منبع مقاله درباره حوادث طبیعی، آداب و رسوم، قصه عامیانه، دوره های تاریخی

دانلود پایان نامه

ه هاست ( صفا، 1374 : 216 )
دوران پهلوانی: « از قیام کاوه آغاز می شود و به قتل رستم و سلطنت بهمن پسر اسفندیار پایان می پذیرد. » ( همان : 217 )
دوران تاریخی: بخش تاریخی شاهنامه که گاه با افسانه درهم آمیخته است از اواخر عهد کیانی و آمدن اسکندر تا شکست ایرانیان از اعراب را دربر می گیرد و خاطرات خودآگاهانه جمعی از اتفاقات دوره های تاریخی را البته با فضایی رازآلود و روحیه ای حماسی و گاهی با انحراف از واقعیت روایت می کند هرچند که بن مایه های افسانه ای و اعمال خارق العاده موجودات طبیعی و از همه مهمتر تفکر اساطیری همچنان در بخش تاریخی خودنمایی می کند.
در هر حال موضوع شاهنامه و داستانهای آن آمیخته ای است از تاریخ با اسطوره ها و افسانه های کهن و باستانی.« خود فردوسی پیش از همه و بیش از هرکس متوجه بود که بخشی از منظومه او یعنی یک قسمت از مآخذ او که از روی آنها شاهنامه را به رشته نظم می کشید مثل شاهنامه ابومنصوری و خداینامه ها که پیش از فردوسی نوشته شده بود افسانه های اساطیری است و بدین سبب خود او چنین عذرخواهی کرده است که افسانه ها نیز در معنی رموزی است که ما را به معانی و حقایق نهفته رهبری می کند نه اینکه دروغ صرف است. »
تو این را دروغ و فسانه نخوان بیک سان روش در زمانه مدان
(همایی، 1369: 170 )
فردوسی سرگذشت مردمان دیگر را با باریک بینی ثبت کرده است و وظیفه ی ما است که به رمزگشایی داستان های شاهنامه بپردازیم و آن ها را تخیلی فرض نکنیم.
2-2 درباره فردوسی
در پیوند با حکیم فرزانه توس، فردوسی بزرگ و شاهنامه جاودانه اش سخن ها بسیار رفته و بزرگانی بسیار در این باره کتاب ها نوشته اند و به مثل « مثنوی هفتاد من کاغذ شود » جامه عمل پوشانیده اند و هر یک با توجه به علم و دیدگاه و افکار خود به بیان مقوله ای از دریای بیکران وجود فردوسی بزرگ و شاهکار جاودانه اش پرداخته اند چـرا که به قول مولانای بزرگ:
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
( مولوی، 1360: 823 )
حکیم ابوالقاسم منصوربن حسن فردوسی شاعر چیره دست و بزرگ ترین حماسه سرای ایران است. و یگانه جاویدان تاریخ روزگاران ماست، انسانی است با اندیشه ای جامع، وی اسطوره صداقت و انصاف است و برایش همین بس که بینشوران و سخنوران او را بزرگترین ادب شناس و سخن سرای ایران و جهان به شمار آورده اند. فردوسی یک شاعر معمولی نظیر هزاران شاعر این مرز و بوم که هر کدام دیوانی ترتیب داده اند و منظومه ای سروده اند نیست وی حکیمی است بیدار دل و ژرف اندیش که درد ملت خویش را می شناسد و برای اعتلای سرزمینش تا حد امکان می کوشد.
در روزگار فردوسی و آن روزگاران خواری و زبونی که سرزمین ایران از یکسو مورد تاخت و تاز نظامی و فرهنگی بیگانگان بود و خلافت بغداد با عصبیت قومی عربی برآن بود که آداب و رسوم و فرهنگ این مرز و بوم را به ورطه نابودی برد و از دیگر سو، دشمنانی که از آن سوی سیحون سر برآورده بودند و خاندان های ایرانی را که سکاندار فرهنگ ملی ایران بودند، یک به یک از میان برمی داشتند، این آزاد مرد صاحب درد، یک تنه به یاری ایران برخاست و با سرودن داستان های ملی و باستانی سرشار از عظمت و فرّو شکوه، تاریخ باستان کشورش را دوباره زنده کرد و افتخارات فراموش شده روزگاران سرافرازی را به یاد ایرانیان آورد تا روح آزادگی و عشق به ایران و بیزاری از دشمنان این مرز و بوم را در آنان بدمد.
فردوسی با سرودن داستان هایش گاهی تصویر روزگار خویش را نیز در قالب آنها بیان می کند، زمانی که وی به فکر سرودن حماسه ملت خویش می افتد، جامعه اش غرق تباهی و پراکنده اندیشی و جنگ و کشتار است. فردوسی « تصویر جامعی از آن روزگاران را از زبان رستم فرخ زاد خطاب به برادرش و به عنوان وضع سالهای آفرینش شاهنامه بر جای نهاده که هم آیینه احوال عصر فردوسی و هم بیانگر اندیشه و دید و نگرش آفریننده حماسه ملی ایران است. » ( ریاحی، 1382: 14 )
آن جا که می گوید:
برنجد یکی دیگـری بـر خـورد بداد و به ببخشش همی ننگرد
… ز پیمـان بگردند و از راستـی گـرامی شـود کـژی و کاستـی
… کشاورز جنگی شـود بی هنـر نـژاد و هنــر کمتـر آیـد ببـر
ربایـد همی ایـن ازآن، آن ازایـن ز نفــرین نـدانند بـاز آفـرین
نهـان بتـر از آشکـارا شـود دل شاه شـان سنگ خــارا شـود
شود بنـده بی هنــر شهـریار نــژاد و بـزرگی نیـاید به کـار
… به گیتـی کسیرا نمـاند وفـا روان و زبـانهـا شـود پــر جفا
زیان کسان از پی سود خویش بجـویند و دین اندر آرند پیش
بـریزند خـون از پی خواسته شـود روزگـار مهــان کـاستـه
( ش/ 803 / 44 – 23 )
باری فردوسی غم خـوار ایران و سخنگوی همه ایرانیان بود شعر او خاص یک گروه یا پیروان یک مذهب نبود، سخنش متعلق به همه ایرانیان از هر طبقه و گروه و مذهبی بود و همین باعث برتری و امتیاز فردوسی بر دیگر شاعران هم عصرش می باشد. فردوسی روزگاران سرافرازی ایران و خردمندی ایرانیان را به یاد مردم زمانه اش آورد و « با بازگویی ترکتازی های دشمنان به ایران و پایداری دلاورانه ایرانیان آتش ستیز با غاصبان و بیدادگران عصرش را دامن می زد و شاهنامه بصورت صلاح فرهنگی مؤثری در دست ایرانیان بود. » ( ریاحی، 1382: 17– 16 )

مطلب مشابه :  پایان نامه با واژه های کلیدیمسجد الحرام

فصل سوم
نگاهی به اسطوره، حماسه، نماد

3-1 اسطوره
اسطوره تاریخ نخستین و معنوی یک جامعه است یعنی برگرفته از آداب و رسوم و فرهنگ دوره های اولیه زندگی بشری است. دوره ای که به فراموشی سپرده شده است، دوره ای تاریک که زمان و مکان و شخصیت های آن گم شده اند و فقط رخداد و اتفاقاتی وهم آمیز از آنها باقی مانده است، اسطوره دوره تاریک تاریخ است، در اسطوره موجودات همه زنده و جاندارند، جماد و نبات و حیوان به گونه ای رازآلود در هم آمیزند و به یاری یکدیگر بسیاری از مشکلات بشری را از بین می برند.
در اسطوره زمان تاریخی وجود ندارد ، قلمرو زمانی و مکانی محدودی ندارد، در واقع اسطوره بی زمان و مکان است، بنیادی ازلی دارد و مکان هایش همه مقدس و مینوی است. به نظر میرچا الیاده: « اسطوره ، نقل کننده سرگذشتی قدسی و مینوی است ؛ راوی واقعه ای است که در زمان اولین، زمان شگرف و بدایت همه چیز، رخ داده است. » ( الیاده، 1362: 14 )
در اسطوره واقعیت و تصورات خیالی در هم آمیخته می شود، در واقع اسطوره بازتاب تصورات آدمی در جهان، خدایان و نیروهای ماورائی است چرا که در آن همه حوادث طبیعی، ماورائی هستند و به نوعی با بشر در ارتباطند ، « در اسطوره دنیای عینی و ذهنی به هم می آمیزد، زمان واقع عینیت خود را از دست می دهد و به زمان ذهنی تبدیل می یابد، آلهه بصورت انسان در می آید و انسان قدرتهای غیر عینی را که اسطوره به حوادث مینوی – مافوق طبیعی اما مورد اعتقاد– منسوب می دارد از خود نشان می دهد. ارواح مینوی عالم تاریخ و عرصه زمانی عینی را اشغال می کند. » ( زرین کوب، 1369: 405 )، اسطوره حاوی افسانه هایی است که یا از اتفاقات و رخدادهای واقعی نشأت گرفته یا داستان هایی که زاییده خیال و تصورات هستند.
از دیدگاهی، اسطوره بازتاب نمادین ارزشها و رؤیاهای جمعی یک قوم است ، بیشترین درونمایه های اسطوره را مسائلی مثل آفرینش و سرانجام جهان، آفرینش بشر و چگونگی خلقت پدیده ها تشکیل می دهد. به همین خاطر اسطوره را می توان نوعی جهان بینی نسل های بدوی دانست. « اسطوره همیشه متضمن روایت یک خلقت است یعنی می گـوید: « چگـونه چیزی پدید آمده، موجـود شده و هستی خـود را آغاز کـرده » ( واحد دوست، 1387: 17 ) در دنیای قدیم مردم از علل بروز حوادث طبیعی و سبب ظهور محرومیت های اجتماعی بی خبر بودند، ناچار در عالم خیال برای هر واقعه و پیش آمدی علت و دلیلی می تراشیدند و برای تسکین دردها و تسلی خاطر خود دست به دامن قوای مرموز و ماوراءالطبیعه می شدند. اسطوره « دخالت قوای مافوق طبیعت را در امور طبیعی و انسانی همراه با اسباب پیدایش دگرگونی هایی که بر اثر این دخالت ها در احوال عالم حاصل می آید به بیان می آورد. اینگونه قصه از آن رو که در حد ادراک عوام قوم و متضمن توجیه خرافات و تقلیدهای آنهاست به وجهی قصه عامیانه محسوب می شود اما البته هر قصه عامیانه ای اسطوره نیست. اسطوره چنان قصه ای است که ناظر به توجیه واقعیات طبیعی از طریق رابطه موهوم آنها با مافوق طبیعی است. » ( واحد دوست، 1389: 34 )
اسطوره ها سرشار از مفاهیم نمادین و تمثیل گونه اند و از ورای هزاره ها انعکاس می یابند آنجا که تاریخ خاموش می ماند اسطوره به سخن در می آید، زیرا که قدمت اسطوره و پیشگام بودنش در زمینه های مختلف به کمک بشر می آید، تا آنجا که حتی گاهی ارزش حقیقی اساطیر بیشتر از تاریخ است. « اساطیر عبارت است از تاریخی که باید به وجود می آمد، اما نیامد، یا مجموعه حوادثی که باید اتفاق می افتاد و نیفتاد و قهرمانان اساطیر کسانی هستند که می باید باشند، اما تاریخ نگذاشت که باشند. » ( سهراب ،1377: 59 ) حتی پیش از آنکه فلسفه ای بوجود بیاید اسطوره ای برای پاسخ دادن به سؤالهای بنیادین بشری به کمک انسان می آیند، اسطوره نه تنها در شکل گیری فرهنگ و ادبیات یک ملت بلکه در هنر ، موسیقی و عصرهای دیگر تأثیر فراوان دارد. « انسان در هر عصری با فرهنگش می زید و اسطوره سرشت فرهنگ اوست. وقتی می گوئیم اسطوره فرهنگ مردمان نخستین است. سخن گزافی نیست » ( همان: 36 )
پس شناخت اسطوره های باستانی دلیلی است در شناخت فرهنگ غنی یک سرزمین. تعریف های یاد شده از اسطوره تنها اندکی است ازمیان انبوه تعریف هایی که پژوهش گران عرصه اساطیر تاکنون بیان کرده اند، اسطوره پدیده است که نمی توان به طور مطلق تعریفی از آن ارائه کرد چرا که در میان جوامع مختلف معانی و تعاریف گوناگونی به خود گرفته و هر کس بنا بر سطح فهم خویش و انتظاری که از آن دارد تعریفی را ارائه نموده است. « از دیدگاه سنتی، اسطوره داستانی است بی نام نشان که بیانگر عقاید بدوی بوده یا به تفسیر جهان طبیعی می پردازند. در نظریه پردازی جدید، اسطوره بازتاب نمادین ارزشهای جمعی یک قوم و بیا ن مشترک و بیشتر غریزی واقعیت است. گاهی اسطوره را جنبه شفاهی و سوری مناسک می نامند. »( واحد دوست، 1389: 35 ) ولی روژه باستید در کتاب دانش اساطیر با توجه به مقایسه تحقیقات دیگر پژوهشگران می نویسد: « دیگر ممکن نیست اسطوره را همچنان حکایتی که تعیین کننده مراسم و مناسکی است، تعریف کرد، دست کم جزء اول جمله متضمن تعریفی است که مردود است. معنای واژه یونانی1 که لغت اسطوره 2، از آن بدست آمده، حکایت و روایت نیست، گفتار است. اسطوره گفتار و کلام اولی است. نقل و حکایت چیزی اساسی برای اسطوره محسوب نمی شود، اسطوره– حکایت، اسطوره ایست که دیگر منجمد گشته و مرده است: اسطوره پیش از آنکه اندیشیده و
بیان شود، احساس ( و تجربه ) و زیسته شده است. اسطوره کلام است، تصویر است، حرکتی است که حدود واقعه را درقلب نقش می کند، پیش از آنکه در قالب روایت و حکایتی ضبط و ثبت شود. اسطوره حرکت با کلامی است که واقعیات سرگذشت آدمی: جنسیت، بارداری، شباب، مرگ، رازآمــوزی را مـرزبندی و گـزارش می کند. » ( باستید، 1370: 45 ) داستان های اساطیری گاهی مورد تفسیر تمثیلی قرار می گیرد و معنی دیگری از آنها برداشت می شود و از آنجا که اساطیر و افسانه ها گاهی به خاطر عدم واقعیت در کل یا بخشی از کل، همواره مورد تفسیر قرار می گیرند و از نظر تاریخی و مذهبی مورد بررسی و تجزیه و تحلیل واقع می شوند. « اریک فروم می نویسد: اسطوره مانند رؤیا عقاید و افکار فلسفی و مذهبی و

مطلب مشابه :  مقاله رایگان دربارهتوزیع فراوانی، ارتباطات بین سازمانی، فناوری اطلاعات، جمعیت شناختی

Author: yazoa

دیدگاهتان را بنویسید