تحقیق و پایان نامه

دسترسی به منابع مقالات : تاثیر آموزش انسان گرایی بر باورهای ارتباطی ، رضایت زناشویی و شادکامی زوجین …

آنچه در ازدواج های آشفته وجود ندارد ابراز محبت و صمیمیت است. طول مدت با هم بودن و مدت زمان صمیمی بودن نیست که موفقیت ازدواج را تضمین می کند بلکه عمق و شدت ابراز عشق و علاقه است که می تواند موفقیت ازدواج را تضمین کند. بین زنان و مردان در ادراک صمیمیت و رضایت زناشویی تفاوت وجود دارد. زنان بیش از مردان قادرند بطور بازتر درباره موضوع صمیمیت بحث کنند. همچنین یک ارتباط صمیمی، زنان را بیشتر به سوی رضایت و خشنودی از رابطه سوق می دهد. در صورتیکه مردان رضایت و خشنودی را به حوزه های دیگری از عملکرد نسبت می دهند( قربانعلی پور، فراهانی، برجعلی و مقدس، ۱۳۸۴).
۲-۴-۲-۲۱- عوامل فرهنگی
ازدواج در یک بافت فرهنگی رخ می دهد که این بافت، چگونگی ازدواج را تعیین می کند. در فرهنگ های مختلف، ازدواج، الگوهای فرهنگی خاص خود را دارد. زمانیکه ازدواج به عنوان درهم آمیختن دو فرهنگ مختلف درنظر گرفته می شود، هر عامل فرهنگی ممکن است عوامل پویای زناشویی را متاثر سازد. این عناصر فرهنگی می تواند نژادو قوم، فرآیندهای اجتماعی شدن، زمینه ها و باورهای زوج ها باشد( هانلر و جنکاز[۴۵۹]، ۲۰۰۵). زوجینی که از نظر زمینه فرهنگی – قومی و نژادی با هم تفاوت دارند، انتظارات و باورهایشان در مورد روابط زناشویی نیز متفاوت است. این تفاوت ها در پیش فرض ها، مفروضات و باورهای زوجین می تواند منبع قدرت یک رابطه باشد، درصورتیکه زوجین بتوانند عاقلانه نقاط قوت و تفاوت ها فرهنگی شان را در نظر بگیرند. اما در عین حال، تفاوت های محسوس در انتظارات زوجین می تواند منبع مهم تعارض بین همسران باشد(ترکان، کلانتری و مولوی، ۱۳۸۵).
۲-۴-۲-۲۲- تغییرات اجتماعی
تغییر، در یک فرایند غیرقابل اجتناب می تواند فرصت هایی را برای رشد یا تطابق فراهم کرده و یا اینکه منجر به انزوا یا ایجاد یک موضع دفاعی شود. تغییر، درآغاز تنش زاست. تغییرات اجتماعی مثل دوشغله بودن، تقسیم مسئولیت ها، بی ثباتی های اجتماعی و اقتصادی برای زوج های امروزی، منابع بالقوه ی تعارض هستند. به عبارت دیگر وقایع پیش بینی شده و نشده، احتیاج به رفتارهای انطباقی دارند و نه تنها اجتناب از آن قابل جلوگیری نیست بلکه میتواند ایجاد تعارض کند. وقایعی مانند بیماری های مزمن، مرگ والدین، بحران های مالی، مشکلات مربوط به فرزندان، غالبا ایجاد کننده ی تعارض هستند و میزان تاثیر این عوامل بستگی به مهارت زوج ها در چگونگی برخورد با آن ها دارد(یانگ و لانگ[۴۶۰]، ۱۹۹۸).
۲-۴-۲-۲۳- بهداشت روانی و جسمی
ارتباط میان ناراحتی روانشناختی و رضایت زناشویی در بیماران متاهلی که طیف وسیعی از مشکلات روانشناختی را تجربه می کنند به اثبات رسیده است. در میان اختلالات روانشناختی عمده، افسردگی بطور وسیع تری مورد بررسی قرار گرفته و نشان داده شده که ارتباطی قوی با آشفتگی زناشویی دارد. درمیان اختلالات مهم بزرگسالی به وضوح به اثبات رسیده که اختلال افسردگی عمده[۴۶۱] به نوعی از زوج درمانی رفتاری پاسخ می دهد. همچنین مشخص شده که درمان انفرادی زنان افسرده ای که به تعارض زناشویی شان به عنوان عامل افسردگی شان می نگرند، درواقع ممکن است ناهماهنگی زناشویی آنها را افزایش دهد. با توجه به نقش محوری مسائل ارتباطی در پیش بینی عود افسردگی در زنان متاهل، پژوهش ها حمایتی قوی برای زوج درمانی رفتاری در مورد زنانی که هم افسرده و هم به لحاظ زناشویی آشفته هستند، فراهم کرده اند(سادوک و سادوک، ۲۰۰۵). پژوهشگران همچنین ارتباطی قوی میان اختلالات اضطرابی و آشفتگی زناشویی را اثبات کرده اند. به نظر می رسد درمان بازار هراسی[۴۶۲] و اختلال وسواس – اجبار[۴۶۳] که با مشارکت همسران انجام می شود و اغلب، درمان مشتمل بر همسر[۴۶۴] (ونه زوج درمانی) نامیده می شود، منجر به درجات پایین تر افت، تمرین مداوم تر مواجهه و نتایج بهتر می گردد( ترکان، کلانتری و مولوی، ۱۳۸۵).
۲-۴-۲-۲۴- تعهد
تعهد به روابط زناشویی حیات بخش است. چنانچه هر کدام از همسران عقیده ی رهایی و فرار از تعهد ازدواج را از طریق انتخاب طلاق بپذیرند، ازدواج دچار مخاطره می شود. تعهد زمینه ای را ایجاد می کند که زوجین بتوانند روی موانع کار کنند و زمانی را برای تلاش اختصاص دهند(سیلیمن ،۲۰۰۱).
میزان تعهد همسران به یکدیگر یکی از مهم ترین عوامل تاثیرگذار بر طول مدت روابط است. برهمین اساس، تعهد، تصورات آینده نگرانه از وضع ازدواج فراهم می سازد. این محققین دریافتند که تعهد نسبت به ازدواج با عواملی همچون مثبت بودن، مثبت اندیشی، باز بودن، اعتماد و انجام وظایف همسری ارتباط مثبتی دارد (قربانعلی پور، فراهانی، برجعلی و مقدس، ۱۳۸۴).
۲-۴-۲-۲۵- تقابل[۴۶۵]
یک منبع بسیار با اهمیت رضایتمندی در ازدواج عبارت است از پاداش هایی که طرفین به یکدیگر می دهند. زن و شوهرهای شادکام، در عوض پاداش هایی که از یکدیگر دریافت می کنند به همدیگر پاداش می دهند اما رفتارهای تنبیه کننده ی طرف مقابل را نادیده می گیرند. آنها در مورد رفتار خوب، تقابل دارند اما رفتار ناخوشایند طرف مقابل را تلافی نمی کنند. برعکس، زوج های ناراضی، رفتار پاداش دهنده ی یکدیگر را نادیده می گیرند اما دائما با تنبیه کردن رفتار نامطلوب طرف مقابل، دست به مقابله به مثل می زنند( ترکان، کلانتری و مولوی، ۱۳۸۵).
۲-۴-۲-۲۶- مهارت های حل مساله[۴۶۶]
تعارض، محصول الزامی زندگی مشترک است. بین دو نفر همیشه احتمال اختلاف نظر وجود دارد و شیوه ی اداره و حل اختلاف ها با شادکامی ازدواج ارتباط دارد. اختلاف سالم و خوب، سازنده است لیکن در خانواده های مساله دار، مسائل را انکار می کنند یا می پذیرند که با هم مخالفت نکنند یا لب از سخن فرو می بندنند و منزوی می شوند. هنگامیکه از مشکلات سخن به میان می آید، سبک بحث و بررسی آنها اهمیت می یابد. زن وشوهرهایی که از مسائل خود صحبت نمی کنند کمتر از کسانی که بدون خصومت به بحث از مشکلاتشان می پردازند، احساس خشنودی می کنند اما نسبت به کسانی که این مشکلات را به شیوه خصمانه مطرح می کنند، خشنودترند. هنگام بحث و گفتگو، زوجین آشفته غالبا عجله و انتقاد می کنند و می خواهند یکدیگر را تغییر دهند. همچنین بطور مداوم به هم گوش نمی دهند و از بحث پیرامون مشکلات طفره می روند. همچنین زوج های شادکام و ناراضی از لحاظ نوع راه حل هایی که در نظر می گیرند با یکدیگر فرق دارند. زن و شوهرهای ناموفق در اغلب اوقات به راه حل هایی می رسند که درآن نفر برنده و دیگری بازنده ی مطلق است. در زوج های شادکام احتمال استفاده از مصالحه، بیشتر وجود دارد( ترکان، کلانتری و مولوی، ۱۳۸۵).
اسکات، شانن و کارولین[۴۶۷](۲۰۰۴) نشان دادند که افرادی که رضامندی بالایی از زندگی دارند بیشتر با تکالیف درگیر می شوند و در انجام آن بیشتر به توانایی های شخصی خود می اندیشند تا شانس و عوامل بیرونی. در پژوهشی تانی گوچی، فریمن، تیلورو ملکارن(۲۰۰۶) دریافتند که فعالیت های بیرونی به دلیل آنکه موقعیت هایی را برای بودن زوج با یکدیگر و مشارکت آن ها در فرایندهای حل مشکل و نیز حل تعارض فراهم می کنند، می توانند باعث افزایش رضایت زناشویی گردند. آنها همچنین دریافتند، رضایت زناشویی به سطح این نوع تجربه یا فعالیت بستگی ندارند؛ بلکه منوط به توانایی زوج برای حل تعارض است.
۲-۴-۲-۲۷- عوامل شناختی
شواهد فزاینده ای وجود دارد که شیوه های درک، تفسیر و ارزیابی زوج از یکدیگر و رویدادهایی که در روابطشان اتفاق می افتند، تاثیر مهمی بر کیفیت روابط آنها می گذارد. باوکام، اپستین، سایرزو شر[۴۶۸](۱۹۹۰) پنج نوع مهم شناخت را که پتانسیل آن را دارند که بر پاسخ های رفتاری وهیجانی همسران به یکدیگر تاثیر بگذارند، مشخص نمودند :
ادراک های انتخابی[۴۶۹] یا جنبه های خاصی از رویدادهای ارتباطی که هر یک از همسران مورد توجه قرار می دهند.
اسنادها[۴۷۰] و استنباط هایی که هر شخص در مورد دلایل جنبه های مثبت و منفی ارتباط دارد.
انتظارات۱ یا پیش بینی هایی در مورد احتمال اینکه رویدادهای خاصی در ارتباط، رخ خواهند داد.
فرضیات[۴۷۱] که مشتمل بر عقاید و طرحواره های اساسی افراد در مورد ویژگی های کلی و عمومی مردم و روابط و نیز ویژگی های ارتباطی خودشان است. معیارها[۴۷۲] که شامل عقاید یا طرحواره هایی در مورد خصوصیاتی است که ارتباطات و اعضای آنها باید داشته باشند.
تحقیقات پژوهشی شواهدی فراهم کرده اند که همه ی این اشکال پنجگانه ی شناختی، بر سطح رضایت همسران از روابطشان و میزانی که با یکدیگر به شیوه های مثبت یا منفی، ارتباط برقرار می نمایند، اثر می گذارند. از میان دو نوع شناختی که بیشترین حمایت و تاکید تجربی را به عنوان عوامل موثر در کیفیت ارتباط زوج ها کسب نموده اند، اسنادها و معیارها هستند(اپستین، چن و بیدر – کامجو[۴۷۳]، ۲۰۰۵).
پژوهشگران دریافنته اند که پاسخ های هر یک از زوجین به رفتار همسرش، نتیجه باورها و عقاید او در مورد انگیزه همسرش به جای خود رفتار به تنهایی است. بر این اساس همسران دارای سطوح پایین تر اسنادهای منفی رضایت زناشویی بیشتری را گزارش می کنند( داوود، مینز، پاپ، همفریز[۴۷۴] ، ۲۰۰۵).
۲-۴-۲-۲۸- هیجان و مهارت مندی هیجانی[۴۷۵]
پژوهش در زمینه هیجان ابتدا در سه حیطه اتفاق افتاد(کردوا، گی و وارن[۴۷۶]، ۲۰۰۵٫(
حیطه اول نوع، ظرفیت و شدت پاسخ دهی هیجانی را در ازدواج بررسی کرد. بررسی گاتمن[۴۷۷] (۱۹۹۴) نشان داده که زوج های آشفته نسبت به غیر آشفته عاطفی منفی و تقابل منفی تری را نشان می دهند. حیطه دوم: نقش هیجانات مختل بر افسردگی و اضطراب را در سلامت زناشویی بررسی کرد که این حیطه پژوهش، رابطه ای نیرومند بین عاطفه افسرده و آشفتگی زناشویی را نشان داده است .
پژوهش بیچ(۲۰۰۰)، حیطه سوم نقش هیجانات را در زوج درمانی بررسی نمود. به عنوان مثال هم زوج درمانی یکپارچه و هم زوج درمانی هیجانی محور، برانگیختگی هیجان محور را مکانیزم فرضی تغییر درمانی در نظر می گیرند، اما حیطه چهارمی که کردوا، گی و وارن(۲۰۰۵) به آن پرداختند نقش مهارت های هیجانی را در سلامت زناشویی بررسی می کند. فرض براین است که مهارت های هیجانی را که شامل توانایی تشخیص دادن و بیان کردن هیجانات است، کیفیت ازدواج را به دلیل نقش تسهیل کننده ای که در فرایند صمیمیت ایفا می کند، متاثر می سازد. به عبارتی سلامت زناشویی به سطح صمیمیتی که زوج ها به عنوان شریک زندگی هم به دست می آورند بستگی دارد و سطح صمیمیت نیز متکی به مهارت های هیجانی همسران است. از نظر جانسون و گرینبرگ[۴۷۸](۲۰۰۶) اصل یا ریشه ی آشفتگی رابطه در عواطف منفی است که در تعامل با آشکار می شود.
جانسون، کهن، داویلا، لارسن، راگ، کارنی، سولیوان و برادبوری(۲۰۰۵) در بررسی عوامل پیش بینی کننده ی رضایت زناشویی دریافتند که تعامل میان ابراز عاطفه مثبت و مهارت های حل مساله منفی، کافی است تا بیانگر آن باشد که :
الف) سطوح پایین ابراز عاطفه مثبت و سطوح بالای مهارت های حل مساله منفی بر میزان سریع تباهی و فروپاشی ازدواج دلالت دارد و
ب) سطوح بالای ابراز عاطفه مثبت مانع از اثرات سطوح مهارت های منفی است.
نظریه پردازان بر اهمیت هوش عاطفی در شکل گیری روابط صمیمانه تاکید ورزیده اند و اینگونه فکر می کنند که افرادی که از هوش هیجانی بالایی برخوردارند از زندگی زناشویی رضایت بخش و سعادتمندی نیز برخوردارهستند. بنابراین ابراز فعالانه محبت و سایر عواطف مثبت با تداوم رضایتمندی از رابطه، در ارتباط است. در مقابل، الگوهایی از قبیل اهانت کردن، بیزاری، ترس یا کناره گیری عاطفی از همسر، پیش بینی کننده ی فروپاشی رابطه بوده و گام هایی در جهت جدایی هستند(به نقل از ترکان، کلانتری و مولوی، ۱۳۸۵).
۲-۴-۲-۲۹- صمیمیت و خودافشاسازی[۴۷۹]
داندنه آو[۴۸۰]جانسون، صمیمیت را به عنوان رویدادی ارتباطی که در آن خودافشاسازی از روی اعتماد با بیان همدلی پاسخ داده می شود، در نظر می گیرند. در حالیکه شائفر[۴۸۱] و السون[۴۸۲] آنرا به عنوان فرایندی توصیف می کنند که در طول زمان اتفاق می افتد و هرگز پایان نمی یابد یا بطور کامل محقق نمی شود. صمیمیت مستلزم پذیرش و فهم، همچنین توجه به خود اصیل شخص دیگر است. اگرچه صمیمیت به رابطه زناشویی محدود نمی گردد، اغلب مردم بخاطر دستیابی به صمیمیت ازدواج می کنند. تحقیقات نشان داده که رابطه مستقیمی میان صمیمیت زناشویی و رضایت زناشویی وجود دارد به گونه ای که افزایش صمیمیت زناشویی اثری مثبت بر رضایت زناشویی در طی یک دوره زمانی دارد(گریف و مالهرب، ۲۰۰۱).
۲-۴-۲-۳۰- سبک های دلبستگی[۴۸۳]
نظریه ی دلبستگی که اولین بار در زمینه رشد کودکان بکار رفت، اخیرا برای روابط دلبستگی بزرگسالان بکار رفته است و تاثیر عظیمی برایجاد زوج درمانی هیجان محور داشته است(آلستین[۴۸۴] ، ۲۰۰۲).
میرز و لاندرزبرگر[۴۸۵] (۲۰۰۲) پی از بیان اینکه همبستگی های مثبت بین دلبستگی ایمن و رضایت زناشویی و روابط معکوس بین سبک های دلبستگی ناایمن و رضایت زناشویی را هم برای مردان و هم برای زنان متاهل به اثبات رسانده اند، در تبیین مکانیسم های میانجی گر و تعدیل کننده ارتباط رضایت زناشویی و سبک دلبستگی بیان می کنند که ناراحتی روانشناختی، ارتباط مثبت میان دلبستگی ایمن و رضایت زناشویی را میانجی گری می کند. یعنی دلبستگی ایمن با احتمال تجربه کردن کمتر نشانه های روانشناختی مرتبط است و احساس سلامت روانشناختی هم، با رضایت زناشویی مرتبط می باشد. همچنین نتایج این پژوهش حاکی از آن بود که حمایت اجتماعی[۴۸۶] ، رابطه منفی میان دلبستگی اجتنابی و رضایت زناشویی را وساطت می کند یعنی رابطه میان تنهایی اجتماعی و دلبستگی اجتنابی(و نه صرفا اسنادهای این سبک دلبستگی) با رضایت زناشویی مرتبط است. همچنین ناراحتی روانشناختی[۴۸۷] به عنوان عاملی تعیین کننده بر جهت و شدت ارتباط میان هر دو سبک دلبستگی ایمن واجتنابی بر سطح رضایت زناشویی اثر می گذارد. بدین معنی که ناراحتی روانشناختی رابطه ی مثبت میان دلبستگی ایمن و رضایت زناشویی را از بین می برد و به علاوه، ارتباط معکوس میان دلبستگی اجتنابی و رضایت زناشویی را نیرو می بخشد( ترکان، کلانتری و مولوی، ۱۳۸۵).
۲-۴-۲-۳۱- فردیت وتمایز خود[۴۸۸]
طبق نظر برناردشاو، باور” زن و شوهر نیمه ی بهتر یکدیگرند”، در واقع نشاندهنده ی اشتباه فرهنگی در زمینه ازدواج است. نقش های جنسی انعطاف پذیر در این فرهنگ به این معتقد است که با کنار هم گذاردن دو نیمه ی انسان، یک شخص کامل ایجاد می شود. برداشت به گونه ای است که انگار یک دوم ضربدر یک دوم، مساوی یک می شود ؛ حال آنکه حاصل این ضرب، یک چهارم است که از یک دوم کمتر است. به همین دلیل وقتی دو نفر برای تکمیل شدن ازدواج می کنند در مقایسه با آن زمان که کامل و تکمیل نبودند، ناکاملتر می شوند و این علت بسیاری از شکست های ازدواج هاست. بنابراین افرادیکه از وضعیت درونی سازمان یافته تری برخوردارند، در نظم دادن به وضعیت طرف مقابل نیز موفق تر می باشند(ترکان، کلانتری و مولوی، ۱۳۸۵).
ازدواج یک امر اجتماعی است که پایه و اساس ارتباط را تشکیل می دهد و در آن مرد وزن از طریق یک نیروی رمزی ناشی از غرایز، آیین، شعائر و عشق به هم جذب می شوند به طور آزادانه و کامل تسلیم هم شده تا واحد پویایی را به عنوان خانواده ایجاد نمایند(لاندیس[۴۸۹] ، ۱۹۷۵). شواهد فراوان نشان می دهد که زوج ها در جامعه امروزی برای برقراری و حفظ روابط صمیمی و درک احساسات از جانب همسرشان به مشکلات فراگیر متعددی دچارند. بدیهی است که کمبودهای موجود در کیفیت های عاطفی و هیجانی همسران در کنار عوامل متعدد دیگر، اثرات نامطلوبی بر زندگی مشترک آن ها می گذارد که می توان به کمبود هایی در توانایی ـ « خود آگاهی[۴۹۰] »، «خویشتن داری» ، «همدلی» و «توانایی تسکین دادن یکدیگر» اشاره نمود. نتایج تحقیقات حاکی از آن است که« کفایت های عاطفی»، توان تحمل تنیدگی و حل مشکلات روزانه را افزایش می دهد و این مهارت های شخصی می تواند فرد را در مقابله با فشارهای ناگهانی محیطی، موفق سازد(محرابیان[۴۹۱]، ۲۰۰۰).
روابط صمیمانه زوجین نیاز به مهارت های ارتباطی دارد از قبیل توجه افراد به مسائل از دید همسرشان و توانایی درک همدلانه آن چه که همسرشان تجربه نموده است و همچنین حساس و آگاه بودن از نیاز های او(گاتمن و پروترفیلد[۴۹۲] ، ۱۹۷۶).
۲-۵- شادکامی
در عرصه ی زندگی زناشویی یکی از عوامل مهمی که برای فهم پویایی های زندگی زناشویی مؤثر است «شادکامی» است.

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

You may also like...