تحقیق و پایان نامه

تحقیق – تاثیر آموزش انسان گرایی بر باورهای ارتباطی ، رضایت زناشویی و شادکامی زوجین …

به عنوان مثال ایدلسون و اپستاین[۴۱۰]( ۱۹۸۲) طرح کردند که عده ی فراوانی از مردم معتقدند که همسران آن ها تغییر نمی کنند و یا تغییر تخریب کننده است و باعث می شود که روابط آن ها مخدوش شود. و این خود، بر هم زدن ارتباط و احتیاج به درمان را موجب می شود.
همچنین هر یک از زوج ها برای همسر خود یکسری ملاک ها و انتظاراتی را در نظر دارند که اجرا نکردن این انتظارات و یا رعایت نکردن این ملاک ها باعث پایین آمدن سطح رضایت مندی زناشویی شده و روابط بین زوج ها شروع به تیرگی می کند( ویرکلر[۴۱۱] ، ۱۹۹۸).
در تحقیقی آیزنبرگ و زینگل(۱۹۷۵) به این نتیجه رسیدند که افرادی که دچار مشکلات ازدواج هستند بیشتر از افرادی که این مشکلات را ندارند، افکار غیرمنطقی می دهند. سایر صاحب نظران نیز نشان دادند که متکی شدن به ضوابط یا باورهای غیرواقعی از طرف یکی یا هر دو شریک زندگی احتمالاً ناراحتی و نارضایتی از زناشویی را موجب می شود(به نقل از اپستین، ایدلسون، ۱۹۸۱).
با آنکه برخی از مطالعات به بررسی ساختار انواع باورها پرداخته اند( مانند الیس، ۱۹۷۸، ۲۰۰۰، بک،۱۹۷۰، ۱۹۸۷)، پژوهش های متعدی نیز بر رابطه بین اینگونه باورها با سایر متغیرهای روابط زناشویی تمرکز دارند. برای نمونه، باورهای ارتباطی زوج ها با چگونگی واکنش آنها نسبت به تعارض در روابط زناشویی مرتبط است. برای مثال، اگر حفظ روابط خود را مستلزم مطرح نکردن مشکل به منظور اجتناب از تعارض بدانند، به راه حل مناسبی برای حل مشکلات ارتباطی دست نخواهند یافت( کایسر و هیمل[۴۱۲] ، ۱۹۹۴).
پژوهش متز و کاپاچ[۴۱۳](۱۹۹۰) نیز نشان داد که باورهای ارتباطی با پاسخ های مخرب فعال، شامل تفکرنسبت به ترک رابطه، تهدید به ترک، ترک یا تخریب عملی روابط مستقیم دارند.
احساسات و رفتارهای آشفته ای که در روابط به وجود می آیند، صرفا معلول رفتار غلط یکی از شریک ها یا یک عامل آسیب زای دیگر نیست. می توان گفت که تا حدود زیادی این خود زوجین هستند که به دنبال تحریکاتی مثل رفتار غلط، باعث ایجاد و شکل گیری اختلال ارتباطی می شوند. نظریه منطقی هیجانی (RET)[414] بیان می دارد که آشفتگی یک زوج، به طور مستقیم به اعمال طرف دیگر یا شکست های سخت زندگی مربوط نمی شود، بلکه بیشتر به دلیل باور و عقیده ای است که این زوج در مورد چنین اعمال و شکست هایی دارند (الیس، سیجل، دای بایتا و دای گیزپ ، ۱۳۷۵).
در یکی از اولین مطالعات، اپشتاین، فینگان[۴۱۵] و بایتیل[۴۱۶](۱۹۷۹)، گزارش نمودند که افرادی که باورهای غیر منطقی تری داشتند به کسانی که میزان باورهای غیر منطقی آنها کمتر بود، برداشتهای منفی تری به همسر خود نسبت می دادند( به نقل از همام چی[۴۱۷] ، ۲۰۰۵).
۲-۳-۳- ابعاد باورهای ارتباطی زوجین
ایدلسون و اپشتاین(۱۹۸۲)، به منظور اندازه گیری باورهای ارتباطی زوجین مقیاسی به نام پرسشنامه باورهای ارتباطی(RBI)، ساختند و باورهای ارتباطی را در پنج مقوله تقسیم بندی نمودند:
باورهای تخریب کنندگی مخالفت[۴۱۸] : به معنای عدم پذیرش اختلاف نظرها و تفسیر منفی و ناراحت کننده از اختلاف ها می باشد.
باور به عدم تغییر پذیری همسر[۴۱۹] : به معنای عدم قابلیت همسر در تغییر رفتارها و انتظار اینکه رفتارهای مورد نظر درآینده نیز تکرار خواهند شد.
توقع ذهن خوانی[۴۲۰] : انتظار اینکه بدون نیاز به بیان و اظهار کردن، طرف مقابل بتواند احساس ها ، افکار و نیازهای همسرش را بفهمد.
کمال گرایی جنسی[۴۲۱] : انتظار از همسر در ایجاد رابطه جنسی تام و تمام در همه شرایط بدون توجه به شرایط وی می باشد.
باور به تفاوت های جنسیتی[۴۲۲] : به معنای نداشتن درک صحیح از تفاوت های شناختی و فیزیولوژیکی زن و مرد و انتظارات یکسان داشتن و یا تفاوت های مادر زادی را علت اختلافات دانستن، می دانند( حیدری، مظاهری و ادیب راد، ۱۳۸۱).
۲-۴- رضایت زناشویی
خانواده از ارکان عمده و نهادهای اصلی هرجامعه و یکی از طبیعی ترین گروه هایی است که می تواند نیازهای مادی، عاطفی، تکاملی و همچنین نیازهای معنوی انسان ها را برطرف نماید. اهمیت خانواده به اندازه ای است که سلامت و بالندگی هر جامعه ای وابسته به سلامت و رشد خانواده های آن است. با این وجود، همچنان میزان طلاق و ناسازگاری های زناشویی با رعایت همه احتیاط های لازم در مرحله انتخاب زوج، رو به فزونی است و هر روز دادگاه های خانواده از تعداد روزافزون زوج هایی خبر می دهند که تنها و تنها به جدایی رضایت می دهند(رفیعی بندری، ۱۳۸۴).
یکی از جوانب بسیار مهم یک نظام زناشویی، رضایتی است که همسران در ازدواج تجربه می کنند( تانی گوچی، فریمن، تایلور و ملکارن[۴۲۳]، ۲۰۰۶)، ولیکن آمار طلاق که معتبرترین شاخص آشفتگی زناشویی[۴۲۴] است (هالفورد، ۱۳۸۴) نشانگر آن است که رضایت زناشویی به آسانی قابل دستیابی نیست( رزن گراندن، مایرز و هاتی، ۲۰۰۴).
در همان هفته ها و ماه های اول ازدواج، عدم توافق های جدی و مکرری تولید می گردد که چنان چه حل نگردند، می توانند رضایت و ثبات این واحد را تهدید کنند( تالمن و هسیااو، ۲۰۰۴).
علاوه بر این، قطع نظر از اینکه از همه ازدواج هایی که به طلاق ختم می گردند، بسیاری از ازدواج های نا موفق نیز وجود دارند که همسران به دلایل گوناگون طلاق نمی گیرند(گریف و مالهرب[۴۲۵] ، ۲۰۰۱). لذا آرام کردن و کاهش پریشانی زوج به خاطر پیامدهای منفی شدید مرتبط با آن، حائز اهمیت است( بیرن و همکاران[۴۲۶]، ۲۰۰۴).
از نظر لید[۴۲۷](۱۹۹۶) همسرانی که دچار تعارض می شوند، در واقع زوجینی هستند که چیزی که یکی می خواهد، دیگری نمی خواهد. هرگاه این تعارض به صورت تعارض مخرب درآید رنجش و خصومت موجود، نسبت به شخص مخاطب، باعث کاهش اعتماد، اطمینان دوستی، همکاری و صمیمیت آنها می شود(رایس و فیلیپ[۴۲۸] ، ۱۹۹۶). در حالیکه تحقیق در زمینه رضایت زناشویی تاریخچه طولانی و مستندی دارد از میزان بالای طلاق مشخص می گردد که هنوز در مورد شیوه های دستیابی و حفظ یک سطح رضایت زناشویی کافی که موفقیت زناشویی را تضمین نماید، آگاهی بسیار اندکی وجود دارد( رزن گراندن، مایرز و هاتی، ۲۰۰۴).
تعریف اصطلاح رضایت زناشویی کار آسانی نیست و اغلب با تعریف اصطلاحاتی چون کیفیت زندگی زناشویی و سازگاری، قابل جابجایی است( هرپر، شالج و سندبرگ[۴۲۹]، ۲۰۰۰).
رضایت زناشویی وضعیتی است که در آن زن و شوهر در بیشتر مواقع احساس ناشی از خوشبختی و رضایت از ازدواج و رضایت از همدیگر دارند(برادبوریو کارنی[۴۳۰] ، ۲۰۰۴).
برادبری، بیچ، فینچام و نلسون[۴۳۱](۲۰۰۰) رضایت زناشویی را به عنوان نگرش ها یا احساسات کلی فرد نسبت به همسر و رابطه اش تعریف می کنند چنین تعریفی از رضایت زناشویی نشان می دهد که رضامندی یک مفهوم تک بعدی، و مبین ارزیابی کلی فرد نسبت به همسر و رابطه اش می باشد. وجود رضایت از زندگی زناشویی برای دوام زندگی زناشویی و لذت بردن از با هم بودن امری اجتناب ناپذیر است ولی وجود رضایت در زندگی زناشویی به معنای عدم تعارض در روابط زناشویی متقابل نمی باشد و این تصور که برای داشتن زندگی سرشار از شادی و خوشبختی نباید تعارض در روابط وجود داشته باشد اشتباه محض است، زیرا بروز تعارض در روابط انسان ها با یکدیگر اجتناب ناپذیر می باشد.
گوردون، باکوم، اپستین، بارنت و رنکین[۴۳۲](۱۹۹۹) رضایت زناشویی را شامل سازگاری و انطباق درونی و بیرونی زن و مرد می دانند به طوری که در موقعیت های مختلف زندگی یک تفاهم دو جانبه بین آنها وجود داشته باشد.
در حالیکه به نظر می رسد ازدواج یک ارتباط بسیار مطلوب است اما آمار طلاق نشانگر آن است که رضایت زناشویی به آسانی قابل دستیابی نیست. در همان هفته ها و ماه های اول ازدواج، عدم توافق های جدی و مکرری تولید می گردد که چنانچه حل نشوند می توانند رضایت و ثبات زناشویی را تهدید کنند( تالمن[۴۳۳]و هسیااُ ، ۲۰۰۴).
وینچ[۴۳۴] ( ۲۰۰۲) معتقد است که رضایت زناشویی انطباق بین وضعیت موجود با وضعیت مورد انتظار است. براساس این تعریف رضایت زناشویی وقتی وجود دارد که وضعیت موجود در روابط زناشویی با وضعیت مورد انتظار منطبق باشد.
رضایت زناشویی، مهم ترین و اساسی ترین عامل جهت پایداری و دوام زندگی مشترک است. درصورتیکه زوج ها بتوانند سطح رضایت را در زندگی زناشویی افزایش دهند، خانواده را از آسیب ها محفوظ می دارند. در این زمینه اسچوماچر و لئونارد[۴۳۵](۲۰۰۵) مهمترین عامل در رضایت زناشویی را انطباق بین زوجها توصیف می کنند و معتقدند که این عامل سطح رضایت زناشویی را افزایش می دهند . برادبوری و کارنی(۲۰۰۴)، رضایت زناشویی را به عنوان نگرش ها یا احساسات کلی فرد نسبت به همسر و رابطه اش تعریف می کنند. چنین تعریفی از رضایت زناشویی نشان می دهد که رضایتمندی یک مفهوم تک بعدی و مبین ارزیابی کلی فرد نسبت به همسر و رابطه اش می باشد توانایی زوج ها برای حل و فصل تعارض و مقابله با آن تعیین کننده رضایت یا عدم رضایت از رابطه زناشویی می باشد و اشتباه عمده زوج ها در این است که ایجاد رابطه مطلوب و رضایتبخش را ساده گرفته و به آن توجه لازم را مبذول نداشته اند؛ در حالیکه شرایط متعددی لازمه ایجاد و تداوم رابطه مطلوب می باشد. سه شرط مهم و اجتناب ناپذیر برای رابطه رضایت بخش به قرار زیر است :
باز بودن و هم فهمی : شریک احساسات و عواطف طرف مقابل بودن.
پذیرش : دیگری را همانگونه که هست قبول کردن و از پیش داوری درباره او امتناع کردن.
توجه و عطوفت : اهمیت دادن به طرف مقابل و احساس تعهد نسبت به رفاه او.
۲-۴-۱- عوامل موثر بر رضایت زناشویی
در طی ازدواج های طولانی مدت، سطح رضایت زناشویی ثابت نمی ماند( آماتو، جانسون و راجرز[۴۳۶] ، ۲۰۰۵) و این امر بدلیل دوران متفاوت زندگی زناشویی با خصایص مختلف هر دوره است( برادبوری و کارنی ، ۲۰۰۴).
عناصر سازگاری و هماهنگی زناشویی در چندین مداخله استاندارد به طور عملیاتی مشخص شده اند. ویژگی های زوج ها و خانواده هایی که بیشترین توجه را دریافت کرده اند، عبارتست از قوانین ارتباطی نظیر اداره و کنترل صریح یا غیرصریح آنچه که عدم توافق و تعارض به سمت آن جهت گیری شده است، روش منظم یا مغشوش که در ارتباطات به کار رفته است، رازها و موضوعاتی ممنوعی که کسی نمی تواند باز و بی پرده در مورد آن صحبت کند، ماهیت و میزان ابراز هیجان مشتمل بر محبت وعصبانیت، همبستگی و وفاداری اعضاء، ماهیت و هویت های مشترک اعضاء از یک طرف و رشد فردیت و خودمختاری آن ها، از طرف دیگرمیزانی که اعضا با احترام با یکدیگر برخورد می کنند یا یکدیگر را قبول کرده و از یکدیگر سود می برند، توزیع قدرت و تصمیم گیری در میان اعضاء حفظ مرزهای نسلی( به عنوان مثال ایفای نقش در زندگی متناسب با سن) و موضع گیری اعضاء نسبت به توافق و عدم توافق در مورد ارزش های مهم اخلاقی، مذهبی، عقلانی، فرهنگی، مالی – حرفه ای و موضوعات فرزندپروری، همچنین آرزوها، تمرین های سلامتی، فعالیت های اوقات فراغت و سایر سیستم های عقیدتی( سادوک وسادوک[۴۳۷]، ۲۰۰۵).
۲-۴-۱-۱- ویژگیهای شخصیتی[۴۳۸]
تحقیقات نشان داده اند افراد نه تنها تمایل دارند با کسانی ازدواج کنند که از لحاظ خصوصیات جسمانی و توانایی های شناختی با آنها همانند هستند بلکه ازدواج هایی از پایداری و سلامت برخوردارند که هنگام شروع زندگی مشترک، ویژگی های شخصیتی زوج ها مشابه باشند. برخی از این ویژگی ها مانند خودافشاگری[۴۳۹] و پنهان کاری[۴۴۰] با تاثیر بر روابط بین فردی، پیش بینی کننده های مهمی برای تعیین میزان احساس رضایت از ازدواج به حساب می آیند. به هر حال، ارزیابی زوج ها از ویژگی های شخصیتی یکدیگر، مبین تاثیر این خصوصیات بر میزان رضایت آنان از زندگی مشترک است( ویسمن، ابلاکر و وینستک[۴۴۱] ، ۲۰۰۴).
ساچر و فاین(۱۹۹۶) بر این باورند چهار نوع الگوی شخصیتی می تواند منجر به ناسازگاری زناشویی گردد و این چهار الگوی عبارتند از :
وجود صفات شخصیتی وسواس فکری – عملی در مرد و اختلال هیستریک در زن
وجود صفات شخصیتی پارانوئید در مرد و افسردگی در زن
وابستگی و انفعال در مرد و تسلط در زن
افسردگی در مرد و وجود صفات شخصیتی پارانوئید در زن
هرچند غالب تفاوت های شخصیتی طبیعی، به تفاوت های زیادی در رضایتمندی زناشویی منجر نمی شود، دو مورد خاص وجود دارد که مشخص شده است تاثیر زیادی بر مشکلات ارتباطی و طلاق دارند و به نوعی این مشکلات را پیش بینی می کنند. یکی ناتوانی در تنظیم عواطف منفی( عصبی بودن) و دیگری، سبک دلبستگی همراه با ناامنی. به همین ترتیب، اشنویند[۴۴۲] و گرهارد[۴۴۳](۲۰۰۲) بیان می کنند که در حالیکه بررسی ها در زمینه درونگرایی[۴۴۴] و برونگرایی[۴۴۵] ، نتایج مختلفی را در پیش بینی کیفیت و دوام زناشویی به بار آورده اند، نتایج پایاتری در مورد ثبات در مقابل بی ثبات هیجانی( روان رنجور خویی[۴۴۶] ) به عنوان عامل پیش بینی کننده بدست آمده است(به نقل از ستاری، ۱۳۸۷).
۲-۴-۲-۲- نژاد و قومیت

حتما بخوانید :   شناسایی و رتبه بندی عوامل موثر بر جذب بیمه گذاران بیمه های تکمیلی درمان- قسمت ۱۲

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

You may also like...