تحقیق و پایان نامه

منابع مقالات علمی : تاثیر آموزش انسان گرایی بر باورهای ارتباطی ، رضایت زناشویی و شادکامی …

در آموزه های انسان گرایی آموزش مهارت هایی مانند همدلی و گوش دادن دقیق احتمالا منجر به تجهیز افراد به مهارت های حل تعارض می شود. آموزش این مهارت ها به زوجین، قدرت مقاومت در برابر حوادث استرس زای آینده را خواهد داد و باعث می شوند زوجین در مقابل اختلافات موجود و استرس ها کنار بیایند و لذا رضایت بالاتری از زندگی را موجب می شود. مهارت های صحبت کردن، گفتگو با فرد مورد نظر و همزمان با خودافشاگری و احساسات مشترک درباره خود و روابط بین فردی، احترام و توجه به جنبه های موثر ارتباط و مهارت های حل مسئله در زوجین از اصول انسانگرایی در این زمینه است. زوجین مشکل دار نیاز به این دارند که مهارت ابراز احساسات به شیوه سازنده و نیز گوش دادن و ارائه بازخورد همدلانه به یکدیگر را یاد بگیرند. از نظر انسانگراها افراد را باید با این واقعیت که آن ها در حال زندگی با ارزش های تجربه نشده بدون معنای وجودی هستند، مواجهه کرد. ما ممکن است در قبال ارزش های اکتسابی که در جستجو برای معنا به ما کمک نمی کنند، مسئول نباشیم ولی مطمئناً برای چسبیدن به آن ها و قصور در پیدا کردن ارزش های جدید مسئولیم. آموزه های انسانگرایی می تواند میزان آگاهی افراد را از نیازها و اولویت های کنونی بین فردی افزایش داده و تغییر را برای آنها تسهیل کند. این آموزش ها در زمینه خودشناسی و آگاهی شیوه های دستیابی به معنا در زندگی صداقت، پذیرش نامشروط، احترام، همدلی و …. رها شدن از پیش نویس های ناکارآمد و توانمند سازی فرد برای پاسخ گویی این زمانی و این مکانی به موقعیت ها، می تواند فرد را به سوی تفرد[۶۶۵] و تمایز یافتگی و تحقق بیشتر خود و عدم وابستگی عاطفی، تعارضی و کارکردی پیش ببرد که عوامل مهمی در ایجاد سطوح بالاتر رضایت از ازدواج می باشند.
در آموزه های انسانگرایی سعی بر آن است که افراد بایدها و خواست های جزمی و انعطاف ناپذیر را به امیال و ترجیحات تبدیل کنند. به افراد کمک می شود که خود را از قید تخیلات رها کنند و به هنگام لزوم با واقعیت روبرو شوند. این پژوهش به اهمیت فعالیت های مشترک بین فردی در زوجین صحه گذاشته، خاطر نشان می سازد که شاید بودن افراد در کنار هم و تلاش دوجانبه همسران به آنها در بهبود و تغییر سریع و مناسب افکار نامعقولشان کمک شایانی می کند.
در گروه افراد تشویق شدند که به راحتی در مورد مشکلات بین فردی شان با همسر خود و در گروه صحبت کنند و احتمالا یادگرفتند مسئولیت این نگرانی ها و احساسات را بر عهده بگیرند به جای اینکه صرفا از یکدیگر انتقاد کنند. همچنین به نظر می رسد که تمرینات عملی در گروه در ارتباط با یادگیری گوش دادن فعال به سخنان همسر خود، عدم قضاوت و ارزش گذاری نسبت به یکدیگر، بیان نیازها، درخواست ها و طریقه تقاضا کردن، مطرح کردن صمیمانه احساسات محرمانه(افشا سازی) و دادن بازخورد و انعکاس رفتار توسط زوجین، بیان واضح و روشن و بدون ابهام افکار درونی و جلوگیری از ساختن داستان های ذهنی در مورد دیگری همگی باعث شده بود که افراد شرکت کننده در کاهش باورهای ارتباطی تفاوت محسوس و معناداری نشان دهند. این افراد یادگرفتند که نسبت به نشانه ها و علائم اولیه تعارض حساس باشند و با در نظر گرفتن آن به یکدیگر کمک کنند تا هرچه سریع تر هرچیز آزار دهنده را مشخص و در حل تعارضات با یکدیگر همکاری کنند.
از آنجا که عوامل شناختی نظیر ادراک انتخابی، اسنادها، فرضیات، انتظارات و معیارها و نیز باورهای ارتباطی از عوامل موثر بر سطح رضایت همسران می باشند(اپستین و ایدلسون، ۱۹۸۱). لذا به نظر می رسد آموزش انسانگرایی به زوجین کمک می کند که تصورات غلطشان بتدریج جای خود را به واقعیت زندگی روزانه داده به این نکته پی ببرند که گاهی تصورات غلط توسط پیش بینی های درونی شده خود آنها ایجاد شده است. و دانستن این امر می تواند به زوجین کمک کند که رابطه ای موثر و مجددا رمانتیک گذشته را احیاء کنند. آگاهی و مسئولیتی که انسانگرایی به زوجین هدیه می کند سبب می شود که آنها در هر شرایطی، نسبت به باورهای نامعقول خود آشنا شده و مسئولیت افکار خود را بپذیرند. و مانند گذشته در قبال این تفکرات به سرعت عکس العمل نشان ندهند و چنانچه دادند، مسئولیت عواقب پیش آمده و احساسات و عواطف منفی خود و دیگری را بپذیرند و در قبال آن حرکتی انجام بدهند.
۵-۲-۷- فرضیه پنجم
آموزش گروهی انسانگرایی بر رضایت زناشویی مردانی که بصورت مشترک(همراه با همسران خود) شرکت نموده اند، نسبت به رضایت زناشویی مردانی که بصورت فردی(بدون همسران خود ) شرکت نموده اندو گروه کنترل در مرحله پس آزمون اثر گذار است.
در رضایت زناشویی کلی بین مردان سه گروه تفاوت معناداری وجود دارد.مجذور سهمی اتا برابر با ۸۵/۰ و به این معنی است که ۸۵ درصد تفاوت گروه ها در رضایت زناشویی کلی مربوط به آموزش انسان گرایی بوده است. در رضایت زناشویی کلی بین گروه آموزش زوج ها با هم و گروه آموزش زوج ها به صورت فردی با گروه کنترل تفاوت معناداری(۰۱/۰P<) وجود دارد، اما بین گروه آموزش زوج ها با هم و گروه آموزش زوج ها به صورت فردی تفاوت معناداری وجود ندارد(۰۵/۰P>). بر اساس آنچه که در فصل چهارم، جداول(۴– ۲۲) و (۴– ۲۳) ارائه شد، فرضیه پنجم پژوهش و یازده فرضیه جزیی آن به این صورت مورد تایید قرار می گیرند : گروه آموزش زوج ها با هم و گروه آموزش زوج ها به صورت فردی بطور موثری نسبت به گروه کنترل موجب افزایش رضایت از روابط زناشویی، مسایل شخصی، ارتباط زناشویی، حل تعارض، رابطه جنسی، خانواده و دوستان، جهت گیری مذهبی و رضایت زناشویی کلی می شود، اما در حوزه مدیریت مالی، فرزندان، اوقات فراغت و نقش های مساوات طلبانه چنین تاثیری را ندارد.
۵-۲-۷- فرضیه ششم
آموزش گروهی انسانگرایی بر رضایت زناشویی زنانی که بصورت مشترک(همراه با همسران خود) شرکت نموده اند، نسبت به رضایت زناشویی زنانی که بصورت فردی(بدون همسران خود) شرکت نموده اند و گروه کنترل در مرحله پس آزمون اثر گذار است.
در رضایت زناشویی کلی بین زنان سه گروه تفاوت معناداری وجود دارد. مجذور سهمی اتا برابر با ۷۸/۰ و به این معنی است که ۷۸ درصد تفاوت گروه ها در رضایت زناشویی کلی مربوط به آموزش انسان گرایی بوده است. در رضایت زناشویی کلی بین گروه آموزش زوج ها با هم و گروه آموزش زوج ها به صورت فردی با گروه کنترل تفاوت معناداری(۰۱/۰P<) وجود دارد، اما بین گروه آموزش زوج ها با هم و گروه آموزش زوج ها به صورت فردی تفاوت معناداری وجود ندارد(۰۵/۰P>). بر اساس آنچه که در فصل چهارم، جداول(۴– ۲۵) و (۴– ۲۶) ارائه شد، فرضیه ششم پژوهش و یازده فرضیه جزیی آن به این صورت مورد تایید قرار می گیرند : گروه آموزش زوج ها با هم و گروه آموزش زوج ها به صورت فردی بطور موثری نسبت به گروه کنترل موجب افزایش رضایت از روابط زناشویی، مسایل شخصی، ارتباط زناشویی، حل تعارض، رابطه جنسی، خانواده و دوستان، جهت گیری مذهبی و رضایت زناشویی کلی می شود، اما در حوزه مدیریت مالی، فرزندان، اوقات فراغت و نقش های مساوات طلبانه چنین تاثیری را ندارد.
۵-۲-۸- تحلیل و تفسیر پیرامون یافته های فرضیه پنج و ششم
یافته های این پژوهش با یافته های سلامت، زمانی و الهیاری(۱۳۸۶)، ترکان، کلانتری و مولوی(۱۳۸۵)، مرادی، شفیع آبادی و سودانی(۱۳۸۷)، رفیعی بندری و نورانی پور(۱۳۸۴)، حسینی(۱۳۸۲)، جانباز فریدونی، تبریزی و نوابی نژاد(۱۳۸۷)، قربانعلی پور، فراهانی، برجعلی و مقدس(۱۳۸۷)، حسینی غفاری، قنبری هاشم آبادی و آقامحمدیان شعرباف(۱۳۸۷)، پویا منش، احدی، مظاهری و دلاور(۱۳۸۷) مارکمن و هالوگ(۱۹۹۳)، استوارت (۲۰۰۲)، ، کورنلیوس و آلسی(۲۰۱۰) در رابطه با اثر بخشی درمان های گروهی بر افزایش رضایت زناشویی همسان بود.
رضایت زناشویی یعنی احساس عینی از خشنودی، رضایت و لذت تجربه شده توسط زن یا شوهر، موقعی که همه جنبه های ازدواجشان را در نظر می گیرند. رضایت زناشویی از انطباق بین وضعیتی که مورد انتظار است و وضعیت موجود فرد در روابط زناشویی حاصل می شود و درواقع نگرش مثبت و لذت بخشی است که زن و شوهر از جنبه های مختلف روابط زناشویی خود دارند.
شواهد فراوان نشان می دهد که زوج ها در جامعه امروزی برای برقراری و حفظ روابط صمیمی و درک احساسات از جانب همسرشان به مشکلات فراگیر و متعددی دچارند. بدیهی است که کمبودهای موجود در کفایت های عاطفی و هیجانی همسران در کنار عوامل متعدد دیگر بر زندگی مشترک آنها اثر می گذارد. به نظر می رسد که آموزه های انسانگرایی می تواند به کمبود های موجود در روابط زوجین در توانایی “خودآگاهی” ، “خویشتن داری”، “همدلی”، و “پذیرش”، “بازخورد احساسی و کلامی” و “توانایی تسکین دادن دیگری” کمک نماید. تحقیقات حاکی از آن است که این ” کفایت های عاطفی ” است که توان تحمل تنیدگی و حل مشکلات روزانه را افزایش می دهد و اینگونه مهارتهاست که می تواند فرد را در مقابله با فشارهای ناگهانی محیطی، موفق سازد(محرابیان، ۲۰۰۰). انسانگرایی بر این مسئله تاکید دارد که روابط صمیمانه در زوجین نیاز به مهارت های ارتباطی دارد : از قبیل توجه افراد به مسائل از دید همسرشان و توانایی درک همدلانه آنچه که همسرشان تجربه نموده است و همچنین حساس و آگاه بودن نسبت به نیازهای او. در تبیین فرضیه های فرعی می توان گفت که با توجه به آموزش های انسانگرایانه، افراد تلاش می کنند نسبت به خود و ویژگی های همسرشان بیشتر درک کنند و احساسات و نگرش ها و اعتقادات خود را واضح و با صداقت برای همسران خود بیان کنند، نگرش ها و احساسات و علائق خود را نسبت به مسائل مذهبی با صداقت بیان کنند و به پذیرش عقاید همسر خود بپردازند. اما بدلیل آشکار نبودن طرح مسائل جنسی و اقتصادی و همچنین رابطه با فرزندان آموزش گروهی انسانگرایی نتوانست پاسخ گوی این نیاز ها باشد.
از دیدگاه انسان گرایی عدم رضایت زناشویی و یا دلزدگی[۶۶۶] زناشویی در نتیجه اختلاف زیاد بین انتظارات و واقعیت ناشی می شود . این آموزش ها ایجاد یک نگرش مثبت در زوجین می کند که احتمالا افراد در آینده با این دید به یکدیگر و زندگی نگاه می کنند. آموزه های انسانگرایی صمیمیت را در زندگی زناشویی افزایش می دهد، و افراد بدین صورت درون یکدیگر را به سوی همدیگر می گشایند یعنی اجازه ورود عاطفی و احساسی و فکری به زندگی یکدیگر را می دهند. احساسات خود را به دیگری تقدیم کنند بدون اینکه ترسی از قضاوت یا عدم پذیرش دیگری داشته باشند. اینگونه افراد احساس می کنند که به هم تعلق دارند، و گویی برای هم ساخته شده اند، باهم دوست و یک دل می شوند و نهفته ترین رازها را برای هم افشا می کنند. و همین احساس عمیق نزدیکی است که به آنها امید، توان و شهامت یک عمر زندگی متعهدانه را می دهد. در چنین رابطه ای افراد احساس عمیق رضایت مندی را تجربه می کنند. زوجینی که یاد می گیرند که به یکدیگر احترام بگذارند، به راحتی ابراز محبت کنند، با یکدیگر تبادل نظر کنند، که این باعث می شود فرد مشورت کننده به طور مستقیم، شخصیت طرف مقابل را تایید کرده و عملا به او بفهماند که تو مورد اعتماد من هستی و میزان علاقه و صمیمیت آنان را افزایش می دهد. توجه و اهمیت دادن به نیازها و خواسته های همسر، گذشتن از خطاهای او و پذیرش بی قید و شرط وی، در میان گذاشتن احساسات، نگرانی ها و شادی ها، نشان دادن علاقه به صحبت های طرف مقابل و مشارکت در گفتگو همگی از اهداف گروه انسانگرایی بودند. در واقع اعضا در گروه در نتیجه تعامل با یکدیگر و از طریق خودافشایی، دریافت حمایت همدلانه و همچنین احساس داشتن درد مشترک و به اشتراک گذاشتن آن می توانند در مورد خود و مسائل زندگی زناشوییشان به فهم و درک بیشتری دست یافته و بهتر با آنها کنار آیند.
به نظر می رسد آموزه های انسانگرایی فراتر از آموزش های شناختی و رفتاری که تنها به آشنایی با خطاهای شناختی و کندوکاو در این خطاها و تمرینات عملی برای از بین بردن این گونه افکار می باشد؛ فراتر از آن به ارتباط بین افراد می پردازد. این رویکرد به منظور تسهیل در رازگشایی فردی طراحی شده و با ترغیب اعضا برای احساس و ابراز هیجانات، ایجاد رابطه درمانی و فرایند توجه به اینجا و اکنون، پیدا کردن مسیر و هدف اصلی در زندگی و معنایابی همچنین رشد و ارتقاء توان بالقوه خویشتن بر سایر رویکردها در تاثیر گذاری بر خرسندی بیشتر زناشویی موثر تر می نماید. به نظر می رسد که آموزه های انسان گرایی در زمینه راهکارهای ارائه بازخورد به همسر، صمیمیت و بیان آزاد احساسات در فضایی توام با امنیت روانی و همدلی متقابل می تواند تقابل منفی موجود در میان همسران ناراضی را کاهش دهد. اغلب همسران حین گفتگوهای روزانه شان، در برخی موارد بیش از حد دچار هیجانات و احساسات ناخوشایند می شوند. آموزه های انسانگرایی چیزی را که می تواند تا حد زیادی این تنش ها و اختلافات را حل کند و به آنها کمک کند تا هر دو بتوانند مسائل زندگی را حل و فصل کنند را، مهارت همدلی می داند. با آموزش این مهارت به زوجین احتمالا باعث می شود زوجین احساسات و نظرات و افکار یکدیگر را به درستی درک کنند و با هم به طور مناسب ارتباط و تعامل برقرار کنند، همدلی باعث می شود تا افراد در موقعیت های مختلف، هیجانات همسرشان را تشخیص دهند و حتی افکاری را که پشت این احساسات است، دریابند. آموزه های انسانگرایی از طریق آموزش همدلی در واقع عینکی به زوجین می دهد که با زدن به چشمان خود بتوانند درک درستی از محیط اطرافشان داشته باشند.
موضوع های ناتمام شامل احساسات بیان نشده، نظیر آزردگی، تنفر، خشم، رنج، صدمه، اضطراب، احساس گناه، و اندوه، حوادث و خاطراتی هستند که در پس زمینه زندگی افراد باقی می ماند و در آرزوی کامل شدن به سر می برند(کوری، ۱۹۹۵). تا زمانی که اینگونه موقعیت های ناتمام و احساسات بازگو نشده تشخیص داده نشوند و افراد با آن ها مواجه نشوند، این موقعیت ها مدام به حیطه آگاهی افراد حاضر و ناخشنودی از زندگی را ایجاد می کنند، به نظر می رسد گروه انسانگرایی فرصت مناسبی برای تخلیه هیجانی و بازگو کردن این هیجانات و تسهیل آنها باشد و به رضایت و خشنودی افراد کمک کرد. در گروه های انسانگرایانه اعضا با بازسازی گذشته شرایط مشکل آفرین گذشته را به زمان حال تسری می دهند و همین امر باعث می شود کدورت های گذشته تسهیل شده و افراد در جهت بهبود زندگی آتی خود برنامه ریزی کنند. آموزه های انسانگرایی در زمینه راهکارهای ارائه همدلی، صمیمیت و بیان آزاد احساسات و خود افشایی[۶۶۷] در فضایی توام با امنیت روانی و پذیرش بی قید و شرط می تواند تقابل منفی موجود در میان همسران ناراضی که ساپینگتون (۱۳۸۷) و اشمالینگ[۶۶۸] ،فروزتیو جیکوبسون (۱۳۸۳) نیز بدان اشاره کرده اند را کاهش دهد.
به نظر می رسد پذیرش بی قید و شرط همسر، یکی از شروط اساسی روابط زناشویی است. اینکه افراد آموزش ببینند بدون انتقاد از یکدیگر، در زمینه های سیاسی یا درباره اشخاص نظرات متفاوتی داشته باشند. یاد می گیرند که بدون قضاوت و سرزنش، نقاط ضعف همسرشان را قبول کنند. این پذیرفتن ها عمیقا اطمینان بخش هستند و به زن و شوهر احساسی از پذیرش خود می دهند. رعایت خواسته های همسر و توجه به نگرانی های او، برای ایجاد روابط بهتر ضرورت دارد. علاقه نشان دادن به مسائل همسر از اهمیت زیادی برخوردار است. می توانند به سخنان همسرشان با علاقه گوش دهند و سعی کنند با تمام وجود او بفهمند، به مسائلی که همسرشان مطرح می کند، از دریچه چشم او بنگرند و احساساتش را درک کنند.
به عقیده راجرز هر چه محبت مشروط تر باشد، احتمال ایجاد و تداوم آسیب روانی بیشتر است. تغییر شخصیت سازنده افراد، که بر اساس آموزش می باشد و بنیاد آن بر صداقت، توجه مثبت نامشروط و همدلی می باشد همیشه برای ایجاد تغییرات سازنده کافی به نظر می رسد. در دهه ۱۹۶۰ راجرز و همکاران وی اعلام کردند، برای اینکه فرایند درمانی به تجربه های عاطفی اصلاحی منجر شود، به ابراز احساسات مستقیم و عمیق نیاز دارد که این فرایند در شرایط همدلی رخ می دهد و ویژگی آن توجه مثبت نامشروط است.
در فرایند آموزش افراد یاد می گیرند که طرف مقابل را برای خودش بخواهند ونه برای کارهایش. و اینچنین راهی بسوی رشد فزاینده و کمال را بگشایند. آنها یاد می گیرند که در برابر شرایط نا موفق و ناراضی زندگی تسلیم نشوند و تمام تلاش خود را برای کامل شدن و به حد کمال عمل کرده و روابط خود را با همسرشان در مناسب ترین شکل جهت دهند. و بدین سبب در جهت خودشکوفایی گام بردارند. در این روش با قرار دادن مسئولیت تغییر افراد به دوش خودشان به جای دیگری، فرض بر این است که اشخاص می توانند هشیارانه و بخردانه افکار و رفتار نامطلوب خود را بصورت افکار و رفتار مطلوب تغییر دهند و بنابراین محکوم به ادامه دادن وضعیت نامطلوب نباشند. این روش درمانی تنها روشی است که به افراد کمک می کند که مسائل و مشکلات خود را در زمان حال زنده کنند، در نظر آورند و با آنها رودر رو شوند، با آنها زندگی کنند و نقش خود را در حل و فصل آنها بپذیرند.
۵-۳- تبیین کلی
با توجه به اینکه تاکنون پژوهشی در زمینه اثربخش بودن شیوه درمانی انسانگرایی به طور ویژه بر روی رضایت زناشویی، شادکامی و باورهای ارتباطی زوجین صورت نگرفته است این پژوهش به لحاظ موضوعی ، نوین و به نوعی پیشگام می باشد. به علاوه این پژوهش با بررسی گروه های گواه و آزمایش به تفکیک جنسیت( زن و مرد ) و به طور کلی در سطح زوجی و در۲ گروه آزمایش و ۱ گروه انتظار انجام گرفت. بنابراین گزارش میزان های اثر، به لحاظ تعیین میزان اثربخشی آموزش و توان آماری به لحاظ تعیین کفایت حجم نمونه و نیز کنترل متغیرهای همگام و مزاحم احتمالی، در همه موارد سعی شد تا کاستی های تحقیقی موجود کاهش یابد.
کارل راجرز به ما اهمیت گوش دادن و دنبال کردن و درک دنیای ذهنی مراجع را آموخت. درمان چه در سطح گروهی و چه در سطح فردی ممکن است فرصتی برای درک مراجعین باشد تا از طریق بازتاب سخنان خود؛ از تجربیاتشان یادبگیرند. چنین یادگیری اغلب منجر به تغییراتی در ادراک مراجعین از خودشان، جهانبینی و فلسفه زندگی می شود. همانگونه که برای مسائل قدیمی به اکتشاف راه های جدید می پردازد رفتارهای کاربردی و راه های رضایتبخش را امتحان می کند(جوزف، ۲۰۰۸). اخیرا نظریه انسانگرایی در زمینه های مختلفی رشد و توسعه یافته است. این رویکرد علمی در زمینه هایی نظیر تحقیقاتی که اخیرا در زمینه هنر درمانی(راجرز ،۲۰۰۰)، کار بر روی خانواده و زوج درمانی(الیری ،۱۹۹۹)، کودکان و نوجوانان (موون ، ۲۰۰۲)، افراد با نیاز های خاص(پورتنر، ۲۰۰۲)، کارکردهای سایکوتیک(وان ورد ،۲۰۰۵)، و پژوهش بر روی انواع دیگر فرم های آسیب شناسی روانی(وان ورد ،۲۰۰۵) انجام گرفته است.
درمان های گروهی و انفرادی انسان گرایانه مثل دیگر مدل های درمانی بسیار موثر نشان داده اند(جوزف، ۲۰۰۵). این درمان ها همانند درمان شناختی رفتاری(CBT) و می تواند برای مراجعینی که دامنه وسیعی از مشکلات روانشناختی را تجربه می کنند مفید به فایده باشند(الیوت، گرینبرگ و لیتیر، ۲۰۰۴).
ارزیابی تاثیر درمان های انسانگرایانه توسط فردلی، کینگ، لوید و هوردر(۱۹۹۷)، که بصورت تصادفی و بصورت فراتحلیل از کارهای روانشناسان انسانگرا انجام شده بود نشان دهنده اثربخش تر بودن این درمان ها نسبت به سایر درمانها بود. تا جایی که حتی انسانگرایی به نسبت CBT در کاهش افسردگی موثر نموده اند (کینگ، سیبالد، وارد و دیگران، ۲۰۰۰).
از اصول اساسی در هر درمان موفقی ایجاد و حفظ رابطه درمانی می باشد. رابطه درمانی جزء ضروری در درمانهای حال حاضر می باشد بطوری که اکنون در ابعاد درمانی به خوبی پایه ریزی شده است(جونز، ۲۰۰۸) اما به نظر می رسد که هیچ درمانی به خوبی درمان های مبتنی بر رویکرد انسانگرایانه از عهده این مهم بر نیامده اند.
اخیرأ، انجمن روانشناسی آمریکا با تکیه بر آزمایشات فراوان، از رابطه درمانی حمایت می کند و عنوان می کند که در هر درمانی؛ همدلی، توجه مثبت بی قید و شرط و صداقت، همگی اثرات امید بخش و بسیار موثر در نتیجه درمان های موفق نشان داده اند( آکرمن، بنجامین، بوتلر و دیگران، ۲۰۰۱ ، کورنلیوس وایت، ۲۰۰۲). با این وجود اگر چه شواهد حمایت کننده از این نظریه بسیار موجود است، روانشناسان و محققین کشور ما به اندازه سایر مکاتب در این رویکرد درمانی فعال نبوده اند. محققان می توانند با توسعه ابزارهای روانسنجی مناسب و سازگار در این زمینه به توسعه پیشرفت درمانی و تحقیقاتی در کشور بپردازند.
با توجه به آنکه مهارت های هیجانی شامل توانایی تشخیص دادن و بیان کردن هیجانات، از طریق تاثیر بر فرایند صمیمیت، سلامت زناشویی را بهبود می بخشند( کردوا، گیو وارن، ۲۰۰۵) و نیز بدان سبب که مجموعه ای از قابلیت های عاطفی – عمدتا توانایی آرام شدن و آرام کردن طرف مقابل، همدردی و خوب گوش دادن می تواند منجر به حل و فصل کارآمد اختلافات گردند. به نظر می رسد که آموزه های انسانگرایی در مورد انواع نوازش های کارآمد و از آن جمله گوش دادن فعال و پرهیز از تخطئه و سرزنش، همچنین چگونگی ایجاد ارتباط موثر، به علاوه تسهیل صمیمیت از طریق بیان احساسات اصیل با آگاهی از خود و پذیرش خود و طرف مقابل با اتخاذ نقش خویشتن در ایجاد مشکلات بین فردی، تداوم، کاهش وحتی رفتن به سمت ارتقاء کیفیت روابط زناشویی همگی منجر به مهارتمندی هیجانی بالاتر و نیز افزایش صمیمیت از طریق افزایش خود افشاسازی همان گونه که هالفورد (۱۳۸۴) بر این موضوع تاکید کرده اند می گردند.
آثار این آموزش منجر به افزایش مسئولیت پذیری می گردد و نیز دستیابی زوجین به یک زبان مشترک برای تبادل نظر و رسیدن به توافق از جمله دلایل اثربخش بودن این شیوه درمانی می باشد.
دیدگاه انسانگرایی نسبت به روانشناسی و درمان در یک تعریف واحد خلاصه نمی شود . این دیدگاه یکی از روش های موجود برای فهم و دانش در ارتباط با خود ، دیگران و جهان است . دیدگاهی مبتنی بر تجارب درونی ، تجربیات بین فردی در برخورد با دیگران و جهان . این رویکرد ممکن است برای هر فردی ضروری باشد و بعنوان نقشه ای پیش روی افراد است . مطابق با این رویکرد هر انسانی منحصر به فرد میباشد و در عین حال قسمتی از محیط میباشد ، محیطی که شامل روابط با دیگران یا حتی سیستم بزرگتری از نوع بشر است مانند ترکیب خانواده ، اجتماع و جامعه و یا حتی محیط طبیعی .
طبق این رویکرد هر فرد نه ذاتا خوب و نه ذاتا بد است و انگیزه بسیار بالایی به سمت خودشکوفایی دارد ، بدنبال امنیت ، عشق ، احساس تعلق و حتی صداقت میباشد . فرد بزرگتر از مجموع اجزای تشکیل دهنده خود می باشد (اجزایی شامل بدن خود ، رفتارها ، اعتقادات (مثل سکولار یا معنوی ) ، افکار و احساسات ( خودآگاه و ناخودآگاه ) است . هر شخص یک کل یکپارچه و خود تنظیم[۶۶۹] می باشد و تنها زمانی که این تعادل مختل می شود و یا در آن نقصی ایجاد می شود فرد دچار اختلال می شود و در پی آن نشانه ها بوجود می آیند . بر این اساس هر فردی برای کاهش و یا جلوگیری از این نشانه ها مختار است ، و این منوط به پذیرش مسئولیت خویشتن برای اعمال خود میباشد . هر فرد در مقابل دیگران مسئولیت دارد و نسبت به حقوق خود و دیگران مسئول میباشد و به حقوق خود و دیگران ( با وجود تفاوت و تنوع عقیدتی ) احترام میگذارد .
هدف از آموزش ، درمان و رشد در این رویکرد ؛ آگاهی شخص از خود و شکوفایی می باشد :
او به هدف حقیقی از رشد شخصی خود آگاه می شود به تمامیت خود می اندیشد و در راه تکمیل هر چه بیشتر خود میپردازد . حاکمیت زندگی خود را بدست بیاورد ، احساس کفایتش را بدست آورد و با خلاقیت بیشتر به جستجوی حقیقت ، معنا در زندگی و عشق در ارتباط با خود و دیگران بپردازد . آگاه شدن نسبت به راههای ارتباط با دیگران و احترام به تفاوت های موجود ، درمان صدمات و زخم های گذشته و حال ، دستیابی به یکپارچگی و استقلال در عین حال پذیرش وابستگی متقابل به دیگران و محیط .
از نظر راجرز اساس درمان رابطه درمانی میباشد . و هسته ی اصلی یک رابطه واقعی عدم قضاوت و پذیرش میباشد . از دیدگاه انسان گرایی زندگی یک روند خلاق است که در برگیرنده جهان مادی ، قلمرو ذهن و احساس (افکار ، احساسات و کشف و شهودها) ، معنویت (ماهیت روح) و جهان اجتماعی (روابط ، جامعه و نهادها) است . در درمان انسانگرایانه سعی بر آن است که فعل و انفعالات بین و یا داخل هر یک از این سیستم ها و یا قسمتهای فیزیکی ، احساسی و معنوی یک فرد آسیب دیده ترمیم گردد . بسیاری از افراد آسیب دیده به لحاظ صدمات وارده برسیستم یکپارچه شان و انفعال بوجود آمده در کل شخصیتشان به تحریف واقعیت می پردازند . این باعث میشود که این افراد در تعامل با محیط و دیگران دچار مشکل شوند . انسانگرایی طی فرایندی خلاقانه به ارتباط فرد با بخش های وجودی خویشتن ، به بهبود و ترمیم این سیستم مجزا کمک می کند
پس شاید رابطه درمانی اصل اساسی پیوند بین افراد است و شاید تنها رسانه تغییر در این زمان میباشد ، درمانی بدون نیاز به تکنیک و استراتژی … .
۵-۴- پیشنهادات
۵-۴-۱- پیشنهادات پژوهشی
پژوهش حاضر در شهر های دیگری هم تکرار شود تا گستره تعمیم نتایج گسترش یابد.
تحقیقاتی به منظور مقایسه آموزش انسانگرایی با سایر رویکردها در زمینه باورهای ارتباطی، رضایت زناشویی و شادکامی صورت گیرد.
یافته های پژوهش حاضر می تواند به غنای نظریه های فعلی مربوط به شخصیت و روابط بین فردی کمک شایانی کند.
بدیهی است که انجام یک پژوهش در این زمینه کافی نیست اما یافته های این پژوهش می تواند پرسش ها و فرضیات جدیدی را در ارتباط با هریک از ریز مولفه های رویکرد انسانگرایی نظیر : تاثیر همدلی، پذیرش، معنا، گشتالت، ارزشمندی و … در زمینه متغیرهای گوناگون مطرح سازد.
پیش بینی سنجش های پیگیری برای مشاهده تعامل اثر زمان با نوع مداخله بر متغیرهای وابسته پس از دوره های سه، شش و دوازده ماهه لازم به نظر می رسد.

حتما بخوانید :   جستجوی مقالات فارسی - بررسی مسائل کیفیت توان، پیدا کردن یک مشخصه درست از پدیده های کیفیت توان و ...

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

You may also like...