پایان نامه با واژه های کلیدی برونگرایی و درونگرایی-خرید فایل

دانلود پایان نامه

شغل یا ابعاد مختلف شخصیت و رضایت شغلی پرداختهاند. آنچه از نتایج مطالعات و تحقیقات استنباط میشود این است که تنها حقوق و دستمزد نیست که بین فرد، شغل و سازمان پیوند برقرار میکند، بلکه خصوصیات روانی و رفتاری، فرهنگ اجتماعی و در بعضی مواقع عوامل جسمانی و فیزیولوژیک در تقویت یا گسستن این پیوند تأثیر دارد. پیچیدگی خصایص رفتاری و شخصیتی باعث پیچیده شدن این روابط میگردد (جهرمی و حسینی، 1386).
شخصیت، متغیر دیگری است که در رهبری اثربخش موثر است. در معادلات رفتار سازمانی یکی ازمتغیرهای روانی، شخصیت فرد است. انسان موجودی است پیچیده که ویژگیهای او نه تنها منحصر به فرد است، بلکه ویژگیهای فردی ثابتی نیز ندارد، به این معنا که در مقابل پدیده های مشابه رفتار یکسانی از او سر نمیزند و به این ترتیب کمتر میتوان واکنشهای رفتاری را به طور دقیق پیشبینی کرد. به نظر اتکینسون و هیلگارد شخصیت عبارت است از الگوهای رفتار و شیوه های تفکر که سازگاری فرد با محیط را تعیین میکند. شلدون نیز معتقد است شخصیت سازمان پویای جنبههای ادراکی و انفعالی و ارادی و بدنی آدمی است. پرون بر این عقیده است که شخصیت بیانگر آن دسته از ویژگیهای فرد است که الگوهای ثابت رفتاری را نشان میدهد (براهنی و دیگران،1385).

ماهیت شخصیت
شخصیت، عبارتست از مجموعه ثابتی از خصلتها و گرایشهایی که وجوهی از اشتراک و تفاوتهای رفتار روانشناختی افراد اعم از افکار، احساسات و اعمال را تعیین می‏کند که استمرار زمانی دارند. در نتیجه نمیتوان به سادگی آنها را به عنوان نتیجه اختصاصی فشارهای اجتماعی و زیست‏شناختی موقتی در نظر گرفت. تنها بخشی از این گزاره که ممکن است نیازمند توضیح باشد، گرایشها و خصلتهاست. «گرایش ها» عبارتند از: فرآیندهایی که جهت‏گیری در افکار، احساسات و اعمال را معین می‏کنند؛ و «خصلت ها» عبارتند از: ساختارهای ثابت شخصیت که نه برای حرکت به سوی اهداف یا تحقق کارکردها، بلکه برای تبیین واقعیت و محتوای اهداف یا مقتضیات به‏کار می‏روند. «خصلت ها» نیز برای تبیین افکار، احساسات و اعمالی که در ظاهر بیش از آنکه جهت‏دار باشند، در طبیعت تکرار می‏شوند، به کار می‏روند. نمونه‏ای از یک گرایش می‏تواند تلاش برای وصول به کمال در زندگی باشد، در حالی‏که خصلتهای مرتبط، آرمان هایی‏مانند زیبایی یا بزرگواری که کمال را معین می‏کنند، هستند (وطن خواه و ابوالقاسمی، 1388).
کارکردهای روانشناختی
چهار کار کرد روانشناختی عبارتند از: حس کردن، شهود، تفکر و احساس.حس کردن و شهود با هم به عنوان کارکردهای غیرعقلانی دستهبندی شدهاند؛ آنها از فرایند عقل استفاده نمیکنند. حس کردن، تجربه را از طریق حواس بازآفرینی میکند، به همان صورت که عکس شی را کپی میکند.
شهود، مستقیماً از محرک بیرونی ناشی نمیشود. دومین جفت کارکردهای متضاد، تفکر و احساس کارکردهای عقلانی هستند که قضاوت کردن و ارزیابی تجربیات را شامل میشود. کارکرد تفکر، قضاوت هشیار را درباره اینکه آیا تجربهای درست یا غلط است، شامل میشود. نوع ارزیابی که توسط کارکرد احساس صورت میگیرد بر حسب دوست داشتن یا دوست نداشتن، خوشایندی یا ناخوشایندی، تحریک یا بی حوصلگی ابراز میشود. همان گونه که روان انسان، مقداری از هر دو نگرش برونگرایی و درونگرایی را در بر دارد، از قابلیت هر چهار کارکرد روانشناختی برخوردار است و همانگونه که یک نگرش مسلط است، فقط یک کارکرد مسلط میباشد. کارکردهای دیگر در ناهشیار شخص پنهان هستند (ریحانی و زینی، 1386).
دیدگاه های موجود درباره شخصیت
دیدگاه های موجود درباره شخصیت، به دو دسته اصلی تقسیم می‏شوند
الف) التقاط گرایی خیرخواهانه
ب) طرفداری متعصبانه
بسیاری از موارد درباره شخصیت، در یکی از این دو دسته قرار می‏گیرند؛ اما نوع سومی هم هست که دارای اهمیت قابل توجهی است. این دسته، از گرایش التقاطگرایی خیرخواهانه، گستردگی و موازنه‏ را کسب می‏کند که برای بررسی بسیاری از نظریه‏های مربوط به شخصیت ضروری است. همچنین از طرفداری متعصبانه، این عقیده را وام می‏گیرد که برخی از نظریه‏ها از سایرین بهترند. رویکرد کلی تحلیل تطبیقی است با هدف پرده برداشتن از شباهتها و تفاوتهای میان بسیاری از رویکردهای موجود به شخصیت. تحلیل تطبیقی در جستجوی فهم بهتر، جامع، منظم و ارزیابی کننده است. اگر چه رویکردهای التقاط‏گرایی خیرخواهانه و طرفداری متعصبانه، هر یک مزایایی مختص به خویش دارند، با این حال، هنگامی که تعدادی از نظریه‏های سازگار در دسترس باشند، نه رویکرد التقاط‏گرایی خیرخواهانه موجب رشد این حوزه علمی خواهد شد و نه رویکرد طرفداری متعصبانه (وطنخواه و ابوالقاسمی،1388).
ساختار و اندازهگیری شخصیت
از نظر آیزنک شخصیت هر فرد گرایشهای دیرپای سرشت او و آن واقعیت بنیادین است که زمینه ساز تفاوتهای فردی در رفتار محسوب میشود. او براساس مطالعات روانشناسختی و فلسفی دریافت که توصیفات مشابهی از انواع شخصیتهای خاص انسانی پدید آمده و این توصیفها در طول تاریخ حفظ شده اند (آیزنک، 1953) از زمان فلاسفه یونان تا روانپزشکی قرن بیستم تمایل به طبقهبندی افراد وجود داشته و دارد. یونانیان از چهار طبقه استفاده کردهاند: سوداوی، صفراوی، دموی و بلغمی. اینها طبقاتی هستند که افراد را در آنها جای میدادند. اما یک شخص را نمیتوان با یکی از این طبقات توصیف کرد. روش دیگر برای فهم تفاوتهای فردی، استفاده از بعد است. مفهوم بعد از این نظر از مفهوم تیپ متفاوت است که افراد را به هر صورت میتوان در یک بعد قرار داد اما تعلق یک فرد یه تیپ خاصی مسئله همه یا هیچ است، یعنی در تیپها حالت مرکبی وجود ندارد. آیزنگ از تئوری کرچمر درباره پسیکوزها بهره گرفته است. براساس آن تئوری فرض شده افراد بهنجار و نابهنجار را میتوان تنها در یک بعد یا پیوستار پسیکوزی در دامنهای از اسیکزوفرنی تا افسردگی- شیدایی درجهبندی کرد. بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی و افسردگی- شیدایی در دو سر طیف وافراد بهنجار در وسط آن قرار میگیرند (مانی،1383).
آیزنک از تئوری یونگ درباره شخصیت نیز تأثیر پذیرفته است. یونگ معتقد بود که افراد یا تمایل به برونگرایی دارند یعنی جهت انرژی غریزی یا لیبیدوی شخص (که صرفاً جنسی نیست) به سمت بیرون است و یا تمایل به درونگرایی دارند، یعنی جهت اثر غریزی آنها به سمت دنیای درونی ذهنی است (آیزنک، 1988 ص 9). یونگ این مفهوم را برای تبیین اختلالهای روانی نیز بکار برده، معتقد بود افراد مستعد علائم نوروتیکی هیستری، برونگرا، و افراد مستعد اختلالهای اضطرابی، درونگرا هستند.آیزنگ معتقد است که یونگ در گسترش مفاهیم برونگرایی و درونگرایی سهمی نداشته و درباره او میگوید: «هر آنچه در نظرش تازه است درست نیست و هرآنچه درست است تازه نیست». نظر آیزنک درباره شخصیت طوری طرح شده تا همه این دیدگاه ها را دربر گیرد. او دیدگاه چند بعدی را که در تضاد با رویکرد تیپ شناسی است پذیرفته است.
ابتدا آیزنک (1953) تصور میکرد فقط دو بعد برای توصیف شخصیت آدمی کافی است؛ درونگرایی-برونگرایی و نوروزگرایی- ثبات بعداً (آیزنک وام دبلیو آیزنک، 1985) او بعد سومی بنام پسیکوزگرایی را نیز اضافه کرده است. دو بعد درونگرایی- برونگرایی و نوروزگرایی- ثبات چهار طبقه تشکیل میدهند که قابل انطابق با تیپهای یونانی هستند. صفراویها و دمویها دارای سلسله ویژگیهای مشترکی هستند که باید بنا به اصطلاحات امروزی آنها را برونگرا نامید، حال آنکه سوداویها و بلغمیها به درونگرایی شبیهترند. بعد کرچمر که بوسیله آیزنک استفاده شده مشابه بعد درونگرایی و برونگرایی است. دو تعبیر نوروزها از یونگ یعنی اضطراب و هیستری مشابه درونگرایی نوروتیک و برونگرایی نوروتیک، یا تیپهای یونانی سوداوی و صفراوی است (مانی،1383).
نظریهها و رویکردهای شخصیتی
رویکرد روانتحلیلگری
در رویکرد روانتحلیلگری شخصیت، کوشش میشود که تفاوتهای فردی با بررسی چگونگی اثر متقابل نیروهای روانی ناهشیار با افکار، احساسها و رفتار تبیین شود. زیگموند فروید پدر نظریه روانکاوی است که اندیشه های او را درباره شخصیت به اختصار بررسی خواهیم کرد (شولتز و شولتز، 1998؛ نقل از سید محمدی،1389). فروید کارکرد انسان را با اصطلاحهای فیزیولوژیکی تفسیر میکرد. او براساس آموزش پزشکیاش میدانست که بدن انسان از طریق ایجاد و صرف نوعی انرژی جسمانی عمل میکند. غذا در بدن به شکلی از انرژی تبدیل میشود و برای تأمین کارکردهایی همچون نفس کشیدن، گردش خون و فعالیت عضلانی و غددی به کار میرود. ذهن نیز دارای کارکردهایی است. ذهن دنیای خارج را ادراک میکند؛ فکر میکند، تصور مینماید و به یاد میآورد. در تمثیلی با بدن، فروید چنین انگاشت که ذهن نیز کارکردهایش را با بهره گرفتن از انرژی روانی به انجام میرساند که این انرژی در شکل و نه نوع با انرژی جسمانی بدن تفاوت دارد. علاوه بر این، وی بر پایه اصل بقای انرژی فرض کرد که انرژی بدن میتواند به انرژی روانی تبدیل شود و برعکس. بنابراین انرژی بدن بر ذهن اثر میگذارد. پیوند میان این دو شکل انرژی مرز میان روان و تندر مفهوم غریزه نهفته است. در تعریفی کوتاه میتوان گفت که غریزه عبارت است از بازنمایی محرکهایی در ذهن که خاستگاهشان درون بدن است. غریزه جزء یا واحد بنیادی نظریه شخصیت فروید گردید. غریزه نیروی انگیزاننده و پیشراننده شخصیت است که نه تنها محرک رفتار است، بلکه جهت آن را نیز تعیین میکند. محرکهای غرایز عوامل درونی هستند، مانند کمبود بافت و نسوج که موجب حالت گرسنگی میشود. این محرکهای فیزیکی از درون بدن سر بر میآورند و به بهترین شکل میتوان آن را به عنوان نیاز توصیف کرد. هنگامی که نیازی مانند گرسنگی برانگیخته میشود، حالتی از برانگیختگی فیزیولوژیکی را در بدن ایجاد میکند؛ یعنی یک انرژی فیزیولوژیکی. این انرژی بدنی یا نیاز در ذهن تبدیل به یک میل میشود. بنابراین غریزه هدفمند میشود. هرچند هدف هر غریزه ثابت است، اما فرد میتواند راه های متفاوتی را برای دستیابی به هدف در پیش گیرد. تصور فروید بر این بود که انرژی روانی میتواند با اشیای جانشین جابهجا شود؛ او در تعیین شخصیت یک فرد بالاترین اهمیت را برای این جابهجایی انرژی قائل شد. اگرچه غرایز منبع انحصاری انرژی برای رفتار هستند، اما این انرژی میتواند به راه های متنوعی جابهجا شود. همین تنوع است که گوناگونی موجود در رفتار انسان را تبیین میکند. تمام انواع رغبتها، رجحانها و نگرشهای ما آدمیان بزرگسال از دید فروید عبارتند از جابهجاییهای انرژی از اشیاء آغازین که نیازهای غریزی را ارضاء میکنند (شولتز و شولتز، 1998؛ نقل از سید محمدی،1389).
دیدگاه برن درباره شخصیت یک دیدگاه اجزا نگرانه و چندگانه است. برن به سه نوع حالت نفسانی اعتقاد دارد که عبارتند از : روان بیرونی، روان نو و روان باستانی.
1. روان بیرونی: به شیوهای تقلیدی و قضاوتی شکل میگیرد و در صدد است که مجموعههایی از معیارها و ملاکهای اکتسابی را به اجرا در آورد.
2. روان نو: عمدتاً به تبدیل محرکها به مجموعه اطلاعات تمایل دارد و نیزبه پردازش و بایگانی این اطلاعات بر تجربیات قبلی علاقمند است.
3.روان باستانی: تمایل دارد که براساس تفکر مبرا از منطق و ادراکهایی که بطور ضعیفی از هم متمایز و یا تحریف شدهاند به طور ناگهانی و ناآگاهانهتری واکنش نشان دهد. برن تحلیلهای این سه حالت نفسانی را تحت عنوان حالت های من معرفی میکند.
حالتهای من سه گانه او عبارتند از : حالت من والدینی، حالت من بالغ و حالت من کودکی. حالت من والدینی از روان بیرونی، حالت من بالغ از روان نو و حالت من کودکی از روان باستانی نشات میگیرد.
الف)حالت من والدینی
حالت من والدینی مجموعهای از احساسات، نگرشها و طرحهای رفتاری است که ویژگیهای مشابه آنها در والدین هم وجود دارد. حالت من والدینی شامل مجموعه انبوهی از وقایع خارجی و تحمیلی غیر قابل سوال در مغز است که توسط فرد در خلال سالهای اولیه زندگی حاصل شده است و معمولاً پنج سال اولیه زندگی را در بر میگیرد. این سالها با سالهای قبل از اجتماعی شدن و ورود به مدرسه متقارن است. عنوان “والد” نیز برای این حالت در حقیقت نامی توصیفی است. زیرا بیشتر ضبطهای این مجموعه اطلاعات، محصول ملاحظات خود طفل از پدر و مادر یا کسانی است که جانشین پدر و مادر بوده اند . تمام چیزهایی که کودک ازپدر و مادرش می بیند یا می شنود ، در نوار “والد” ضبط می شود. “والد” در شخصیت هر فرد وجود دارد، زیرا هر فرد این محرک خارجی را در پنج سال اول زندگی خود تجربه کرده است. برای هر فرد جنبه ” والد” مخصوص و منحصر به خود اوست. زیرا نوارهای ضبط شده او از تجربه های اولیه زندگی با پدر و مادر خودش برای او مخصوص و منحصر به فرد اوست (شفیع آبادی و ناصری ،1386).

 

مطلب مشابه :  پایان نامه با واژه های کلیدی کارکرد خانواده

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در جنبه ” والد” شخصیت انسان تمام پندها، اخطارها و قوانین و مقرراتی که بچه از پدر و مادر خود شنیده یا در رفتار آنها دیده، محفوظ است. از سوی دیگر محبت ها نیز در این نوارها ضبط میشوند. با توجه به این واقعیت که دستگاه ضبط مغز بچه مداوم روشن است میتوانیم به حجم عظیم اطلاعات محفوظ ” والد” پی ببریم (شولتز و شولتز، 1998؛ نقل از سید محمدی، 1389).
ب) حالت من کودکی
حالت من کودکی مجموعهای از احساسات، نگرشها و طرحهای رفتاری است که بقایایی از دوران کودکی خود فرد هستند. حوادث درونی، بعضی پاسخهای کودکی به آنچه که میبینید و میشنوید و نیز تأثیرات کودک از والدینش در حالت من کودکی او ثبت و ضبط میشوند. از آنجایی که انسان کوچک در دوره بحرانی زندگی اولیه خود فاقد بیان است بنابراین بیشتر عکسالعملهای او به صورت احساس ضبط میشود. انسان کوچک در سالهای اولیه زندگیش به این نتیجه میرسد که من خوب نیستم. این ضبطهای دائمی در مغز رسوبات طبیعی ناشی از بچه بودن است. هر بچهای، حتی بچه والدینی که به اصطلاح مهربان، با محبت و خیرخواه و فهمیدهاند این احساس غیر خوب خاصیت کودکی است و به مفاسد و افکار پدر ومادر که خود این مسئله را بوجود آوردهاند مربوط نیست. البته طرف تابناکی هم وجود دارد. در کودک ذخایر فراونی از اطلاعات مثبت هم هستند. در کودک هست که قوه خلاقیت، حس کنجکاوی، شوق جستجو و فهمیدن، اشتیاق لمس کردن و حس کردن و تجربه کردن، و همچنین ضبطهای با شکوه اولین احساسها و اولین کشفها و اولینهای بسیار نهفته است ولی کفه تراز و به طرف احساسهای غیر خوب سنگینی میکند.
ج)حالت من بالغ
حالت من بالغ به وسیله مجموعهای از احساسات، نگرشها و طرحهای رفتاری خود مختارو مستقل توصیف میشود که با واقعیت موجود تطبیق و هماهنگی دارند. حالت من بالغ برای بقا لازم است. این حالت داده ها را به جریان میاندازد، تجزیه و تحلیل میکند و احتمالاتی را که برای حل و فصل مؤثر دنیای خارج ضروری هستند محاسبه میکند. ظرفیت تخمین احتمالات شخص

مطلب مشابه :  پایان نامه و

Author: مدیر سایت

دیدگاهتان را بنویسید