فایل های دانشگاهی

بررسی آرای فقهی شهید صدر و شهید مطهری پیرامون اقتصاد- قسمت ۷

«بر این اساس است که به نظر وی برای کشف این مبانی باید از طریق شناخت نگرش اسلام نسبت به موضوعات یاد شده اقدام نمود. خود در این باره چنین می‌گوید: « ما آگاه که می‌خواهیم نظری به نظام اقتصادی اسلام بی‌افکنیم، اول باید بینیم نظر اسلام درباره‌ی ثروت و مال چیست؟ مطهری: ۱۳۶۸، ۱۷)
عکس مرتبط با اقتصاد
آن چه به نظر ایشان درباره‌ی ثروت بسیار حایز اهمیت است حیات و قابلیت رشد و نمو ثروت است. شهید مطهری با طرح این مسأله که اسلام می‌خواهد که غیر مسلمان بر مسلمان تسلط و نفوذ نداشته باشد، اظهار می‌دارد که این هدف هنگامی میسر است که ملت مسلمان در اقتصاد نیازمند نباشد. دستش به طرف غیر مسلمان دراز نباشد و الّا نیازمندی ملازم است با اسارت و بردگی (مطهری: ۱۳۶۸، ۱۷).

 

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت fumi.ir

 

۴-۱- تفکیک میان روابط طبیعی و روابط اعتباری

 

شهید مطهری با تفکیک قایل شدن میان روابط طبیعی و روابط اعتباری و قراردادی، دو نوع علم را برپایه اقتصاد در نظر می‌گیرد. بر این اساس دو تعریف را بر پایه علم اقتصاد ارائه می‌دهد. در تعریف اول علم به قوانین طبیعت آن چنان که هست را می‌آورد، امّا در تعریف دوم که علم به روابط اعتباری است، پای اخلاق را نیز به میان می‌کشد.
به نظر وی عدم تفکیک بین این دو رابطه (طبیعی و قراردادی) در علم اقتصاد سبب اشتباهات زیادی شده است که این اشتباهات باعث طرد مسایل ارزشی از گستره‌ی علم اقتصاد گردیده است. خود در این رابطه چنین می‌گوید:
«دو نوع رابطه اقتصادی داریم، روابط طبیعی و روابط اعتباری و قراردادی. از لحاظ روابط طبیعی، علم اقتصاد علم به قوانین طبیعت است آن چنان که هست. یعنی یک علم نظری است. اختلاف نظر در این علم از قبیل اختلاف نظر در علوم نظری است. البته کمتر هم مورد اختلاف خواهد بود، ولی از لحاظ روابط اعتباری، عدالت و ظلم و خوب بدو شایسته و ناشایسته به میان می‌آید و به اصطلاح جنبه‌ی اخلاقی دارد (مطهری: ۱۳۶۸، ۳۷) »
وی آنگاه در ادامه به پیامدهای این عدم تفکیک می‌پردازد و می‌گوید:
«معمولاً در کتب، میان این دو قسمت تفکیک نمی‌شود و همین جهت منشأ اشتباهات زیادی می‌گردد. علم اقتصاد به معنی اوّل، اصول و مبانی دارد. هیچ یک از قوانین و مقررات علم اقتصاد به معنی دوم، تأثیری در اول ندارد، مگر آن گاه که به مرحله‌ی عمل و واقعیت عینی در بیاید، زیرا: مطلقاً امور اعتباری از آن جهت که اعتباری هستند، در امور واقعی و عینی تأثیر ندارند، مگر بعد از آن که به مرحله‌ی عمل در آیند، ولی قواعد و قوانین علم اقتصاد نظری در علم اقتصاد عملی مؤثر است. (مطهری، ۱۳۶۸، ۳۷) ».
شهید مطهری اگر چه تعریف معینی را در رابطه با نظام اقتصادی اسلام ارائه نمی‌دهد، امّا بر مبنای آن چه که در بحث « تعریف مفاهیم اقتصادی» در کتاب نظری به نظام اقتصادی اسلام گفته است، که به نقد و بررسی تعاریف گفته شده در معنای اقتصادی می‌پردازد، می‌توان مؤلفه‌ها و ارکان اصلی این تعریف را از برخی از مطالب ایشان بدست آورد. به عنوان نمونه فرازهای ذیل نمونه‌هایی از مطالبی است که می‌تواند بیانگر این مفهوم باشد:
«همان طور که نباید از هر راهی به دنبال ثروت بود، نباید سیستم اقتصادی به شکلی باشد که رشد و نمو را متوقف و فلج کند و جلوگیری نماید» (مطهری، ۱۳۶۸: ۲۴)
«جل الاسلام که هم طرف‌دار مالکیت اختصاصی است و هم تربیت ایمانی دارد و راه درآمد غیر مشروع را بسته است». (مطهری: ۱۳۶۸، ۲۵)
«اسلام طرفدار این نظریه‌، که سرچشمه‌ی درآمد تقاضا و تمایلات است نیست، بلکه معتقد است باید تمایلات با مصالح عالی و همه‌ی جانبه بشریت تطبیق کند. از این رو فصل مهمی در اسلام هست بنام مکاسب محرمه» (مطهری: ۱۳۶۸، ۲۶)
همان گونه که از این عبارت برمی‌آید در تعریف نظام اقتصادی مورد نظر شهید مطهری چند مقوله حایز اهمیت وجود دارد که عبارتند از:
الف- نظام اقتصادی اسلامی می‌باید به نحوی طراحی و تدوین گردد که رشد و نمو ثروت را از طریق مشروع موجب شود. براساس آموزه‌های اسلام هر راهی برای دستیابی به ثروت مورد قبول نیست. بنابراین: رشد و توسعه‌ی اقتصادی بر مبنای ارزش‌های اسلامی یکی از ارکان اصلی این نظام است.
ب- تقویت و تعمیق باور دینی در پرتو نظام اقتصادی اسلامی نکته مهم دیگر محسوب می‌شود. این نظام باید به گونه‌ای باشد که موجب رشد و تقویت ایمان و باورهای دینی افراد هم بشود. بر این اساس حفظ و تقویت ایمان دینی رکن مهم بعدی این تعریف به حساب می‌آید.
ج- توجه به اصل کرامت انسان و رعایت مصالح عالی وی در ابعاد گوناگون و تقدم آن بر مصالح مادی موضوع حایز اهمیت دیگر در این رابطه است. بنابراین: در نظام اقتصادی اسلام باید مصالح عالی و هم جانبه بشریت مورد توجه واقع شود که این هم خود بیانگر اهمیت توجه به نگاه آرمانی و ایده‌آل اسلام در رابطه با انسان‌ها است.
بنابراین: با توجه به ارکان سه گانه مذکور و عناصری که در متن آن‌ ها مورد اشاره قرار گرفته است می‌توان نظام اقتصادی اسلام را از منظر شهید مطهری چنین تعریف نمود.
نظام اقتصادی اسلام، عبارت است از سیستمی هماهنگ که راهبردهای دستیابی به رشد توسعه‌ی همه‌ جانبه را بر مبنای ارزش‌های اسلامی برای دستیابی به اهدافی آرمانی، و درعین حال واقع‌گرا نشان می‌دهد.
اینک با توجه به تعریف ارائه شده از نظام اقتصادی اسلام بر اساس ‌اندیشه‌ی شهید مطهری، به توضیح برخی از این موارد پرداخته می‌شود:

 

۴-۲- واقع‌گرایی در نظام اقتصادی اسلام

 

بدون تردید می‌توان اذعان داشت که غایت‌مندی زندگی انسان و نگرش واقع‌گرا به سعادت و خیر از بارزترین ویژگی‌های فلسفه اجتماعی بارز ضیافت دینی و اسلامی است.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
از این رو، برخلاف تصور برخی که تحت تأثیر مکاتب عزلت‌گرا، جامعه‌ی اسلامی را به اعراض از دنیا و مظاهر مساوی آن و روی‌گردانی از مواهب الهی متهم می‌کنند، قرآن کریم امنیت و توانایی اقتصادی را از ویژگی‌های بارز جامعه ایمانی دانسته و در برابر آن فقر و ناامنی را کارکرد کفر و عصیان معرفی می‌کند. قرآن کریم با بیان مثلی در سوره مبارکه نحل این حقیقت را این گونه مطرح می‌کند:
ضرب اللهُ مثلاً: قریه کانت آمنه مطمئنه… (نحل ۱۱۲).
و بر همین معنا و معیار است که دستیابی به جامعه‌ای که به عنوان جامعه آرمانی و مورد نظر اسلام در دوران حکومت حضرت مهدی (ع) است، پیامبر اسلام (ص) در وصف چنین جامعه‌ای می‌فرماید:
«امت من در زمان مهدی (ع) به گونه‌ای از نعمت برخوردار می‌شوند که پیش ازآن هرگز نبوده‌اند. آسمان پی در پی بر آنان می‌بارد و زمین تمامی روئیدنی‌هایش را می‌آورد (مجلسی، ۱۳۶۳، ج۵۱، ۸۳).
بر پایه همین تعلیمات اسلامی است که جامعه‌ی اسلامی در صدر اسلام از چنان رشد و شکوفایی اقتصادی برخوردار بود که حتی ضعیف‌ترین جوامع اسلامی آن روز را در مناطق دور افتاده آفریقایی با مازاد ثروت در جامعه مواجه بود که در نتیجه زکات او را به خزانه کشور واریز کردند (حسن: ۱۳۶۲، ۲۶۲)
بر این اساس شهید مطهری بر کسانی که دانسته یا ندانسته اسلام را متهم به بی‌توجهی و بی‌اعتنایی به مسایل اقتصادی می‌کنند می‌گوید:
«این گروه از نویسندگان دانسته یا ندانسته مبارزه اخلاقی اسلام را با پول ‌پرستی این که نباید هدف زندگی تحصیل درآمد وانباشتن ثروت باشد، به حساب گناه شمردن کار و فعالیت و کسب و صفت و تولید ثروت، هر چند به منظور خدمت و توسعه‌ی زندگی اجتماعی باشد (که اکیداً مورد تشویق و توصیه اسلام است) می‌گذارند و میان زهد و تقوی به مفهوم بودایی و مسیحی که هریک از عبادات، فعالیت را به یک دنیای جداگانه مربوط می‌دانند و زهد و تقوای اسلامی که عبارت است از علوِ نظر و پاکی و طهارت نفس فرق نمی‌نهند و یا نمی‌خواهند فرق نهند.» (مطهری: ۱۳۶۲، ۱۵۶)
لذا به نظرات آن کس که تنبلی، ویرانه ‌نشینی، خراباتی‌گری، گدایی و درویوزگی را محصول تعالیم اسلامی می‌داند، در یک تناقض آشکار گرفتار آمده است.
«زیرا: چطور ممکن است که تعالیمی این چنین قادر باشد حتی جامعه‌ای مثل عربستان آن روز را مرکزیت وحدت و قدرت بدهد؟ ثانیاً اگر چنان بود باید ملل اسلامی از ابتدای نفوذ اسلام، در میان آن‌ ها دچار رخوت و سستی و انحطاط می‌شدند، در کار زندگی به عنوان این که دنیا جیفه است لا قید می‌گشتند و دست روی دست گذاشته همه‌ی چیز را حواله به تقدیر می‌کردند و خود خراباتی می‌شدند، حال آن که طبق گواه قطعی تاریخ با ظهور اسلام در مردم منطقه‌ای وسیع از شمال آفریقا تا مشرق آسیا حیات و جنبش و نهضتی عظیم و وسیع پدید آمد و تمدنی کم نظیر پایه‌گذاری شد و تا شش قرن ادامه، یافت. و پس ازآن رکود و جمود و روح خراباتی‌گری برمردم این منطقه مسلط گشت. » (مطهری: ۱۳۶۲، ۱۵۷)
برخلاف این گروه، دسته‌ای دیگر با توجه به نگاه آرمانی اسلام نسبت به انسان و برنامه‌های زندگی اجتماعی او، به خصوص در رابطه با ایثار و فداکاری و از خودگذشتگی که نوعاً اسلام مشوق آن است این گونه تصور کرده‌اند که اقتصاد اسلامی با توجه به آرمان‌گرایی‌اش بیش‌تر جایگاه ذهنی وخیالی دارد تا زمینه‌ی واقع‌گرایی و لذا برخی از ‌اندیشمندان مسلمان در رد آن تفکر گفته‌اند:
«اقتصاد اسلام بر اساس واقعیت جامعه‌ پی‌ریزی شده و هرگز طرح‌ها پیش‌نهاداتی را که جنبه‌ی تخیّلی داشته و با توجه به واقعیت‌های موجود در جامعه قابل اجرا نیست، مطرح نمی‌کند. (جاسبی: ۱۳۶۴، ۲۰۲) ».
با توجه به آموزه‌های دین اسلام، مسلمان اگر با توجه به مجاری کسب حلال، که این قید به توحید عبادی تشریعی وی اشاره دارد، کار و تلاش کند، افزون بر کسب بهره‌مندی‌هایی در این دنیا که به سبب تلاش او به طور تکوینی مستحق آن می‌شود، بهره‌مندی آخرتی وی نیز تضمین شده است. بهره‌مندی آخرتی همانند بهره‌مندی آخرتی مجاهد در راه خدا است که در آموزه‌های اسلامی از بالاترین بهره‌‌مندی‌های آخرتی به شمار می‌رود.
از نظر نویسنده‌ی کتاب مباحثی در اقتصاد خود نگرشی اسلامی «یکی از تفاوت‌های ساختاری میان «انسان اقتصادی» و انسان اسلامی» به متغیر جدیدی مربوط است که در تابع مطلوبیت ظاهر می‌شود. «این متغیر جدید پاداش یا جزا در آخرت نام دارد. از آن جا که وی در تبیین نظریه‌ی مصرف خود تابع مطلوبیت فرد را به صورت جزء درون‌زای سیستم مطرح می‌کند، معتقد است دستورهای اسلام تلاش بی‌وقفه‌ای را برای تغییرات در این تابع سبب دور شدن از مسیر انحرافی که در «انسان اقتصادی» مشاهده می‌شود به عمل آورده است. تحریم‌های بی‌شمار شعایر گوناگون، پاداش‌ها و تهدیدها برای انتقال مطلوبیت فرد به سوی انطباق با تابع زفاه صحیح و نیز قراردادن این تابع به صورت تابعی افزایش از رفاه اجتماعی است (سیزده نویسنده: ۱۳۷۵، ۱۱۹) ».
اسلام و به طور کلی تمام ادیان الهی کوشیده‌اند تا از طریق ایمان و باوری که در نوع انسان بوجود می‌آورند، به حل این معضل بپردازند، از این رو برای اخلاق در زندگی اجتماعی انسان جایگاه ویژه‌ای را قایلند، زیرا: از طریق باورهای اخلاقی است که انسان می‌تواند به آسانی بین انگیزه‌های فردی و مصالح اجتماعی رابطه برقرار کند. و لذا به عنوان مثال وقتی اسلام از حقوق یک کارگر به دفاع برمی‌خیزد آن را تجسم یک ارزش عملی می‌داند که اخلاق اسلامی انجام آن را ضروری می‌سازد. با توجه به اهمیت این مسأله شهید مطهری می‌گوید:
«تز اسلام این است که: « منبع درآمد، تمایلات و خواسته‌های مردم نباید باشد، مصالح عمومی باید باشد». این اقتصاد، اقتصادی است واقع بینانه و مرتبط با اخلاق و تربیت بشر. پس در عین این که اسلام طرفدار ازدیاد ثروت است و ثروت را وسیله‌ی، تأمین هدف‌های خود می‌داند، به همین دلیل که هدف، را وسیله‌ی تأمین هدف‌های خود می‌داند، به همین دلیل که هدف، عالی‌تر از خود ثرو ت است و ثروت راه درآمد را تمایلات. تقاضا نمی‌داند، مصلحت را راه می‌داند، امّا در اقتصاد جدید این گونه محدودیت‌ها وجود ندارد، خصوصاً اقتصاد سرمایه‌داری (مطهری: ۱۳۶۸، ۲۴-۲۳).

 

۴-۳- نگاه آرمانی به انسان در‌اندیشه‌ی توحیدی

 

بدون تردید، انسان در ‌اندیشه‌ی دینی از جایگاه رفیعی برخوردار است. بر این اساس انسان از نگاه ادیان موجودی آرمانی و آرمان‌گر است که دارای عزت و کرامت می‌باشد. قرآن کریم در آیات متعددی به این حقیقت تصریح دارد که تحت عناوین متعددی مانند آیاتی که سخن از کرامت و شخصیت انسان به میان آورده‌اند، و لقد کرمنا بنی آدم… (اسراء: ۷۰)
آیاتی که آدمی را مسجود ملایکه می‌داند:
فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ (حجر، ۲۹)
آیاتی که سخن از آفرینش زمین برای انسان‌ها دارند.
والارض وضعها للانام (الرحمن، ۱۰)
آیاتی که خانه‌ها و منازل را جایگاه آرامش انسان می‌دانند
واللهُ جَعَل لکم من بیوتکم سکنا (نحل، ۸۰)
و آیاتی که رعایت قسط و عدل را حق تمامی انسان‌ها می‌دانند.
کونوا قوامین بالقسط… (نساء، ۱۳۵)
از نگاه قرآن کریم آن چه که از حقوق مشترک انسان‌ها برشمردیم، در واقع حقوقی است که به نوعی بیانگر نگاه آرمانی به انسان را نشان می‌دهد. به تعبیر استاد شهید مطهری، «اسلام با ارج نهادن به زندگی دنیوی و دعوت انسان‌ها به کار و کوشش، و تلاش برای بهره‌برداری از منابع طبیعی، جهانی آباد و پر از نشاط و شادی را برای انسان‌ها خواستار است. و آن را به ارمغان می‌‌آورد. البته این آبادی جهان و این شادی و نشاط آنگاه به حدّمطلوب خود می‌رسد که همراه با ایمان دینی باشد. بدین جهت است که به تعبیر امیر المؤمنین علی (ع)، به سبب ایمان و باور به خدا، انسان به رفیع‌ترین مدارج و قله‌های سعادت نایل و از شادی و سرور کامل برخوردار می‌گردد. از آن جا که بی‌تردید ایمان جز در پناه محاسن و مکارم اخلاقی بارور نمی‌گردد، بدین جهت است که گواه بر ایمان حقیقی افراد چیزی جز بسیاری تقوی و تسلط بر شهوات و پیروزی بر هوای نفس نیست. (آمدی، ۱۳۶۶: ۸۶۴)
در توضیح بیش‌تر این مطلب نیز می‌توان به کارکرد عوامل غیر اقتصادی‌اندیشه‌ی دینی در اقتصاد اشاره کرد.
به طور خلاصه‌ این عوامل را می‌توان به دو بخش تقسیم نمود. یک دسته عواملی هستند که کارکرد آن‌ ها سبب رشد و شکوفایی و کارایی اقتصاد می‌گردد. دسته دیگر عواملی هستند که نتیجه کارکرد آن‌ ها رشد منفی اقتصادی و در نتیجه فقر و ناکارآمدی به هدر رفتن سرمایه‌ها است.
برخی از عوامل دسته اول عبارتند از:
۱- شکرگذاری در برابر نعمت‌های الهی
۲- جود و بخشش
۳ -دوری و پرهیز از گناه و محرمات الهی
۴- پرداخت حقوق مالی و انفاقات واجب
۵- داشتن انگیزه‌ی سالم و الهی در کارها و فعالیت‌ها
عوامل دسته دوم را می‌توان در واقع نبود عوامل دسته‌ی اول دانست:
۱- عدم شکرگزاری در برابر نعمت‌های الهی
۲- بخل و حرص
۳- بی‌پروایی نسبت به گناه و محرمات الهی
۴- فرار از پرداخت حقوق واجب الهی.
۵- نداشتن انگیزه سالم در فعالیت‌های اقتصادی (کلینی، ۱۳۷۸)
ج- نقش ارزش‌ها در رشد توسعه‌ی انسانی و اقتصادی

 

۴-۴- توسعه‌ی انسانی

 

بر مبنای آن چه گذشت با توجه به جایگاه آرمانی انسان در ‌اندیشه‌ی توحیدی است که توسعه‌ی انسانی از یک سو خود به منزله فرایند است و از سوی دیگر بخشی از موفقیت استراتژی توسعه‌ی را نشان می‌دهد. بر این اساس توسعه‌ی انسانی اگر چه بر رشد ظرفیت‌های مادی در کنار پرورش استعدادهای ذهنی تأکید دارد، رشد اقتصادی را نیز ابزاری در خدمت زندگی بهتر انسان می‌داند.

 

۴-۵- توسعه‌ی اقتصادی

 

در علم اقتصاد همان گونه که گذشت هم روابط- یا علیت و معلول- میان موجودات.
حقیقی مطرح است و هم روابط در پدیده‌های اعتباری. مثلاً: در یک تابع تولید، رابطه‌ی حقیقی و جسمانی نهاده تولید با محصول، مطرح است، در عین حال، چگونگی توزیع محصول به دست آمده میان صاحبان نهاده‌ی تولید نیز مطرح می‌باشد که یک مسأله‌ی ارزشی است. مبانی سه گانه عدالت و کاربردهای آن در بخش‌های مختلف اقتصاد:
شهید مطهری در کتاب عدل الهی به بیان سه تعریف برای عدالت می‌پردازد:
عدالت عبارت است از وجود توازن و تناسب در ترکیب و اجزاء یک مجموعه، بی‌عدالتی در این تعریف به معنی عدم توازن و بی‌تناسبی است.
در تعریف دوم، ایشان عدالت را عدم تبعیض و رعایت مساوات هنگام برخورد با استحقاق‌های مساوی و بی‌عدالتی را در برخورد یکسان و مساوی با شایستگی‌های متفاوت می‌داند.

 

You may also like...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *