پایان نامه حقوق درباره : عقلانیت ابزاری

ی شک آن را کم ارزش ساخته و از نیروی اخلاقی و سیاسی آن میکاهد. باورمندان به این نظریه میتوانند این گونه از این تئوری دفاع نمایند که هر نفعی رابطه حق و تکلیف ایجاد نمیکند. آنان به ویژه خود بنتام حقها را در نگاهی پوزیتیویستی به رسمیت میشناسند. طبعاً در چنین رویکردی سودهای خاص و محدودی توسط قانونگذار مورد حمایت و تضمین قرار گرفته و در نتیجه در رابطه چارچوب حق و تکلیف به رسمیت شناخته خواهند شد. اما این مسأله نیز به هیچ وجه مقبول نیست، چه آنکه هرگاه در یک نظام حقوق اخلاقی منافع حیوانات و گیاهان مورد حمایت قرار گرفته، تضمین گردد، آیا آنها را باید در ردیف آدمیان و در زمره صاحبان حق قرار داد؟ باید همواره توجه نمود که در یک نظام حقوقی نفع به این دلیل که حمایت شده حق نیست، برعکس به این دلیل که به عنوان حق پذیرفته شده شایستگی حمایت را پیدا کرده است.
به هر روی واقعیت آن است که هرچند نمیتوان حقوق مدنی- سیاسی را در پرتو تئوری سودمحور توجیه نمود، اما به هر حال تبیین سودانگارانه از حق مبنای مناسبتری برای تحلیل حقوق اقتصادی- اجتماعی میباشد که ریشه آن را میتوان در خوانش لیبرال یا آزادیخواهانه جان لاک از حقهای طبیعی ملاحظه نمود.

فصل دوم: مبانی
مبحث اول: کرامت انسانی
در این مبحث، نخست واژه کرامت را در حقوق بشر عرفی (غیردینی) مورد بررسی قرار خواهیم داد و سپس از معنای انسان از دیدگاه امانوئل کانت یعنی فیلسوفی که کرامت انسانی در فلسفه اخلاق او مبنای توجیهی اخلاقی حقوق بشر عرفی (غیردینی) در میان بسیاری از معتقدان به این نظام حقوقی میباشد سخن خواهیم گفت و آنگاه کرامت انسانی را از منظر او بررسی خواهیم کرد و در پایان نیز اصطلاح کرامت انسانی را به عنوان مبنای اصلی اخلاقی حقوق بشر در شماری از اسناد نظام بینالملل حقوق بشر از نظر خواهیم گذراند.
گفتار اول: معنای کرامت
هرچند حقوق بشر از شأن و منزلت انسانی محافظت میکند و هر انسانی دارای حیثیت و کرامت ذاتی، مطلق و غیر قابل انتقال میباشد و کلیّت حقوق بشر نیز به حیثیت و کرامت ذاتی انسان بازمیگردد، اما با این حال این نکته را هم نباید از خاطر برد که کتب و منابع حقوقی تعریف خاصّی از کرامت ارائه ننموده، ولی آن را پذیرفته و رعایتش را لازم دانستهاند. البته میتوان ارزش، انسانیّت، حرمت، حیثیت، شأن، شرافت، مقام، منزلت و… را مترادف با تعبیر کرامت دانست. در فرهنگ فشرده آکسفورد کرامت به معنای بزرگواری، عزت، شرافت و ارزش واقعی، رتبه و درجه معنا شده است.
در فرهنگ حقوق بینالملل مخاصمات مسلحانه ذیل کلمه Dignity آمده است:
«شأن و کرامت حقوق بشری شناخته شدهای که از سوی حقوق مخاصمات مسلحانه حمایت میشود».
برخی دیگر نیز معتقدند کرامت را به طرق مختلفی میتوان تعریف نمود:
کرامت بشری به عنوان استقلال فردی: در این معنا کرامت شامل هویت فردی شخصی میشود که بیانگر استقلال و مسئولیّت وی است.
کرامت بشری به عنوان ارزش: در این مورد کرامتی ایجاد میشود که نوعی خصوصیّت ذاتی تمام انسانهاست.
کرامت بشری به عنوان هنجار جمعی: در این مورد بیانگر نوعی زندگی است که به طور جمعی ایجاد میشود.
این موضوع زمانی جالبتر مینماید که بدانیم کاربردهای زیادی از این کلمه هم در ادبیات دینی، تاریخی و هم در ادبیات حقوقی وجود دارد که چه به صورت کرامت و چه حق کرامت این تعبیر را به کار برده است اما با این وجود هنوز تعریفی از آن ارائه نشده است.
در برخی از منابع نیز این واژه به معنای ارزش معرفی شده است و از عبارت ارزش انسانی در رابطه با آن استفاده کردهاند و آن را کرامت توانایی به ایجاد حس خودارجمندی و اعتماد به نفس و احترام به قدر و منزلت دیگران تعریف نمودهاند.
گفتار دوم: معنای انسان از دیدگاه کانت
بی تردید مبنای کرامت انسانی در حقوق بشر عرفی وابسته به معرفت شناسی ایمانوئل کانت آلمانی میباشد که برخی او را بزرگترین فیلسوف غربی از گذشته تا حال میدانند. در دیدگاه کانت انسان غایت، هدف و امر مطلق میباشد. غایتی که نمیتواند ساخته و پرداخته اراده دیگری باشد زیرا غایت امری قائم به ذات است و بر این اساس انسان نیز باید قائم به ذات خویش باشد و اراده انسانی خیر بدون هیچ قیدی چون قائم به ذات خویش است، نتیجه خیر خواهد داشت و همین اراده بر خیر و نیکی است که در دیدگاه کانت و در وجود انسان یک ارزش مطلق به شمار میرود و در درون تمامی مخلوقات دارای عقل وجود دارد. در واقع بنیاد اراده بر عمل خیر در انسانی که کانت معرفی میکند، عقلانیت میباشد و همین قوه عقلانی انسانی است که در وجود بشر از نظر او دارای ارزش ذاتی است و انسان را به غایت تبدیل مینماید.
این مطلب که کانت مدعی میگردد ادعای بزرگی است، اما او دو دلیل برای اثبات سخن خود دارد: اول اینکه اراده بر خیر و انتخاب خوبی امری شهودی است و دیگر اینکه تنها مخلوقات معقول اراده اختیار خیر و نیکی را دارند بر این اساس انسان دارای عقلانیت تنها به دلیل اراده آزاد بر انتخاب خیر خود یک ارزش ذاتی و مطلق است و اینگونه است که انسان که خود غایت و هدف و ذات نظام آفرینش میباشد هیچ گاه نباید به عنوان ابزاری بکار گرفته شود.
گفتار سوم: کرامت انسانی از دیدگاه کانت
کانت در کتاب «مابعدالطبیعه اخلاق» مبنای اخلاقی جدیدی را بنیانگذاری کرد که پایه اساسی نظریه کرامت انسانی در دیدگاه او به شمار میرود. او عقل خودبنیاد انسانی را مبنای کرامت انسانی گرفت و این عقل را نیز بر غایت بودن انسان مبتنی نمود و از آن روی که همه آدمیان دارای عقل خودبنیاد میباشند و غایت و هدف نظام خلقت به شمار میروند، در نتیجه همگی در آفرینش برابر و هدف و غایت آفرینش نیز هستند و از این رو هیچ گاه نمیتوان و نباید آنان را وسیله تلقی کرد. بر مبنای فلسفه اخلاق کانت نفس موجود انسانی منبع تمام ارزشهاست. و انسان باید به خود و دیگران به عنوان غایت نظر نماید و هیچ گاه انسانها را وسیله و ابزار نیانگارد. از منظر کانت بشر از آن روی که بشر است و چون دارای حیثیت و کرامت انسانی است، باید تکریم گردد و این کرامت ذاتی را هیچ گاه نمیتوان سلب و نقض نمود.
از دیدگاه او کرامت انسانی دارای دو خصیصه اصلی میباشد: اول اینکه یک ارزش مطلق و غیرمشروط است که عینی و ذاتی است و بر این اساس انسان ذاتاً دارای ارزش و کرامتمندی میباشد که مبنای «حق بر کرامت انسانی» موجود در اسناد حقوق بشری در خوانش کانتی از حقوق بشر نیز همین مفهوم حیثیت و کرامت انسانی است و دوم اینکه کرامت ارزشی یگانه و غیرقابل مقایسه، جایگزینی و تعویض با تمام ارزشها و هنجارهای اخلاقی و حقوقی دیگر میباشد. بر این اساس مفهوم حقوق بشر رابطه نزدیکی با این دو خصیصه از قاعده کانتی کرامت انسانی دارد.
همان گونه که پیشتر نیز گفتیم از دیدگاه کانت هیچ انسانی از هیچ انسان دیگری نباید به عنوان ابزار استفاده کند ولی با این حال او این واقعیت را قبول دارد که به هر روی انسانها نمیتوانند بی نیاز از یکدیگر باشند و بیان میدارد که میتوان تا حدودی و نه به عنوان ابزار محض از سایر انسانها استفاده کرد. واضح است که این امر یکی از تناقضات نظریه کانت در باب کرامت و حیثیت انسانی میباشد، زیرا او معلوم نمیکند که انسانها تا چه حد و مرزی میتوانند به عنوان ابزار از یکدیگر بهره برند و در این رابطه هیچ گونه معیاری نداده است و همین مطلب خود میتواند سبب ایجاد اعوجاجات و خطاهایی سخت در تفسیر حق کرامت و حیثیت انسانی گردد و امکان سوءاستفاده در این باب را باز نماید و حقوق بنیادین انسانی را با مخاطره روبرو سازد. به هر روی هر نقصی که در این رابطه اندیشه کانت باشد او معتقد است مالکیت در صورت و شمایل وضعی و جعلی و اعتباری آن، تنها پیرامون آنچه انسان نسبت به آن تکلیف و تعهدی ندارد، معقول و معنادار میباشد و بدان علت که آدمی در برابر خویشتن خویش مسئول و متعهد است، میان او و اجزاء و عناصر وجودیش نمیتواند رابطه مالکیت ایجاد شود. بر این اساس انسان آقای خویش تلقی میگردد و هیچ گاه مالک خود نیست. و اینگونه است که نباید خود را ابزار تلقی نماید، زیرا او یک غایت است.
شایان ذکر است هرچند غایت پنداشتن انسان بیشتر محصول تلاشهای فلسفی کانت میباشد، اما هگل نیز بر این اصل توجه داشته است. از نظر او اصول اخلاقی زمانی آشکار میشوند که انسانها خود را در قالب خداوند و بنده تعریف نکنند، بلکه به همدیگر مانند غایت نظر کنند و این امر تنها هنگامی حاصل میشود که انسانها در وضعیتی استعلایی و بدون تأثیر از منافع خود، اصول اخلاقی را با نیروی عقل خود کشف کنند.
کرامت انسانی در اسناد بینالمللی حقوق بشر عرفی
اصطلاح کرامت انسانی در پارهای از اسناد حقوق بشر عرفی در نظام بینالملل حقوق بشر مندرج میباشد که به برخی از آنها اشارهای گذرا مینماییم:

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه رشته حقوق درباره روابط بین الملل

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

منشور ملل متحد بیان میدارد که دولتهای عضو منشور ملل متحد، ایمان خود را به حقوق اساسی انسان، کرامت او و ارزش شخص انسانی اعلام نمودهاند. در اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز این اصطلاح آمده است و در حالی که مقید به قید ذاتی گردیده، در این اعلامیه مبنای آزادی، صلح و عدالت و همزیستی مسالمت آمیز در میان انسانها به شمار میرود.
در مقدمه مشترک میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی اجتماعی و فرهنگی به گونهای مشابه حیثیت و کرامت انسانی را مبنای آزادی، عدالت و صلح در عالم دانسته و بیان گردیده حقوق ذاتی و غیرقابل سلب بنیادین بشری ناشی از همین حیثیت و کرامت ذاتی انسان است.
همچنین در ماده 10 میثاق حقوق مدنی و سیاسی از احترام به کرامت انسانی و در ماده 17 آن از ممنوعیت تعرض به حیثیت انسانی سخن به میان آمده است. در ماده 13 میثاق بینالمللی حقوق اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز هدف آموزش و پرورش رشد شخصیت و کرامت انسانی و تقویت حقوق بشر و آزادیهای سیاسی قلمداد گردیده است.
در مقدمه کنوانسیون رفع همه اشکال تبعیض علیه زنان و نیز اعلامیه کنفرانس جهانی زن در پکن بر منزلت و لزوم احترام به حیثیت و کرامت بشر تأکید شده است. همچنین در مقدمه کنوانسیون بینالمللی رفع همه اشکال تبعیض نژادی بر اصل حیثیت و کرامت ذاتی انسانها اشاره گردیده و در ادامه تکریم این ارزش مورد توجه قرار گرفته است.
در مقدمه کنوانسیون منع شکنجه و دیگر رفتارها و مجازاتهای بیرحمانه و غیرانسانی کرامت و حیثیت ذاتی انسان به عنوان مبنای حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است. همچنین در اعلامیه کنفرانس جهانی حقوق بشر وین در بند 20 و بند 55 و نیز در مقدمه و فصل اول ماده اول منشور حقوق بنیادین اتحادیه اروپا یا «میثاق نیس» نیز بر احترام به کرامت و حیثیت انسانی تأکید گردیده است.
مبحث دوم: عقل گرایی علم محور
در این مبحث ابتدا عقل گرایی علم محور را تعریف خواهیم نمود و سپس خصوصیات عقل گرایی را تحت عناوین روش شناسی تجربهگرا، نفی فرجام باوری و علت غایی امور عالم و اصالت عقلانیت ابزاری و منفعت شرح خواهیم داد و آن گاه نتایج عقل گرایی علم محور را بررسی مینماییم.
گفتار اول: تعریف عقل گرایی علم محور

مراد از عقل گرایی علم محور، پذیرفتن توانایی آدمی در شناخت علمی انسان و جهان میباشد و نیز اینکه تنها معرفت مورد وثوق، معرفت علمی است و شناخت علمی نیز شناختی اثبات پذیر و یا ابطال پذیر است و نظریههای علمی، از یافتههای تجربی- که از راه آزمایش به دست آمدهاند- اخذ میشوند.
اساس این روش بر این مطلب استوار است که هرچه خارج از معرفت علمی تجربی است غیرعلمی میباشد.
گفتار دوم: خصوصیات عقل گرایی علم محور
نوگرایی با خوانش جدید از عقل و جایگاه آن در زندگی انسانی آغاز گردید و حقوق بشر عرفی و غیردینی نیز به عنوان محصول همین دوره تحت تأثیر همین دیدگاه قرار گرفته است. بر این اساس لازم است که در اینجا به بررسی ویژگیهای عقل گرایی علم محور به گونهای هرچند اجمالی بپردازیم:
بند اول: روش شناسی تجربه گرایانه
در عقل گرایی علم محور متدولوژی یا روششناسی حصول شناخت یا معرفت، تجربی و استقرایی است. اساس این روش شناسی بر جمعآوری فاکتها یا واقعیات از راه مشاهده و حس و سپس آزمایش و پس از آن ساخت نظریه و بیان آن در چارچوب ریاضیات میباشد. شکل افراطی آن پوزیتیویسم منطقی است که تنها نظریههایی را معنادار میداند که با تکیه بر واقعیات حاصل از مشاهده قابل اثبات هستند. بنابراین به تبع این روش حقوق بشر نیز شامل حقهایی است که مورد تأیید روش شناسی تجربی و اثبات گرا میباشند. و هر حقی که مورد تأیید این نوع نگرش نباشد توجیه علمی و عقلی و اخلاقی ندارد.
بند دوم: نفی فرجام باوری و علت غایی امور عالم
با اصالت یافتن ریاضیات و روش تجربی، تبیین هستی بر اساس متغیرهای طبیعی، محسوس و کمّی، جایگزین تبیین آن بر اساس «فرجام» یا «علت غایی» شد. بدین ترتیـب در فهم حـقوق از این منـظر نیز
دیدگاه فرجام باور نمیتواند محل تأمل باشد.
بند سوم: اصالت عقلانیت ابزاری و منفعت
این معنا یعنی اینکه حق چیزی است که برای انسان سودمند میباشد و به او منفعت میرساند و معیار سنجش این سودمندی نیز عقلانیت ابزاری با روششناسی تجربی و پوزیتیویستی است که در نهایت بشر را در عالم حقوق به استخراج حقوق بشر با ابزار عقل سودانگار رهنمون میگردد و خارج از اسباب و علل مادی، سببهای دیگری از جمله مذهب یا اراده تشریعی خداوند را در این مطلب دخیل نمیسازد.
گفتار سوم: نتایج عقل گرایی علم محور
کاربرد فهم و تلاش برای کشف مفهوم هر نوع قضیه، برای ملاحظه دلایل موافق و مخالف آن و سپس قضاوت بر اساس ضعف و قدرت مدارک آن میباشد. بنابراین با چنین برداشتی از امور انسانی و عالم، حقوق بشر امری عرفی، غیردینی و سکولار محسوب میگردد و از سوی دیگر نیز حیثیت ذاتی و کرامت انسانی را تنها باید در رابطه با خود انسان باید تعریف نمود و و بر این اساس تنها انسان است که میتواند با عقل خویش و بدون نیاز به دخالت منبع ماورایی و غیربشری حقوق بنیادین خود را مشخص و تعیین نماید.
مبحث سوم: فردگرایی
یکی از وجوه آشکار و شاخصههای تفکر مدرن، فردگرایی میباشد. این مفهوم تا آنجا مهم به شمار میرود که در تمامی شئون و احوال آدمیان در این دوران و حتی تا امروز بسیار تأثیر نموده است و در این میان حقوق بشر نیز از تیررس تأثیر آن بدور نبوده و بسیار از این مفهوم متأثر گردیده است، تا آنجا که میتوان حقوق بشر عرفی، سکولار یا غیردینی را حقوق بشر فردگرایانه نامید. بر این اساس در این مبحث ابتدا به بررسی تعریف و منشاء فردگرایی میپردازیم و سپس نتایج حاصل از این اندیشه را به گونهی مختصر مورد واکاوی قرار خواهیم داد.
گفتار اول: تعریف فردگرایی و منشأ آن
یکی از مبانی اخلاقی اثرگذار در حقوق بشر عرفی مفهوم فردگرایی میباشد که منشاء آن در مفهوم فردیت نهفته است. در تاریخ منظومه فکری و فلسفی مغرب زمین در شناخت هستی و نظام عالم و جایگاه انسان در آن، بر مفهوم «فرد انسان» بسیار تأکید رفته است. در سده 14 میلادی با ایجاد شکاف بین طبقات اجتماعی و شروع نهضت اصلاح دینی، فردگرایی با نوعی تلقی خداگونه از انسان آغاز شد. تحولات فکری دوره رنسانس و رواج عقل گرایی علم محور به نقادی جایگاه و مفهوم «فردیت» در تفکر پیشینیان انجامید. نتیجه این فعل و انفعالات بروز فردگرایی در مفهوم عرفی یا سکولار آن با خوانشی غیردینی در مغرب زمین بود. باور به اموری مانند عقل گرایی علم محور و تقدم فردیت بر جمع آن هم با جعل مفاهیمی همچون «وضع طبیعی» از سوی اندیشمندانی همچون هابز، لاک و روسو سبب شد، فرد انسانی را به عنوان بنیادیترین جزء حیات انسانی در کانون توجه قرار دهند. یکی از محصولات این باور برتر دانستن عقل و فردیت انسانی در تعیین و تشخیص حقوق بنیادین بشر میباشد. بنابراین و بر اساس مفهوم فردیت- که منشأ اصلی فردگرایی در حقوق بشر عرفی و غیردینی را تشکیل میدهد- میتوان فردگرایی را اینگونه تعریف نمود:
«دنیایی محدود و منحصر به فرد از مجموع ادراک و عاطفه، کانونی محرک و سیال از

Author: 92

دیدگاهتان را بنویسید