پایان نامه با واژه های کلیدی مسجد الحرام

دانلود پایان نامه

اویخت.
-تا هنگام که زنده بود مرزهای ره یافتگان را از دستبردها به دور می داشت.
– اگر او نبود پیامبر برگزیده، نمی توانست آواز بردارد و راه روشن را بنماید.
– و کار بت پرستی با پشتگرمی به روزی که بر تباه سازندۀ آن تنگ می آید- به تباهی نمی کشید.
شیخ جعفر بن حاج محمد نقدی دارندۀ نگارش هایی چند نیز چکامه ای دارد که آن را در کتاب خود مواهب الواهب فی فضائل ابی طالب که در نجف ارجمند چاپ شده اورده و سر آغاز آن:
– آذرخش لبخند تو همه جا را روشن کرده ، شبنم هایی که بر گونه ات می غلطد تشنگان را سیراب می سازد.
تا آنجا که می گوید:
– هر چه رویدادهای سهمناک بر روی هم انباشته باشد باز چون پدر جانشین پیامبر را آواز دهم چهرۀ دلم درخشان می گردد.
– همان عبد مناف – ابوطالب- پاک عموی محمد که پدران و نیاکانی پاک هم داشت.
– هنگام جوانمردی به یاران می ماند و در پیشآمدهای سخت به شیر هر که او را آواز دهد پناه می یابد و در چشم انداز انجمنها به ماه دو هفته می ماند.
– بزرگمرد مکیـّه و آن کس که با شمشیر اراده اش مردمان را به شاهراه راهنمایی رسانید.
– جوانمردی ها گردن خود را در برابر او فرود آوردند و روزگار نیز برتری راهبری را به سوی او افکند.
– نیای امامان، پیر امت محمد که آستانش سرای آرزوها و میهمان خانۀ میهمانان است.
– شمشیری که بزرگواری، حمایل آن است، و سرفرازی نیز پیرایۀ آن گردیده،
– در روزگاری آفریدگان را به راه راست می خوانده که مردم راه راست را نمی شناختند.
– چه بسیار شگفت، قریش از او دیدند و به آن وسیله دانستند که او یگانۀ یگانه هاست.
– همچون شیر دادن او به بهترین آفریدگان احمد و پذیرفته شدن در خواست او از خدا در سیراب شدن آن مرز و بوم،
– و فرزند او شیر صف شکن، که به دعای پیامبر از خداوند بهبود یافت،
– و بازگوگری او از سرچشمۀ وحی پیش از آنکه باز نموده شود و ترکیدن زمین و جوشیدن آب از دل آن در هنگامی که وی تشنه بود.
– و گزارش دادن او از زاده شدن شیر تازان خداوند در روز زاده شدن پیامبر ستوده
– او را بر اسلام شیوه هایی است.
– که سپس همچون گردنبندهایی آویزۀ گردن مسلمانان گردید بهترین آفریدگان پیامبر برگزیده را سرپرستی کرد.
– و حقوق او را با دوستی راستین مراعات نمود در کودکی او را بپرورد و اندکی پیش از بلوغ او از وی پیروی کرد.
– و چون سالخورده شد او را از گزند دشمنان پاس داشت و به سبب او بود که چون قریش راه گمراهی و تبهکاری پیش گرفتند.
– به دشمنی با ایشان برخاست چون دید آنان دست به هم داده اند.
– تا سرور گردن فرازان و بهترین آفریدگان را بکشند، پس با همان اراده ای خشم گرفت که از گروهی دلاوران یگانه به او رسیده بود.
– همگان دارای منش و همت بلند و کارشان زد و خورد با شمشیرها- و او به گونه ای برگشت که پایگاه و دارایی و فرزندان و جان خود را،
– برای فدا کردن در راه احمد آماده کرده بود و در یاری او به پای ایستاد تا آیین وی در همۀ شهرها درخشندگی یافت.
– همچون تشنۀ درفش راهنمایی فدایش شوم که او خود پشتیبان شیوا گوترین کسانی است که به زبان تازی سخن گفته اند.
– زیرا براستی می دانست که وی برگزیدۀ پروردگار آسمان است و سالار همۀ ارجمندان،
– و براستی از نیاکان خویش که پیامبر بودند حدیثی دربارۀ او گزارش می کرد که زنجیره های آن روشن بود.
– درمیان همۀ آفریدگان، چشم به سوی او برداشت و با ترانه ای شاد بخش گفت:
– راستی که محمد پیامبر فرزند آمنه نزد من از فرزندانم بالاتر است هم نزدیکی و بستگی را دربارۀ او مراعات کردم.
– و هم سفارش های نیاکان را درباره اش به کار بستم،
– ای پدر شیر تازان و جعفر طیار و همۀ پاک مردانی که فرزندان پیامبر راهنما نیز بودند.
– چه بسا شگفت کاری ها که از محمد دیدی و با گروه های رشگ بران دربارۀ او به نفرین خوانی بر یگدیگر برخاستی.
– از چسبیدن سنگ ها و دریده شدن نامه و فرود آمدن باران و سخن گفتن جمادات.
– هیچ سرافرازی ای نیست مگر سرافرازی والای تو که کینه توزان را چشم در آوردی.
– اگر چشمی ، کالبدهای جوانمردی ها را ببیند خواهد دید که تو روان آن کالبدهایی،
– خداوند سپاس گفت آن کارهای درخشان ترا که با انجام آنها فرشتگان هفت گنبد گردون را شادمان گردانیدی.
– خدا را از همت تو! که کوه های بلند از بیم واکنشهایت در برابر آن سر فرود آورد.
– خدا را از هیبت تو ! که دشمنان بزرگواری ات- یا همان گروه بدکیشان- را به لرزه افکند.
– خدا را از دست بخشنده ات ! که چه بسیار تهیدستان را با دهشکاری ات زنده گردانیدی ( تا پایان )
وهم او را چکامه ای است در 43 بیت که در ستایش سرور مکه ابوطالب سروده و در نگاشتۀ او مواهب المواهب می توان یافت و آغاز آن:
– خدا را ای کسی که میان نشانه های به جا ماند از سراها، آن خانه ها را می جویی به ذو سلم که رسیدی نگار من سلمی را درود برسان.
6 – شش دلیل بر ایمان ابوطالب (ع)
1 – ابو طالب قبل از بعثت پیامبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) به خوبى می دانست که فرزند برادرش بمقام نبوت خواهد رسید زیرا مورخان نوشته‏اند در سفرى که ابو طالب با کاروان قریش به شام رفت برادرزاده دوازده‏ساله خود محمد را نیز با خویش همراه برد ، در این سفر علاوه بر کرامات گوناگونى که از او دید ، همینکه کاروان با راهبى بنام بحیرا که سالیان درازى در صومعه مشغول عبادت بود و آگاهى از کتب عهدین داشت و کاروانهاى تجارتى در مسیر خود بزیارت او میرفتند برخورد کردند ، در بین کاروانیان ، محمد
(صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) که آن روز دوازده سال بیش نداشت نظر راهب را بخود جلب کرد.
بحیرا پس از اندکى خیره شدن و نگاههاى عمیقانه و پر معنى بهاو گفت این کودک به کدام یک از شما تعلق دارد ؟ جمعیت به ابو طالب اشاره کردند او اظهار داشت برادرزاده من است.
بحیرا گفت این طفل آینده درخشانى دارد این همان پیامبرى است که کتابهاى آسمانى از رسالت و نبوتش خبر داده‏اند و من تمام خصوصیات او را در کتب خوانده‏ام ! ابو طالب پیش از این برخورد و برخوردهاى دیگر از قرائن دیگر نیز به نبوت پیامبر اکرم و معنویت او پى برده بود.
طبق نقل دانشمند اهل تسنن شهرستانى ( صاحب ملل و نحل ) و دیگران در یکى از سالها آسمان مکه برکتش را از اهلش باز داشت و خشکسالى سختى به مردم روى آورد ، ابو طالب دستور داد تا برادرزاده‏اش محمد را که کودکى شیر خوار بود حاضر ساختند پس از آنکه کودک را در حالى که در قنداقه‏اى پیچیده شده بود به او دادند در برابر کعبه ایستاد و با تضرع خاصى سه مرتبه طفل شیر خوار را بطرف بالا انداخت و هر مرتبه می ‏گفت : پروردگارا ! بحق این کودک باران پر برکتى بر ما نازل فرما چیزى نگذشت که توده‏اى ابر از کنار افق پدیدار گشت و آسمان مکه را فرا گرفت ، سیلاب آنچنان جارى شد که بیم آن می ‏رفت مسجد الحرام ویران شود.
سپس شهرستانى می ‏نویسد همین جریان که دلالت بر آگاهى ابو طالب از رسالت و نبوت برادرزداه‏اش از آغاز کودکى دارد ایمان وى را به پیامبر می ‏رساند و اشعار ذیل را بعدها ابو طالب به همین مناسبت سروده است : و ابیض یستسقى الغمام بوجهه ثمال الیتامی عصمه للارامل او روشن چهره‏اى است که ابرها به خاطر او می ‏بارند ، او پناهگاه یتیمان و حافظ بیوه زنان است.
یلوذ به الهلاک من آل هاشم فهم عنده فى نعمه و فواضل هلاک شوندگان از بنى هاشم به او پناه می ‏برند ، و بوسیله او از نعمتها و احسانها بهره می ‏گیرند.
و میزان عدل لا یخیس شعیره و وزان صدق وزنه غیر هائل او میزان عدالتى است که یک جو تخلف نمی ‏کند ، و وزن کننده درستکارى است که توزین او بیم اشتباه ندارد .
جریان توجه قریش را در هنگام خشکسالى به ابو طالب و سوگند دادن ابو طالب خدا را بحق او علاوه بر شهرستانى بسیارى از مورخان بزرگ نقل کرده‏اند ، علامه امینى در الغدیر آنرا از کتاب شرح بخارى و المواهب اللدنیه و الخصائص الکبرى و شرح بهجه المحافل و سیره حلبى و سیره نبوى و طلبه الطالب نقل کرده است.
2 – به علاوه در کتب معروف اسلامی اشعارى از ابو طالب در اختیار ما است که مجموعه آنها در دیوانى بنام دیوان ابو طالب گردآورى شده است که تعدادى از آنها را در ذیل می ‏آوریم :
و الله لن یصلوا الیک بجمعهم حتى اوسد فى التراب دفینا اى برادرزاده تا ابو طالب در میان خاک نخوابیده و لحد را بستر نساخته هرگز دشمنان به تو دست نخواهند یافت
فاصدع بامرک ما علیک غضاضه و ابشر بذاک و قر منک عیونا بنابراین از هیچ چیز مترس و ماموریت خود را ابلاغ کن بشارت ده و چشمها را روشن ساز !
و دعوتنى و علمت انک ناصحى و لقد دعوت و کنت ثم امینا مرا بمکتب خود دعوت کردى و خوب میدانم که هدفت تنها پند دادن و بیدار ساختن من بوده است ، تو در دعوت خود امین و درستکارىو لقد علمت ان دین محمد (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) من خیر ادیان البریه دینا من هم این را دریافتم که مکتب و دین محمد بهترین دین و مکتبها است ! و نیز گفته است ،
ا لم تعلموا انا وجدنا محمدا رسولا کموسى خط فى اول الکتب اى قریش آیا نمی ‏دانید که ما محمد را همانند موسى پیامبر و رسول خدا می ‏دانیم و نام و نشان او در کتب آسمانى قید گردیده است ( و ما آنرا یافته‏ایم ) .
و ان علیه فى العباد محبه و لا حیف فى من خصه الله فى الحب بندگان خدا علاقه ویژه‏اى بوى دارند و نسبت به کسى که خدا او را بمحبت خود اختصاص داده است این علاقه بى‏مورد نیست .
ابن ابى الحدید پس از نقل قسمت زیادى از اشعار ابو طالب ( که ابن شهر آشوب در متشابهات القرآن آنها را سه هزار بیت میداند ) می ‏گوید : از مطالعه مجموع این اشعار براى ما هیچگونه تردیدى نخواهد ماند که ابو طالب بمکتب برادرزاده‏اش ایمان داشته است.
3 – احادیثى از پیامبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نیز نقل شده که گواهى آن حضرت را به ایمان عموى فداکارش ابو طالب روشن میسازد از جمله طبق نقل نویسنده کتاب ابو طالب مؤمن قریش : چون ابو طالب در گذشت پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) پس از تشیع جنازه او ضمن سوگوارى که در مصیبت از دست دادن عمویش می ‏کرد ، می ‏گفت : وا ابتاه ! وا ابا طالباه ! وا حزناه علیک ! کیف اسلو علیک یا من ربیتنى صغیرا ، و اجبتنى کبیرا ، و کنت عندک بمنزله العین من الحدقه و الروح من الجسد .
واى پدرم ! واى ابو طالب ! چقدر از مرگ تو غمگینم ؟ چگونه مصیبت تو را فراموش کنم اى کسى که در کودکى مرا پرورش دادى ، و در بزرگى دعوت مرا اجابت نمودى ، و من در نزد تو همچون چشم در حدقه و روح در بدن بودم.
و نیز پیوسته اظهار می ‏داشت:ما نالت منى قریش شیئا اکرهه حتى مات ابو طالب.
قریش هیچگاه نتوانست مکروهى بر من وارد کند مگر زمانى که ابو طالب از جهان رفت.
4 – از طرفى مسلم است که سالها قبل از مرگ ابو طالب پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) مامور شد هیچگونه رابطه دوستانه با مشرکان نداشته باشد ، با این حال این همه اظهار علاقه و مهر به ابو طالب نشان می ‏دهد که پیامبر او را معتقد به مکتب توحید می ‏دانسته است و گر نه چگونه ممکن بود دیگرا
ن را از دوستى با مشرکان نهى کند و خود با ابو طالب تا سر حد عشق ، مهر ورزد ؟ !
5 – در احادیثى که از طرق اهل بیت رسیده است نیز مدارک فراوانى بر ایمان و اخلاص ابو طالب دیده می ‏شود که نقل آنها در اینجا بطول می ‏انجامد این احادیث آمیخته با استدلالات منطقى و عقلى است مانند روایتى که از امام چهارم (علیه‏السلام‏) نقل گردیده است که حضرتش پس از این که در پاسخ سؤالى اظهار می ‏دارد ابو طالب مؤمن بود میفرماید : ان هنا قوما یزعمون انه کافر سپس فرمود وا عجبا کل العجب ا یطعنون على ابى طالب او على رسول الله (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و قد نهاه الله ان تقر مؤمنه مع کافر غیر آیه من القرآن و لا یشک احد ان فاطمه بنت اسد رضى الله تعالى عنها من المؤمنات السابقات فانها لم تزل تحت ابى طالب حتى مات ابو طالب رضى الله عنه.
یعنى راستى در شگفتم که چرا برخى می ‏پندارند که ابو طالب کافر بوده است ! آیا نمی ‏دانند که با این عقیده بر پیامبر و ابو طالب طعنه می ‏زنند ؟ مگر نه این است که در چندین آیه از

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه درموردسهم بازار، سازمان جهانی تجارت، افزایش سرمایه، جریان نقدی

Author: yazoa

دیدگاهتان را بنویسید