پایان نامه ارشد رایگان حقوق : امر به معروف و نهی از منکر

دانلود پایان نامه

الانجیل ….. و یلحق بهم المجوس الذین لهم شبهه الکتاب» اهل کتاب، به تصدیق قرآن کریم و روایات و اجماع فقها، یهود و نصاری می باشند که کتاب تورات و انجیل متعلق به آنان است… و مجوس هم به یهود و نصاری ملحق هستند، چون در آنان شبهه اهل کتاب بودن وجود دارد.
سپس چنین ادامه می دهد که در مورد اهل کتاب بودن مجوس، خلافی از کسی مشاهده نکردیم جز« النعمانی از فقهای شیعه در کتاب المنتهی» و بعد صاحب ریاض ادعای اجماع می نماید، بنا بر روایت نبوی معروف که می فرماید« با مجوس معامله اهل کتاب کنید» علمای شیعه، مجوس را اهل کتاب می دانند.
در تأیید اهل کتاب بودن مجوس نظر مرحوم شیخ طوسی را هم ذکر می کنیم که:
« المجوس کان لهم کتاب ثم رفع عنهم و هو اصح قولی الشافعی و دلیلنا اجماع الفرقه و اخبارهم»
مجوس، کتاب آسمانی داشته اند و سپس از بین رفته است و در بین دو قول شافعی، از پیشوایان اهل سنت، قول اصح او همین نظر است؛ و دلیل ما بر اهل کتاب بودن مجوس نیز اجماع علمای شیعه و اخباری است که در این باره نقل شده است.

گفتار دوم: اصول روابط با غیر مسلمانان
از آنجا که روابط حکومت اسلامی با غیر مسلمانان و همچنین رفتار با غیر مسلمانان ساکن در جامعه اسلامی تابع اصول و قواعدی است که زمامدار اسلامی موظف به رعایت آن‌هاست. در این گفتار این قواعد و اصول تبیین می‌شود تا مقدمه‌ای برای ورود به مباحث اصلی باشد. گفتنی است که این اصول بر تمامی روابط غیر مسلمانان- اعم از روابط حکومت با آنان و روابط افراد مسلمانان با آنان- حاکم است. این اصول و قواعد به شرح زیر می‌باشد:
بند اول : اصل نفی سلطه‌گری کفار (نفی سبیل)
یکی از اصول حاکم بر روابط و رفتار مسلمانان با کفار، نفی هر گونه سلطه کفار بر مسلمانان است. بر اساس این اصل، هر گونه رابطه سلطه‌آور نفی شده است. این اصل شامل اهل کتاب و غیر آنان می‌شود. از آن جا که برخی از کفار داخل کشور اسلامی زندگی می‌کنند و مردم مسلمان با آنان روابط و معاشرت‌هایی دارند و از طرفی کفار خارج از قلمرو حکومت اسلامی نیز ممکن است خود یا توسط دولتشان با دولت اسلامی یا مسلمانانی در ارتباط باشند، این اصل در روابط فی ما بین اهمیت به سزایی پیدا می‌کند. به اعتقاد فقها این اصل حتی بر روابط و معاشرت‌های جزیی مانند وکالت، شفعه و ازدواج نیز حاکم است و مسلمانان موظفند در معاشرت‌ها و قراردادهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، قضایی و نظامی خود با کفار اصل نفی سبیل را مدنظر قرار دهند. این اصل کلیه قراردادهای مخالف خود را باطل می‌کند. البته این به معنای نفی هر گونه رابطه و معاهده با کفار نیست، بلکه صرفاً روابط سلطه‌آور را نفی می‌کند.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

اصل نفی سبیل از آیه شریفه «… ولن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» اخذ شده است. مفسران درباره این آیه نکاتی را بیان کرده‌اند که ذکر آنها می‌تواند مفید باشد، از جمله:
اولاً، منفی سازی فعل و نفی با حرف «لن» مفید نفی ابدی و دایم است؛
ثانیا، «سبیل» که به «سلطه» تفسیر شده، نکره در سیاق نفی است که مفید عموم می‌باشد، یعنی خداوند هیچ سلطه‌ای را از کافران بر مؤنان قرار نداده است؛
ثالثاً، این عمومیت شامل دنیا و اخرت می‌شود و انواع سلطه‌های دنیایی: سیاسی، نظامی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی را در بر می‌گیرد، یعنی خداوند نمی‌خواهد کافران را بر مؤمنان که به لوازم ایمان خود پایبند هستند مسلط کند و اگر روزی کفار مسلط شدند، این سلطه موقت است، چرا که خداوند در همین ایه از پیروزی کفار با تعبیر «نصیب» یاد کرده، در حالی که پیروزی مسلمانان را «فتح» نامیده است و این دلالت بر موقتی بودن پیروزی کفار و دایمی بودن پیروزی مؤمنان می‌کند. البته آیات دیگری نیز چنین مفهومی را می‌رسانند که محل بحث ما نیستند.
به نظر می‌رسد آیاتی که از ولایت کفار نهی کرده و گفته است کفار را اولیای خود قرار ندهید نیز مفید معنایی نزدیک به نفی سبیل باشد، چون- همان گونه که در تفسیر برخی از این ایات می‌آید – ولایت به معنای دوستی در حد بالا و بسیار نزدیک و یا به معنای سرپرستی است و اگر به معنای اول هم باشد موجب در اختیار نهادن عنان اختیار خود به دوست غیر مسلمان است و این همان مفهومی است که با آیه نفی سبیل منع شده است.
فقها آیه نفی سبیل را در کلیه روابط مسلمانان و دولت اسلامی با کفار و دولت‌های کفر حاکم می‌دانند و جالب توجه این که در روابط خیلی جزئی مسلمانان با کفار نیز این اصل را جاری دانسته‌اند، مانند ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان، ولایت کافر بر محجور و صغیر مسلمان، وکالت کافر علیه مسلمان، شفعه کافر بر مسلمان، فسخ ازدواج زن تازه مسلمان با شوهر کافر خود.
بند دوم : اصل دعوت به اسلام
بنا برا اصل دعوت، مسلمانان باید در معاشرت‌های خود با کفار، به گونه‌ای رفتار کنند که آنان به اسلام دعوت شوند و حقانیت اسلام و چهره حقیقی آن را با گفتار و کردار نیک برای آنان روشن سازند. پیامبران الهی با هدف یکتاپرستی بشر و ایجاد قسط و عدل در روی زمین برانگیخته شدند. این هدف مشروع و بزرگ آنان را از به کارگیری وسایل و راه‌های نامشروع و اجبار افراد در پیروی از خود و نیز اکراه در پذیرش دین حق باز می‌داشت. خداوند در قرآن می‌فرماید:
ولو شاء ربّک لأمن من فی‌الأرض کلّهم جمیعاً أفأنت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین؛ اگر خدای تو بخواهد (اراده کند) همه مردم روی زمین ایمان می‌آورند، آیا تو (در صدد هستی) مردم را اجبار کنی تا ایمان بیاورند.
همان طور که ملاحظه می‌شود، خداوند به پیامبرش گوشزد می‌کند که اکراهی در دعوت مردم به ایمان آوردن وجود ندارد و تو نیز اصرار نکن. همچنین آیه شریفه «لا إکراه فی الدین قد تبیّن الرشد من الغیّ» نیز اکراه در پذیرش دین را نفی کرده و آزادی عقیده را به عنوان اصلی استوار برای بشر به ارمغان آورده است.
پس با این حال، وظیفه پیامبران چیست؟ می‌توان گفت پیامبران همچنان که از اصطلاح «رسول» یا «پیامبر» بر می‌آید. اولاً، وظیفه ابلاغ دستورهای الهی به مردم را داشتند، چرا که در آیه شریفه «فإن أعرضوا فما أرسلناک علیهم حفیظاً إن علیک إلّا البلاغ؛ اگر از تو روگردان شدند (غمگین مباش)، ما تو را حافظ آنان (مأمور اجبار آنان) قرار نداده‌ایم. وظیفه تو تنها ابلاغ رسالت است.» پیامبر تنها موظف به ابلاغ شده است؛ اما آیا این دعوت خداوند با ابلاغ پیامبر مورد پذیرش مردم قرار می‌گیرد یا خیر، امری است که به پیامبر مربوط نمی‌باشد؛ ثانیاً، پیامبر موظف به دعوت مردم به دین حق است و ابزار دعوت را خداوند در اختیار او گذاشته که عبارت است از منطق و استدلال قوی به همراه کردار و رفتار مناسب با آن گفتار و در صورت لزوم جدال نیکو. خداوند در قرآن می‌فرماید:
أدع إلی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالّتی هی أحسن؛
مردم را با گفتار حکیمانه و مواعظ نیکو به راه پروردگارت دعوت کند و با آنها با جدال نیک جدال کن.
طبق این آیه ابتدا باید دعوت به وسیله گفتار حکیمانه یعنی با منطق و استدلال قوی و یا موعظ نیک صورت گیرد، چون برخی افراد با استدلال قوی قانع می‌شوند و برخی دیگر صرفاً با موعظه نیک اقناع می‌شوند و محتاج استدلال نیستند و این به تناسب افراد فرق دارد. این در وهله اول است. در مرحله دوم اگر آنان با پیامبر به جدال برخاستند پیامبر نیز اجازه مجادله با آنان را دارد، ولی باید به نیکی مجادله کند و از جدل به باطل و ناصواب پرهیز کند. خداوند این مطلب را در ایات زیادی به پیامبر و مؤمنان گوشزد می‌کند، چرا که قدرت منطق اسلام به حدی بالاست که در صورت لزوم در همه مسائل می‌تواند از استدلال قوی بر حقانیت گفته خویش استفاده کند و لزومی به کاربرد زور و اجبار برای رسیدن به هدف خود نمی‌بیند که آن را توصیه کند.
پس روش پیامبر در دعوت و جذاب افراد، گفتار و کردار نیک است. بدیهی است که اگر مواعظ نیک با رفتار و کردار گوینده مطابقت داشته باشد، تأثیر مضاعفی دارد. پیامبر اسلام نیز همچنان که خداوند وی را ستوده «إنک لعلی خُلُق عظیم»؛ اخلاق گفتاری و کرداری‌اش نیک بود. به علاوه در روایات زیادی مسلمانان را به داشتن اخلاق نیک و رفتاری خوش با مخالفان و هدایت و دعوت افراد غیر مسلمان با عمل و گفتار خویش به اسلام تشویق کرده است و همچنین برای هدایت افراد، ثواب زیادی قرار داده شده که مردم با گفتار و کردار خود موجب هدایت آنان گردند. بنابراین مردم سملمان می‌توانند با رفتار نیک خود در معاشرت با غیر مسلمانان به ویژه اهل ذمه- که سفارش بیشتری به خوش‌رفتاری با آنان شده است- آنان را به اسلام دعوت کنند، حتی خداوند علاوه بر منع پیامبر از جدال باطل با غیر مسلمانان، درباره اهل کتاب می‌فرماید: «ولا تجادلوا أهل الکتاب إلا بالّتی هی أحسن». این تأکید زیاد خداوند بر خوش‌رفتاری و جدال نیک با اهل کتاب به آن دلیل است که چون مشترکات مسلمانان با اهل کتاب بیشتر از دیگران است احتمال این که با این رفتار پی به حقانیت اسلام ببرند بیش از دیگران است.
علاوه بر همه این‌ها، سیره پیامبر و اهل بیت (ع) بهترین دلیل و الگو برای معاشرت با اهل کتاب و دیگر غیرمسلمانان است، چون آنان با رفتار خوب خود سعی در هدایت آنها داشتند و در رفتار خود دعوت به اسلام را اصل قرار می‌دادند. به علاوه این امری مسلم است که رفتار منافی با اصل دعوت در اسلام نکوهش شده است و چنانچه افراد رفتار خویش را مؤثر در پذیرش یا طرد فردی از اسلام بدانند، موظف به رعایت اصول معاشرتی اسلام از جمله اصل احسان و نیکی و خوش‌رفتاری با دیگران هستند.
بنابراین بدرفتاری با غیرمسلمانانی که در جامعه اسلامی زندگی می‌کنند، چنانچه موجب انزجار آنان از اسلام گردد، باعث مسئولیت فرد در پیشگاه خدا می‌شود.
نکته قابل توضیح این که در برخی از گفتار فقها یا روایات، بدرفتاری با غیر مسلمانان توصیه شده است. در این باره می‌توان گفت که برخی از این توصیه‌ها معمولاً موردی است و به عنوان مبارزه منفی تلقی می‌شود و در برخورد با غیر مسلمانان در درجه آخر قرار دارد و برخی دیگر برگشت به احادیثی دارد که سند محکمی نداشته و ممکن است جعلی باشد، یعنی صرف عدم قبول اسلام از جانب غیر مسلمانان مجوز بدرفتاری با آنها نیست، چرا که ابتدا باید با منطق قوی و استدلال محکم و استوار یا مواعظ نیک و سپس با جدال حسن فرد را به اسلام دعوت کرد و اگر خوش‌رفتاری با وی نیز امید هدایت او را هر چند در دراز مدت به همراه نداشت، می‌توان در صورت لزوم با رفتاری نفی با او مبارزه کرد و این موضوع بر پایه فریضه امر به معروف و نهی از منکر استوار است که توضیح آن مجال دیگری می‌طلبد. پس اصل بر خوش‌رفتاری و معاشرت نیک با غیر مسلمانان است، مگر در موارد خاصی که به طور موردی و خاص، رفتاری دیگر را می‌طلبد.
خلاصه این که اصل دعوت غیرمسلمانان به دین اسلام باید در تعامل با آنان مدنظر قرار گیرد و هیچ رفتاری مخالف با این اصل پذیرفته نیست.
بند سوم : اصل تألیف قلوب
یکی از موضوعاتی که در روابط مسلمانان با کفار مطرح می‌شود «تألیف قلوب» است. اصطلاح تألیف قلوب که از قرآن مجید گرفته شده، در لغت به معنای عملی است که باعث الفت و مهربانی افراد نسبت به یکدیگر می‌شود و در اصطلاح عبارت است از دادن سهمی از زکات به افرادی برای ایجاد تمایل به الام در آنان یا تقویت ایمان آنها. در آیه شریفه آمده است: أنما الصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المؤلفه قلوبهم و فی الرقاب والغارمین و فی سبیل‌الله و ابن السبیل فریضه من الله و الله علیم حکیم.
فقها و محدثان در تفسیر «المؤلفه قلوبهم» و این که چه کسانی را شامل می‌شود اختلاف نظر دارند: برخی آن را به کفار اختصاص داده‌اند و بعضی مختص مسلمانان دانسته‌اند و گروهی دیگر آن را عام بین کفار و مسلمانان گفته‌اند؛ برای مثال محقق حلی «مؤلفه قلوبهم» را کفاری می‌داند که با دادن زکات به آنان میل به شرکت در جهاد در آن‌ها ایجاد می‌شود و مؤلفه‌ای غیر اینان شناخته نشده است. از طرف دیگر شیخ مفید می‌گوید: آنان مؤمنانی هستند که با وجود ایمان، ترس آن می‌رود که جدایی بین آنها و ایمانشان افتد، از این رو امام با اعطای بخشی از زکات به ایشان دل آنها را به دست می‌آورد تا به آنچه به طرف آن گردانده می‌شوند خوش بوده و بر آن استوار بمانند، پس (با دادن بخشی از زکات) الفت در آنها ایجاد شده و شک‌شان زایل می‌شود.
صاحب جواهر نیز می‌گوید: با تأمل کامل در گفته‌های فقها شیعه و روایات وارد شده و موارد اجماعی و غیر اختلافی، به دست می‌آید که اصطلاح «مؤلفه قلوبهم» هم کافرانی که برای دعوت به جهاد یا اسلام تصمیم به الفت با آنها گرفته شده را شامل می‌شود و هم مسلمانان ضعیف العقیده را، و اختصاص به یکی از این دو ندارد. ایشان در ادامه استدلال صاحب حدائق بر عدم شمول این اصطلاح نسبت به کفار را رد کرده و گفته است که این روایات اولاً، با اطلاق آیه که مسلمان و کافر را شامل می‌شود منافات دارد؛ ثانیاً، این مطلب مورد اجماع فقهاست و نظر صاحب حدائق مخالف اجماع است؛ ثالثاً، برخی از روایات ظهور در این دارند که منظور از «مؤلفه قلوبهم» غیر مسلمانان است.
خلاصه می‌توان گفت که این بخش از زکات برای دعوت کفار به اسلام یا جهاد و نیز تقویت دین مسلمانان ضعیف الایمان استفاده می‌شود چون برخی افراد را می‌توان با کمک مالی مطیع ساخت.
محقق حلی در معتبر از قول شیخ مفید «مؤلفه قلوبهم» را گروه‌هایی از مسملانان و کفار دانسته و در شرح آن، دو گروه از مشرکان (و کفار) و چهار گروه از مسلمانان را مشمول مؤلفه قلوبهم به حساب آورده است که به طور مختصر ذکر می‌کنیم:
دو گروه کفار عبارتند از:
1. گروهی که قوی و نیرومند و با قدرت و شوکت هستند؛ 2. گروهی که متنفذ بوده و در دیگران اثر گذارند، یعنی یا قدرت مادی دارند یا قدرت و نفوذ معنوی که با دادن زکات به آنان توجشان به مسلمانان جلب شده و علیه مسلمانان دست به فعالیتی نمی‌زنند. در مواردی نیز از نفوذ و هجوم دشمن مسلمانان به کشور اسلامی جلوگیری می‌کنند و یا این که نفوذ کلام دارند که با اعطای زکات به آنان، متمایل به اسلام شده و دیگران را نیز متأثر می‌کنند.
چهار گروه مسلمانان عبارتند از:
گروهی که اگر به آنها زکات داده شود بزرگانشان نیز به قبول اسلام رغبت می‌کنند؛
مسلمانان ضعیف الایمانی که با دادن زکات به آنان ایمانشان قوی می‌شود و بر ایمان خود استوار می‌مانند؛
بادیه نشینانی که در مرزهای کشور اسلامی زندگی می‌کنند و در آن سوی مرز در کشور کفر گروهی مشرکت هستند که اگر بفهمند حکومت اسلامی به مسلمانان همجوارشان کمک مالی می‌کند آنان نیز به پذیرش اسلام رغبت پیدا می‌کنند؛

گروهی که در جوار مکلفین به پرداخت زکات زندگی می‌کنند که اگر مالی به آنها اعطا شود، حاضرند زکات همجواران خود را جمع کنند و در آن صورت حکومت مجبور به استخدام عاملی برای جمع‌آوری زکات نیست.
شافعی گروه دیگری را مشمول مؤلفه قلوبهم ذکر کرده و آنان کسانی هستند که در مرزهای کشور اسلامی زندگی می‌کنند و دارای قدرت و قوت هستند و چنانچه به آنان کمک شود مانع از نفوذ و تجاوز کفار به کشور اسلامی می‌شوند و اگر کمک نشوند آنان کاری نمی‌کنند و حاکم مجبور می‌شود لشکری را تجهیز کرده برای دفع کفار گسیل دارد.
پس از شرح این اقسام روشن می‌شود که – همان طور که صاحب جواهر نیز گفته است- مؤلفه قلوبهم اعم از کفار و مسلمانان هستند. حال سؤالی که مطرح می‌شود این است که چه گروه‌هایی از مسلمانان را شامل می‌شود. دیدگاه‌های فقها را در این باره بیان کردیم. با توجه به مصادیقی که فقها برای این عنوان برشمرده‌اند، به نظر می‌رسد که هدف از تألیف قلوب در دو بُعد نظامی و فرهنگی است، چرا که هدف نظامی همانا جلوگیری از حمله احتمالی دشمن به کشور اسلامی و کمک به مسلمانان در جنگ با دشمنانشان است و هدف فرهنگی دعوت به اسلام است.
با روشن شدن هدف عمده شارع مقدس از وضع این قانون، می‌توان گفت که موارد سابق همه موافق با این هدف بوده و به قول محقق حلی در معبر این تفصیل

Author: مدیر سایت

دیدگاهتان را بنویسید