تحقیق و پایان نامه

تاثیر آموزش انسان گرایی بر باورهای ارتباطی ، رضایت زناشویی و شادکامی …

پژوهش هایی که به بررسی بهداشت روانی پرداخته اند، اغلب به بررسی عوامل مرتبط با کارکردهای نا مناسب روانشناختی و بیماری ها تمرکز کرده و کمتر بر ابعاد مثبت و سازه های چندگانه سلامت تاکید کرده اند (کولبوک[۴۹۳] و بالودین[۴۹۴]، ۱۹۹۲). یکی از مفاهیم مثبت بهداشت روانی، “بهزیستی”[۴۹۵] است که به معنای فقدان عواطف منفی و رضایتمندی از زندگی است(فیست، باندر، جکوبس، میلس و تان[۴۹۶]،۱۹۹۵ ؛ آرگایل[۴۹۷] و کروسلند،۱۹۸۷).
واژه بهزیستی و شادمانی قابل جایگزین هستند و اغلب در متون پژوهشی به صورت مترادف به کار می روند(جو و فاکادا، ۱۹۹۷ ؛ سامدال[۴۹۸] ، ۱۹۹۸).
بررسی مطالعات درباره ادراک شخصی افراد و خشنودی از زندگی نشان می دهد که این موضوع با پنج حوزه خانواده، دوستان، مدرسه، خویشتن و محیط زندگی ارتباط دارد(دیوو هابنر[۴۹۹]، ۱۹۹۴ ؛ گرین اسپونو ساکلوفسکی[۵۰۰] ،۱۹۹۷).
بندورا[۵۰۱] (۱۹۹۸)، نشان داد که احساس خود – اثربخشی[۵۰۲] بر احساس بهزیستی اثر دارد، به علاوه خود اثر – بخشی با دید خوش بینانه و احساس شادمانی رابطه دارد(ماگالتا و اولیور[۵۰۳] ، ۱۹۹۹).
شادمانی[۵۰۴] و نشاط به عنوان یکی از مهم ترین نیازهای روانی بشر به دلیل تاثیرات عمده ای که بر مجموعه زندگی انسان دارد، همیشه ذهن انسان را به خود مشغول کرده است. افراد می توانند زندگی شان را به صورت قضاوت کلی (مانند رضامندی از زندگی یا احساس خرسندی) یا بصورت ارزیابی از حیطه های خاص زندگیشان (مانند ازدواج یا کار) یا احساسات هیجانی اخیر خود در رابطه با آنچه برایشان رخ داده است(هیجانات خوشایند که از ارزیابی مثبت تجربیات فردی ناشی می شود و سطوح پایین احساسات ناخوشایند که از ارزیابی های منفی تجربیات فردی ناشی می شود) مورد بررسی و ارزیابی قرار دهند( داینر[۵۰۵] ، ۲۰۰۵).
شادی از دیدگاه سیلیگمن، در سه بعد گذشته(در قالب رضایت و به زیستی)، حال(در قالب جاری بودن، خوشی، لذت بردن، و شادمان بودن) و آینده (در قالب شناخت های سازنده، امید، خوش بینی، و ایمان) خلاصه می شود(وست، ۱۳۸۳).
شادکامی بخش مهمی از کیفیت زندگی و بالاتر از ثروت یا فعالیت جنسی به شمار می رود( اسکوینگتون، مک آرتور و سامرست[۵۰۶] ، ۱۹۹۷).
افلاطون شادی را حالت تعادل میان سه عنصر استدلال[۵۰۷] ، هیجان[۵۰۸] و امیال[۵۰۹] (دیکی[۵۱۰] ، ۱۹۹۹) و ارسطو آن را عبارت از زندگی معنوی می دانست(آیزنگ[۵۱۱] ، ۱۹۹۰).
وینهوون[۵۱۲] (۱۹۹۴) شادکامی را صفتی می داند که دارای سه معیار ثبات زمانی، ثبات موقعیتی و علت درونی می باشد. او (۱۹۹۷، به نقل از کاشدان[۵۱۳] ، ۲۰۰۴) شادکامی را به عنوان مجموعه ای از عواطف و ارزیابی شناختی از زندگی تعریف کرده است و آن را درجه ای از کیفیت زندگی افراد می داند که بطور مثبت ارزیابی می کنند(رجاس[۵۱۴] ، ۲۰۰۷ ).
شادکامی یک مفهوم سلسله مراتبی و چندبعدی است( هامپتون[۵۱۵] ، ۲۰۰۴) و از اجزای شناختی، عاطفی، هیجانی و اجتماعی تشکیل شده است( داینر، سا و ایشی[۵۱۶] ، ۱۹۹۷).
آرجیلو کروسلند[۵۱۷]( ۱۹۸۷) به منظور ارائه یک تعریف عملیاتی از شادکامی آن را دارای سه بخش مهم دانسته اند : فراوانی و درجه عاطفه مثبت یا احساس خوشی[۵۱۸] ، میانگین سطح رضایت در طول یک دوره، و نداشتن احساس منفی، افسردگی و اضطراب.
هرکسی در موقعیتی از زندگی تعبیر متفاوتی از شادمانی دارد. با این همه میزان شادمانی ما به واکنش های هیجانی ما در برابر هزاران رویدادی بستگی دارد که زندگی روزمره را پر می کند. بسته به وضعیت زندگی، شادمانی یک فرد از عوامل زیادی تاثیر می پذیرد یکی از عوامل موثر در شادمانی، رضایت زناشویی[۵۱۹] در افراد متاهل است. خود رضایت زناشویی عبارتست از حالتی که طی آن زن و شوهر از ازدواج با یکدیگرو با هم بودن احساس شادمانی و رضایت دارند(سینها و ماکرجی[۵۲۰] ، ۱۹۹۱، به نقل از میر احمدی زاده، امرودی، طباطبایی، شفیعیان، ۱۳۸۲).
بر طبق نظر آلدوس[۵۲۱] کسانیکه از زندگی زناشویی خود رضایت دارند عموما شادتر و سالم ترند( رزن – گراندن، میرز و هاتی[۵۲۲] ، ۲۰۰۴). ادینگتون و شومن[۵۲۳] (۲۰۰۴) مختل شدن فرایند دستیابی به اهداف، را دارای تاثیری منفی بر شادمانی می دانند. آدلر و فالگی[۵۲۴] (۲۰۰۵) معتقدند که قدردان بودن ، شادکامی و متعاقبا رضایت از زندگی را افزایش می دهد. تحقیقات تایلور و چترز[۵۲۵] (۱۹۸۸) نشان می دهد که فعالیت های مذهبی با شادکامی ارتباط مثبت دارد.
شادمانی :
بیشتر مردم چقدر شادند؟ دینر از دانشگاه مینه سوتا[۵۲۶] در تلاش برای پاسخ به این پرسش اطلاعات ۹۱۶ پژوهش زمینه یابی را در مورد شادمانی، رضامندی زندگی و سلامت ذهنی بیش از یک میلیون نفر در ۴۵ ملت سراسر دنیا گردآوری کرد(مایرز[۵۲۷] ، ۱۹۹۶ ).
همه این داده ها را به مقیاسی از ۵ تا ۱۰ تبدیل کرد که در آن ۱۰ نشانگر شادی خیلی زیاد و ۵ بیان کننده ی بی تفاوتی و صفر نشانه ی ناشادی بود. متوسط رتبه بندی شادمانی در این پژوهش ۷۵/۶ بود. به این ترتیب او نتیجه گیری کرد که یک فرد معمولی از شادی متوسط برخوردار است. زمینه یابی های معدودی به میانگین رتبه بندی خنثای ۵ با میانگین کمتر از ۵ دست یافته اند. این گزارش های مثبت از شادمانی در مورد همه گروه های سنی در هر دو جنس و تمام نژادهای مورد مطالعه بدست آمده است. البته برخی از شادمانی در مورد همه گروه های سنی در هر دو جنس و تمام نژادهای مورد مطالعه بدست آمده است. البته برخی از گروه های اقلیت ناشاد بوده اند. به ویژه الکلی های بستری، زندانیان تازه بازداشت شده، درمانجویانی که به تازگی تحت درمان قرار داشتند و سیاه پوستان زیر سلطه آپارتاید. همچنین در مورد نوسان رتبه بندی شادمانی تفاوتهای جنسی و سنی وجود داشت (دینر، سا، لوکاس و اسمیت[۵۲۸] ، ۱۹۹۹).
زنان و افراد جوان در مقایسه با مردان و افراد مسن شادمانی بیشتری را گزارش می کردند. نوسان های جزیی در جنبه های شادمانی در طول یافت می شد. با گذشت سن، رضامندی از زندگی اندکی افزایش می یافت در حالیکه عاطفی بودن مثبت تا حدی افت پیدا می کرد. در یک نظر خواهی ملی از امریکاییان از هر ده نفر ۳ نفر خود را “خیلی شاد” ، ۱ نفر نه خیلی شاد و ۶ نفر خود را ” نسبتا شاد ” توصیف کردند( مایرز[۵۲۹] ، ۲۰۰۴، ۲۰۰۰).
۲-۵-۱- سابقه پژوهش های انجام شده در زمینه شادکامی
این سابقه بسیار کوتاه است، زیرا این حوزه، اخیرا ظاهر شده است. در دهه ۱۹۶۰ سازمان های نظرسنجی آمریکا پرسیدن سوالاتی راجع به شادی و رضایتمندی را شروع کردند. این کار منجر به تعدادی کار کلاسیک اولیه شد : کانتریل[۵۳۰] ( ۱۹۶۵) الگوی دغدغه های انسان، که یک پیمایش بین المللی با ۲۳۸۷۵ نفر پاسخگوست را ساخت، و کمپل[۵۳۱] ، کانورس[۵۳۲] و راجرز[۵۳۳] (۱۹۶۷)، کیفیت زندگی آمریکایی، از مرکز پژوهش زمینه یابی در دانشگاه میشیگان[۵۳۴] را به کار گرفتند. در ۱۹۶۷ ویلسون[۵۳۵] بازبینی ادبیات مربوز به شادی را در بولتن روانشناختی منتشر کرد و در ۱۹۸۴ داینر، همین کار را انجام داد که در ۱۹۹۹ روزآمد شد(به نقل از داینر، سا و اویشی، ۱۹۹۷).
گالوپ[۵۳۶](۱۹۷۶)، مورت[۵۳۷] و دیگر سازمان های نظر سنجی در حال انجام زمینه یابی های دیگری بودند که نه فقط در آمریکا بلکه در اروپا و کشورهای بازار مشترک انجام شد.
کانمن، داینر و شوارتز[۵۳۸] جلد بزرگ، بنیادهای روانشناسی لذت را منتشر کردند(۱۹۹۹). این حوزه به میزان حیرت آوری رشد کرده است و حجم زیادی از پژوهش و دانش به وجود آمده است. کنفرانس هایی تشکیل شده است و قسمتی از کنفرانس های روانشناسی عمومی شکل گرفته است. اما تاثیر زیادی بر حوزه کلی روانشناسی نداشته است. هنوز در کتاب های اصلی روانشناسی فصلی در این زمینه وجود ندارد(به نقل از آرگایل، ۱۳۸۲).
تعریف سیلیگمن از شادی :
از مهم ترین مسائلی که امروزه روانشناسان و بالاخص روانشناسان سلامت را به به خود مشغول داشته، مسئله شادمانی و شادکامی افراد است. آیامردم به اندازه کافی شاد هستند ؟ با توجه به این امر مهم که حس شادی ترکیبی از عواطف مثبت از جمله خوش بینی و هیجان و برانگیختگی است. شادی در صورتی است که عواطف منفی مانند احساس ملال و بی علاقگی و افسردگی در پایین ترین حد خود باشد ؛ به بیان دیگر شادی به معنای بالا بودن میزان عواطف مثبت به همراه پایین بودن عواطف منفی است.
در همین رابطه سلیگمن[۵۳۹](۲۰۰۲) در کتاب خودبا عنوان شادمانی اصیل هیجان های مثبت را به سه مقوله؛ آنهایی که با گذشته، حال و آینده پیوند دارند، طبقه بندی می کنند . هیجان های مثبت مربوط به آینده، ایمان، و امید را شامل می شود. رضامندی و خشنودی و غرور و آرامش خاطر هیجان های مثبت عمده ای هستند که با گذشته پیوند دارند.
در ارتباط با هیجان های مثبت حال، دو طبقه متمایز وجود دارد : لذت های آنی و رضامندی های پایدار. لذت ها، هم لذت های جسمانی و هم لذت های علی تر را شامل می شود. لذت های جسمانی از طریق حواس حاصل می شوند. احساس هایی که از امور جنسی، عطر های خوش و چاشنی های خوشمزه بروز می کنند، در این مقوله قرار می گیرند. برعکس لذت های عالی تر از فعالیت های پیچیده تر بدست می آیند و احساس هایی مانند سعادت، شعف، راحتی، سرخوشی و شادمانی را شامل می شوند. رضامندی های که حالت های شیفتگی یا جذبه راشامل می شوند، حاصل فعالیت هایی هستند که به کارگیری نیرومندی های یکتا را می طلبند، با لذت ها فرق دارند(کار، ۱۳۸۵).
۲-۵-۲- اجزاء شادکامی
شادکامی ممکن است تاحدودی بخش های جداگانه شناختی و هیجانی داشته باشد که می توان آن را از سوال راجع به رضایت یا راجع به سرور و وجد استخراج کرد. اندروز و مک کنل[۵۴۰](۱۹۸۰)، ۲۳ مقیاس سلامت ذهنی را در نمونه های قابل توجهی در بریتانیا و امریکا مورد استفاده قرار دادند. آنان عوامل شناختی و عاطفی واضحی پیدا کردند و دریافتند که مقیاس های شادکامی با عامل عاطفی همبستگی بیشتری دارند، اما فقط حدود r=50% یا و گاهی کمتر از این مقدار.
سو، داینر، اویشیو تریاندیش[۵۴۱](۱۹۹۷) داده هایی را از ۴۳ کشور با ۵۶۶۶۱ آزمودنی گزارش کرده اند که همبستگی متوسط بین تعادل عاطفی و رضایت برابر با ۴۱% بود ، این همبستگی برای کشور های فرد گرا بریتانیا و امریکا ۵۰% یا بیشتر بود، اما در کشور های جمع گرا ۲۰% بود. دلیل آن ممکن است این باشد که در کشور های جمع گرا رضایت گزارش شدهبه حالت دیگران همچنین وضع و حالت خود فرد بستگی دارد. بنابراین می توان گفت که شادکامی حداقل دارای ۲ جزء است که تا حدودی از یکدیگر مستقل هستند.
مقیاس فوردایس عمدتا یک مقیاس عاطفه است(عاطفه سنج[۵۴۲])، مقیاس کامن[۵۴۳] و فلت[۵۴۴] نیز کاملأ راجع به عاطفه است. در حالیکه مقیاس رضایت از زندگی داینر، امونز، لارسون و گریفین[۵۴۵](۱۹۸۵) با رضایت سروکار دارد.
اما ممکن است لازم باشد که بخش هیجانی به زیر مجموعه های بیشتری تقسیم شود، زیرا معلوم شده است که خلقیات مثبت در تضاد با خلقیات منفی نیستند. برادبرن[۵۴۶] (۱۹۶۹) از مردم راجع به درصد اوقاتی که در چند هفته گذشته در حالت خلقی منفی و مثبت بوده اند سوال کرد . بعضی از این سوالات عبارت بودند از :
در خلال چند هفته گذشته هرگز احساس کرده اید که …
از انجام کاری خوشحال هستید.
اوضاع بر وفق مراد شماست.
افسرده یا بسیار ناشاد هستید.
خیلی تنها هستید یا از مردم دور می شوید؟
یافته های کلیدی او این بود که این دو بعد تقریبا بطور کلی از هم مستقل هستند. این موضوع بسیار مورد بحث و تحقیق قرار گرفته است. جواب کوتاه این است که عاطفه مثبت(PA) و عاطفه منفی( NA) با هم همبستگی ای معادل ۴۳% دارند(تلگان، لیکن، بوچارد، ویلکوگس، سگال و ریچ[۵۴۷]، ۱۹۹۸).
عاطفه منفی ما را به نواحی پریشانی روانشناختی که برای آن چندین مقیاس مورد استفاده قرار می گیرد، می برد. برخی از این مقیاس ها عبارتند از مقیاس روان نژندی آیزنگ و پرسشنامه افسردگی بک. اندروز و ویتی[۵۴۸] (۱۹۷۶)، دریافتند که مقیاس رضایت آنان، نسبتأ مستقل از مقیاس های عاطفه مثبت و منفی بود.
این یافته ها ما را به این نتیجه گیری رهنمون می سازد که شادکامی، سه قسمت عمده ی رضایت و عاطفه مثبت و عاطفه منفی دارد، گرچه قبلا گفته شد که این سه عامل با هم ارتباط دارند. شادکامی را به شیوه های دیگری نیز می توان تقسیم کرد. اما تقسیم بندی مذکور فعلا مورد قبول بیشتر پژوهشگران قرار گرفته است. روش دیگر تقسیم بندی ویژه عبارت است از اندازه گیری شدت[۵۴۹] ، عمق[۵۵۰] یا فراوانی[۵۵۱] آنها. هر دو بطور کلی عاطفه را متاثر می سازند و معلوم شده است که فراوانی مهم تر است. هرچند ممکن است لازم باشد که عاطفه منفی نیز مجموعه هایی تقسیم شود(آرگایل ،۱۳۸۲).
هیدی[۵۵۲] و ویرینگ[۵۵۳] (۱۹۹۲)، در مطالعه بزرگ خود در استرالیا دریافتند که افسردگی و اضطراب(مقیاس اسپیلبرگر[۵۵۴] ) فقط ۵۰% همبستگی دارند. بنابراین دو شکل اصلی عاطفه منفی یا پریشانی تا حدودی از هم مستقل هستند. این مولفین همچنین عاطفه منفی برادبورن و پرسشنامه سلامت عمومی را مورد استفاده قرار دادند و دریافتند که چهار مقیاس عاطفه منفی و پریشانی همگی همبستگی دارند، اما خیلی زیاد( بین ۳۶% و ۵۰ % ). بنابراین امکان جدا کردن اجزاء عاطفه منفی وجود دارد و ارزیابی جداگانه هیجانات منفی مختلف ممکن است مطلوب باشد. اگر دو مقیاس افسردگی و اضطراب مورد استفاده قرارگیرند، چهار جزء از عاطفه منفی حاصل می شود.
لوکاس[۵۵۵] ، داینر و سو(۱۹۹۶) دریافتند که مقیاس های مختلف رضایت از زندگی، عامل واضحی را تشکیل می دهند و قویا با هم همبسته اند و از گروه مقیاس های عاطفه مثبت، جدا هستند. همچنین از عامل هیجان منفی و مقیاس های خوش بینی و عزت نفس مستقل هستند. پس آیا خوش بینی و عزت نفس جزئی از شادکامی هستند ؟ یا هدف در زندگی ؟ مقیاس های خوبی برای اندازه گیری خوش بینی( مقیاس جهت گیری زندگی)، هدف در زندگی و عزت نفس طراحی شده اند. همه اینها را می توان به عنوان بخش هایی از تفکر و احساسات مثبت نگریست. یا می توانیم تعریف دقیق تری از شادکامی به دست آوریم و بگوییم که این متغیر ها از جمله علل شادکامی به شمار می روند.
این روشی است که اکثر پژوهشگران در پیش گرفته اند. رایف[۵۵۶](۱۹۸۹) رویکرد متفاوتی اتخاذ کرد و مقیاسی از سلامت روان شناختی با ۶ عامل طراحی کرد :
پذیرش خود

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

You may also like...