تحقیق و پایان نامه

پژوهش – تاثیر آموزش انسان گرایی بر باورهای ارتباطی ، رضایت زناشویی و شادکامی زوجین مراجعه کننده …

از جستجوی پاسخ ها در دنیای بیرون از خود به سوی تمایل به جهت دادن به زندگی از درون.
از بی اعتمادی و بسته و ترسو بودن در روابط بین فردی به سوی باز بودن و گویا بودن در مقابل دیگران.
بر طبق نظر راجرز(۱۹۸۶) وضعیت لازم به منظور آزاد سازی تمایلات سازنده و شکوفاگر را می توان از راه سه گرایش ذهنی مشخص اولیه از سوی درمانگر ایجاد نمود. این سه عامل که آن ها را با عنوان ” شرایط بنیادی ” نیز می شناسیم عبارتند از:
صداقت[۱۷۳] ، توجه مثبت غیرمشروط[۱۷۴] ، درک همدلانه[۱۷۵]
۲-۲-۴-۱- صداقت
صداقت که گاهی “همخوانی” نیز خوانده می‌شود، شامل خودانگیخته بودن[۱۷۶]، پذیرا بودن[۱۷۷]و روراستی[۱۷۸]است. درمان‌گر، جلوه ساختگی و حرفه‌ای ندارد. یعنی احساسات و اندیشه‌هایش را به سادگی و بدون ریا با مراجع در میان می‌گذارد. درمان‌گر، تا اندازه‌ای با خودافشاگری صادقانه، الگویی را برای مراجع فراهم می‌آورد تا او نیز بتواند احساساتش را لمس و ابراز کند و مسئولیت آن‌ها را بپذیرد(نیکخو، ۱۳۷۵).
صداقت به این معناست که آن چیزی که درمانگر به صورت بیرونی ابراز می کند با تجربیات درونی او حداقل در زمان درمان سازگاری و انطباق داشته باشد. به کلام دیگر، درمانگران صادق هیچ گاه زمانی که علاقه و تمایل به چیزی ندارند، وانمود به داشتن تمایل نمی کنند، تظاهر به توجه و فهمیدن نمی کنند، چیزی را که باور ندارند نمی گویند و هیچ گاه برای کسب رضایت و تأثیر دیگران رفتارشان را تنظیم نمی کنند. آن ها در عوض می توانند بدون مخفی شدن در پشت نقش های حرفه ای شان به انجام کارکردهای تخصصی خود بپردازند(کوری، ۱۹۹۵). بر اساس نظر ناتیللو(۱۹۸۷) برای کسب و حفظ این صداقت، درمانگر نیازمند داشتن سطح بالایی از خود ـ پذیری و اطمینان به خود است(به نقل از کوری، ۱۹۹۵).
۲-۲-۴-۲- پذیرش و توجه مثبت بی قید و شرط
این همان چیزی است که راجرز آن را “شرط‌های ارزشمندی” می‌نامد. درمان‌گر مراجع محور، مراجعان را آن طور که هستند می‌پذیرد، برای آنان ارزش قایل می‌شود و صمیمیت خالصانه‌ای ابراز می‌کند. حتی اگر رفتار آنان مورد تایید وی نباشد، تنها دلیل ارزشمند بودن مردم را، به سبب انسان بودن آن‌ها می داند(نیکخو، ۱۳۷۵).
هدف از تشکیل گروه های درمانی مراجع محور به وجود آمدن شرایطی است که در آن تمایلات شکوفاسازی اولیه آزادانه برای هر کدام از شرکت کنندگان به طور فردی و هم برای کل گروه قابلیت بروز پیدا کند. برای آزادسازی این انرژی بالنده در درون هر کدام از افراد و درون کل گروه پذیرش و توجه بی قید و شرط مثبت دومین عامل ضروری به شمار می آید(کوری، ۱۹۹۵).
همان گونه که ذکر شد، توجه و احترام مثبت مستلزم انتقال صمیمیتی بی قید و شرط است که به واسطه ی ارزیابی و قضاوت هایی ناشی از افکار و احساسات مراجعین دچار انحراف و بد فهمی نشده باشد. به کلامی دیگر، رهبران گروه بدون آن که بخواهند قید و شرط یا انتظاری را برای این پذیرش در نظر بگیرند. برای اعضاء گروه ارزش قائل شوند. آن ها به مراجعین می گویند که : ” من تو را همین طور که هستی می پذیرم ” نه این که ” من تو را می پذیرم اگر … ” از این رو، پذیرش نباید با تأیید اشتباه گرفته شود(کوری، ۱۹۹۵).
نگرش آمیخته با توجه مثبت نگرش و رفتاری است که آن را مراقبت یا صمیمیت غیر مالکانه می نامیم ـ بدین معنی که این نگرش وابسته به نیاز شخص درمانگر به دریافت تأیید و تشویق نیست و می توان آن را از راه هایی نظیر حالت بدنی، ارتباط چشمی، لحن صدا و حالات صورت بازگو نمود(کوری، ۱۳۸۵).
۲-۲-۴-۳- همدلی
سومین مفهوم اصلی در رویکرد گروهی مراجع محور همانطور که پیش تر به آن اشاره شد همدلی دقیق و صحیح است. درک همدلانه عبارت است از توانایی مشاهده لحظه به لحظه جهان از دریچه چشمان مراجع و درک احساسات آن(نیکخو، ۱۳۷۵).
راجرز(۱۹۶۱) همدلی را به عنوان قابلیت و توانایی مشاهده ی دنیای درونی فرد دیگر به منظور تصور و شناخت معیار ارزیابی شخص تعریف می کند : “حس کردن دنیای خصوصی مراجع به طوری که گویی این دنیای خصوصی از آن خود ماست، بدون آن که فراموش کنیم این دنیا گویی از آن خود ماست. این همدلی برای تحقق امر درمان ضروری به نظر می رسد. اما حس کردن و حتی ادراک دنیای خصوصی مراجع نیز به تنهایی کافی نیست. مشاور همچنین باید قادر باشد این ادراک را به طرز مؤثر و مفیدی به مراجع انتقال دهد”.
راجرز(۱۹۷۵) همدلی را با عنوان ” روش غیر منفعت جویانه ی بودن ” برای تمرین دهندگان گروهی در نظر گرفته است. او به توصیف برخی نتایج از تحقیقات عمده در خصوص همدلی به قرار زیر می پردازد.
درمانگران با گرایش های مختلف در این زمینه توافق دارند که تلاش دقیق در جهت درک دیگران از زاویه دید خودشان عاملی ضروری برای ظاهر شدن در نقش یک درمانگر مفید و کارآمد است.
یکی از مهم ترین عوامل ایجاد همدلی تشویق مراجع برای رازگشایی درباره ی خود است. بدین وسیله مراجعین از طریق ایجاد ارتباطی که در آن ” احساس” می کنند توسط دیگران فهمیده می شوند، به خود فهمی عمیق تری دست پیدا می کنند. تحقیقات در این زمینه نشان می دهد مراجعینی که احساس می کنند از جانب درمانگران درک شده اند، تشویق می شوند تا به میزان بیشتری خودشان را به اشتراک بگذارند.
همدلی برای افرادی که به وسیله ی آن احساس ارتباط و تماس با دیگران پیدا می کنند، سبب از بین رفتن احساس از خود بیگانگی می شود. علاوه بر این، افرادی که احساس همدلی را دریافت می کنند در می یابند که افرادی با ارزش و تحت مراقبت بوده و همان گونه که هستند مورد پذیرش قرار گرفته اند. راجرز در سال ۱۹۷۵ این نکته را ذکر می کند که : ” همدلی به افرادی که نیاز به تأیید دارند این احساس را می دهد که افرادی متمایز و با ارزش و با هویت هستند”.
توانایی ابراز همدلی بستگی به رشد شخص درمانگر دارد. راجرز(۱۹۷۵) شرایط آن را بدین ترتیب عنوان می کند : ” هرچقدر درمانگر از بلوغ و یکپارچگی درونی بیشتری به عنوان یک انسان برخوردار باشد می تواند در ایجاد رابطه ای مفید و مؤثر کارایی بیشتری نشان دهد”.
مهارت در تشخیص و تفسیر ربطی به همدلی ندارد چرا که همدلی در وهله ی اول مستلزم پذیرش و عدم قضاوت است. در واقع، از دیدگاه راجرز “همدلی واقعی همواره فارغ از هر گونه ارز ش گذاری یا کیفیت تشخیص است” (راجرز، ۱۹۷۵).
همدلی از منظر انسانگرایی :
نظریه همدلی[۱۷۹] ، تاریخچه ای بسیار طولانی و غنی دارد و به اواخر قرن نوزدهم باز می گردد. کلمه ی لاتین همدلی از واژه ی آلمانی einfuhlung به معنای ” ادراک زیبایی[۱۸۰] ” (دیوس[۱۸۱] ، ۲۰۰۹ و لاندسبرگ[۱۸۲] ، ۲۰۰۹ ) و کلمه ی یونانی[۱۸۳]empatheia که به معنای ” فهم عواملی فراتر از خود ” است، اقتباس شده است، (دیوس، ۲۰۰۹ ).
در اواخر قرن نوزدهم واژه ی einfuhlung برای بیان همدردی[۱۸۴] و همدلی استفاده می شد. بعدها ادوارد تیچنر[۱۸۵] واژه ی لاتین کنونی همدلی را از کلمه یeinfuhlung ترجمه کرد(بارون کوهن و ویل رایت[۱۸۶] ، ۲۰۰۴ ؛بورکویست ، استرمن و کاکیاینن[۱۸۷] ، ۲۰۰۰) ؛ به گفته ی پیمان[۱۸۸]، زیگموند فروید[۱۸۹]پایه گذار روان تحلیل گری[۱۹۰] ، اثرات همدلی بر روی اتحاد درمانی[۱۹۱] و نتایج درمانی[۱۹۲] را بررسی کرد. در سراسر قرن بیستم، نظریه همدلی در میان مشاوران[۱۹۳] ، روان شناسان[۱۹۴] و متخصصان پزشکی[۱۹۵] عمومیت یافت(پیمان[۱۹۶] ، ۱۹۹۵ ).
تعاریف گوناگونی از همدلی وجود دارد (جولیف و فارینگتون[۱۹۷] ، ۲۰۰۴ و ، پرستون و دی وال[۱۹۸] ، ۲۰۰۲). وجود تعاریف مختلف از همدلی احتمالاً به دلیل پیچیدگی ساختار همدلی است(پرستون و دی وال ، ۲۰۰۲ ) ؛ این تعاریف متنوع، از نظر میزان تأکید خود بر سه عنصر اصلی که در همدلی وجود دارد، با یکدیگر متفاوت هستند. این عناصر عبارتند از: سهیم شدن در حالت هیجانی بیمار و درک رفتارهای اجتماعی وی. نقطه ی اشتراک این سه عنصر، تفاوت های اولیه بین ساختار شناختی و عاطفی همدلی است(دادس، هانتر و هاوز و دیگران [۱۹۹] ، ۲۰۰۸ و بلایر[۲۰۰]، ۲۰۰۵). همدلی توانایی مهمی است که به فرد امکان می دهد خود را با آن چه دیگران درباره ی او احساس یا فکر می کنند، هماهنگ سازد. همدلی به فرد اجازه ی برقراری تماس مؤثر را با دنیای اجتماعی پیرامون خود می دهد، او را به دنیای اجتماعی پیوند می زند، کمک به دیگران را برای وی ترسیم می کند و از وارد کردن آسیب به افراد دیگر جلوگیری می کند(بارون کوهن و ویلرایت، ۲۰۰۴).
همدلی توجه فراوانی را از حوزه های متفاوت تحقیقات، چون روان شناسی، کردارشناسی[۲۰۱] ، علوم عصب شناختی[۲۰۲] و روان پزشکی[۲۰۳] به خود جلب کرده است( پرستون و دی وال ، ۲۰۰۲ و بلایر، ۲۰۰۵ ، دکتی و جکسون[۲۰۴] ، ۲۰۰۴). همدلی نقشی اساسی در زندگی زناشویی و اجتماعی دارد(ریف، کتلر و ویفرینگ[۲۰۵] ، ۲۰۱۰) ، عنصری ضروری برای عملکردهای موفقیت آمیز بین فردی(سوسا، مکدونالد، راش بی، لی، دیموسکا و جیمز[۲۰۶] ، ۲۰۱۰) و پاسخ عاطفی فرد به واکنش های عاطفی دیگران است(علی، آموریم و چامورو-پریموزیک[۲۰۷] ، ۲۰۰۹). افراد از طریق سهیم شدن در حالات هیجانی دیگری، دریافت پسخوراند منظم از روابط بین شخصی(پرانیس[۲۰۸] ،۲۰۰۰) ؛ و آگاهی از احساسات فرد دیگر (لپن، مک کین، کاربونل و هاگن[۲۰۹] ، ۱۹۸۵ ).
اگر چه همدلی مبتنی بر توانایی فهم تجربیات درونی بیمار است، اما همدلی به وسیله ی پاسخ های عاطفی مشخص می شود که ریشه های آن به روابط و تجربیات گذشته باز می گردد( شچمن[۲۱۰] ، ۲۰۰۲) .همدلی موضوع مهمی در فلسفه ی اخلاقی مدرن محسوب می شود(ریف، کتلیر و ویفرینک[۲۱۱] ، ۲۰۱۰). در واقع، همدلی در رشد اخلاقی و اجتماعی نقش بسیار برجسته ای دارد( کارنیول، گابای، اوچیون و هاراری[۲۱۲] ، ۱۹۹۸). فرهنگ لغت آکسفورد همدلی را به عنوان قدرت فرافکندن شخصیت خود در موضوع مورد تفکر تعریف می کند(لندسبورگ[۲۱۳] ، ۲۰۰۹).
فرهنگ لغت بریتانیکا[۲۱۴] همدلی را توانایی تصویر سازی خود به جای دیگری و فهم احساسات، تمایلات[۲۱۵] و ایده های فرد دیگر تعریف می کند؛ حتی این تعاریف مختصر نیز بیان می کنند که همدلی مفهومی چند بعدی است(کرامر، محمدی، دونامایور، سمیعی و مانت[۲۱۶] ، ۲۰۱۰).
کارل راجرز ؛ نه تنها مفهوم همدلی را در نظریات خود وارد کرد(ویلیامز و استیکلی[۲۱۷] ، ۲۰۱۰) ، بلکه معتقد بود، همدلی یک فرایند[۲۱۸] مؤثر زیر بنایی برای تغییرات روان شناختی در رابطه ی پزشک ـ بیمار است(راجرز، ۱۹۵۹). همدلی در نظریه شخصیتی او باعث ایجاد یک رویکرد تحولی نسبت به درمان، تحت عنوان “رویکرد مرُاجع محور”[۲۱۹] راجرز همدلی را به عنوان توانایی نفوذ[۲۲۰] درمانگر ، تمایل به فهم افکار، احساسات و کشمکش ها[۲۲۱] از دیدگاه بیمار تعریف می کند(شونر و مونتگومری[۲۲۲]، ۲۰۱۰ ).
راجرز معتقد است همدلی باید به عنوان فرآیندی نگریسته شود که شامل ورود به دنیای ادراکی شخصی دیگران و درگیری با دنیای ذهنی درونی آن ها باشد. این امر مستلزم حساسیت به معنای احساس شده ای است که در درون شخصی دیگر در جریان می باشد(راجرز،۱۹۷۵).
قابلیت ما برای تجربه ی خشم، لذت، ترس و عشق همان چیزی است که به ما امکان ورود به دنیای فرد دیگر را می دهد، حتی اگر شرایط فرد مورد نظر با شرایط خود ما متفاوت باشد. راجرز این نکته را به روشنی بیان می کند که همدلی فرایندی فعال است اما همچنان در ظاهر به عنوان روشی منفعل از آن یاد می شود که خصیصه ی اصلی آن نشستن و گوش دادن است :
“در واقع امکان دادن به خود برای ورود به دنیای درونی فرد دیگر یکی از مؤثرترین، دشوارترین و پرزحمت ترین اموری است که می شناسیم. و همچنان ارزش انجام دادن را دارد چرا که این کار یکی از رهاننده ترین و شفابخش ترین کارهایی است که تاکنون امکان انجام آن را داشته ام” (راجرز ، ۱۹۸۶).
تاثیرات همدلی :
در میان ابعاد هوش هیجانی، همدلی[۲۲۳] و خویشتن داری[۲۲۴] از مؤلفه های اساسی هستند(گلمن[۲۲۵] ، ۱۹۹۵ ). بوربا[۲۲۶] ( ۲۰۰۱ ) همدلی را شناخت احساسات دیگران تعریف می کند. کودکان همدل نسبت به دیگران مهربانی و رفتارهای مراقبتی انجام می دهند. آن ها برای دیگران حساس هستند و در مواقع آسیب دیدن نگران آن ها می شوند؛ آن ها هیجانات مثبتی نسبت به دیگران دارند( خنده، لبخند، هیجان زدگی) ؛ با دیگران تعاملات فیزیکی مثبتی دارند(همکاران، مشارکت، عاطفه) ، تعاملات کلامی مثبت برقرار می کنند( گوش کردن، تحسین، تشویق) و نسبت به تعاملات غیر کلامی(زبان بدن، حالات چهره، تن صدا، اشارات) نیز حساسند (بوربا، ۲۰۰۱ ).
تحقیقات واتسون[۲۲۷] به وضوح برخی رفتارهای ارتباطی در همدلی کردن که توسط مراجعین، حین فرایند درمان تشخیص داده شده است را نشان می دهد. این موارد شامل : ۱) ارتباط مستقیم چشمی برقرار کرده و به صحبت های مراجع توجه کنید. ۲) بالاتنه را به طرف جلو خم کرده و سر را بعلامت تایید تکان دهید. ۳ ) تن صدا به صورتی باشد که علاقه مندی به ارتباط، اهمیت داشتن را نشان داده، و شدت و میزان عبارتهای احساسی منطبق با تجربیات هیجانی مراجع باشد. ۴) در بیان کلمات وضوح را رعایت کنید. استفاده از کلمات احساسی اغلب ادراک کننده همدلی هستند. در مقابل حالت تن صدایی که القاکننده بی علاقه گی[۲۲۸] است و یا بی حوصله[۲۲۹] به نظر می رسد، وقفه ها[۲۳۰] و تأملات[۲۳۱] و اطمینان طلبی[۲۳۲] ارتباط منفی با درک مراجعین از همدلی توسط درمانگر دارد(واتسون،۲۰۰۲).
به همین دلیل محققان معتقدند همدلی، ساختاری چند بعدی است(کارنیول، گابای، اوچیون و هاراری، ۱۹۹۸؛ویم و وین[۲۳۳] ، ۲۰۰۶). همدلی به عنوان عنصر اصلی روان درمانی(راجرز، ۱۹۷۵ و دادس، هانتر و هاوز، ۲۰۰۸) به وسیله ی دیدگاه های گوناگون شناختی ـ رفتاری، متمرکز بر بیمار، روان پویایی و تجربی استفاده می شود و رضایت بیمار(مرسر، نیومان، ورتز، فیتزپاتریک و ووجت[۲۳۴] ، ۲۰۰۸) را از فرایند درمان افزایش می دهد. فراتحلیلی از ۴۷ مطالعه(با ۳۰۲۶ مراجع) رابطه ی کلی بین همدلی و پیامدهای مثبت درمانی را گزارش می کنند که این همبستگی(۳۲ = r )است(شونر و مونتگومری[۲۳۵] ،۲۰۱۰). یکی از ابعاد مهم همدلی، پاسخ دهی هیجانی[۲۳۶] به احساسات فرد دیگر(هافمن[۲۳۷]، ۲۰۰۱ ؛ شامای-تی سوری، اهارون-پرتز و پری[۲۳۸] ، ۲۰۰۹) است. سال ها مطالعه در حوزه ی مشاوره و روان درمانی اهمیت همدلی را در ایجاد روابط بین شخصی نشان داده است.(کلت ،هامفری و اسلیس[۲۳۹] ،۲۰۰۶).
همدلی نقش اساسی در تعهدات[۲۴۰] بین شخصی و تعاملات اجتماعی(فانتنل، سوارز و میل و دیگران[۲۴۱] ،۲۰۰۹)، کیفیت روابط خانوادگی(لیزاریگا، یوگارت، کاردل-الاوار، آیریارت و باکودانو[۲۴۲] ،۲۰۰۳)، ایجاد دوستی و حفظ آن (های[۲۴۳] ،۱۹۹۴ ؛ دل باریو ، آلوجا و گارسیا[۲۴۴] ،۲۰۰۴)، افزایش سلامت (آفرمن-زاکربرگ[۲۴۵] ،۱۹۹۲)، افزایش احتمال کمک(دیویس[۲۴۶] ،۱۹۸۳)نوع دوستی[۲۴۷] (باتسون و شاو[۲۴۸] ، ۱۹۹۱ ؛لیزاریگا، یوگارت، کاردل-الاوار، ایریارت و باکودانو، ۲۰۰۳)، تنظیم رفتار اجتماعی(فایندلای، گیرردی و کاپلان[۲۴۹] ،۲۰۰۶)، بازشناسی بیانی[۲۵۰] (درنتل ، فاینکلمیر ، تویگار و دیگران[۲۵۱] ،۲۰۰۹)، اکتساب اخلاقیات(دی آمبروسیو ، اولیور ،دایدون و بش[۲۵۲] ،۲۰۰۹)، انسجام[۲۵۳] خانوادگی، حمایت والدینی و پاسخگویی در روابط(هنری، ساگر و پلانکت[۲۵۴] ، ۱۹۹۶)، پیوند های اجتماعی(اندرسون و کلتنر[۲۵۵]، ۲۰۰۲)، و رفتارهای اجتماعی در ایجاد و حفظ روابط بین شخصی(دیویس[۲۵۶]، ۱۹۹۶؛باتسون و شاو،۱۹۹۱ )دارد.
بازبینی های اخیر از تحقیقات به طور کلی بر روی این ایده تأکید دارند که همدلی در بافت درمانی از سه بعد تشکیل شده است ؛ این ابعاد شامل ابعاد شناختی یعنی بازشناسی دقیق تجربیات بیمار، ابعاد عاطفی یعنی سهیم شدن در احساسات بیمار و ابعاد رفتاری یعنی بیان همدلی به بیمار می باشند(شونر و مونتگومری، ۲۰۱۰).
چه عواملی باعث می شود که مراجع احساس کند درک شده است :
مطالعه کیفی اخیر توسط باربارا گروت[۲۵۷] روی ” تجربه حس واقعی درک شدن توسط درمانگر” نشان داد که این تجربیات شامل این احساسات توسط مراجع هستند : احساس ۱) امنیت[۲۵۸] ۲) پذیرفته شدن[۲۵۹] ۳) آزادی داشتن[۲۶۰] ۴) تصدیق[۲۶۱] ۵) شنیده شدن[۲۶۲] ۶) دیده شدن[۲۶۳] / شناخته شدن[۲۶۴] ۷) درگیر شدن بعنوان یک همکار فعال[۲۶۵] ۸) احساس صمیمیت[۲۶۶] با درمانگر ۹) شگفت زده شدن[۲۶۷] یا حس حیرت از کشف حقایق و یا پیدا کردن راههای جدید در یک موقعیت ۱۰)خود پذیری[۲۶۸] بیشتر ۱۱ ) درگیر شدن در یک فرایند دلسوزی[۲۶۹] و مهربانی خالص با دیگران. بطور خلاصه این ها نگرشها، کیفیتها، مهارتها و رفتارهای چندگانه و متفاوتی هستند که باعث می شوند مراجع احساس کند با دقت شنیده و یا دیده شده است(۲۰۰۵) .
همدلی دقیق محور اصلی عمل به رویکرد مراجع محور است. این کار روشی درمان گرایانه است تا به معانی حرف هایی که از سوی مراجع بیان می شود گوش فرا دهند که اغلب در آستانه ی حیطه ی آگاهی آن ها قرار گرفته است. بدین ترتیب هنگامی که این معانی پیش آگاهانه توسط رهبری که قادر به تشویق آن ها برای تجربه ی عمیق تر احساسات و افکارشان است، به آن ها منتقل و درک شود، مراجعین قادر به گسترش میزان آگاهی خود خواهند شد(ناتیلو، ۱۹۸۷ به نقل از کوری ، ۱۹۹۵).
تحقیقات هم چنین نشان می دهند نقص در همدلی با اختلالات روانی و عصبی گوناگونی چون ویژگی های روان شناختی که با عنوان سنگدل و بی عاطفه مشخص می شوند(لاهی، والدمن، ام سی بارنت[۲۷۰] ،۱۹۹۹)، مشکلات[۲۷۱] بین شخصی(سیمپسو، اورینا، ایسکس[۲۷۲]،۲۰۰۳ ؛ گلیسون ، جیسن-کامپبل ، ایسکس[۲۷۳] ، ۲۰۰۹)، رفتارهای بیرونی سازی[۲۷۴] و مشکلات رفتاری (جولاف ، فارینگتو ،۲۰۰۴) پیوند می یابد.

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

You may also like...