی نقش مهمی در ایجاد آن دارند و خودکشی نیز اثرات اجتماعی عمیقی بر جای می‏گذارد. از یک نگاه در خودکشی فرد به سوی خود نشانه می‏رود اما از نگاه دیگر تهاجمی به سوی دیگران است. جامعه‏شناسان معتقدند که عملی به ظاهر ضد اجتماعی مانند خودکشی (که به طور طبیعی توسط فرد بدون ارتباط با دیگران، انجام می‏گیرد) پیوسته تابع قواعد و الگوهای خاصی که فرد به آن تعلق دارد، القا می‏شود. برای تبیین عمل خودکشی گروهی از جامعه‏شناسان فقط به عوامل اجتماعی بیرونی تاکید دارند (حسینی، 1378).
مطالعه خودکشی نشان می‏دهد که عمل انسان هر چند که فردی باشد با سایر انسآن‏ها تداخل دارد. شناخت فرد جدا از محیط و جامعه‏ای که در آن

Author: مدیر سایت

دیدگاهتان را بنویسید