تحقیق و پایان نامه

جستجوی مقالات فارسی – تاثیر آموزش انسان گرایی بر باورهای ارتباطی ، رضایت زناشویی و شادکامی زوجین …

روابط[۱۳۸] : شامل مهارتهای اجتماعی می باشد.
مذهب : شامل اعتقادات مثبت و خوش بینانه در مورد خدا و رابطه با او می شود.
خودشکوفایی : تعهد به پیشرفت غیر خود خواهانه.
پذیرش خود[۱۳۹] : پذیرش فروتنانه محدودیتهای خود.
صمیمیت[۱۴۰] : داشتن روابط عاطفی نزدیک.
رفتار منصفانه[۱۴۱] : عادل بودن.
البته به نظر ونگ زیر مقیاسهای مذهب و خودشکوفایی به طور غیرمستقیم و ضمنی بامعنا در زندگی مرتبط هستند(۱۹۹۸، به نقل از ماسکارو، روزن و ماری، ۲۰۰۴).
جستجو برای اصلیت :
خداشناس معروف پاول تیلیش[۱۴۲] (۱۹۵۲) عبارت ” شجاعت بودن “[۱۴۳] را اولین بار برای هدایت جوهر روح به اثبات خودمان و زندگی از درون به کار برد. هسته ی عمیق درون بودن ما، کشف کردن، خلق کردن و نگهداری کردن است که یک کشمکش و مشکل پایان ناپذیر خواهد بود.
یک گروه موقعیت مؤثر و خوبی برای اشخاص فراهم می کند که آن ها به خود بنگرند و تصمیم بگیرند کدام راه را به عنوان کارکرد کامل خود انتخاب کنند. بازتاب آن چه دیگران از آن ها انتظار دارند یا آن چه بیشتر با اصالت و صداقت شخصی آن ها منطبق است. اعضا می توانند به طور باز ترس های مشترکشان در ارتباط با زندگی را با یکدیگر مطرح کنند. آن ها می توانند احساس عدم کمال و چگونگی مصاحبه با یکپارچگی و صراحت را با یکدیگر به مشارکت بگذارند. اعضا می توانند به تدریج راه هایی که در گذشته برای جهت یابی داشته اند را کشف کنند و شروع کنند که به خود راست بگویند. آن ها یاد خواهند گرفت که دیگران نمی توانند برای مشکلاتشان به آن ها پاسخ های آسان بدهند، چرا که آن ها می دانند این با کمک به اعضا برای زندگی به روش صادقانه و اصیل ناهماهنگ است(کوری، ۱۹۹۵).
تنهایی و ارتباط :
اگزیستانسیالیست ها بر این باورند که ما در نهایت تنها هستیم و تنها خودمان می توانیم به زندگی معنا ببخشیم، تصمیم بگیریم چگونه زندگی کنیم، پاسخ سؤال هایمان را پیدا کنیم و تصمیم بگیریم که آیا می خواهیم”باشیم” یا نه. در حال حاضر این گفته متضادتر از آن است که بخواهد وضعیت انسان را توصیف کند. ما موجودات اجتماعی هستیم و به روابط بین فردی در انسانیتمان وابسته ایم. ما برای صمیمیت اشتیاق داریم و دوست داریم در دنیای دیگران مهم باشیم و احساس کنیم دیگران نیز حضور مهمی در دنیای ما دارند. ما نخواهیم توانست با دیگران ارتباط های غنی و پرمعنا برقرار کنیم، طوری که براساس رضایت باشد نه محرومیت، مگر آن که بتوانیم تنها بمانیم و در درون خودمان چنین قدرتی بیابیم(کوری، ۱۳۸۵).
۲-۱-۲-۳- فواید گروه درمانی اگزیستانسیالیستی
شرکت کنندگان در گروه فرصت می یابند تا با دیگران به روش های پرمعنا ارتباط برقرار کنند، در همنشینی با دیگران در مورد خودشان بیاموزند و در ارتباط هایی که برقرار می کنند تغذیه شوند و پاداش بگیرند. البته آن ها یاد می گیرند که پاسخ به سؤالات درباره ی معنا و هدف زندگی را فقط در دیگران نمی توانند پیدا کنند. اگر تلاش آن ها برای خودآگاهی موفقیت آمیز باشد، خواهند فهمید که این مهم نیست ارزش ارتباط ها چقدر است بلکه این اهمیت دارد که در نهایت مال خود آن هاست(کوری، ۱۹۹۵).
۳-۲-۱-۴- تمرکز بر روان شنا سی انسان گرایانه
تعداد قابل ملاحظه ای از نظریه پردازان انسان گرا که در شکل گیری جنبش ” نیروی سوم”[۱۴۴] در روان شناسی( در واکنش به نیروهای تحلیل گرا و رفتارگرا) بر اساس ماهیت وجودی انسان و همچنین روش های کاوش در حالات عملکرد انسانی و سروکار داشتن با فرضیه های انسان گرایانه ثبت گردیده اند. روان شناسان انسان گرای اولیه بعد از ترکیب فرضیه های خود با زمینه ها و رویکردهای مختلف، اظهار داشتند که انسان نمی تواند به شیوه ی جزء به جزء مطالعه و فهمیده شود بلکه باید انسان را به طور کامل و در ارتباط با این که چگونه در مقابل سایرین و جهان واکنش نشان می دهد مطالعه کرد. برخی از شاخص ترین افرادی که در پیشرفت روان شناسی انسان گرا نقش داشته اند عبارتند از راجرز، رولومی[۱۴۵] ابراهام مزلو[۱۴۶] ، سیدنی جورارد[۱۴۷] ، پرز و جیمز بوگنتال[۱۴۸] بسیاری از این روان شناسان دارای رویکرد اصالت وجود بودند اما آن ها همچنین از مضامینی جهت عملی ساختن روان شناسی بهره می گرفتند که بر پایه ی قابلیت های ناب انسانی نیز استوار بودند. عشق، آزادی، انتخاب، خلاقیت، انتخاب، هدف، وابستگی، معنا، ارزش ها، رشد و بالندگی، خودشکوفایی، استقلال ـ مسئولیت، خود برتر، شوخ طبعی و خود انگیختگی از جمله این قابلیت ها هستند. بر پایه ی نظریه روان شناسان انسان گرا، هر رویکرد درمانی که به منظور رسیدن به رشد صورت می پذیرد باید این قبیل قابلیت های انسانی را مد نظر داشته باشد. گروه رویارویی[۱۴۹] در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ از درون نیروی انسان گرایانه سرچشمه گرفت و رشد کرد(کوری، ۱۳۸۵).
در بحث پیرامون رویکردهای عمده ی انسان گریانه در روان درمانی، گرینبرگ و رایس والیوت [۱۵۰] (۱۹۹۳) به عنوان سه الگوی عمده ی انسان گرا در روان درمانی می پردازند. آن ها همچنین مضامین چهارگانه ی زیر را به عنوان اصول مهم اولیه در تمامی رویکردهای انسان گرایانه مشاوره و درمان بیان می کنند :
۱ ـ تعهد به رویکرد پدیدار شناختی. این خصوصت محوری مستلزم اعتقاد به قابلیت منحصر به فرد انسان در هشیاری انعکاسی[۱۵۱] می باشد.
۲ ـ خودشکوفایی یا تمایل به رشد. همانطور که ذکر شد مزلو و راجرز تأکید کرده اند که نوع بشر بیشتر از آن که در جستجوی ثبات باشد، در تلاش برای رشد است.
۳ ـ اعتقاد به اینکه انسان ها موجوداتی آزاد و خودمختار هستند. افراد ممکن است تحت نفوذ گذشته و یا محیط خود باشند اما در عین حال خود در شکل گیری آن کس یا چیزی که شده اند نقش دارند.
۴ ـ اهمیت دادن و احترام گذاشتن به هر کدام از اشخاص. و این که هر کس چه تجربه ی ذهنی دارد، از بیشترین اهمیت برخوردار است. درمان گران انسان گرا تلاش می کنند دنیای تجربی مراجعین را درک کنند و آن را بفهمند.
برخی تفاوت ها میان دیدگاه های انسان گرایانه و اگزیستانسیالیست :
علی رقم این که دو رویکرد دارای زمینه ی مشترکی هستند اما کاملاً هم شبیه یکدیگر نیستند. براساس نظریه ی مایکل راسل[۱۵۲](۱۹۹۲) تفاوت عمده ی میان روان درمانی اگزیستانسیالیست و روان درمانی انسان گرایانه، در فلسفه ی وجودی آن ها ست او انسان گرایی را تا رسیدن به فلسفه ی ارسطویی در گذشته ره یابی می کند که این دیدگاه مبتنی بر این نقطه نظر بود که انسان ها در جستجوی شکوفاسازی طبیعت درونشان هستند. ما به عنوان اشخاصی در نظر گرفته می شویم که دارای نیازهای پایه ای عمده ای هستیم و این نیازها ما را به سوی خود شکوفایی سوق می دهند. رویکرد شخص محور انسان گرای راجرز این گونه فرض می کند که اگر شرایط مثبت و مناسب تربیتی فراهم شود، انسان به طور خودکار و در جهت مثبت رشد خواهد کرد. در نقطه مقابل این نظریه، اندیشمندان اصالت وجود نظیر کی یرکگارد[۱۵۳] و سارتر[۱۵۴] با این نکته موافق نبودند که ما چیزی به عنوان طبیعت ذاتی یا نیاز پایه ای داشته باشیم و حتی این که چیزی به طور خودکار در زندگی ما اتفاق بیفتد. بلکه همانند توجه انسان گراها به مسأله نیازهای انسانی، پیروان مکتب اگزیستانسیالیست به مقوله ی انتخاب های انسانی معتقد هستند؛ به همین ترتیب در جایی که انسان گراها معتقد به دیدگاه مثبت و رشد خودکار انسان ها هستند، پیروان اگزیستانسیالیست صحبت از نگرانی برای آزاد بودن و زمینه های فلسفی میان این دو نوع دیدگاه، جمع بندی و یکسان سازی دیدگاه اگزیستانسیالیست با انسان گرایی به میزان بالایی می تواند مشکل ساز باشد(به نقل از کوری، ۱۹۹۵).
۲-۲-۳- مزلو و هنر انسان شدن
یکی از پیشگامان روان شناسی انسان گرا مزلو (در سال های۱۹۶۸، ۱۹۷۰) بود که به طور وسیعی درباره ی معنای سلامت روان شناختی مردم تحقیقاتی به عمل آورد. وی از خودشکوفایی و “هنر انسان شدن” سخن گفته است و نقش جامعه را در خود شکوفایی امری کلیدی معرفی کرده است و بر این باور بود، در جوامعی که شخص از مسئولیت پذیری، شناخت مکانیسم های دفاعی، آزمودن شیوه های جدید، سخت کوشی در اجرای تصمیمات و به طور کلی از توجه به فرا انگیزش ها برخوردار باشد؛ می تواند به سوی خودشکوفایی پیش رود (مزلو، ۱۹۶۸).
۲-۲-۳-۱- خودشکوفایی
خود شکوفایی یعنی گرایش بنیادی هر شخص برای تحقق بخشیدن(به عینیت درآوردن) هر چه بیشتر توانایی های بالقوه(ذاتی) خود(مدی[۱۵۵]، ۱۹۹۶).
راجرز قویأ از تفکرات ” کرت گلدن اشتاین[۱۵۶]” روانپزشک یهودی آلمانی الاصل که اولین مبدع واژه “خودشکوفایی” بوده(گلدن اشتاین، ۱۹۳۹) تاثیر پذیرفته و این واژه را بکار بست . اگر چه در مقایسه با تعریف گلدن اشتاین مفهوم وسیع تری به آن بخشیدو در عوض به آن ” میل به شکوفایی” اطلاق کرد، آنچه که او معتقد بود یک گرایش اخلاقی بنیادین در تمام انسان هاست، تمایل برای تبدیل شدن به خود واقعی فرد و نه آنچه که سایرین از او می طلبند(گلدن اشتاین، ۱۹۴۰).
گلدن اشتاین نیز متأثر از ” آبراهام مازلو” نظریه پرداز رشد شخصیت بود. دیگر روانشناسی که راجرز هم تحت الشعاع تفکرات وی قرار گرفته بود. مشهورترین نظریه مازلو درباره سلسله مراتب نیازهاست(مازلو، ۱۹۴۳).
مازلو چنین استدلال کرد که خمیر مایه درونی فطرت انسان مملو از امیال و تمایلات غریزی است که احتیاجات ضروری فرد را پدید می آورند. این نیازها بایستی بر آورده شوند؛ چرا که در غیر این صورت، ناکامی و ناخوشی(بیماری) بوجود خواهد آمد. در این راستا اولین و اساسی ترین نیاز، فیزیولوژیکی بوده و به قدرت بقاءجاندار مربوط می شود. نیاز به غذا و سر پناه از جمله نیازهای فیزیولوژیکی هستند که چنانچه ارضا نشوند، کلیه نیازهای دیگر بطور موقت کنار زده می شوند. با برآورده شدن نیازهای فیزیولوژیکی اساسی، نیازهای نسبتأ والاتری مثل نیاز به امنیت، عشق و احترام، به منصحه ظهور می رسند. نیاز به عشق و احترام با به امنیت رسیدن فرد تجلی پیدا می کند و همت فرد در دستیابی به آنها متمرکز می گردد(نهر[۱۵۷] ،۱۹۹۱). از نظر راجرز ویژگی های فوق الذکر روند خودشکوفایی، فرد را برای حرکت به سوی کامل شدن و دستیابی به آزادی روحی بیشتر توانمند می سازد. از دیدگاه راجرز، انسان توانمند قادر است :
۱ ـ با تمام احساسات و واکنش های خود در ارتباط بوده و با آن ها کنار آید.
۲ ـ از کلیه اطلاعات منتج از پذیرش تمام تجاربش استفاده کند.
۳ ـ به جای اینکه اسیر گذشته و یا آینده باشد، بیشتر در زمان حال زندگی می کند.
۴ ـ می تواند در تصمیم گیری انتخاب هایی را که حقیقتاً متعلق به اوست، با آزادی بیشتری اِعمال کند.
۵ ـ در تجربه کردن تمامی احساساتش توانمندتر است و کمتر از آن ها واهمه دارد.
۶ ـ به عواقب اعمالش آشنا بوده و برای تصحیح خطاهایش از تعهد و توانایی بیشتری برخوردار است.
۷ ـ با انعطاف و آگاهی بیشتر و کامل تر نسبت به روند بودن و شدن پایبند می گردد(راجرز، ۱۹۵۷).
اما مفهوم خود شکوفایی در نظریه های انسان گرایی و بخصوص نظریه شخصیت مزلو یک مفهوم بنیادی است و در واقع نظریه مزلو از کنکاش در مورد افراد خودشکوفا حاصل شده است. مزلو معتقد است که برای درک ماهیت انسان باید نمونه هایی از انسان که خلاق ترین، سالم ترین و رشد یافته ترین افراد باشند، مورد مطالعه قرار دهیم و به همین منظور او گروه کوچکی(۴۹ نفر) از افراد برجسته مانند آبراهام لینکلن[۱۵۸]، البرت انیشتین[۱۵۹] ، ویلیام جیمز[۱۶۰]و … را انتخاب نمود و به مطالعه زندگینامه آن ها پرداخت. پس از این مطالعه او به تصویری چند بعدی از شکوفایی و افراد خودشکوفا مانند ویژگی های افراد خودشکوفا، نقش فرانیاز ها در خودشکوفایی، رفتارهایی که به خوشکوفایی منجر می شوند و علل ناتوانی در خودشکوفایی دست یافت (لاس[۱۶۱]، ۲۰۰۶) .
مزلو بعد از تحلیل کلی، مهم ترین ویژگی های افراد خودشکوفا را چنین بیان می کند:
۱ ـ درک بهتر واقعیت و برقراری رابطه ی سهل تر با آن ، ۲ ـ خودانگیختگی، سادگی، طبیعی بودن ۳ -مسأله مداری ۴ ـ کیفیت کناره گیری، نیاز به خلوت و تنهایی ۵ـ خود مختاری، استقلال فرهنگی و محیط، اراده، عوامل فعال ۶ ـ استمرار تقدیر و تحسین ۷ ـ تجربه ی عرفانی، تجربه ی اوج ۸ ـ حس همدردی ۹ ـ ساختارمنشی مردم گرا ۱۰ ـ شوخ طبعی فلسفی و غیر خصمانه ۱۱ ـ پذیرش خود، دیگران و طبیعت ۱۲ـ روابط بین افراد ۱۳ـ تمایز بین وسیله و هدف ۱۴ ـ خلاقیت (آفرینندگی) و ۱۵ ـ مقاومت در برابر فرهنگ پذیری(شولتز و شولتز، ۱۳۸۵).
این مجموعه حقیقتاً مجموعه ای شگفت انگیز از ویژگی هاست و این افراد را مقدس وار معرفی می کند؛ اما این افراد نیز همواره کامل نیستند و در واقع معایبی نیز دارند. مزلو دریافت که آن ها گاهی بی ادب و حتی فوق العاده بی رحم، سرد و تلخ نیز می شوند. آن ها نیز لحظه هایی از تردید، ترس، احساس گناه را دارا هستند؛ ولی این رویدادها در رفتار آن ها به طور قطع استثنا است و کمتر رخ می دهد(شولتز و شولتز ، ۱۳۸۵).
رفتارهایی که منجر به خودشکوفایی می شوند :

حتما بخوانید :   سامانه پژوهشی - شرط مجهولی که جهل آن به عوضین سرایت نمی کند و مقایسه آن ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

You may also like...