تأثیر بازی در ایجاد و پرورش خلاقیت کودکا ن

کودک از راه بازی علاوه بر بروز توانایی­ها و استعدادهایش، به چیزهای مورد علاقه، خواست­ها، ضعف­ها و نکات مثبت و منفی خود پی می­برد. کودک با شناخت این ویژگی­ها ساخت شخصیتی خود رو محکم­تر می­ کنه. رفتار و حرکات کودکان در بازی به طور کاملً واقعیه. احساسات، شادی و اندوهشان، حقیقی، رو راست و بدون تزویر و ریاکاریه.

نقش­های تقلیدی از بزرگسالان در بازی آمیخته­ای از ابتکار و خلاقیت به همراه تجارب شخصی­اشه و این نقش­ها می ­تونه بازتابی از نیازها و آرزوهاش باشه، خلاقیت و فعالیت­های فردی کودک رو در بازی­های گروهی که به صورت درست و اصولی تشکیل شده، می­توان تکامل بخشید (قاسم نژاد، ۱۳۸۸).

خلاقیت

 

خلاقیت در بازی

موقع بازی خلاقیت کودک افزایش می­یابد. «خلاقیت یعنی امکان بهره ­ورداری نامتعارف از وسیله، بدون تأثیرپذیری از عقاید بقیه». نکات اصلی رو به کودک خود بیاموزید و موقعیتی رو واسه اون جفت و جور کنین تا کودک از ایده­هاش استفاده کنه. چون خلاقیت، عامل کسب تجربه بیشتره و تجربه عامل پیشرفت در زندگی آینده کودکان می­باشه. تجربیاتی مانند: سفر، گذروندن وقت در مزرعه، رفتن به تعطیلات، کتاب خوندن، بازدید از نقاط دیدنی و افراد مهم در زندگی کودک نقش زیادی رو داره، چون تجربه دلیل می­شه تا کودک شناخت بیشتری رو نسبت به واقعیات بدست آورد و دور و بر هر موضوع، عکس العمل مناسبی رو از خود نشون بده (انگجی، عسگری، ۱۳۸۵).

تجربه

مربی باید فضای فرح­بخشی رو ایجاد کنه تا خلاقیت کودک شکوفا شه و واسه آموزش محیط مناسبی رو در نظر بگیره و واسه کودک این امکان رو جفت و جور آورد که یه شرکت کننده فعال باشه نه یه آموزنده غیر فعال (انگجی، ۱۳۸۵).

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل های جور واجور بازی­ها

بازی­های جسمی:

با اینکه هدف از انجام این بازی­ها تقویت قوای جسمی کودکه، اما در بعضی از شکل های جور واجور تغییر یافته اون به تقویت حواس کودک، توجه بیشتری شده. از طرف دیگه، با اینکه در ظاهر امر، این بازی­ها نشون دهنده توجه به تقویت جسمی کودکه، اما حرکت اون لازمه به کار گیری اندیشه کودک بوده و تقویت قدرت ذهنی کودک و اجتماعی شدن اون هم از اهداف مهم بازی­های جسمی به حساب می­رود، با اینکه کودکان از نظر ساختمون بدنی و رشد روانی برابر نمی باشن ولی بیشتر اونا در سالهای اولیه زندگی تلاش می کنن نیروهای خود رو به کار بندازن و فعالیتای جورواجور بکنن. همین فعالیتای بدنی دلیل رشد جسمی و هماهنگی اون با حواس کودک می شه. (انگجی، عسگری، ۱۳۸۵).

 

بازی­های تقلیدی: کودک پس از گذشتن از مرحلۀ مالکیت مطلق، در می­یابد که دنیای دور و بر اون بر خلاف تصور اولیه­اش که می­پنداشت، دنیا قائم به ذات اونه، در روال عادی خود جریان داره از این زمان کودک به تقلید نقش­هایی که در باور اون جای محکمی یافته­ان، می ­پردازه.

در این زمان کودک از تقلید نقش دوستان و اعضای خونواده لذت می­برد و این لذت باعث موندگاری تجربه می­شه و این تجربه رو به دنیای بازی خود منتقل می­ کنه. نکته مهم تقلید اینه که نقش اثر چندانی بر رشد همه جانبه کودک نداره، بلکه مهم مضمونیه که به هر نقش می­دهد.

راهنمایی مربیان و والدین در جهت یکی بودن نقش تقلیدی کودک با نقش واقعی اون عامل مهم در ساخت شخصیت کودک به حساب می­آید.

بازی­های نمایشی: با اینکه بازی­های تقلید و بازی­های نمایشی با هم مشترکند و واقعا بازی­های نمایشی، خود یه جور از بازی­های تقلیدیه، اما نکته ظریف اینجاس که در بازی­های تقلیدی کودک، تلاش به تقلید نقش داره، در حالی که در بازی­های نمایشی کودک، علاوه بر تقلید نقش، انتظار خود از اون نقش رو هم بیان می­کنه.

بازی نمایشی می ­تونه کمک کنه تا طفل از خود مرکزی بیرون آید و متوجه بیرون خود شه و به کودک فرصت می­دهد تا شخصیت داخلی خود رو بیان کنه و به رو سازی شخصیت خود همت گمارد ( منبع قبلی،ص۹۶-۹۵).

بازی­های نمادی

در خیلی از اوقات محدودیت­ها مانع دست­یابی کودک به وسیله و وسایلیه که در بازی­های تقلیدی و نمایشی به اون نیاز داره. اینجا کودک واسه حل مشکل خود به بازی­های نمادی رو می­کنه. بر تیکه­ای چوب سوار می­شه و حیوانات رو هدایت می­ کنه و یا با تیکه­ای چوب صدای رگبار مسلسل رو تقلید می­ کنه. کودک تموم آرزوهای خود رو با بهره گرفتن از وسایل نمادی از راه بازی به بیرون فرا می­افکند و این خود یکی از بهترین راه­های بازی درمانیه (انگجی، عسگری، ۱۳۸۵).

 

بازی­های تخیلی

کودک از همون زمان آشنایی خود با جهان خارج نیروی تخیلی قوی داره و پس از این قدرت خود در بازی­ها طوری مطلوب استفاده می­ کنه. این نوع بازی­ها واقعا میدونی واسه تجلی قدرت خلاقیت کودکه یعنی دیگه، هرچه قدرت تخیل اون قوی­تر باشه، بازی­های تخیلی قوی­تر انجام میده. فرق این نوع از بازی­ها با بازی­های نمادی در اون هستش که، در بازی­های تقلیدی، بازی­های نمایشی و حتی بازی­های ظاهری، کودک از اون چه دیده و تجربه کرده، الگو ورداری می­ کنه، در حالی که در بازی­های تخیلی، کودک با بهره گرفتن از تجربه­های گذشته خود، رویدادهای تازه­ای رو که در قبلی برخورد چندانی با اون نداشته رو بوجود می­آورد.

بازی­های تخیلی ریشه در خلاقیت کودک داره. نظریه پردازان خلاقیت کودک رو همگام با قدرت تخیل کودک در نظر می­گیرند و عقیده دارن که رشد تخیل کودک موقع کودکی و از راه بازی می ­تونه باعث شه تا کودکان در آینده ، هنرمندان، نویسندگان، نقاشان، مخترعین و کاشفانی بزرگ گردند.(منبع قبلی)

 

 

 

 

 

 

 

  

 

نظریه های مربوط به بازی:

  • نظریه انرژی مازادی : اسپنسر، بازی رو معرف بی هدف انرژی زیادی بدن می دونه، طبق این تعریف اگه کودکی مثلأ توپ خود رو به این طرف و اون طرف پرت کنه واسه اینه که نیروی اضافی بدن خود رو از این روش آزاد کنه (مهجور بی­تا، ص۱۴).
  • نظریه رفع خستگی: لازاروس عقیده داره که انجام کار، فعالیت نیاز به مصرف انرژی زیادی داره، بنابر این آدم باید در مقابل مصرف انرژی لازمه، مقداری استراحت کرده و خستگی رو از تن خارج کنه. اون عقیده داره که جبران انرژی از دست رفته صرفأ از راه استراحت، عملی نیس بلکه باید از نیروی دیگری استفاده کرد و این نیرو در بازی متمرکزه ( منبع قبلی، ص ۱۸).
  • نظریه ذاتی بودن بازی: مک دوگال بازی رو تمایل موجود زنده واسه رسیدن به غرایز می دونه. البته قبل از اینکه این غرایز میدون عمل پیدا کنه. براساس این نظریه سر گرم شدن کودک به بازی به طور غریزیه (مهجور،بی­تا، ص ۱۸).
  • نظریه پیش تمرین:گروس عقیده داره بازی یه جور آمادگی کودک واسه فعالیت­هاییه که باید در آینده بردوش و البته خود از این آمادگی خیلی آگاه نیس . مثلا، کودکان بازی­های تقلیدی و نمایشی به تقلید نقش دوستان، آبجی، داداش و والدین خود می ­پردازه و از اجرای نقش این افراد، بزرگ­ترین لذت و تجربه رو بدست می­آورد. هرچه محتوا و مضمون این نقش­ها پر بارتر و سازنده­تر باشه اثر اون در زندگی کودک بیشتر و مفیدتر میشه (انگجی و عسکری، ۱۳۸۵ ص ۹۴).
  • نظریه تعامل با محیط: از دیدگاه فروبل کودک از راه پاسخای طبیعی که به محیط و چیزای دور و بر خود می­دهد، اونا رو می­شناسد، واسه کودک این جواب یا فعالیت طبیعی همون بازی کردنه، بازیه که آگاهی به محیط رو در کودک بوجود می­آورد (نقیب­زاده، ۱۳۷۴، ص ۱۶۱).
  • نظریه داشتن یافته های عقلی: مهم این نیس که آدم کلا از کارای غیر جدی دوری کنه. که این براش کسل­کننده و خستگی­آوره، مهم اینه از همین کارای غیرجدی و به اصطلاح بازی، آدم یافته های عقلی بدست آورد. بازی­های کودکان سراسر غیر جدیه اما همین امر غیر جدی در ساختن انسانی معتدل و سالم و پر نشاط می ­تونه نقش بسیار مهمی داشته باشه (بهشتی، ۱۳۶۶؛ ص ۲۰ و ۲۱).
  • نظریه تکرار و سیر تکاملی:استانلی هال یکی از استادان معروف روانشناسی آموزش وتربیت،که چون توجه خود رو مصروف به شناخت خصوصیات نوجوونی کرد و اون رو در قلمرو روان شناسی جدید وارد کرد ، عنوان پدر روان شناسی بلوغ به اون داده شد،پایه گذار این نظریه گردید. توجه بسیار هال به نظریه تکامل از یه سو و توجه ایشون به آموزش و تربیت از طرف دیگه اون رو واداشت که ویژگیای کودکان رو مطالعه کنه و رفتار اونا رو دقیقا برسی کنه. هال باور داره که کودکان بازی می کنن تا صحنه ها و محتویات موقعیتا و فعالیتای نیاکان خود رو که طبق نیاز زندگی اونا تولید شده تجدید کنن و از اونجا که کودکی ، واسه تصفیه اعمالی که آدمی در آینده از اون بی نیاز می شه ، بهترین دوره س این تجدید فعالیت در اون صورت میگیره.(موثقی،۱۳۸۰)
  • روانشناسی

  • نظریه تخلیه یا پالایش یا آروم کردن احساسات زیان بخش: نظریه دیگری که در آخر قرن۱۹و اوایل قرن۲۰مطرح شد و موجب بحثا و برسیا گردید نظریه پالایش  یا آروم کردن احساسات زیان بخشه که اون رو به مناسبت معنی کلی، نظریه تجدید تکاملی هم می گن. طبق این نظریه بازی، به خصوص بازیای مقابله ای و پر جنب و جوش واسه خالی سازی احساسات سرکوفته و جمع شده به کار برده می شه ، اون طور که ارسطو ،هم تئاتر رو وسیله ای واسه پالایش احساسات از سر لج خشن می دونست و بر این باور بود که تماشاگران به دلیل حوادث هیجان انگیزی که در صحنه های تئاتر اتفاق می افته و به دلیل ابرازاحساساتی که می کنن،احساسات زیان بخشی رو که در زمیر اونا انباشته شده تخلیه می کنن.
  • نظریه جبران: کودک در ارتباطی که با مسائل دور و بر خود داره تلاش می کنه که اگه با مقاومتی رو به رو گردید و تنشی در اون ایجاد شد این تنش رو خوب بگه. واسه این منظور نمودگارهای کلامی و مادی رو واسه بیان احساسات و احساسات خود به کار میگیره و از این راه به لذت عملی و یا به صبوری کم کم می رسه. این صبوری کم کم و لذت عملی وجدان،از پدیده های مهم مورد بحث در تئوری روان شناسی بازیه.

۱۰-نظریه های دینامیک: در نظریه های دینامیک دلیلای بازی کودکان بررسی نمی شه، چون در این نظریه ها بازی به عنوان واقعیتی رد ناپذیر قبول شده و محور بحث یعنی توضیح درباره محتوای بازی. از بین دانشمندانی که در این مورد صاحب نظرند، نظریه پیاژه و فروید از همه معتبرتر و دقیق تره.( منبع قبلی).

وبین، فین، وندنبرگ (۱۹۸۳) بازی رو طبق شکل های جور واجور فعالیت طبقه ­بندی کردن:

  • بازی کشف یا حسی-حرکتی:

بازی کشف تأمل فعالیت­هاییه که تنها  واسه دستیابی به لذت از تحریک حس­های جسمی حاصل می­شه. لیندر (۱۹۹۰) نشون داد اعمال حرکتی تکراری، مثل کوبیدن یه قاشق به میز، پر و خالی کردن یه ظرف ماسه، بازی کشف هستن.

  • بازی ارتباطی:

شامل استفاده یه وسیله یا اسباب­بازی به روش­ای که مورد       استفاده قرار می­گیرده. کودکی که یه ماشین اسباب­بازی  رو روی چرخ­هاش هل می­دهد، یا گوشی یه تلفن اسباب­بازی رو  به گوشش نزدیک می­ کنه، در حال نمایش بازی ارتباطیه.

  • بازی سازنده:

از وسایل واسه ساختن یا ایجاد یه چیز خاص استفاده می­شه، مانند وقتی که یه کودک با کمک تعدادی مکعب، یه دیوار می­سازه.

  • بازی نمایشی یا ظاهری (جنیس، ۱۹۷۹ و پیاژه ۱۹۶۲):

وقتی روی می­دهد که کودک وانمود می­ کنه فرد یا چیز خاصیه. مثلاً وانمود می­ کنه قهرمونه یا مانند مادر لباس پوشیده و بازی می­ کنه.

  • بازی همراه با قانون قانون:

نمایانگر توانایی قبول کردن روش­ها و محدودیت­ها هستش. کودکان ممکنه خود یا قوانین یا قوانین رو بسازن یا اینکه از قوانین قبلاً ساخته شده پیروی کنن. بازی با کارت­های خاص یا قایم موشک بازی.

 

  • بازی­های جنگی:

رو می­توان از راه فعالیت بسیار شدید بدنی و ایجاد سروصدا تشخیص داد که بیشتر اجتماعی (گروهی) است. کشتی گرفتن بازی­گونه نمونه­ای از این نوعه (محمد اسماعیل، ۱۳۸۲).

پیاژه: بازی­ها رو به سه دستۀ اصلی تقسیم می­ کنه:

بازی­های تمرینی: که معنی کلی این بازی­ها همون Play به زبون انگلیسی می­باشه. با Game فرق داره. این اصطلاح به معنی فعالیتی لذت­بخش همراه با مهارت­های بدنیه.

بازی­های سمبلیک (نمادی): اونایی از بازی­هایی هستن که هر کودکی خود اون رو درست کرده و به تنهایی بازی می­ کنه و معمولاً در این جور بازی­ها مقدار زیادی تقلید و ظاهر سازی هست.

بازی­های دارای قوانین و مقررات: بازی­های اجتماعی می­باشن که دارای قوانین و مقرراتی بوده و به وسیله گروه تحمیل می­شه و نقض مقررات در این بازی­ها محکومه (لندروث، آرین، ۱۳۸۴،ص۱۵۱).

اهداف کاربرد بازی­ها:

۱- ایجاد رابطه مشاوره­ایی با کودک مقابل و ناراضی ۲- کمک به کودک در بررسی جواب به محدودیت­ها، حدومرزها و انتظارات بقیه ۳- فرصت دادن به کودک واسه کشف نقاط قوت و ضعف خودش با در نظر گرفتن مهارت­های پسندیده یا بد و یا مهارت­هایی درک تصویری ۴- ایجاد فرصتی واسه کودکان در بررسی توانایی­شون واسه آمادگی، جمع کردن حواس و ایستادگی نشون دادن در مورد وظایفش ۵- کمک به کودک در تمرین مهارت­های اجتماعی مانند همکاری و مشارکت و یاد گرفتن جواب متناسب به ناامیدی، دلسردی کردن، شکست و پیروزی ۶- کمک به کودک در تمرین حل مسائل و تصمیم ­گیری ۷- جفت و جور آوردن فرصتی واسه کودک در یادگیری مسائل یا وقایع و زندگی (محمد اسماعیل، ۱۳۸۲).