پایان نامه با واژه های کلیدی عملکرد خانواده

دانلود پایان نامه

پرورش فرزندان به کار میگیرند نیرومندتر است. خانوادههایی که در شیوه فرزندپروری خود از اصل همکاری و دموکراسی در روابط پیروی میکنند، توانایی بیشتر برای انطباق با تغییرات دارند و شرایط مناسبی برای رشد کودکان فراهم میکنند. در خانواده با الگوی سالم، اعضای خانواده مورد حمایت همدیگر هستند. انتظارات مربوط به نقشهای افراد روشن و دارای انعطاف است. مقررات خانواده واضح و انعطاف پذیر و نه بی مرز است (برک،1393).
راهبردهای خانواده
خانواده ها معمولاً از الگوهای تعاملی ثابت، مشترک، هدفمند و مکرری را به نمایش میگذارند که به آن راهبردهای خانواده میگویند.(کانتور و لر،1975). این راهبردها معمولاً مطرح نمیشوند به گونهای که هر یک از اعضا احساس میکنند باید نقشی را بازی کند که قبلاً به خوبی جا افتاده است. انواع این راهبردها عبارتند از :1-آنهایی که به قصد تداوم خانواده سعی میکنند رابطه بین اعضا را حفظ کنند.2-آنهایی که به طور موقت فشار روانی راتشدید میکند تا به هدف مورد نظر برسند.3-خانوادههایی که میکوشند با شرایط بیرونی کنار بیایند و در برابر نیازهای دائم التغییر اعضا پاسخگو باشند (گلدنبرگ،2013).
رویکردها و دیدگاه های تبیین خانواده
در بررسی نظریات ارائه شده برای تبیین آسیبشناسی در چار چوب خانواده رویکردهای بوئنی و ساختاری، طرح سه محوری و دیدگاه راهبردی میتوان توجه کرد .
رویکرد چند نسلی
این رویکرد که نشأت گرفته از نظریات بوئن است، به آسیبهای خانوادگی در چند نسل میپردازد. در رویکرد بوئنی بیماریهای عاطفی زمانی ایجاد میشود که افراد نمیتوانند خود را به نحوی شایسته از خانواده های اصلیشان متمایز کنند. متمایز کردن خود عبارت است از توانایی به دست آوردن کنترل عاطفی و در عین حال، ماندن در جو عاطفی شدید خانواده، متمایز کردن خود بیانگر میزان توانایی فرد برای تفکر واقع بینانه راجع به موضوعات سر شار از عاطفه در خانواده است. نئون معتقد است که سناریو زیر به ایجاد بیماری عاطفی میانجامد زن و مردی که تضادهای حلنشده با پدر و مادر خود دارند ازدواج میکنند. زن و شوهر سعی دارند هر طور شده مسائل را فیصله بخشند. میپذیرند که با هم مخالفت نکنند و یک صمیمیت کاذب به وجود آورند. ازدواج از بیرون ظاهراً بی اشکال است. نمایی ظاهری از خوشبخت بودن دارد اما در اعماق آن کشمکش، تنهایی و درد حاکم است .با تولد کودک به عنوان جزء سوم یک سیستم، مثلثی به وجود میآید کودک کانون توجه میشود. در سیستم قفل میشود و خروج از خانواده را حقیقتاً غیر ممکن مییابد (پور قاسمی،1389).
بوئن (1978) تمایز یافتگی را براساس نظریه نظامهای خانواده توصیف میکند که شخص قادر است در روابطش بین کارکرد عقلانی، عاطفی با صمیمیت و خودمختاری تعادل برقرار کند. بر اساس این نظریه حداقل چار عامل، واکنشپذیری عاطفی، گسلش عاطفی، آمیختگی با دیگران و توانایی بدست آوردن جایگاه من از پیشبینیکنندگان سطح تمایز یافتگی یک فرد هستند. خودتمایز یافتگی یا تفکیک خود که مهمترین مفهوم نظریه سیستمی بوئن است بعنوان توانایی برقراری تعادل بین خود مختاری هیجانی و عقلانی ،صمیمیت و پیوستگی در روابط توصیف می شود (مته یارد، اندرسون و مارکس ،2011).
رویکرد ساختاری
دومین دیدگاه کلی در اصل ساختاری است در این دیدگاه کل اعضای خانواده دچار مسئله هستند و رفتار مختل الزاماً واکنش به ارگانیسم خانوادگی تحت فشار نیست. مینو چین و همکاران(1976) که به واقع پیشرو این دیدگاه است در تبیین آسیب شناسی کودک به وجود مرزهای در هم تنیده یا از هم گسسته اشاره دارد در اصل خانواده های نا کارآمد با ایجاد اینگونه مرزهای تحول و مستقل شدن اعضای خود را دچار وقفه میسازند.
رویکرد ساختاری به دونوع ساختار بیمارگون خانواده اشاره میکند :
1.خانواده گسسته
در این نوع خانواده مرزهای بسیار انعطاف ناپذیری وجود دارد در خانواده گسسته بین اعضای خانواده تماس کم یا هیچ تماسی وجود ندارد در این نوع خانواده ساختار سالم، نظم یا قدرت تقریباً دیده نمیشود. پیوند بین اعضای خانواده ضعیف است یا اصلاً پیوندی وجود ندارد برداشت کلی از این نوع خانواده ها نوعی میدان اتم مانند است، به این صورت که اعضای خانواده لحظه های طولانی بدون ارتباط با یکدیگر، در مدارهای جدا از هم حرکت میکنند خانواده نا منسجم است.
2. خانواده به هم تنیده
مرزها در این نوع خانواده مبهم هستند ویژگی برجسته خانواده به هم تنیده “در هم آمیختگی” اعضای آن است به طوری که تلاش برای تغییر دادن یکی از اعضاء بلافاصله مقاومت اعضای دیگر را بر میانگیزد.
مینوچین و همکاران (1976 ) ابلاغ مرزی که والدین را از فرزندانشان جدا میسازد به صورت نامناسب مثل زنا با محارم قطع میشود. نقشهای همسر و والد به اندازهی کافی متمایز نشدهاند به طوری که زیر سیستم همسر و زیرسیستم والد هیچ یک قادر به عمل نیستند. مرزهای فردی محترم شمرده نمیشوند به طوری که زیر سیستم ای فردی نمیتوانند خود مختاری و هویت به نحو شایستهای پرورش دهند (پروجاسکا ونوراکس،2012).
طرح سه محوری
تسنگ و مک درموت)1979) یک طبقه بندی سه محوری از خانواده های مشکل دار ارائه دادند .محور این طرح تعیین سه طبقه از مشکلات بود : (نقل ازپورقاسمی،1389).
1. بد کار کردیهای رشدی در خانواده
2.بد کار کردی نظام خانواده
3.بد کار کردی گروه خانواده
این طرح پیچیده است و هر کس میخواهد از آن استفاده کند باید مقالهی اصلی آن را با دقت مطالعه کند به طور خلاصه محورهای آن به شرح زیر میآید :
محور 1- بد کار کردی رشدی خانواده
الف) بد کار کردی رشدی
بد کار کردی اولیه خانواده : به معنی اشکال در تحقیق رابطه زناشویی رضایت آمیز است.
بد کار کردی فرزند آوری در خانواده :با به دنیاآمدن فرزندان رخ میدهد .
بد کار کردی در فرزند پروری خانواده :اشکال در ارتباط و تقویت فرزندان خردسال است.
بد کار کردی در بلوغ خانواده : این امر معمول روی مشکلات تفرد و موضوعات جدایی متمرکز
است .
بد کار کردی در گرد همایی خانواده
ب)تفاوتها و پیچیدگی رشدی
1. خانواده گیسخته: زمانی است که بحران خانوادگی با جدایی یا طلاق همراه میشود.
2. مشکلات خانوداگی یک والد : به وجود تنها یک والد در خانواده بستگی دارند .
3. بد کارکردی خانواده باز ساخته : در جایی است که ازدواج مجدد با داشتن فرزندان حاصل از
ازدواج قبلی وجود دارد.
4. خانوادهی بی ثبات مزمن: مشخصه ی آن قهر و جداییهای فراوان و طلاق است.
محور 2- بد کارکردی نظام خانواده
الف ) بد کارکردی نظام همسر
بد کار کردی زناشویی تکمیلی
بد کار کردی زناشویی تعارض آمیز
بد کار کردی زناشویی وابسته
بد کار کردی زناشویی بد قید
5. بد کار کردی زناشویی ناسازگار
ب) بد کار کردی نظام فرعی والد –کودک
1. بد کار کردی مربوط به والد
2. بد کار کردی مربوط به کودک
3. بد کار کردی رابطه والد –کودک
4. بد کار کردی مثلثی والد – کودک
ج) بد کارکردی نظام فرعی خوهران و برادران
محور 3- بد کارکردی گروه خانواده
الف) بد کار کردیهای کنشی –ساختاری
1. فیعض خانواده های دارای عملکرد ضعیف.
2. خانواده های بیش ازحد ساخت یافته.
3.خانوادههایی که یکپارچگی آسیبشناختی و کلاف گونه دارند.
4.خانوادههایی که از لحاظ هیجانی از هم بریده هستند.
5.خانواده های سازمان نیافته.
ب) بد کار کردیهای سازگاری اجتماعی
1.خانوادههایی که از لحاظ اجتماعی منزوی هستند.
2.خانوادههایی که از نظر اجتماعی نا به هنجارند.
3.خانواده های دارای یک جو خاص ( تحت سیطرهی موضوعات مشترک رایج، رازها، آیینها یا
عقاید فرهنگی ((پورقاسمی،1389).
دیدگاه راهبردی
دیدگاه نظری در این مورد دیدگاه راهبردی است در این دیدگاه بر راه حلهای مورد استفاده خانواده متمرکز میشود در واقع علائم یا مسائل خانواده ناشی از استفاده مکرر از راه حلهای اشتباه است راه حلهایی که به منظور حل مشکلی در ابتدا مورد استفاده قرار گرفته بودند اکنون خود به مشکلی بدل شدهاند. زمانی که مقررات بر قراری رابطه مبهم میشود عملکرد خانواده به هم میریزد مقررات روابط ساختار با ثباتی را برای عملکرد خانواده تأمین میکند. اگر این مقررات گنگ شوند سیستم به هم میریزد و نشانه ها برای بر گرداندن نظم به خانواده پدیدار میشوند .خانوادهای حفظ تعادل خود در مقابل تغییر، چه در جهت مثبت چه در جهت منفی مقابله میکند اگر فرزند سر به راه خانواده شب دیر به منزل بیاید خانواده در مقابلش میایستد اگر بچه نا اهل خانواده هم سر به راه شود خانواده فشار خود را برای تداوم نا بهنجاری او افزایش میدهد رفتار نا هنجار معمول رفتار متقابل و رقص تراجعی اعضای روانی مثل اسکیزو فرنی، پارانوئید، افسردگی و غیره در خانواده درمانی معنای دیگری پیدا میکند، از نظر خانواده در مانگر فردی که خانواده او را به عنوان بیمار معرفی میکند فقط بیمار شناخته شده یا بیمار معلوم است ( مینو چین، 1380).
کارکردهای اساسی خانواده
 به دلیل گسترده بودن بحث درباره همه کارکردهای خانواده، در این نوشتار تنها به سه کارکرد اساسی خانواده که مرتبط با فرزندان هستند، اشاره می‏شود:
الف) نقش حمایتی مراقبت
ب) نقش جامعه پذیری
ج) نقش عاطفه و همراهی
حمایت و مراقبت
انسان‏ها از آغازین لحظه‏های پیدایش و وجود، نیاز به مراقبت و حمایت را با خود به همراه می‏آورند. از یک‏سو، نوزاد انسان بر خلاف جانداران دیگر، به علت ضعف و ناتوانی بسیار، تا مدت زیادی پس از تولد، توانایی مراقبت و محافظت از خود را ندارد، و از سوی دیگر، در مراحل گوناگون زندگی، لحظاتی پیش می‏آیند که انسان‏ها به هر دلیل ـ مانند نقص عضو و یا بیماری ـ ممکن است توانایی‏شان را در مراقبت از خود از دست بدهند. همچنین ضعف و ناتوانی در مرحله آخر عمر، دیگر بار به سراغ انسان می‏آید و این بار نیز نیازمند حمایت و مراقبت است. وجود این ناتوانی موضوع حمایت و مراقبت فیزیکی از نوزاد انسانی را به یک ضرورت انکارناپذیر تبدیل می‏کند. خانواده از دیرباز و در جوامع گوناگون، نقش مهم حمایت و مراقبت از نوزادان، بیماران و افراد سال‏خورده را ایفا کرده است. کارکردگرایانی همچون پارسونز، تقسیم کار بر مبنای جنس در خانواده را، به نام «شایستگی زیستی بیشتر زنان برای مراقبت از دیگران»، «مادری کردن یا ایفای نقش پر احساس» و یا به قول مرداک «عملی بودن صرف» توجیه کرده‏اند. از نظر این جامعه‏شناسان، تقسیم کار جنسی در خانواده، که نمونه روشن آن مراقبت زنان از کودکان است، متضمن خرسندی افراد و وجودِ خانواده‏ای کارا و باثبات است، و این تقسیم‏بندی به نفع هر دو جنس و جامعه است و البته آنها این نوع تقسیم‏بندی را طبیعی و ناگزیر می‏دانند ( گرت،2012).
سیمون دوبووار نیز همچون فایرستون عقیده دارد: چیزی به نام «غریزه مادری» وجود ندارد. وی با ذکر نمونه‏هایی از مادرانی که هیچ علاقه‏ای به فرزند خود ندارند و آن را پایه و مایه تباهی روح و جسم خود می‏دانند، کوشش می‏کند تا چنین القا کند که بزرگ‏ترین خطری که یک کودک را تهدید می‏کند وجود زنی است به نام «مادر» که همیشه ناراضی است و از کمبودهای روانی بسیاری رنج می‏برد.
جامعه‏پذیری
«جامعه‏پذیری» یکی دیگر از کارکردهای مهم خانواده است. جامعه‏شناسان در تعریف «جامعه‏پذیری»، آن را فراگردی دانسته‏اند که انسان‏ها از طریق آن، شیوه‏های زندگی جامعه‏شان را یاد می‏گیرند، شخصیتی کسب می‏کنند و آمادگی عملکرد به عنوان عضو یک جامعه را پیدا می‏کنند. هرچند جامعه‏پذیری غالباً درباره کودکان به کار برده می‏شود، اما این فرایند مخصوص آنها نیست، بلکه همه اعضای خانواده در مسیر زندگی در حال جامعه‏پذیری هستند. در همه فرهنگ‏ها، خانواده عامل اصلی اجتماعی شدن کودک در دوران طفولیت شمرده می‏شود. هرچند در مراحل بعدی زندگی فرد، عواملی همچون مدرسه، گروه همسالان و رسانه‏های همگانی در اجتماعی شدن سهم دارند ( کوئن، 2009). این کارکرد نیز از زاویه‏ای خاص مورد توجه‏ها فمینیست‏ها قرار گرفته است. مسئله‏ای که آنها به طور جدی مورد بحث قرار داده ‏اند، مسئله جامعه‏پذیری نقش‏های جنسیتی در خانواده است. آنها از شیوه‏های متفاوت جامعه‏پذیری دختران و پسران انتقاد کرده و آن را یکی از علل اصلی نابرابری‏های جنسی در سطح خانواده و جامعه دانسته‏اند.
«نقش‏های جنسیتی» به نقش‏هایی اطلاق می‏شود که بر اساس جنس زیست‏شناختی به مردان و زنان محول می‏شوند. از نظر فمینیست‏ها، جامعه رفتار مرتبط با جنسیت را به شیوه‏ای بی‏قاعده به هریک از دو جنس زیست‏شناختی پیوند می‏دهد. آنها با تأکید بر این اندیشه دوبووار، که انسان زن زاده نمی‏شود، بلکه زن می‏شود، به این مسئله پرداختند که نقش‏های جنسی ویژگی‏هایی کسب شده، موقعیت‏هایی مقرّر شده و بخشی از یک ایدئولوژی هستند که نقش‏های زنان را ناشی از طبیعت آنها می‏داند ( هام، 1997).
عاطفه و همراهی
به اعتقاد بسیاری از جامعه‏شناسان « ارضای نیازهای عاطفی» یکی از مهم‏ترین کارکردهای خانواده است که می‏تواند بقا و استمرار این نهاد را ـ به ویژه در جوامع صنعتی ـ تضمین کند. هرچند ممکن است در محیط‏های گوناگون، مثلاً، در محیط‏های شغلی و یا آموزشی و یا همراهی با یک دوست و مانند آن، بخشی از نیازهای عاطفی‏اش برطرف شود، اما بیشتر افراد رضایت‏بخش‏ترین روابط شخصی خود را با همسران، والدین، فرزندان و دیگر بستگان، احساس می‏کنند. افراد غالباً امنیت جسمی و روحی خود را در خانواده جست‏وجو می‏کنند و خانه برای آنها همانند پناهگاه امنی است که آنان را به دور از کشمکش‏ها و زد و خوردها و تنش‏های طاقت‏فرسای دنیای بیرون، به آرامش روحی پیوند می‏دهد. اهمیت این کارکرد در جوامع صنعتی امروزی به حدی است که آن را به مهم‏ترین عامل مؤثر در ازدواج تبدیل نموده است. فردگرایی عاطفی امروزه به عنوان جزئی از ازدواج، به صورت امری طبیعی درآمده است و به نظر می‏رسد بیشتر یک جزء طبیعی هستی انسان باشد تا یک ویژگی مشخص فرهنگ امروزی.
پارسونز از میان کارکردهای خانواده، دو کارکرد را از همه مهم‏تر می‏دانست: یکی کارکرد «جامعه‏پذیری» و دیگری نقشی که خانواده در تثبیت شخصیت بزرگ‏سالان دارد؛ زیرا از نظر او، فرایند توسعه صنعتی به بروز انشقاق در خانواده منجر شده و در نتیجه، تمام عملکردهای اقتصادی و آموزشی خانواده بین خانواده و دیگر نهادها تقسیم شده است. تنها کارکرد مهمی که باقی‏مانده، فراهم آوردن عوامل جامعه‏پذیری کودکان و بالاتر از همه، شرایط کسب تعادل روانی برای بزرگ‏سالان است (سگالین، 2013). این نقش مهم، که پارسونز با بهره‏گیری از اصول روان‏کاوی، آن را یکی از دو کارکرد اساسی خانواده در جوامع صنعتی می‏دانست، در واقع، جنبه مهمی از کارکرد عاطفه و همراهی است. در نظر پارسونز، تثبیت شخصیت بزرگ‏سالان اشاره دارد به نقشی که خانواده در

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه روانشناسی : سرمایهی اجتماعی

Author: مدیر سایت

دیدگاهتان را بنویسید