پایان نامه های سری سوم

سایت مقالات فارسی – بررسی اثرات حجم اعتبارات اعطایی بانک کشاورزی بر رشد و توسعه کشاورزی ایران- قسمت …

مارکس اصولاً بنیانگذار نظریه اقتصادی سوسیالیسم نیست ، بلکه او منتقدی است بر نظام سرمایه داری (همان :۱۶۷) .
وی معتقد است، از آنجا که نظام سرمایه داری بر اصل «به حداکثر رسانیدن سود» می باشد ، هدف اساسی در این نظام، تحصیل هر چه بیشتر از ارزش اضافی است.مارکس تحلیل می کند که سرمایه دار ارزش اضافی را از ساعات کار اضافی هر کارگر در هر روز کاری بدست می آورد. بدین ترتیب محصول کار اضافی بصورت ارزش اضافی به جیب سرمایه دار می رود . وی ارزش یک کالا را برابر با مجموع سرمایه ثابت، سرمایه متغیر و ارزش اضافی می داند :
C+V+S= ارزش یک کالا (۱

C = سرمایه ثابت
V = سرمایه متغیر
S= ارزش اضافی
نرخ ارزش اضافی =
نرخ () نسبت ارزش اضافی (S) را به ارزش کار اجتماعاً لازم (V) نشان می دهد. دومین نسبتی را که می توان از ارزش یک کالا استخراج نمود، «ترکیب ارگانیک سرمایه » است که آن را با q نشان می دهیم.مارکس این نسبت را به صورت زیر می نویسید :
سرمایه متغیر
سرمایه ثابت

کل سرمایه
سرمایه ثابت

نرخ سود که عامل اساسی و مهم در نظام سرمایه داری است از حاصل نسبت ارزش اضافی به کل سرمایه، نتیجه می شود. اگر نرخ سود را با prنشان دهیم، خواهیم داشت :

حال با توجه به فرمول (۵) و عملیات زیر، نتیجه را بصورت زیر می نویسیم:

بدین ترتیب رابطه فرمول اساس نرخ سود در تحلیل مارکس بدست می آید:


حال می توان «قانون میل نزولی به سود» را با توجه به رابطه و همچنین رابطه بررسی نمود . در رابطه اول اگر را ثابت فرض کنیم ، نرخ سود prدر جهت عکس تغییرات ترکیب ارگانیک سرمایه (q) ، تغییر می کند . به عبارت دیگر ، هنگامی که q بالا رود prباید نزول کند . در رابطه دوم اگر ثابت باشد ، نرخ سود (pr) با ترکیب ارگانیک سرمایه (q) رابطه غیر مستقیم دارد (همان : ۱۶۶-۱۶۸).
مارکس معتقد است که تراکم سرمایه در سرمایه داری با کاهش نرخ سود همراه است ، بدین معنی که چون q در مسیر تکامل صنعتی سرمایه داری جهتی صعودی دارد (زیرا هر سرمایه دار می کوشد، سرمایه ثابت خود را بالا برده و ترقیات فنی را جانشین سرمایه متغیر خود کند)، لذا prنزولی خواهد بود. بطور خلاصه مارکس معتقد است که در بلند مدت نرخ سود به علت استفاده از ماشین آلات سرمایه بر و کار اندوز (یعنی رشد بیشتر سرمایه ثابت در مقابل سرمایه متغیر )کاهش می یاید. پدیده نرخ نزولی سود، علت کسادی اقتصاد نیست، بلکه نتیجه تولید بیش از حد در نظام سرمایه داری است. علت نزول نرخ سود در بلند مدت، همانا افزایش بیش از حد تراکم تکنیکهای «سرمایه بر» می باشد.تنزل نرخ سود سبب از هم پاشیدگی سرمایه داری و بحران اقتصادی (رکود بیکاری ) می شود (همان :۱۶۹).
 
 
نئو کلاسیک
بعد از انتشار کتاب اصول اقتصاد سیاسی جان استورات میل در سال ۱۸۴۸ میلادی، تجزیه و تحلیل اقتصادی برای مدت ۲۰ سال رونقی نداشت تا اینکه در سال ۱۸۷۰ میلادی ، ویلیام ویلیام استنلی جونز[۲۳]، اصل «فایده » یا «مطلوبیت » را در تجزیه و تحلیل اقتصادی خود بکار برد (همان :۲۱۶)
جونز معتقد بود که ریکاردو علم اقتصاد را به بیراهه کشانیده و فکر می کرد که اثرات سرمایه و انباشت سرمایه از روابط مبادله ای مستقل هستند . از نظر جونز سرمایه دو ویژگی دارد. اول آنکه سرمایه به زمان مربوط می شود و دوم آنکه اجازه بکارگیری کار را پیشاپیش می دهد. به نظر او قدرت تولیدی تکنیکی به اندازه ای که سرمایه اجازه طولانی شدن زمان تولیدی را برای افزایش تولید می دهد، اثر ندارد. اینگونه روش موجود به این دلالت دارد که سرمایه حداقل دارای دو بعد مفهومی است. یکی بعد فیزیکی و دیگری بعد زمانی. به منظور روشن شدن موضوع جونز بین « میزان سرمایه سرمایه گذاری شده » و «میزان سرمایه گذاری سرمایه»، فرق قائل شده است و در مفهوم دوم است که بعد زمانی مد نظر قرار می گیرد.یعنی مدت زمانیکه (سرمایه)بصورت سرمایه گذاری باقی می ماند.درجهت دیگر تولید، مصرف کالاهای تولید شده، نشان دهنده سرمایه گذاری منفی است. بطوریکه نظر کلی جونز از سرمایه عبارتست از: تراکم نیروی کار بکارگرفته شده در دوره تولید و گسستگی این مقدار نیروی انسانی زمانی صورت می گیرد که تولید به مصرف برسد، بازدهی به سرمایه به وسیله افزایش تولید که ناشی از افزایش مدت دوره تولید است تعیین می گردد یا « به شرط آنکه فرض کنیم تولید حاصل از بکارگیری مقدار مشخصی از نیروی انسانی به صورت تابعی مداوم از زمان شروع بکارگیری نیروی انسانی و استفاده از نتیجه نهایی تغییر کند». ولی بعد از گذشتن از مرحله ای، امکان ندارد «افزایش تولید از طریق بکارگیری سرمایه بیشتر» نائل آید. از نظر جوونز این امر بدیهی به نظر می رسد که سرمایه وجه لازم برای استخدام کارگری است و فقط زمانیکه به کارگر برای تولید دستمزد پرداخت می شود،تولید صورت می گیرد. او همچنین سرمایه را دستمزد مجسم یا زمان کار مجسم می دانست (توتونچیان ،۱۶۴:۱۳۷۹).
مفهومی که جوونز به عنوان دوره متوسط سرمایه گذاری بکار برده است تاثیر اساسی در شکل گیری مکتب اتریسی داشته است. به نظر می رسد که جوونز در روش تحلیل و نتایج بحث خود به آدام اسمیت بیش از ریکاردو نزدیک باشد، ولی از جهت توجیه سرمایه به عنوان تراکم کار گذشته به ریکاردو نزدیک تر است. با این استدلال است که از نظر جوونز نمی توان سرمایه را به عنوان عامل تولیدی مستقل از کار و زمین مدنظر قرار داد (همان :۱۶۴).
از مطالب فوق می توان نتیجه گرفت

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

که جوونز نیز بین سرمایه، کار و تولید رابطه ای برقرار می کند .آنچنان که سرمایه کار مجسم است و تولید تابعی از کارگر است.
الف: باهوم باورک [۲۴]
یکی از مولفه های مکتب اطریشی ،رتبه بندی کالاها توسط بنیانگذارن این مکتب است. این رتبه بندی براساس آنکه کالا در چه مرحله ای از فرایند تولید – از عوامل تولید اصلی تا تولید نهایی قرار گرفته باشد – صورت می گیرد . به این ترتیب کالاهای مصرفی، کالاهای رتبه اول نامیده می شوند و کالاهای بالاتر از رتبه اول آنهایی هستند که به عنوان عامل تولید یا کالاهای واسطه ای برای تولید کالاهای با رتبه پایین تر مورد استفاده قرار می گیرند.بنابراین هر کالایی در برگیرنده کالاهای با بالاترین رتبه است که برای تولید کالاهای با رتبه پایین تر بکار می رود تا اینکه کالاهای نهایی و یا کالاهای درجه اول به مصرف برسند. به این طریق ارزش کالاهای با رتبه اول تعیین کننده ارزش کالاهای با رتبه بالاتر که به عنوان کالاهای واسطه ای بکار می رود، است. (همان : ۱۶۵).
به این طریق ملاحظه می شود که اگر سرمایه از دید سلسله مراتب کالاها مورد بررسی قرار گیرد، نمی توان آنرا به عنوان عامل تولید مستقل و کالاهای با بالاترین رتبه محسوب کرد .زیرا فقط منابع طبیعی، زمین و نیروی انسانی مواد کالا هستند و بنابراین در بالاترین رتبه قرار می گیرند ، به این معنی که نمی توان آنرا تولید کرد بلکه در تولید کالاهای دیگر موثر بوده و مداخله دارند. براساس این نظریه کالاهای سرمایه ای ، کالاهای تولید شده ای هستند که از سایر کالاهای واسطه ای متمایز نبوده و موضوع سرمایه و بازدهی به آن فقط بحث مربوط به ارزش آن است.از نظر مکتب اتریشی این واسطه بوده ،اساس چیزی است که آنها دوره تولید یا غیر مستقیم بودن تولید نامیده اند و سرمایه چیزی جز وسیله ای موقت و فیزیکی نیست که کار و منابع طبیعی را برای تولید کالاهای واسطه ای که برای مصرف تولید نمی شود، ترکیب می کند. (همان :۱۶۵).
بدین ترتیب ملاحظه می شود که از دید باورک نیز ارتباطی بین سرمایه، تولید و نیروی کار برقرار است.
ب: کلارک[۲۵]
کلارک بین کالاهای سرمایه ای و سرمایه تفاوت قائل است.به این معنی که کالای سرمایه ای را چیزی می داند که بر صبر و انتظار جهت دستیابی به محصول کارگر دلالت می کند، در حالیکه برعکس سرمایه را وسیله ای می داند که مانع انتظار می گردد. از این رو کلارک سرمایه را برعکس مکتب اتریشی یک عامل تولید مستقل و جداگانه می داند. شاید بتوان گفت که از این به بعد است که اقتصاد دانان غربی براساس نظریه کلارک،سرمایه را مانند هر عامل تولیدی دیگر مانند زمین در یک دوره زمانی ثابت فرض کرده اند . و به همین دلیل کلارک با بازدهی آن مانند بازدهی هر عامل تولید ثابت دیگری برخورد می کند (همان :۱۶۷) .
کلارک قدرت تولیدی فرایند طولانی را به زمان منتسب نمی کند ، بلکه آنرا به خود کالاها نسبت می دهد . وی با بکارگیری نظریه اجاره ریکاردو سعی نمود تا برای سرمایه و کار، سیستم نظری مجزایی درست کند که تعیین کننده توزیع در آمد و همچنین روند توسعه پویایی اقتصادی باشد. بدین ترتیب زمانیکه سرمایه ثابت فرض شود، نیروی انسانی عامل تولید متغیر تلقی می گردد.کلارک بر این واقعیت تاکید دارد که در طی دوره های طولانی، سرمایه فیزیکی مورد استفاده مستهلک و به وسیله کالاهای سرمایه ای فیزیکی دیگری جایگزین می شود. بنابراین اگرچه سرمایه در بعضی مفاهیم مجرد آن در طول زمان موجودیت خود را حفظ می کند ولی ترکیب فیزیکی آن دائماً در حال تغییر است.
با این مفهوم و بنا به تعریفی که کلارک از سرمایه و کالاهای سرمایه ای می کند، گرچه سرمایه همیشگی است ولی می توان آنرا از یک مورد به مورد دیگر انتقال داد. (همان :۱۶۷)
ج: ایرونیگ فیشر
فیشر اساساً یک اقتصاد دان نئوکلاسیک امریکایی است (تفضیلی ،۲۳۳:۱۳۸۱). به اعتقاد فیشر، برداشت ذهنی ما از واقعیت های خارجی ، لذتی است که آنرا احساس می کنیم و تقریب خارجی این لذت یعنی خانه، اتومبیل، غذا، مسکن و … درآمد واقعی تجسم یافته در خارج است.
معیار اندازه گیری درآمد واقعی ، پولی است که برای تهیه آن پرداخت می شود (یعنی هزینه زندگی کردن) که باید آنرا از درآمد پولی متمایز کرد. درآمد پولی می تواند بیشتر یا کمتر از هزینه زندگی باشد.درآمد پولی از سرمایه مشتق می شود.سرمایه نیز چون درآمد یا هر نوع واقعیت دیگر یک تصویر ذهنی است . ماهیت کاملاً ذهنی و روانی سرمایه، اجاره اندازه گیری مستقیم آنرا به ما نمی دهد. آنچه ما از سرمایه بصورت کار، زمین، ماشین آلات و … معرفی می کنیم،تنها تقریباتی غیر مستقیم از ادراک ذهنی ماست که حتی این واقعیت های عینی نیز خود به سادگی قابل اندازه گیری نیستند. به همین دلیل فیشر سرمایه را بر حسب ارزش سرمایه ای تعریف می کند که عبارت از ارزش حال درآمدهای آینده است (توتونچیان ،۱۶۹:۱۳۷۹) .

You may also like...