تحقیق و پایان نامه

جستجوی مقالات فارسی – تاثیر آموزش انسان گرایی بر باورهای ارتباطی ، رضایت زناشویی و شادکامی زوجین مراجعه …

شکل خاصی از گوش فرا دادن با تمام وجود نقش سرنوشت ساز و حیاتی در رسیدن به احساس همدلی دارد .
گوش دادن فعال :
در تعاملات بین فردی، گوش دادن اهمیت زیادی دارد. افراد برای ارتباط با یکدیگر باید به هم علامت بدهند (رمز گردانی) و از یکدیگر علامت بگیرند(رمز گشایی). شنیدن، فعالیت جسمی و گوش دادن فرایندی ذهنی است( هارجی، ساندرز، دیکسون[۲۷۵] ، ۱۳۷۷).
گوش دادن مهم ترین مهارت ارتباط است که می تواند در روابط زوجین تولید صمیمیت کرده، آن را حفظ نماید. وقتی زوجین خوب گوش می دهند، طرف مقابل را بهتر درک می کنند و با او هماهنگ می شوند. از این رو فرایند گوش دادن در روابط خانوادگی اهمیت فوق العاده ای دارد. گزارش ها حاکی از آن است که خانواده های موفق و زوج های خوشبخت کسانی هستند که از مهارت های شنیداری و ارتباطی خوبی برخوردارند. (مک کی، فانینگ، پالگ[۲۷۶] ، ۱۳۷۹).
این نکته کاملاَ روشن است که راجرز به چیزی بیش از کلمات” گوش می دهد ” ؛ او معنای قرار گرفته در پشت مضامین کلامی و غیر کلامی را هم می شنود. بدین منظور او سعی در تسهیل ایجاد فضایی را دارد که فرد به واقعی ترین شکل، قدرت بازگو کردن تجارب ذهنی خود را داشته باشد. بر اساس گفته ی کین[۲۷۷]( ۲۰۰۲) جاودانه ترین و با نفوذترین تأثیر راجرز، نشان دادن و بیان اهمیت گوش سپردن نه تنها در یک رابطه درمانی[۲۷۸]بلکه در هر نوع ارتباط دیگر بود.
مهارت های شنیدن به همدلی و گوش دادن دقیق اشاره دارد و مهارت های صحبت کردن، گفتگو با فرد مورد نظر و همزمان با خودافشاگری و احساسات مشترک درباره ی خود و روابط، مرتبط می شود. گوش دادن فعال باعث ماندن در یک موضوع و احترام و توجه به جنبه های مؤثر ارتباط و مهارت های حل مسئله در زوج ها یا خانواده ها می شود(هاستون، نیهوس، اسمیت[۲۷۹] ، ۲۰۰۱) چون بازخورد زوجین نسبت به یکدیگر، تعیین کننده میزان رضایتمندی زناشویی آنان است(ساکو و فارس[۲۸۰] ، ۲۰۰۱ ).
تاثیرات رویکرد مراجع محور :
رویکرد راجرز فضای قابل ملاحظه ای را برای تمرین دهندگان فراهم می آورد تا در آن فضا پیرامون استفاده از مفاهیم پایه ای به روش خودشان پیشرفت حاصل کنند(تورن،۱۹۹۲).
یکی دیگر از تأثیرات رویکرد مراجع محور کوشش آن در به کارگیری روش های تحقیق نظری در زمینه ی مطالعه پیرامون فرایند و بازدهی گروه های درمانی است. راجرز به طور ثابت اشتیاق خود را در این زمینه بازگو می کرد که قالب بندی درمانی او فرضیه ای بسیار آزمایش پذیر است و می توان این فرضیه را در زمینه ی تحقیق به کار گرفت. نظریه ی او در سال ۱۹۵۷ درباره ی شرایط محوری لازم و کافی برای ایجاد تغییرات درمانی، احتمالاَ تحقیقات به مراتب بیشتری را در زمینه ی فرایند و بازدهی روان درمانی نسبت به تمامی نظریه های قبل و بعد از خود تا آن زمان به عمل آورده است( کین،۲۰۰۲).
در سالهای اخیر، نگرانی رو به افزایشی در بسیاری از بخش ها در مورد درمان بیش از حد اضطراب انسان وجود داشته است. تئوریسین های درمانجو مدار الحاقاتی به این بحث داشته اند، که فرضیه روانکاوی کلی را مورد سوال قرار می دهد که تنها درمانهای خاصی برای شرایط خاص وجود دارد( بوزارت و موتوماسا[۲۸۱]، ۲۰۰۵) در صورتی که آنها پایانی برای درمان غیرضروری اضطراب انسان را می خواستند(سندرز[۲۸۲] ، ۲۰۰۵).
از این رویکرد پیشرفتهای مهمی در روشهای انعکاسی[۲۸۳] و تجربی در زمینه اشتغال ایجاد شده است(رنی[۲۸۴] ، ۱۹۹۸)، درمانگرهای تجربی رویکردهایی نظیر رویکرد متمرکز بر تجربه[۲۸۵] که توسط گندلاین[۲۸۶](۱۹۹۶) ایجاد شد و رویکرد فرایند – تجربی(هیجان مدار) توسط گرینبرگ[۲۸۷](۱۹۹۳) ایجاد و توسعه دادند. پیشرفت هایی نیز اخیرأ وجود داشته است که علم CCT را در متونی خاص مثل درمان هنر بیانی[۲۸۸] (راجرز ، ۲۰۰۰)و کار با زوجین و خانواده ها(الیری[۲۸۹] ، ۱۹۹۹)، کودکان و نوجوانان(موون[۲۹۰] ،۲۰۰۲) ، افرادی با نیازهای خاص(پرتنر[۲۹۱] ، ۲۰۰۲)، افراد با کارکرد سایکوتیک(وان ورد[۲۹۲] ،۲۰۰۵) و درک شکل های دیگری از آسیب شناسی روانی(جوزف و ورسلی[۲۹۳] ، ۲۰۰۵) گسترش می دهد.
ایده های روانشناسی فردمدار و انسانگرایی در دیگر تحقیقات اخیر در روان درمانی های التقاطی مثل روان درمانی دانکن[۲۹۴] و میلر[۲۹۵] (۲۰۰۰) یافت می شوند که بر عامل درمانجو هم تاکید دارند، رویکرد خودمختاری[۲۹۶](ریان و دسی[۲۹۷] ، ۲۰۰۰) ؛ و مصاحبه های انگیزشی[۲۹۸](ونستینکیست و شلدن[۲۹۹] ،۲۰۰۶) اگرچه بسیاری از ایده های روانشناسی انگیزشی به امور روزمره داخل شده اند، اغلب دانش کمی درمورد اصل این ایده ها وجود دارد.
درمانهای تجربی و فردمحور مثل سایر ابعاد درمان مانند درمان رفتاری شناختی[۳۰۰] (CBT) موثر نشان داده اند، و می توانند برای درمانجویان تجربه کننده دامنه وسیعی از مشکلات روانشناختی مفید باشندتاثیر CCT هم در سالهای اخیر از طریق درمانهای کنترل شده تصادفی نشان داده شده اند(فردلی، کینگ، لوید، هوردر[۳۰۱] ؛ ۲۰۰۰) و به اندازه CBT در کاهش اضطراب موثر نموده اند( کینگ، سیبالد ، وارد و دیگران[۳۰۲] ؛ ۲۰۰۰). اخیرا بخش نیروی کاری روابط درمانی تحت حمایت تجربی در اتحادیه روانشناسی آمریکا دریافت که همدلی، توجه مثبت و همگامی /خلاقانه، همگی موثر یا امیدبخش بوده اند و همچنین تاثیرات زیادی در نتیجه موفق درمان نشان داده اند(آکرمن، بنجامین، بوتلر و دیگران[۳۰۳] ؛۲۰۰۱ و کرنلیوس-وایت[۳۰۴]، ۲۰۰۲).
یکی از اهداف مهم و قابل ذکر درمانگر این است که برای اعضای گروه جو مبتنی بر حمایت[۳۰۵] ، درک و پذیرش فراهم کند تا احساس تهدید[۳۰۶] اعضا به حداقل برسد و فرایند امنیت به نحوی به وجود آید که اعضا به مرحله خود سنجی برسند.
یکی از یافته های تحقیق تلسچو این بود که بیان بازخوردهای مثبت پس از بازگویی اظهارات اعضا و درمانگر تا حدود زیادی در رابطه درمانی، پذیرش های ساده[۳۰۷] و بی قید و شرط و روشن سازی احساسات[۳۰۸] تاثیر می گذارد(تلسچو ، ۱۹۵۰).
در تحقیقی که توسط محققان رویکرد مراجع محور انجام شده است احساسات ابتدایی اعضا توسط تست رورشاخ سنجیده شده است. استفاده از تکنیکهای پذیرش ساده، روشن سازی احساسات، بازگویی سخنان[۳۰۹] با تایید و تشویق و اعتماد، می تواند جایگزین احساسات اولیه، انتقاد از شیوه های ارزشیابی و بی میلی به آشنایی بدون اضطراب و خصومت اعضا باشد(گورلو[۳۱۰] ، ۱۹۵۰).
در مطالعات گورلو مشخص شد که افراد پیوسته با درمانگر در ارتباط هستند و هنگام اظهار مشکل از سوی اعضای دیگر در قبال آنها مسئول هستند. در این رویکرد شخصی که از گذشته اش پشیمان است، می تواند در گروه راههایی برای برطرف کردن اضطراب هایش پیدا کند و طرح های واقعی برای بازسازی زندگی اش مطرح نماید(گورلو،۱۹۵۰).
از نظر راجرز یک گروه به این منظور تشکیل می شود که اعضای آن ارتباط های روزانه شان را در خارج از گروه انجام دهند. و در گروه تلاش زیادی برای ایجاد احساس پذیرش مثبت و احترام در جلسات اولیه صورت می گیرد و در تحقیقاتی که برای اثر بخشی گروه درمانی انجام داد به این نتیجه رسید که در گروه مراجعان سعی دارند به ارزیابی رشد واقعی خودشان بپردازند. پرز عنوان کرد که ارزیابی مشکلات خاص و تضادها مفید نیستند، بلکه به تجربه درآوردن مشکلات ثمربخشی بیشتری دارد( آسوم و لوی[۳۱۱] ،۱۹۴۸).
۴-۱-۲-۴- رویکرد درمانی گشتالت
گشتالت درمانی شکلی از درمان اصالت وجودی( اگزیستانسیالیسم) (کوری، ۱۹۹۵)و یک رویکرد رویارویی[۳۱۲] است(روان[۳۱۳] ، ۲۰۰۷) که بوسیله فریتز پرز[۳۱۴] ، هیفرلاین[۳۱۵] و گودمن[۳۱۶] ( ۱۹۵۱) کامل شد بر رشد، خودآگاهی و محتوای آگاهی، یعنی بر آگاهی فرد از ارتباط با خود، دیگران و جهان تاکید دارد( ییه وشن[۳۱۷] ، ۲۰۰۷).
بر پایه ی اصولی استوار بود که طبق آن شخص می بایست راه خودش را در زندگی پیدا کرده و پذیرای مسئولیت در قبال شخص خودش باشد. تمرکز و محور این روش چیزی است که فرد در همین لحظه و زمان اکنون در حال تجربه ی آن است و موانعی که شخص باید بر آن ها چیره شود تا بتواند به آگاهی کامل نسبت به اکنون و زمان حال خود دست یابد : هدف اصلی یک گروه گشتالتی به چالش کشاندن شرکت کنندگان برای آگاهی یافتن از این نکته است که چگونه آن ها از پذیرش مسئولیت در قبال این آگاهی اجتناب می کنند و تشویق آن ها برای جستجوی حمایت درونی به جای حمایت بیرونی است. آگاهی یافتن لحظه ـ به ـ لحظه از تجربه ی جاری یک فرد، همراه با آگاهی تقریباَ فوری و بی درنگ از محدودیت ها و موانع موجود بر سر راه این تجربه، در این روش در درون خود فرایند به عنوان درمان در نظر گرفته می شود(کوری ، ۱۹۹۵).
اهداف درمانی :
هدف اصلی گشتالت درمانی، همان طور که ذکر شد، بدست آوردن آگاهی است که کسب این آگاهی خود به خود درمان بخش است. این نظریه بیشتر از چگونگی عمل سوال می کند ؛ به چرایی کاری ندارد ؛ به تجربه های کنونی و اینجا و مفاهیمی مانند سد شدن آگاهی[۳۱۸] ، برون فکنی[۳۱۹] ، بازگشت[۳۲۰] ، یکی شدن[۳۲۱] ، خود مسئولیتی[۳۲۲] و خود نظم جویی[۳۲۳] توجه دارد. به عبارت دیگر در این نوع درمانگری سعی بر آن است که سد های آگاهی بر داشته شود و پیوستار آگاهی افزایش یابد. درمانگران پیرو این مکتب سعی می کنند توانایی فرد را برای خود نظم جویی افزایش دهند(ویت و دیاک[۳۲۴] ، ۲۰۰۷).
در این روی آورد از روشهای خاص گشتالت درمانگری مانند تکمیل کارهای ناتمام[۳۲۵] ، تمرینهای گفتاری[۳۲۶] ، آگاهی جسمانی[۳۲۷] و گسترش آگاهی استفاده می شود. بررسی ادبیات پژوهش نشان می دهد که افزایش آگاهی(یکی از روشهای گشتالت درمانگری) با کاهش پرخاشگری همراه است(برکنستاک، ژانت و دورتی[۳۲۸] ، ۲۰۰۶). از سوی دیگر کاهش آگاهی موجب نوعی تفرق شخصیت و بی هویتی می شود که مغایر با کل گرایی گشتالتی است( سلاگرت و جونگسما[۳۲۹] ، ۲۰۰۰). درمانگران گشتالتی نگر به رابطه بین جسم، روان و آگاهی و تجلی آن در رفتار بسیار اهمیت می دهند و یکپارچگی و تعادل روانی فرد را در سایه اتحاد کل وجود او می بینند(گلن[۳۳۰] ، ۲۰۰۸).
اینجا و اکنون[۳۳۱] :
یکی از مهم ترین کوشش های “پرز” آموزش به مراجعان برای تجربه ی کامل و دانستن قدر زمان حال است : در واقع زمان حال مهم ترین زمان است چرا که زمان گذشته از بین رفته و زمان آینده نیز هنوز فرا نرسیده است(کوری ،۱۹۹۵). از آن جا که در درمان گشتالتی بر قدرت زمان حال تمرکز دارد، بسیاری از تکنیک های مراجعین را در ارتباط و تماس نزدیک تری با تجربه های جاری شان قرار می دهد و آگاهی آن ها را از چیزی که لحظه به لحظه در حال احساس کردن هستند افزایش می دهد. اما ای. پولستر (۱۹۸۷) هم این گونه بیان می کند که وجود چنین تمرکز محکم و زیاد بر زمان حالا و این جا، می تواند سبب از بین رفتن مواردی نظیر تداوم وفاداری و تعهد، التزام به اعمال شخصی و مسئولیت در قبال دیگران شود.
آگاهی و مسئولیت :
تکلیف یک عضو گروه گشتالتی توجه کردن به ساختار تجربه ی خود و آگاه شدن از ” چگونگی” و ” ماهیت” این گونه تجربیات است. رویکرد روان تحلیل گری بیشتر علاقه مند است بداند که ما چرا این تجربیات را کسب کرده ایم و چه کارهایی را انجام می دهیم نه چگونگی انجام این تجربیات. اما رهبر گروه گشتالتی پرسش های ” چه ” و ” چگونه ” و به ندرت پرسش ” چرا ” را مطرح می کند. “پرز” (۱۹۶۹) می گوید که پرسش ” چرا” در درمان گشتالتی واژه ای کثیف است چرا که این واژه ما را به سمت دلیل تراشی هدایت کرده و در بهترین حالت یک توضیح هوشمندانه است ولی باعث درک نمی شود. درست در نقطه ی مقابل آن اضافه می کند که تمرکز بر آن چیزی که مردم در شرایط اکنون تجربه می کنند و این که چگونه آن کارها را انجام می دهند ما را به سوی آگاهی افزون تری نسبت به زمان حال رهنمون می شود. با توجه به پیوستار آگاهی و ماندن در کنار جریان لحظه ـ به ـ لحظه تجربیات، مراجعین چگونگی کارکردشان در دنیا را مورد مکاشفه قرار می دهند.
مطابق با توصیف درخشان ” پرز ” اکنون و چگونه دوپایی هستند که درمان گشتالتی بوسیله ی آن ها گام بر می دارند. برای دست یابی به آگاهی حال ـ محور از وجودمان، درمان گشتالتی از طریق تمرکز بر حرکات، اعمال، الگوهای کلامی، صدا، حالت قیافه و تعامل با دیگران سعی در تمرکز یافتن بر رفتار بارز موجود در سطح بیرونی رفتار مراجعین دارد. از آن جا که بسیاری از مردم از دیدن امور آشکار شکست می خورند(پرز ۱۹۶۹).
کار ناتمام و اجتناب :
موضوع های ناتمام شامل احساسات بیان نشده ـ نظیر آزردگی، تنفر، خشم، رنج، صدمه، اضطراب، احساس گناه و اندوه ـ حوادث و خاطراتی هستند که در پس زمینه ی زندگی مان باقی مانده و در آرزوی کامل شدن به سر می برند. تا زمانی که این گونه موقعیت های ناتمام و احساسات بازگو نشده را تشخیص ندهیم و با آن ها مواجه نشویم این موقعیت ها مدام به حیطی آگاهی حال حاضر ما و کارکردهای مؤثرمان راه پیدا می کنند (کوری ، ۱۹۹۵).
پژوهش ها نشان داده اند که به کارگیری روشهای گشتالت درمانگری، افسردگی، پرخاشگری و اضطراب را کاهش می دهد( موریس[۳۳۲]، ۱۹۹۱ ؛ فرایدبرگ[۳۳۳] ، ۱۹۹۴ ؛ کاگی ، کلایمز و باس[۳۳۴] ، ۲۰۰۱).
یافته های پژوهش های دیگری که بوسیله ساندرز[۳۳۵] (۱۹۹۶) با بکار گیری فنون شناختی ایمنی و رابطه مشاور– مراجع انجام شد، نشان دادند که استفاده از رابطه گرم و معنادار می تواند به کاهش افسردگی، تنیدگی، اضطراب و پرخاشگری منجر شود.
۲-۲-۲- سایر رویکرد های مرتبط با انسانگرایی
ترکیب انسانگرایی با شناخت درمانی :
نلسون- جونز[۳۳۶] با ترکیب انسانگرایی و شناخت درمانی در صدد رسیدن به همدلی، رشد مهارتهای لازم برای افزایش شادی و کاهش رنج همنوعان و خود بود.(۲۰۰۳). برخی از تعابیر او در زیر بررسی خواهد شد :
خوبی ذاتی[۳۳۷] :
در برخی نظریات روانشناسی بالاخص نظریه فروید طبیعت درونی انسانی ویرانگر، خودخواه و خود محور فرض شده است. اما نلسون – جونز معتقد است تاکید بر جنبه های مثبت در کنار جنبه های منفی غیر قابل انکار او ، تصویری واقع بینانه و امیدوار کننده تری از وی ارائه می دهد. او توضیح می دهد که خوبی درونی، هسته مثبت وجود فرد است که توسط تمایلات زیستی احاطه شده است و فرد را در جهت حفظ حیات ارتباط با دیگران، همدلی، شفقت و نوع دوستی سوق می دهد. در نهایت خوبی درونی باعث ایجاد دغدغه برای افزایش شادی وکاهش رنج و غم همنوعان می گردد. ازموضوعات مهمی که در حیطه خوبی ذاتی مطرح می شود همدردی[۳۳۸] است. داروین[۳۳۹] نظریه پرداز بزرگ اعتقاد داشت غریزه همدردی یک غریزه مهم و حیاتی مختص یه گونه انسانی است. همدردی یعنی تشخیص و احساس کردن یک حالت روانی در فرد دیگری که با فرد از منشإ یکسانی بوخوردار است. مفهوم همدردی با اصطلاح علاقه اجتماعی[۳۴۰] در نظریه آدلر همخوان است. بک نیز در سال ۱۹۹۹ به مفهوم همدردی توجه نشان داد. به نظر نلسون – جونز مسیر تحول همدردی از سوء استفاده ابزاری از دیگران که پایین ترین سطح تحول همدردی است آغاز می شود. مرحله بعدی نیاز به دوست داشته شدن از سوی دیگران است. فرد با گذر از این مرحله به شکل واقعی همدردی که همان فراهم آوردن رضایت دیگران و ترجیح نیازها و منفعت آنها بر نیازها و منفعت خود می باشد، می رسد( نلسون – جونز،۲۰۰۳).
شادی و رنج :
شادی و رنج دو روی یک سکه هستند. رنج روانشناختی جنبه های غیر جسمانی رنج را در بر می گیرد. هرگونه ناراحتی و آشفتگی را رنج روانشناختی می نامند. رنج به دو شکل خود آفریده[۳۴۱] و رنجهای وجودی[۳۴۲] نمود می یابد. شادی شامل احساساتی چون خشنودی، احساس ارزشمندی خود و بهزیستی[۳۴۳] می باشند. احساس شادی بیشتر از آنکه ناشی از واقعیت های بیرونی باشد تحت تاثیر ادراک فرد از موقعیت مورد نظر است. بدین ترتیب می توان با آموختن مهارتهای ذهنی و ارتباط موثر و نزدیک با خوبی درونی میزان شادی را افزایش داد و از شدت رنج کاست(نلسون – جونز،۲۰۰۳).
شخصیت سالم :
شخصیت سالم از نطر نلسون- جونز دارای ۵ ویژگی عمده که تحت عنوان R5 خوانده می شود، می باشد :

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

You may also like...