منابع مقاله درمورد روابط بین فردی-خرید پایان نامه-دانلود متن کامل

دانلود پایان نامه

از رفتارهای ضدتولید در سازمان را تعیین کنند، چنان که اشخاص به ندرت دست به سرقت از همکارانشان می‌زنند. رابطه‌ی بین هنجارهای حفاظتی درک شده و رفتارهای ضدتولید می‌تواند در ضوابط نظریه یادگیری اجتماعی بندورا (1977) و نظریه پردازش خبر اجتماعی سالانسیک و فقر (1978) بهتر فهمیده شود (به نقل از پرتو،1389).

2-1-5 پیامدهای رفتارهای ضدتولید
کاهش سلامت جسمی روانی از جمله افزایش اضطراب، افسردگی، شکایت از مشکلات جسمی، اختلال پس از سانحه.
اخراج افراد از سازمان.
هزینه‌های ناشی از تخریب اموال.
از دست دادن تولید و کاهش بهره‌وری در طول مدت اموال تخریبی.
کاهش تولید و بهره‌وری سازمان‌ها.
مشکل در اقتصاد هر یک از کشورهای جهان.
بالا رفتن میزان سوانح در محیط کار و آسیب رساندن به سایر کارکنان.
اعتصاب کارکنان.
ورشکستگی و نابودی سازمان (اسپکتور،2006: اسپکتور و همکاران،2006: مهداد،1389).

2-2 شخصیت: مبانی نظری و پیشینه پژوهشی
2-2-1 مفهوم شخصیت
کلمه شخصیت در انگلیسی از واژه لاتین پرسونا اقتباس شده است و در اصل اشاره به نقاب‌هایی دارد که توسط هنرپیشه‌های تئاتر در نمایش‌های یونان باستان به صورت زده می‌شد و درعین‌حال دربردارندۀ نقش آنان نیز بوده است. گاه کلمۀ شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی شخص به کار می‌رود، مثلاً گفته می‌شود فلان کس شخصیت پرخاشگر یا خجالتی دارد؛ یعنی ویژگی‌هایی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می‌کند (پروین،2001؛ ترجمه: کدیور و جوادی،1379).
روان‌شناسان مختلف تعاریف گوناگونی از شخصیت ارائه داده‌اند که با مرور اجمالی این تعاریف، بیش از پیش با مفهوم شخصیت از لحاظ روان‌شناسی آشنا می‌شویم.
فروید ساختار شخصیت را ترکیبی از عناصر نهاد ، خود و فراخود می‌داند. آلپورت شخصیت را به آن چیزی که فرد واقعاً هست، تعبیر می‌کند، یعنی چیزی درونی که تمام فعالیت‌های انسانی را راهنمایی می‌کند و جهت می‌دهد. اریکسون می‌گوید زندگی بر اساس سلسله بحران‌های روان‌شناختی جریان می‌یابد و شخصیت کارکرد پیامدهای آن‌ها می‌باشد. کلی شخصیت را به عنوان مسیر منحصربه‌فرد معناسازی فرد، خارج از تجربیات زندگی، تعریف می‌کند. راجرز شخصیت را به عنوان خویشتن سازمان‌یافتۀ دائمی و ماهیت ادراک‌شده از نظر ذهنی، در نظر می‌گیرد که در مرکز همۀ تجربه‌های ما قرار دارد (شولتز و شولتز،1998؛ ترجمۀ سید محمدی،1384).
شخصیت یک مفهوم انتزاعی است و نظریه‌پردازان مختلف، تعاریف نسبتاً متفاوتی برای آن ذکر کرده‌اند؛ اما به نظر می‌آید اکثر آن‌ها در این مورد اتفاق نظر دارند که شخصیت هر فرد، منحصر به خود اوست؛ بنابراین، شخصیت را می‌توان از این زاویه که مردم چگونه باهم متفاوت هستند و یا این که در چه چیزهایی به هم شباهت دارند، مورد مطالعه قرار دارد (راس ،1992؛ ترجمه جمال فر،1373).
این مطلب که افراد از یکدیگر متفاوت هستند بدیهی است؛ اما چگونگی و چرایی تفاوت آن‌هاست که از وضوح کمتری برخوردار است و موضوع مطالعۀ تفاوت‌های فردی می‌باشد. پژوهش در زمینۀ تفاوت‌های فردی سه نکته را مدنظر دارد:
بسط دادن طبقه بندی های توصیف کنندۀ تفاوت های افراد؛
کاربرد تفاوت ها در یک موقعیت برای پیش‌بینی تفاوت ها در موقعیت های دیگر
آزمودن ساختار و پویانمایی های تبیین های نظری در تفاوت های فردی (کازدین ،2001).

2-2-2 نظریه‌های شخصیت
شخصیت یکی از مباحث بسیار مهم در حوزه‌های روان‌شناسی می‌باشد. به همین دلیل روان‌شناسان این موضوع را از دیدگاه‌های مختلف مورد بررسی قرار داده‌اند. تعدادی از این دیدگاه‌ها، در ادامه مورد بررسی قرار می‌گیرند:

2-2-2-1 دیدگاه روان‌پویایی
دیدگاه تحلیلی روانی (روان‌کاوی) نمونه‌ای برجسته از نظریاتی است که به انسان هم چون نظامی از انرژی می‌نگرد. فروید انرژی غریزی را به دو شکل غریزه جنسی یا لیبیدو و غریزه مرگ یا پرخاشگری که اساس بیولوژیکی دارند مطرح می‌سازد. هر دو غریزه، مانند سائق برانگیزانندۀ رفتار فرد می‌باشند. تخلیۀ انرژی، منجر به احساس رضایتمندی و عدم تخلیۀ آن باعث ایجاد تنش می‌گردد و احساس ناخوشایندی را برای ارگانیزم دربردارد (به نقل از هاشمیان،1377).
فروید هم چنین سه جنبۀ نهاد، خود و فراخود را برای ساختار شخصیت در نظر می‌گیرد. نهاد، کلیۀ نیازهای زیستی انسان را بازنمایی می‌کند. انرژی لازم برای کنش انسان، اساساً در غریزۀ مرگ و زندگی یا غریزۀ پرخاشگری و جنسی ریشه دارد که بخشی از نهاد است. نهاد، در کنش خود به دنبال آزادسازی هیجان، تنش و انرژی است و بر اساس اصل لذت عمل می‌کند. از همان ابتدا، کوشش‌های کودک در جهت ارضای آنی با محرومیت و تنبیه مواجه می‌شود و چنین تجاربی باعث به وجود آمدن رشد نظام فرعی من (خود) می‌گردد (به نقل از هاشمیان،1377).
درحالی‌که نهاد، در پی کسب لذت است و فراخود، کمال جو است، من یا خود، واقع‌بین است. عملکرد خود، این است که تمایلات نهاد را بر اساس اصل واقعیت و خواسته‌های فراخود بیان و ارضاء کند. خود، از اصل واقعیت تبعیت می‌کند، یعنی ارضای غرایز را تا فراهم شدن شرایط مطلوب به تعویق می‌اندازد تا بیش‌ترین لذت با کمترین درد و نتایج منفی به دست آید. طبق اصل واقعیت، انرژی نهاد می‌تواند منع، منحرف و یا به تدریج آزاد شود و همه این‌ها بر اساس واقعیت و آگاهی حاصل می‌شوند. چنین عملی با اصل لذت در تضاد نیست، بلکه بیشتر توقف موقت آن را به دنبال دارد. به طور خلاصه، خود، منطقی است و در مقابل تنش مقاوم و قوه اجرایی شخصیت است. فراخود، نقطه مقابل نهاد و بخش اخلاقی کنش انسان است. فراخود، شامل آرمان‌هایی است که برای آن تلاش می‌کنیم و تنبیه‌هایی است که هنگام تخلف از آن چه اخلاقی است انتظار داریم. این ساختار برای کنترل رفتار بر اساس قوانین اجتماعی عمل می‌کند (پروین،2001؛ ترجمه کدیور و جوادی،1379).
اگر من یا خود، از برقراری تعادل ما بین خواسته‌های نهاد و فراخود قاصر شود، فرد دچار اضطراب می‌شود و برای کاهش اضطراب به استفاده از مکانیسم‌های دفاعی می‌پردازد. مکانیسم‌های دفاعی، شیوه‌های غیرارادی، غیرتعلقی و تقریباً ناخودآگاه می‌باشند که به منظور کاهش اضطراب به تحریف واقعیت می‌پردازند. لازم به ذکر است که استفاده بیش از حد از مکانیسم‌های دفاعی، رشد طبیعی شخصیت را مختل می‌سازد. (شفیع آبادی،1384).
کارل گوستاو یونگ که از پیروان فروید و بنیان‌گذار روان‌شناسی تحلیلی بود، نقشی اساسی برای انرژی روانی در نظر گرفت. وی مفهوم زیست مایه (لیبیدو) را وسعت بخشید و آن را شامل کلیۀ کوشش‌های خلاقه و حتی فراتر از آن، نیروی به حرکت درآورندۀ کلیۀ رفتارهای بشر فرض کرد. وی هم چنین، ناخودآگاه را به دو بخش، تقسیم کرد: ناخودآگاه شخصی که برابر است با مخزن تعارض‌های درونی واپس‌زده شده و خاطرات شخصی در نظریه فروید و ناخودآگاه جمعی که شامل تاریخچۀ اجداد و نژاد گذشته ما می‌شود. این تاریخچه، در طول میلیون‌ها سال تاریخ، خود را به اشکال متنوعی از مفاهیم کهن ذخیره کرده است. به عنوان مثال، هر یک از ما دارای مفهوم کهن حیوانی است که یونگ آن را سایه می‌نامد. این مفهوم کهن، ما را آماده می‌سازد که از حیوانات بترسیم، چرا که حیوانات وحشی اغلب زندگی اجداد و پیشینیان ما را تهدید می‌کردند (یونگ،1919 به نقل از هاشمیان،1377).
به طور کلی یونگ ناخودآگاه را به عنوان یک منبع بالقوه رشد و خلاقیت بشر معرفی کرده است. او همچنین، بر این نکته که به دیگران عرضه می‌کنیم (پرسونا) و خویشتن شخصی و خصوصی فرد، تنازعی برقرار است. اگر افراد بیش از حد بر نقاب تکیه کنند، ممکن است شناخت خود را از خویشتن از دست بدهند و نسبت به این که «کی » هستند دچار تردید شوند. از طرف دیگر، نقاب همان طور که در نقش اجتماعی دیده می‌شود، بخش عمده‌ای از زندگی اجتماعی است. همین طور، بین ابعاد زنانه و مردانه نیز دوگانگی وجود دارد. هر مرد، جنبه زنانه (آنیما ) را داراست و هر زن، جنبه مردانه (آنیموس ) را در شخصیت خود داراست. اگر مردی جنبه زنانۀ شخصیت خود را انکار کند، ممکن است تأکید افراطی به تسلط و قدرت داشته باشد و ظاهری سرد و بی‌احساس نسبت به دیگران پیدا کند و اگر زنی جنبه مردانۀ شخصیت خود را انکار کند ممکن است به صورت افراطی مجذوب نقش مادری شود و نتواند از راه‌های دیگر به کمال برسد. تقابل دیگر، بین درون‌گرایی و برون‌گرایی افراد است و شخص به یکی از این دو طریق با جهان ارتباط برقرار می‌کند. اگرچه، جهت دیگر، همیشه برای فرد باقی می‌ماند. در حالت درون‌گرایی، جهت‌گیری اصلی به درون و به جانب خویشتن است و فرد درون‌گرا، دو دل، محتاط و متفکر است. فرد برون‌گرا، به جهان خارج گرایش داشته و از نظر اجتماعی درگیر، فعال و متهور است. یونگ وظیفۀ مهم انسان را برقراری هماهنگی و یکپارچگی نیروهای ذکرشده با سایر نیروهای متخاصم و رسیدن به وحدت خویشتن می‌داند (پروین،2001؛ ترجمه کدیور و جوادی،1379).

مطلب مشابه :  منابع و ماخذ تحقیق رفتار شهروندی

2-2-2-2 دیدگاه انسان‌گرایانه
دیدگاه انسان‌گرایانه با نگاهی مثبت به طبیعت انسان، او را موجودی فعال و خلاق تصور می‌کند که سعی در مستقل شدن، شناسایی، پرورش و شکوفایی نیروهای بالقوه خود دارد. راجرز یکی از بانفوذترین روان‌شناسان عصر ما است که دیدگاهی انسان‌گرایانه داشته است و انگیزۀ اصلی انسان را تکامل و خود شکوفایی می‌داند. او «خویشتن» یا «من » را الگوی سازمان‌یافته‌ای از ادراکات انسان می‌داند و خودآرمانی را آن خودپنداره‌ای که انسان دوست دارد از خود داشته باشد و به آن ارزش می‌نهد، تلقی می‌کند. او معتقد است اگر بین تصور از خویشتن خود و تجارب واقعی زندگی فرد، تعارض پیش آید، فرد دچار اضطراب شده و واکنش‌های دفاعی مخدوش‌کننده (مخدوش کردن تجربه‌هایی که با خودپندارۀ شخص در تضاد است) و انکار (وجود آن تجربۀ ناخوشایند را به کلی نفی کردن) را از خود نشان می‌دهد. او هم چنین، اشاره می‌کند که برای ایجاد عزت نفس در کودکان، باید محبت و توجه غیرمشروط به آنان ارائه کرد تا در آینده، لزومی به طرد تجارب ناهماهنگ با خودپنداره‌شان نداشته باشند و همانطور که والدینشان به صورت غیرمشروط به آن‌ها توجه نشان می‌دهند، درک صحیحی از خود داشته باشند و با دیدی باز در جهت کمال و رفع نقایص، گام بردارند (شاملو،1374).
مزلو نیز مانند راجرز، معتقد بود که طبیعت و بشریت اصلی انسان، همانا خودشکوفایی است؛ اما برعکس، او خودشکوفایی را به عنوان تنها منبع رفتار انسان قبول نداشت (مزلو،1970 به نقل از راس،1992؛ ترجمه: جمالفر،1373). مزلو سلسله مراتبی از نیازها را مطرح می‌کند که نقشی انگیزشی برای رفتار دارند. این نیازها به دو گروه نیازهای ناشی از کمبود (نیازهای فیزیولوژیکی، نیاز به امنیت، عشق، تعلق، احترام و عزت نفس که فرد در ارضای آنان به کمک دیگران نیازمند است) و نیازهای ناشی از رشد (نیاز به دانستن، زیبایی‌شناختی و خودشکوفایی) تقسیم می‌شوند (راس،1992؛ ترجمه: جمالفر،1373).
همچنین، مزلو معتقد است که باید به انسان اعتماد کرد و اجازه داد که آزادانه دست به انتخاب بزند. او دو حق انتخاب پیش رو دارد: یکی جاذبه‌ها و خطرهای امنیت، که باعث می‌شوند انسان به عقب بازگردد و به گذشته تکیه و از رشد کردن، خطر شدن، استقلال، آزادی و جدایی بترسد و دیگری جاذبه‌ها و خطرهای رشد است که انسان را به جانب تمامیت و یگانگی و کاربرد کامل همۀ توانایی‌های خود و اعتمادبه‌نفس در مواجهه با دنیای خارج سوق می‌دهند، ضمن این که انسان عمق ناخودآگاه واقعیت خود را می‌پذیرد. اگر نیازهای کمبود، برطرف گردد، فرد در سطح نیازهای رشد عمل می‌کند و انتخاب‌هایش معمولاً از نوع پیشرفته خواهد بود (مزلو،1970 به نقل از پروین،2001؛ ترجمه: کدیور و جوادی،1379).
به عقیده مزلو افراد خودشکوفا ویژگی‌های زیر را دارا هستند:
ادراک صحیح از واقعیت
پذیرش خود، افراد دیگر و دنیا
خودانگیزی
تمرکز بر مشکلات و موضوع مورد نظر خود
خودمحوری
خودمختاری و استقلال عمل
آزادمنشی
خلاقیت و رفتار غیرمقلد (هاشمیان،1377).

مطلب مشابه :  پایان نامه با واژه های کلیدی عملکرد خانواده

2-2-2-3 دیدگاه روابط بین فردی
گروهی از نظریه‌های شخصیت از دیدگاه اجتماعی به انسان نگاه می‌کنند و اساس ساخت شخصیت افراد را عوامل محیط اجتماعی درنظر می‌گیرند. آدلر از جمله نظریه‌پردازانی است که بر جنبه اجتماعی بودن انسان تاکید داشته است. وی انگیزه اصلی بشر را میل به برتری‌جویی می‌داند. برتری‌جویی که از احساس حقارت سرچشمه می‌گیرد، عاملی برای وحدت بخشیدن به شخصیت و به فعلیت درآوردن استعدادهای بالقوه می‌باشد. آدلر سه عامل جسمانی، روانی و اجتماعی را در شکل‌گیری شخصیت مهم می‌داند و معتقد است از تقابل این سه عامل، شیوۀ زندگی فرد که منحصر به خود اوست به وجود می‌آید (کریمی،1375).
وی هم چنین، چهار نوع شیوه را که افراد در مقابله با مسائل زندگی به کار می‌گیرند، مطرح می‌کند:
الف) سلطه‌گر : این افراد در ارتباط با دیگران سلطه‌گرند و با وجود فعالیت زیاد علایق اجتماعی کمی در آن‌ها به چشم می‌خورد.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ب) ستاننده : این افراد درعین‌حال که انتظار دارند چیزهایی را از دیگران یاد بگیرند، به آن‌ها وابسته‌اند و فعالیت کمتری از خود نشان می‌دهند و علایق اجتماعی کم‌تری نیز در آن‌ها دیده می‌شود.
ج) اجتنابی : این‌گونه افراد از مشکلات فرار می‌کنند، فعالیت کم‌تری دارند و علایق اجتماعی کمی در آن‌ها دیده می‌شود.
د) مفید از حیث اجتماعی : این افراد با دیگران در جهت بهتر شدن یا بهبودی افراد دیگر مشارکت و همکاری دارند و فعالیت و علاقۀ اجتماعی‌شان در حد بالایی است (ساعتچی،1374).
هاری استاک سالیوان نیز معتقد به تأثیر روابط بین فردی و عوامل اجتماعی در شکل‌گیری شخصیت می‌باشد و شخصیت انسان را متشکل از سه عنصر پویایی، تصویر ذهنی از خود و دیگران و فرایندهای شناختی می‌داند. پویایی که کوچک‌ترین واحد رفتاری فرد می‌باشد، نوعی الگوی رفتاری ثابت و تکراری است که تقریباً به عادت شباهت دارد و مجموعاً خصوصیات خاص یک فرد را تشکیل می‌دهد، مانند تخیل، احساس و تکلم. تصویر ذهنی، مجموعه‌ای از احساسات و نگرش‌ها و تفکراتی است که هر فرد از خود و دیگران داشته و هدف آن ارضای احتیاجات و کاستن اضطراب فرد است، مثال، تصویر ذهنی کودک از مادر خوب که احتیاجات او را برطرف کند. فرایندهای شناختی، شامل سه نوع تجربۀ حسی نامربوط و واقعی می‌شود، تجربۀ حسی، شامل ادراک‌ها و هیجان‌ها و احساس‌های دست اول می‌باشد که از خالص‌ترین و ساده‌ترین نوع تجارب‌اند و در چند ماه اول زندگی، رخ می‌دهند و شرط لازم برای پیدایش دو نوع دیگر تجربه‌اند. تجربۀ نامربوط، برقراری ارتباط علّی بین پدیده‌هایی است که واقعاً رابطه علّی حاکم بر آن‌ها حاکم نیست، ولی این‌طور به نظر می‌رسند، مانند خرافات، توهمات و هذیان‌ها. تجربۀ واقعی، آن نوع تفکری است که واقعیات

Author: مدیر سایت

دیدگاهتان را بنویسید