تحقیق و پایان نامه

تاثیر آموزش انسان گرایی بر باورهای ارتباطی ، رضایت زناشویی و شادکامی زوجین …

  • گروه آموزش انسانگرایی زوج ها با هم و گروه آموزش انسان گرایی زوج ها به صورت فردی بطور موثری نسبت به گروه کنترل موجب رضایت از زندگی، لذت، عزت نفس، آرامش، کنترل، کارآمدی و شادمانی کلی بیشتری در زنان شده اند(جداول(۴– ۱۳) و (۴– ۱۴)) .
  • گروه آموزش انسانگرایی زوج ها با هم و گروه آموزش انسانگرایی زوج ها به صورت فردی بطور موثری نسبت به گروه کنترل موجب کاهش مخالفت تخریب کننده، توقع ذهن خوانی، تغییر ناپذیری همسر، کمال گرایی جنسی، تفاوت های جنسیتی و باورهای ارتباطی کلی نا کارآمد در مردان شده اند. همچنین گروه آموزش زوج ها با هم نسبت به گروه آموزش زوج ها به صورت فردی بطور موثر تری موجب کاهش توقع ذهن خوانی، تغییر ناپذیری همسر، کمال گرایی جنسی و باورهای ارتباطی کلی نا کارآمد در مردان شده اند(جداول(۴– ۱۶) و (۴– ۱۷)).
  • گروه آموزش انسانگرایی زوج ها با هم و گروه آموزش انسانگرایی زوج ها به صورت فردی بطور موثری نسبت به گروه کنترل موجب کاهش مخالفت تخریب کننده، توقع ذهن خوانی، تغییر ناپذیری همسر، کمال گرایی جنسی، تفاوت های جنسیتی و باورهای ارتباطی کلی نا کارآمد در زنان شده اند. همچنین گروه آموزش زوج ها به صورت فردی نسبت به گروه آموزش زوج ها با هم بطور موثر تری موجب کاهش مخالفت تخریب کننده، تغییر ناپذیری همسر، تفاوت های جنسیتی و باورهای ارتباطی کلی نا کارآمد در زنان شده اند(جداول(۴– ۱۹) و(۴– ۲۰)).
  • گروه آموزش انسانگرایی زوج ها با هم و گروه آموزش انسانگرایی زوج ها به صورت فردی بطور موثری نسبت به گروه کنترل موجب افزایش رضایت از روابط زناشویی، مسایل شخصی، ارتباط زناشویی، حل تعارض، رابطه جنسی، خانواده و دوستان، جهت گیری مذهبی و رضایت زناشویی کلی می شود، اما در حوزه مدیریت مالی، فرزندان، اوقات فراغت و نقش های مساوات طلبانه چنین تاثیری را ندارد(جداول (۴–۲۲) و(۴– ۲۳)).
  • گروه آموزش انسانگرایی زوج ها با هم و گروه آموزش انسانگرایی زوج ها به صورت فردی بطور موثری نسبت به گروه کنترل موجب افزایش رضایت از روابط زناشویی، مسایل شخصی، ارتباط زناشویی، حل تعارض، رابطه جنسی، خانواده و دوستان، جهت گیری مذهبی و رضایت زناشویی کلی می شود، اما در حوزه مدیریت مالی، فرزندان، اوقات فراغت و نقش های مساوات طلبانه چنین تاثیری را ندارد(جداول(۴– ۲۵) و (۴– ۲۶)).
  • فصل پنجم بحث و نتیجه گیری
    ۵-۱- مقدمه
    در این فصل به بحث پیرامون نتایج بدست آمده از تجزیه و تحلیل هر یک از فرضیه های پژوهش پرداخته شده و در خاتمه پیشنهادات کاربردی و پژوهشی ارائه شده است.
    ۵-۲- بحث پیرامون فرضیه ها
    ۵-۲-۱- فرضیه اول
    آموزش گروهی انسانگرایی بر شادکامی مردانی که بصورت مشترک شرکت نموده اند، نسبت به شادکامی مردانی که بصورت فردی شرکت نموده اند و گروه کنترل در مرحله پس آزمون اثر گذار است.
    نتایج نشان دادند که در شادکامی کلی بین مردان سه گروه تفاوت معناداری وجود دارد. مجذور سهمی اتا برابر با ۸۱/۰ و به این معنی است که ۸۱ درصد تفاوت گروه ها در شادمانی کلی مربوط به آموزش انسانگرایی بوده است. در شادکامی کلی بین گروه آموزش زوج ها با هم و گروه آموزش زوج ها به صورت فردی با گروه کنترل تفاوت معناداری(۰۱/۰P<) وجود دارد اما بین گروه آموزش زوج ها با هم و گروه آموزش زوج ها به صورت فردی تفاوت معناداری وجود ندارد(۰۵/۰P>). بر اساس آنچه که در فصل چهارم، جداول(۴– ۱۰) و (۴– ۱۱) ارائه شد، فرضیه اول پژوهش و شش فرضیه جزیی آن به این صورت مورد تایید قرار می گیرند: گروه آموزش زوج ها با هم و گروه آموزش زوج ها به صورت فردی بطور موثری نسبت به گروه کنترل موجب رضایت از زندگی، لذت، عزت نفس، آرامش، کنترل، کارآمدی و شادکامی کلی بیشتری در مردان شده اند .گروه آموزش زوج ها با هم بطور موثری نسبت به گروه آموزش زوج ها به صورت فردی فقط موجب آرامش بالاتری گردیده است.
    ۵-۲-۲- فرضیه دوم
    آموزش گروهی انسانگرایی بر شادکامی زنانی که بصورت مشترک(همراه با همسران خود) شرکت نموده اند، نسبت به شادکامی زنانی که بصورت فردی(بدون همسران خود) شرکت نموده اند و گروه کنترل در مرحله پس آزمون اثر گذار است.
    در شادکامی کلی بین زنان سه گروه تفاوت معناداری وجود دارد. مجذور سهمی اتا برابر با ۸۶/۰ و به این معنی است که ۸۶ درصد تفاوت گروه ها در شادکامی کلی مربوط به آموزش انسانگرایی بوده است. در شادکامی کلی بین گروه آموزش زوج ها با هم و گروه آموزش زوج ها به صورت فردی با گروه کنترل تفاوت معناداری(۰۱/۰P<) وجود دارد اما بین گروه آموزش زوج ها با هم و گروه آموزش زوج ها به صورت فردی تفاوت معناداری وجود ندارد(۰۵/۰P>). بر اساس آنچه که در فصل چهارم، جداول(۴– ۱۳) و (۴– ۱۴) ارائه شد، فرضیه دوم پژوهش و شش فرضیه جزیی آن به این صورت مورد تایید قرار می گیرند : گروه آموزش زوج ها با هم و گروه آموزش زوج ها به صورت فردی بطور موثری نسبت به گروه کنترل موجب رضایت از زندگی، لذت، عزت نفس، آرامش، کنترل، کارآمدی و شادمانی کلی بیشتری در زنان شده اند.
    ۵-۲-۳- تحلیل و تفسیر پیرامون یافته های فرضیه اول و دوم
    با توجه به مطالعات اندکی که به طور مستقیم به موضوع پژوهش حاضر پرداخته بودند ونیافتن سابقه انجام چنین مطالعه ا ی در ایران، بنا بر این سعی شد به تحقیقات مشابه پرداخته شود.
    پ‍ژوهش های اعتمادی(۱۳۸۹)، بهروزی فر(۱۳۸۷)، حسین آبادی(۱۳۹۰)، حسن آبادی(۱۳۸۵)، همگی اذعان دارند که گروه درمانی انسانگرایی موجب افزایش عزت نفس که یکی از مولفه های شادکامی می باشد در افراد خواهد شد که مطابق با یافته های این پژوهش می باشد.
    در عرصه زندگی زناشویی یکی از عوامل مهمی که برای فهم پویایی های زندگی زناشویی موثر است “شادکامی” است. هدف روانشناسان انسانگرا از جمله روانشناسان مثبت عطف توجه از درد و رنج های انسانی در جهت شادی و رضایت از زندگی است. همین تفاوت دیدگاهی باعث شد که پژوهشگران مختلف ضمن تعریف شادمانی، پژوهش هایی را نیز در مورد عوامل موثر و شیوه های افزایش آن انجام دهند. آنها به بررسی کامل حیطه سلامت روانشناختی پرداخته اند، عواملی که هم شخص را از افسرده شدن محافظت می کند و هم عواملی که موجب می شود تا شخص خوشحال و شادمان شود(دینر، ۲۰۰۲). شوارز و استراک(۱۹۹۱) معتقدند که افراد شادکام کسانی هستند که در پردازش اطلاعات در جهت خوش بینی و خوشحالی سوگیری دارند؛ یعنی اطلاعات را طوری پردازش و تفسیر می کنند که به شادمانی آنها منجر شود. به نظر می رسد آموزه های انسانگرایی با تاکید بر این مسئله که ما قادریم به طور فعال در افکار و احساسات و اعمالمان تاثیر و نفوذ پیدا کنیم؛ چون این ماییم که مختاریم حال خوب یا بد را در خویشتن انتخاب کنیم توانسته این احساس مسئولیت را در افراد ایجاد کند که می توانند حوادث را جور دیگری هم معنا کنند. انسانگرایی تاکید می کند که تغییری در دیگران ایجاد نخواهد شد و اگر منتظر ایجاد تغییر در دیگران بمانیم احساس بدبختی و ناامیدی در ما افزایش خواهد یافت(کوری، ۲۰۰۰) پس برای خشنودی دست به عمل بزنند، و دیگران و شرایط بد محیطی را بپذیرند. وقتی مردم به این باور برسند که قدرت هدایت خود، افکار و احساسات خود را دارند، موفق خواهند شد کنترل زندگیشان را بدست بگیرند و احساس کنترل، آرامش و در نهایت احساس کفایت و کارآمدی را در افراد بالا می برد و فرد را به سمت خشنودی هرچه بیشتر می راند.
    شادکامی با بی تفاوتی و عزت نفس پایین رابطه دارد (آرگایل،۲۰۰۱)، این در صورتی است که آموزه های انسانگرایی به افراد می آموزد که مسئول پیامدهای رفتاری خویشتن اند، به آنها کمک می شود که برای رشد، راه های مانوس، ناکارآمد اما آشنا و قدیمی خود را با راه های جدید و ناشناخته مبادله کنند. اینگونه افراد در قبال احساسات خود بی تفاوت نیستند. افراد از طریق خود آگاهی نسبت به وجود خویشتن و هدف اصلی از آفرینش و راه های دستیابی به معنا به مفهوم عزت نفس نزدیک می شوند و به وجود ارزشمند خود پی می برند، و این انگیزه ای در سمت تحقق خویشتن می شود.
    از نظر ادینگتون و شومن(۲۰۰۴) مختل شدن فرایند دستیابی به اهداف، تاثیری منفی بر شادمانی می گذارد. انسانگرایی به افراد می آموزد که به قدرت فردی دست یافته و در تعیین اهداف خود تجدید نظر کنند. متذکر می شود که اولا همه اهداف، قابل دستیابی نیستند و ثانیا واقعا هدف اصلی ما نبوده اند بلکه اهداف تعیین شده بوسیله دیگران در خود آرمانی ما می باشند. پس به افراد کمک می کند که نسبت به احساسات، نیازها و ارزش هایشان آگاهی پیدا کرده و در جهت رسیدن به آنها عمل کنند و به جای اینکه در دنیای بیرون از خود در پی یافتن سمت و مسیری باشند در تشخیص و دستیابی به اهداف مستقل باشند. انسان های هدفمند خشنودتر از سایرین هستند چون زندگی آنها معنادارد و هر رنجی را در جهت رسیدن به هدف خویشتن تحمل می کنند.
    آدلر و فالگی[۶۶۳](۲۰۰۵) معتقدند که قدردان بودن، شادکامی و متعاقبا رضایت از زندگی را افزایش می دهد. در گروه های انسانگرایی از افراد خواسته شد که به قدردانی از یکدیگر بپردازند و تاکید شد که اظهار قدردانی و سپاس نسبت به همسر، باعث می شود پیوند میان آن دو استوار گردد. آنها قدردانی خود را به عنوان روشی روشن برای ابراز شادی و سرور خود ابراز کردند و بدون هیچ احساس برتری و یا خضوع ساختگی فقط به ابراز قدردانی پرداختند و خوشحالی و سرور توام با آن را دریافت نمودند.
    تحقیقات ادینگتون و شومن(۲۰۰۴)، تایلور و چترز(۱۹۸۸)و کشاورز و وفاییان(۱۳۸۶)نشان می دهد که فعالیت های مذهبی با شادکامی ارتباط مثبت دارد همچنین افرادی که امور مذهبی را به جای می آورند شادتر از سایر اشخاص هستند(سیلیگمن، ۲۰۰۰)، احتمالا آرامش خاطری که به سبب اعتقاد به مذهب یا دین خاص در فرد ایجاد می شود به واسطه ی این که او را به یک منبع فنا نشدنی متصل می کند و هستی او را در گستره ای فراتر از زندگی مادی در نظر می گیرد، باعث کاهش نگرانی های می شود. مذهب نوعی معنا در زندگی افراد است، و باور دینی به افراد امکان می دهد که به ناملایمات، فشارهای روانی و کمبود های گریز ناپذیری که در روند زندگی رخ می دهد معنا ببخشند و نسبت به زندگی امیدواری بیشتری داشته باشند و این خود بر میزان شادمانی و افزایش روحیه و خلق بالای افراد اثر دارد. افراد می توانند با امید بستن به روزی بهتر، به آینده معنا دهند(فرانکل، ۱۳۶۷)، گذشته را تجربه ای پیش روی خود قرار دهند و خشنودی ناشی از داشتن معنا، انگیزه و امید را تجربه کنند.
    روانشناسان کمالگرا در توصیف افراد خودشکوفا، توان بذله گویی، خوش بینی و مثبت اندیشی را جزو ویژگی های آنها می دانند. زیرا خوش بینی، شوخی و خنده انسان را از منفی گرایی و منفی بینی دور می سازد. آموزه های انسانگرایی به معرفی و شناساندن ویژگی های افراد خود شکوفا و استعداد هر فرد انسانی در پرورش توان بالقوه خویشتن و گرایش ذاتی هر فرد برای تحقق خویشتن به افراد کمک می کند که با این خصوصیت درونی خویشتن مانوس شده در جهت ارتقاء آن گام بردارند تا لذت و شادی باثباتی را تجربه کنند.
    تحقیقات نشان داده که داشتن مشکلات روانشناختی و خانوادگی با شادکامی رابطه منفی دارد(نشاط دوست، کلانتری، مهرابی، پالاهنگ، نوری و سلطانی، ۱۳۸۸)، در طی جلسات انسانگرایی به افراد کمک می شود که تجربیات تلخ و نادرست گذشته زندگی زناشویی خود را یکبار دیگر در لحظه حال تجربه کنند، از طریق بازسازی شرایط گذشته به طوریکه گویی همین حالا در حال انجام است، بسیاری از مشکلات افراد مطرح شد و افراد سعی کردند به بازسازی این تجربیات بپردازند و از این طریق با عاطفی و احساسی ناشی از این تجربه را تسهیل نمودند. و از این روش در منزل هم بهره گرفتند و با این کار به کاهش احساس بد ناشی از تجربیات تلخ گذشته پرداختند، واحتمالا از زندگی حال و کنونی خود لذت بیشتری توام با شادمانی را تجربه خواهند کرد.
    یافته ها نشان می دهد که شادکامی در کمیت و کیفیت ارتباط بین زن وشوهر از اهمیت زیادی برخوردار است و می تواند به احترام متقابل منتهی شود. مثلا دیل(۱۹۹۰) بر اهمیت تفاهم متقابل در ارتباط زناشوی و نقش آن در شادکامی و رضایت زناشویی تاکید کرده است و اظهار می دارد زنان و شوهرانی که از کیفیت ارتباطی یا تفاهم خوبی برخوردارند از وضعیت تندرستی بهتری بهره مندند و بین آنها یک رابطه همدلی دو سویه ایجاد می شود که باعث افزایش شادکامی و رضایت زناشویی می گردد. همدلی نقشی اساسی در زندگی زناشویی و اجتماعی دارد(ریف، کتلر و ویفرینگ، ۲۰۱۰ )، عنصری ضروری برای عملکردهای موفقیت آمیز بین فردی(سوسا، مکدونالد، راش بی، لی، دیموسکا و جیمز، ۲۰۱۰) و پاسخ عاطفی فرد به واکنش های عاطفی دیگران است(علی، آموریم و چامورو-پریموزیک، ۲۰۰۹). افراد از طریق سهیم شدن در حالات هیجانی دیگری، دریافت پسخوراند منظم از روابط بین شخصی(پرانیس، ۲۰۰۰)؛ و آگاهی از احساسات فرد دیگر(لپن، مک کین، کاربونل و هاگن، ۱۹۸۵)، مشکلات بین شخصی و زناشویی را کاهش می دهد و زمینه بهبود روابط زوجی را فراهم می سازد. این ویژگی به افراد کمک می کند تا کیفیت روابط بین فردی خود را با همسرشان بهتر سازند و مشکلات ارتباطی خود راکاهش دهند.
    زوجین می توانند با کم کردن توقعات خود از یکدیگر و با قدر دان بودن آرامش را به یکدیگر هدیه بدهند، همدیگر را همانگونه که هستند بپذیرند و مثبت اندیشی را ایجاد کنند. آنها آموزش می بینند که در زمان حال زندگی کنند و مشکلات قبلی را مرور نکنند، بیان احساسات و اولویت دادن به شادی فضای عاطفی بین زوجین را غنا بخشیده و پیامد آن افزایش رضایت خاطر زوجین است به گونه ای که به خود مثبت بنگرند و قادر شوند که از توانمندی های خود برای افزایش کیفیت زندگیشان بهره ببرند.
    به عقیده کوان(۱۹۹۷) هماهنگی درونی شامل پذیرش و درک شخصی و پیوند داشتن با دیگران یعنی برخوردار بودن از همدلی، حساسیت و همدردی نسبت به افرادی که در زندگی نگران آنها هستیم و نیز به کل بشریت باعث ایجاد روابط ارضا کننده و بارور می شود و توجه آدمی را فراتر از خویشتن می برد و میزان خشنودی وی را افزایش می دهد. نوعی تعالی که در آن خود، مجزا یا بیگانه شده از جهان، طبیعت و عالم در نظر گرفته نمی شود و مفهوم عرفانی از وحدت را با کل بزگتری که می توان آن را خدا، طبیعت، زیبایی نهایی یا عشق نامیدتجربه کرد(به نقل از فریش، ۲۰۰۶).
    این رویکرد به نوعی به مراجعان کمک می کند تا معنادارترین چیزی را که برای شادمانی وسلامت آنها هم در حال حاضر و هم در دوره زندگی شان وجود دارد بیابند. معناداری زندگی می تواند باعث افزایش شادی و رضایت از زندگی شود. شواهد نشان داده اند افرادی که در موقعیت های چالش برانگیز و استرس زا برای موقعیت خود معنادهی می کنند، معمولا عاطفه منفی پایین تری را تجربه می کنند(هوگس، ۲۰۰۶).
    ۵-۲-۴- فرضیه سوم
    آموزش گروهی انسانگرایی بر باورهای ارتباطی مردانی که بصورت مشترک(همراه با همسران خود) شرکت نموده اند، نسبت به باورهای ارتباطی مردانی که بصورت فردی(بدون همسران خود) شرکت نموده اند و گروه کنترل در مرحله پس آزمون اثر گذار است.
    در باورهای ارتباطی کلی بین مردان سه گروه تفاوت معناداری وجود دارد. مجذور سهمی اتا برابر با ۹۳/۰ و به این معنی است که ۹۳ درصد تفاوت گروه ها در باورهای ارتباطی کلی مربوط به آموزش انسان گرایی بوده است. در باورهای ارتباطی کلی بین گروه آموزش زوج ها با هم و گروه آموزش زوج ها به صورت فردی با گروه کنترل(۰۱/۰P<) و بین گروه آموزش زوج ها با هم و گروه آموزش زوج ها به صورت فردی(۰۱/۰P<) تفاوت معناداری وجود دارد. بر اساس آنچه که در فصل چهارم، جداول(۴– ۱۶) و (۴– ۱۷) ارائه شد، فرضیه سوم پژوهش و پنج فرضیه جزیی آن به این صورت مورد تایید قرار می گیرند : گروه آموزش زوج ها با هم و گروه آموزش زوج ها به صورت فردی بطور موثری نسبت به گروه کنترل موجب کاهش مخالفت تخریب کننده، توقع ذهن خوانی، تغییر ناپذیری همسر، کمال گرایی جنسی، تفاوت های جنسیتی و باورهای ارتباطی کلی نا کارآمد در مردان شده اند. همچنین گروه آموزش زوج ها با هم نسبت به گروه آموزش زوج ها به صورت فردی بطور موثر تری موجب کاهش توقع ذهن خوانی، تغییر ناپذیری همسر، کمال گرایی جنسی و باورهای ارتباطی کلی نا کارآمد در مردان شده اند.
    ۵-۲-۵- فرضیه چهارم
    آموزش گروهی انسانگرایی بر باورهای ارتباطی زنانی که بصورت مشترک(همراه با همسران خود) شرکت نموده اند، نسبت به باورهای ارتباطی زنانی که بصورت فردی(بدون همسران خود) شرکت نموده اند و گروه کنترل در مرحله پس آزمون اثر گذار است.
    در باورهای ارتباطی کلی بین زنان سه گروه تفاوت معناداری وجود دارد. مجذور سهمی اتا برابر با ۹۵/۰ و به این معنی است که ۹۵ درصد تفاوت گروه ها در باورهای ارتباطی کلی مربوط به آموزش انسانگرایی بوده است. در باورهای ارتباطی کلی بین گروه آموزش زوج ها با هم و گروه آموزش زوج ها به صورت فردی با گروه کنترل(۰۱/۰P<) و بین گروه آموزش زوج ها با هم و گروه آموزش زوج ها به صورت فردی(۰۱/۰P<) تفاوت معناداری وجود دارد. بر اساس آنچه که در فصل چهارم، جداول(۴– ۱۹) و (۴– ۲۰) ارائه شد، فرضیه چهارم پژوهش و پنج فرضیه جزیی آن به این صورت مورد تایید قرار می گیرند : گروه آموزش زوج ها با هم و گروه آموزش زوج ها به صورت فردی بطور موثری نسبت به گروه کنترل موجب کاهش مخالفت تخریب کننده، توقع ذهن خوانی، تغییر ناپذیری همسر، کمال گرایی جنسی، تفاوت های جنسیتی و باورهای ارتباطی کلی نا کارآمد در زنان شده اند. همچنین گروه آموزش زوج ها به صورت فردی نسبت به گروه آموزش زوج ها با هم بطور موثر تری موجب کاهش مخالفت تخریب کننده، تغییر ناپذیری همسر، تفاوت های جنسیتی و باورهای ارتباطی کلی نا کارآمد در زنان شده اند.
    ۵-۲-۶- تحلیل و تفسیر پیرامون یافته های فرضیه سوم و چهارم
    نتایج این پژوهش با یافته های حیدری، مظاهری و ادیب راد(۱۳۸۱)، بنازاده دردشتی(۱۳۸۸)، قربانی(۱۳۸۴)، سودانی(۱۳۷۵)، استین(۲۰۰۳)، بوشمن(۱۹۹۸)، همسان می باشد اما در انجام رویکردی جدید در جهت تغییر باورهای ارتباطی این پژوهش به نوبه خود پیشگام می باشد.
    بی تردید بسیاری از مشکلات روانی ریشه در باورها و افکار غیرمنطقی و غیرواقعی در مورد خود، دیگران و جهان پیرامون دارد. این باورها دارای هدف ها یا خواهسته هایی هستند که به شکل اولویت ها و ترجیح هایی ضروری نمود پیدا می کنند و در صورت برآورده نشدن موجب آشفتگی می شوند. با آموزش انسانگرایی و ایجاد یک ارتباط درست بین زن و شوهر احتمالا می توان پیوندهای بین فردی را افزایش داد، امکان اتخاذ تصمیم درست را فراهم نمود، نگرش ها و باورهای طرف مقابل را در جهت رسیدن به همدلی بیشتر هدایت کرد و زندگی زناشویی آرام و شادی را ایجاد نمود. باورهای ارتباطی از عواملی است که می تواند اثربخشی یک ارتباط را تضعیف کرده و موجب عدم درک درست پیام فرستاده شده یا به عبارتی رمز گشایی صحیح آن شود.
    افکار افراد با خلق خوش بینانه و شاد، به این سو گرایش دارد که حوادث بد، مربوط به همان لحظه و همان جا است و بر سایر زندگی تاثیر ندارد. شادی شامل احساساتی چون خشنودی، احساس ارزشمندی خود و بهزیستی[۶۶۴] می باشند. احساس شادی بیشتر از آنکه ناشی از واقعیت های بیرونی باشد تحت تاثیر ادراک فرد از موقعیت مورد نظر است. بدین ترتیب می توان با آموختن مهارت های ذهنی و ارتباط موثر و نزدیک به خوبی درونی میزان شادی را افزایش داد و از شدت رنج کاست(نلسون– جونز،۲۰۰۳).
    زن وشوهرهایی که از مسائل خود صحبت نمی کنند کمتر از کسانی که بدون خصومت به بحث از مشکلاتشان می پردازند، احساس خشنودی می کنند اما نسبت به کسانی که این مشکلات را به شیوه خصمانه مطرح می کنند، خشنودترند. هنگام بحث و گفتگو، زوجین آشفته غالبا عجله و انتقاد می کنند و می خواهند یکدیگر را تغییر دهند. همچنین بطور مداوم به هم گوش نمی دهند و از بحث پیرامون مشکلات طفره می روند. یانگ و لانگ(۱۹۹۸) با تاکید بر نقش ارتباط منطقی در جلوگیری از بروز دلزدگی زناشویی تاکید می کنند و شایع ترین مشکلی را که زوج های ناراضی مطرح می کنند عدم موفقیت در برقراری رابطه منطقی دانسته اند. چنانچه اگر همسران نیازهای خود را مطرح نکنند و یا در ارتباط با یکدیگر به نیازهای هم پی نبرند و به راه حل مثبتی جهت دستیابی به نیازهایشان نرسند، استرس، ناکامی، سرخوردگی، خشم و نهایتا دلزدگی بروز پیدا می کند. برنارد باورهای ارتباطی را خواست ها و هدف هایی می داند که به صورت ترجیح های ضروری درمی آیند، به طوری که اگر برآورده نشوند، موجب آشفتگی می شوند( بیابانگرد، ۱۳۷۳). تفکرات غلطی از قبیل سردرگمی، حس بی کفایتی، اعتقاد به اینکه دیگران مسئول هیجان ها و انتخاب های وی هستند، بی ارادگی در انتخاب موجبات نارضایتی افراد را در زندگی زناشویی فراهم می آورد. به اعتقاد الیس(۲۰۰۱)، یکی از ویژگی های اصلی افکار و باورهای ناکارآمد توقعات خشک و انعطاف ناپذیری است که معمولا با کلمات باید و حتما بیان می شوند و الزام آور به حساب می آیند. به نظر برنشتاین و برنشتاین(۱۳۸۲) نیز کمال گرایی در روابط زناشویی بر پایه یک احساس ساده انگارانه شادی، کمال و نیز این پندار نامناسب استوار است که با عشق می توان بر هر چیزی چیره شد. انتظار مفرط از ازدواج نیز یکی دیگر از جنبه های این باور ناکارآمد را تشکیل می دهد. اکثر جوانان روابط زناشویی را منبع اولیه حمایت و عاطفه می دانند و انتظار بالایی از آن دارند، در ابتدای زندگی زناشویی خشنودی زیادی نشان می دهند، اما به دلیل انتظارهای غیرواقع بینانه، این خشنودی به مرور زمان کاهش می یابد و به اعتقاد برخی از پژوهشگران(سین کلیر و نلسون، ۱۹۹۸ ؛ رید و دوبو، ۱۹۹۷) یکی از ویژگی های افراد متاهل انتظارات غیرواقع بینانه از یکدیگر است. یکی دیگر از رایج ترین باورهای ناکارآمد روابط زناشویی، یعنی خواندن افکار و ذهن همسر است. به اعتقاد بک، همسران در روابط ناموفق زناشویی، بی آنکه برای مشکلات خود دلایل محکمی داشته باشند بر اساس نتیجه شتابزده، برخی از انگیزه های منفی و بدخواهانه با ویژگی های شخصیتی همسر خود را زمینه ساز اصلی گرفتاری و ناخشنودی قلمداد می کنند. در واقع آنها دست به ذهن خوانی و پیشگویی می زنند تا از این طریق بتوانند علتی برای افکار و احساس های ناخوشایند خود فراهم آورند. به اعتقاد گاتمن و کروکوف(۱۹۸۹) زوج های آشفته هنگام گفتگو، با توجه به تاکید بر ذهن خوانی و پیشگویی موافقت یا مخالفت همسر، همواره از هم شکایت می کنند بی آنکه بدانند واقعا در ذهن و فکر یکدیگر چه می گذرد. دو شکل فکر خوانی و پیشگویی منفی در افراد بدون آنکه دیگران اظهارنظر کنند، فکر آنها را منفی تلقی می کنند و در واقع دیدگاه منفی خود را به آنان نسبت می دهند. از جمله باورهای ناکارآمد دیگر که به ارتباط ناموفق زن و شوهر می انجامد بررسی احساس ها و افکار گذشته همسر به جای مشکلات کنونی و حل مسئله فعلی آنان است.
    با تمام این احوال از نظر اولسون مهارت هایی از قبیل شنیدن، صحبت کردن، خودافشاگری، شفافیت، احترام و توجه به یکدیگر در کاهش باورهای ارتباطی باید مد نظر قرار گیرد(اولسون ،۲۰۰۰).

    حتما بخوانید :   سایت مقالات فارسی - شناسایی و رتبه بندی عوامل موثر بر جذب بیمه گذاران بیمه های تکمیلی درمان- ...

    دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

    You may also like...