پایان نامه های سری سوم

تجرّد خیال در فلسفه ملاصدرا با رویکرد معرفت‌شناختی- قسمت ۱۳

تعریف قوه‌ی خیال از دیدگاه اشراقیان
شیخ اشراق در اغلب کتب فارسی خویش همچون (الواح عمادی)[۱۱۶]، (هیاکل النور)[۱۱۷]، (پرتو نامه)[۱۱۸] و (بستان نامه) تعریف قوه‌ی خیال را در مبحث حواس باطنی مطرح کرده ایشان در این رسالات فارسی حواس باطنی را به سبک مشائین پنج عدد و جایگاهشان را در قوه دماغی و کارکردشان را نیز همان‌گونه معرفی کرده است و قوه خیال و حس مشترک را از حواس باطنی مطرح کرده که جایگاهشان در تجویف اول دماغ است همچنین کار قوه خیال را حفظ و نگهداری صور محسوس می‌داند و قوه متخیله را نیز چهارمین قوه باطنی می‌داند که کار آن را تفصیل و ترکیب این صورت‌ها می‌داند که اگر این کار توسط نفس حیوان بکار گرفته شود قوه متخیله نام دارد و اگر به‌وسیله نفس انسانی استفاده شود مفکره نامیده می‌شود؛ و آن غیر از قوه‌ی خیال است؛ و جایگاهش در تجویف میانی دماغ است اما در حکمهالاشراق لحن کلامش با این کتب مذکور و نظرات مشاییان فرق کرده است ایشان در حکمهالاشراق سه قوه خیال متخیله و وهم را یکی می‌داند و آن‌ها را یا صراحت مادی می‌داند که با فنای بدن از بین می‌روند[۱۱۹].
سهروردی در حکمهالاشراق برای تعریف قوه خیال و ارائه نظریه خیال همان روش سلبی را که در قاعده ابصار بکار برده بود استفاده می‌کند یعنی در ابتدا می‌گوید که خیال چه نیست سپس بابیان مثبت و ایجابی به تعریف و چیستی خیال می‌پردازد درواقع خیال را اشراق نور اسفهبد یا همان نفس ناطقه می‌خواند ایشان درواقع خیال را اشراق نفس می‌داند و در بیان سلبی ایشان خیال را خزانه حس مشترک نمی‌داند و قوه خیال را خزانه صور خیالی به شمار نمی‌آورد[۱۲۰].
تخیل نزد سهروردی به معنای مشاهده بی‌واسطه مثالی توسط نور اسفهبد است و از تعبیر صنم و طلسم برای قوه متخیله استفاده می‌کند[۱۲۱]
سهروردی قوه خیال متخیله و وهم را یکی دانسته[۱۲۲] و آن را قوه‌ی می‌داند مرتب کرده در آخر تجویف اول دماغ و او را خزانه‌دار حس مشترک می‌داند[۱۲۳] به‌طوری‌که در آن صورت حواس ظاهر نماید. چون از حواس برود.[۱۲۴] و صورت‌های خیالی را اگرچه از پیش خیال غایب می‌داند اما خیال آن‌ها را درمی‌یابد[۱۲۵]. ازنظر سهروردی خیال تصرف نمی‌کند بلکه صور حس مشترک را نگه می‌دارد.[۱۲۶]
سهروردی عالم خیال را واسطه‌ای بین عالم عقل و عالم ماده می‌داند.[۱۲۷]
سهروردی در عین یکی دانستن آن‌ها قائل به قوه نیست و قوه را که واسطه میان نفس و بدن و برقرارکننده سنخیت میان این دو می‌باشد را ابطال می‌کند.
تعریف تجرّد ازنظر اشراقیان
میرداماد در تعریف تجرد می‌گوید: التجرد هو مفارقه الأحیاز و الأبعاد والأزمنه والأزمنه و الأوقات و الحدود والإمتدادات رأساً، لکونها جمیعاً من عوارض الماده[۱۲۸].
پس ازنظر میرداماد استاد شیخ اشراق، مجرّد موجودی است که نه جسم باشد و نه لوازم جسم را داشته باشد. ازنظر میرداماد لوازم جسم عبارت‌اند از: وضع، بودن در مکان، جهت، بعد، زمان وقت و داشتن حد و امتداد.
ملا نظر علی گیلانی تعریف جامع‌تری از تجرد نسبت به سایر حکما که برگرفته از آثار آن‌ها نیز است دارد. ایشان تجرد را مفارقت از ماده و علایق آن می‌داند[۱۲۹].
با این تعریف علاوه بر جسم اموری که در جسم حلول می‌کنند و اوصاف آن را می‌پذیرند (مانند اعراض جسمانی) نیز مادی شمرده می‌شوند؛ و فاقد تجرد خواهند بود. تجرد ازنظر اشراقیون یعنی درک خود، حضور و آگاهی نسبت به خود، وجود لنفسه داشتن و برای خود حاضر بودن است
مجرد یا مادی بودن خیال از دیدگاه اشراقیان
بررسی و تفحص در آثار و نوشته‌های سهروردی پژوهشگر را به این نکته هدایت می‌کند که او نیز همچون فلاسفه‌ی مشایی قوه خیال را امری غیر مجرد و مادی قلمداد می‌کند ولی تفاوت شیخ اشراق با مشاییان در این راستا این است که آن‌گونه که ابن‌سینا دلایل و براهین دقیق عقلی در اثبات مادی بودن قوه خیال اقامه می‌کند شیخ اشراق این‌گونه عمل نمی‌کند بلکه این اعتقاد وی به‌طور پراکنده در لابه‌لای متون فارسی و عربی وی به چشم می‌خورد. وقتی به مطالعه آثار شیخ اشراق برخورد می‌نماییم به مواردی برخورد می‌کنیم که مبین این اعتقاد وی می‌باشد.
۱-شیخ اشراق در رساله‌ی فارسی (یزدان شناخت) که در جلد سوم مجموعه مصنفات او به چاپ رسیده است درجایی که در مورد اقسام ادراکات انسانی سخن به میان آورده است و ادراکات انسانی را به چهار دسته تقسیم می‌کند. دسته اول ادراک حس بصر است دسته دوم ادراک خیالی و دسته سوم ادراک وهمی و دسته چهارم ادراک عقلی انسان است. در اینجا شیخ اشراق با صراحت تمام به جسمانی بودن قوه خیال اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که هر سه قوه بصر خیال و وهم جسمانی و مادی می‌باشند[۱۳۰].
۲-شیخ اشراق در چندین مورد از نوشته‌های خود به جرمانی بودن قوه وهم اشاره‌کرده است ازآنجاکه طبق گفته و نظر اکثر فلاسفه درجه‌بندی ادراک انسانی از مادیت به تجرد کامل این است که نخست ادراک حسی می‌باشد که ابزار آن حواس پنج‌گانه ظاهری است که محسوسات مادی را آن‌گونه که هستند ادراک می‌کند. سپس ادراک خیالی است که ابزار آن قوه خیال می‌باشد و پس‌ازآن ادراک وهمی است؛ که ابزار آن قوه وهمی می‌باشد؛ و مرتبه چهارم که آخرین مرحله می‌باشد ادراک عقلی می‌باشد که وسیله و ابزار آن عقل می‌باشد این درجه‌بندی

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

در مورد ادراکات انسانی را خود شیخ اشراق نیز بدان تصریح کرده است.
حال از این مقدمه می‌توان نتیجه گرفت که وقتی ازنظر شیخ اشراق قوه وهم که ازنظر درجه‌بندی نسبت به قوه خیال از درجه‌ی بالاتری از تجرد برخوردار است را ایشان مادی و جرمانی می‌دانند. پس به‌طریق‌اولی ابزار آن‌که قوه خیال است نیز مادی و جرمانی خواهد بود. جهت تأیید این مطلب در دو جا از نوشته‌های سهروردی عین عبارت او را نقل می‌کنیم.
((سوم وهم است و آن قوه‌ای است که حکم می‌کند در محسوسات به چیزهای نامحسوس و بدو حکم کند گوسفند که گرگ دشمن اوست و از او نباید گریخت و این وهم جز حواس را متابعت نکند و باعقل و معقولات منازعت نماید و برهان را مسلم دارد؛ و نتیجه را انکار کند زیرا که قوتی است جرمانی …))[۱۳۱]
((و وهم در مردم منازع عقل است زیرا که وهم قوت جرمانیست و معترف نشود به چیزهایی که عقل بدان معترف شود …))[۱۳۲]
۳-مورد سوم مطلبی است که صدرالمتألهین شیرازی در سفر رابع از اسفار اربعه از کتاب مطارحات شیخ اشراق نقل کرده است. مبنی بر این‌که شیخ در این مطلب اذعان دارد به اینکه قوه‌ی خیال امری جسمانی و غیر مجرد است. عبارت صدرا این است که: ((اعلم ان بعض المکثرین لمبادی الافعال الصادره عن الانسان بعضها روحانیه قال بما حاصله … فأجاب عنه فی المطارحات أمّا ان الخیال جسمانی فالقدماء یعترفون به و ان کان فیه ضروب من التحقیق لا یلائم هذا الموضع … انتهی قوله بالفاظه))[۱۳۳]
البته این را نیز بیان می‌دارم که در بخش الهیات کتاب مطارحات که در مجموعه مصنفات شیخ اشراق در مجلد اول به تصحیح و مقدمه هانری کربن به چاپ رسیده است جستجویی که به عمل آوردم این عبارت را که صدرالمتألهین به نقل از مطارحات به شیخ اشراق نسبت داده است نیافتم؛ اما این احتمال وجود دارد که سهروردی این عبارات را که ما آن را خیال جسمانی در طبیعیات کتاب (مطارحات) آورده باشد و طبیعیات این کتاب نیز در مجموعه مصنفات شیخ اشراق به چاپ نرسیده است؛ و بنده علی‌رغم کوششی که انجام داده‌ام نتوانستم به آن بخش از کتاب مطارحات دسترسی پیدا کنم؛ بنابراین در این مورد سوم به کلام صدرالمتألهین شیرازی در بیان این عقیده شیخ اشراق که قوه‌ی خیال امری جسمانی است اکتفا می‌نمایم؛ و باز در تأکید این مطلب که ازنظر شیخ اشراق قوه‌ی خیال امری مادی و غیر مجرد است مطلبی را از آقای جوادی آملی دریکی از نوشته‌های او نقل می‌کنیم.
اشراقین قوه‌ی خیال و وهم و امثال این‌ها را مادی می‌دانند نه مجرد و ازآنجاکه آن‌ها را مادی می‌دانند. معتقدند به اینکه این قوا به خود علم ندارند. چراکه برای خودشان حضور ندارند. همان‌گونه که هیچ موجود مادی خودش را درک نمی‌کند اگر امر مادی و منطبع در ماده نبود وجود فی‌نفسه او غیر خودش للمحل می‌شود. پس وجود لنفسه ندارد؛ و برای خودش حاضر نیست. لذا خودش را ادراک نمی‌کند. مثلاً صورت که در ذهن ماده است وجودش لنفسه نیست. تا خودش را ادراک کند. قوای ماده نیز همین‌طورند ولی نفس می‌تواند قوای ماده را مشاهده کند.
شیخ اشراق در تأکید این مطلب که قوای جزئی همانند خیال و وهم به خود علم ندارند. چنین می‌فرماید که اگر این قوا به خود علم داشتند خود را انکار نمی‌کردند. حال‌آنکه در مورد قوه‌ی وهم ملاحظه می‌کنیم؛ که خود را انکار می‌کند در خیلی از موارد انسان بسیاری از اموری را که یافته قوه وهم خودش می‌باشند وهمی نمی‌داند؛ و آن‌ها را باعقل می‌شمارد. مثلاً کمتر انسانی حاضر می‌شود که در اطاقی که میّت یا اسلحه یا مواد منفجره است تنها بخوابد حال‌آنکه اگر به انسان عاقل گفته می‌شود که میت، اسلحه یا مواد منفجره جامد هستند و هیچ حرکت و کاری از آن‌ها صادر نمی‌شوند بر اساس استدلال آن مطالب را می‌پذیرد ولی اینکه حاضر نیست در کنار آن‌ها بخوابد حکم وهم است و انسان عادی می‌گوید ((وهم)) چیست؟ درواقع وهم خود را انکار می‌کند ازاینجا معلوم می‌شود که وهم خود را انکار نمی‌کند. البته انسان آثار وهم را منکر نیست. لکن آن را به عقل نسبت می‌دهد. تنها خود وهم را منکر است.[۱۳۴]
آقای سید جلال آشتیانی نیز دریکی از نوشته‌های خود مطلبی نقل کرده است مبنی بر اینکه ازنظر شیخ اشراق قوه‌ی خیال امری مادی و غیر مجرد است عین عبارت او چنین است: … برخی از حکمای دوره‌ی اسلامی بر تجرد برزخی نزولی معتقدند و اثبات نموده‌اند که فیض وجود قبل از رسیدن به عالم ماده و اجسام باید جمیع مراتب برزخی و مثالی را طی نموده تا به عالم ماده برسد و وجود بعد از سریان در عوالم عقول طولی و عرضی و ماء نازل از سماء اطلاق به اراضی تقیید بعد از سیراب نمودن او دیه عقول مجرده به وادی عالم مثال وارد می‌شود و ازآنجا نازل می‌شود به اراضی عالم ماده که آیه ((انزل من السماء ماء قسالت أودیه بقدرها…))[۱۳۵]
مطابق تفسیر اهل عصمت و طهارت و اولیاء کاملین ناظر به این معنی است و مراد از ماء در اینجا وجود است؛ که واردشده است. (اول ما خلق‌الله الماء) ولی این جماعت قوه خیال را مجرد از ماده نمی‌دانند … شیخ اشراق و شارحان کلمات او مثل علامه شمس‌الدین محمد شهروزی و علامه قطب‌الدین شیرازی و برخی دیگر به این مسلک رفته‌اند[۱۳۶].
در مباحث، شیخ اشراق نیز اگرچه به تجرد برزخی عالم مقداری و خیال منفصل سخت باورمند‌است ولی به پیروی از ابن‌سینا جمیع قوای باطنی نفس غیر از قوه‌ی عاقله را مادی می‌انگارد ((وی در کتاب المطارحات گفته است قوه‌ی خیال جسمان
ی فالقد ما یعترفون به …))[۱۳۷]
سهروردی قوه خیال را جسمانی دانسته و می‌گوید که نفس توسط این قوه است که موجودات خیالی را مشاهده می‌کند البته شیخ اشراق اساساً قوه را که واسطه نفس و بدن است و به‌نوعی برقرارکننده سنخیت میان این دو می‌باشد را ابطال می‌کند و بر آن است که نور اسفهبد در همان حال که مجرد است می‌تواند بدون واسطه‌ای اجسام را ببیند و در این امر به هیچ واسطه‌ای نیاز ندارد. شیخ اشراق به یک تعبیر همه‌ی قوا را ابطال می‌کند و به تعبیر دیگر آن‌ها را به قوه‌ای واحد برمی‌گرداند و بر آن است که یک قوه برای تبیین همه ادراکات کافی است. البته ازآنجایی‌که عالم مثال تجرد ناقص دارند یعنی موجودات آن عاری از ماده ولی دارای عوارض ماده‌اند، به‌تنهایی نمی‌تواند بر تجرد ناقص خیال و متخیله دلالت نماید و فهم اینکه خیال نزد شیخ اشراق جسمانی مجرد یا نیمه مجرد است نیاز به تأمل بیشتری دارد. سهروردی در رساله فارسی یزدان شناخت که در جلد سوم مجموعه مصنفات او به چاپ رسیده است. هر سه قوه حس و خیال و وهم را با صراحت جسمانی قلمداد می‌نماید.[۱۳۸]
همچنین شیخ اشراق در کتاب المشارع و المطارحات بخش طبیعیات چهار برهان بر جسمانیت خیال اقامه می‌کند که از جهت مبانی شباهت زیادی به برهان شیخ‌الرییس در طبیعیات شفا دارد[۱۳۹].
شیخ اشراق در حکمه الاشراق صور خیالی را باآنکه دارای تجرد مثالی می‌داند اما قائل به جنیه جسمانی در بدن انسان است که نقش اعدادی در تخیل رادارند و از آن به صنم تعبیر می‌کند[۱۴۰].
شیخ باآنکه قوه خیال را حذف کرده است نور مدبر و اسفهبد را مدرک و ادراک‌کننده اشباح مجرد می‌داند خیال نزد شیخ آنجایی که مشیر به عضوی جسمانی است نقش اعدادی دارد و نور اسفهبد هست که ادراک می‌کند و بدون واسطه قوه و غیر قوه ادراک می‌کند.
پس خیال ازنظر سهروردی مادی و غیر مدرک است اما عالم خیال و صور خیال را دارای تجرد می‌داند. قوه خیال و عالم خیال ازنظر سهروردی ارتباط وجودی و از نوع ارتباط ظاهر با مظهرش را دارد؛ یعنی مظهر و عالم خیال ظاهر در آن و محلی برای انعکاس صور عالم خیال مطلق است.
اما با تمام این‌ها می‌تواند برای بیان دقیق‌تر نظرات شیخ اشراق در مورد مادی یا مجرد بودن خیال نظریه‌ی خیال شیخ را با نظریه‌اش پیرامون مرایا مقایسه نمود دررویت صور مرایا سه نکته قابل‌ذکر است. اول اینکه آینه جسم است و صور موجود در آینه مثل معلقه‌اند و آن‌که می‌بیند نور اسفهبد مجرد است. در تخیل نیز قوه خیال جسم است. صور خیالی مثل معلقه‌اند و آنکه تخییل می‌کند یا به تعبیری دیگر صور خیالی را مشاهده می‌کند نور اسفهبد، مجرد است. نور اسفهبد مثل معلقه را در آینه خیال تماشا می‌کند. پس خیال در نظر شیخ اشاره به عضو بدنی که نقش اعداد دارد می‌کند. آنکه ادراک و حکم می‌کند نور اسفهبد است که بدون واسطه قوه و غیر قوه، صور مثالی را شهود می‌نماید[۱۴۱].
شیخ اشراق منکر تجرد قوه‌ی خیال یا به‌عبارت‌دیگر مثال متصل است هرچند تجرد برزخی مثال منفصل را قبول دارد اما ملاصدرا به تجرد برزخی هر دوعالم مثال (منفصل و متصل) قائل است[۱۴۲].
لوازم و کارکردهای معرفت‌شناختی تجرد خیال
لوازم و کارکردهای معرفت‌شناختی تجرد خیال ازنظر شیخ اشراق، حکایت گری صور حسی (مشاهده‌ی محاکاتی)، معرفت به انوار مدبره، ارتباط با صیاصی معلقه موجود در عالم مثال، ادراک و ابصار نفس، خالقیت و ابداع و ایجاد و … می‌باشد که توضیحات آن به شرح ذیل می‌باشد.
حکایت گری صور حسی، حفظ و نگهداری آن

You may also like...