شیوه های مقابله با رویدادهای استرس زا

بدون شک در جوامع امروزی بدون داشتن شغل، زندگی کردن، امکان پذیر نیست و هر فرد به داشتن شغلی نیازمند است تا بتواند به سازمان اجتماعی بپیوندد و در جامعه جایگاه و منزلتی بیابد. با این حال شغل فقط راهی برای تأمین نیازهای ضروری زندگی نیست، بلکه به عنوان یک عنصر حیاتی در موقعیت اجتماعی افراد به شمار می رود (ایاکوویدز، فونتولاکیس، کاپرینیس و کاپرینیس ، 2003). این در حالی است که شغل افراد یکی از عمده ترین دلایل تنیدگی در زندگی¬ آن ها است. شغل برای هر فرد به عنوان عامل تشکیل دهنده ی هویت اجتماعی، منبع تأمین نیازهای زندگی و تشکیل دهنده ی هویت اجتماعی محسوب می شود و از منابع مهم تنیدگی به شمار می آید. در مشاغلی که در آن ها ارتباط انسانی مطرح است تنیدگی بیشتری وجود دارد (رحمانی، بهشید، زمانزاده و رحمانی، 1389). استرس شغلی امروزه به مسئله ای شایع و پر هزینه در محیط های کاری تبدیل شده است (هوئل، اسپارکس و کوپر ، 2006). تقریباً تمام اندیشمندان بر این نکته اذعان دارند که استرس نتیجه تعامل بین فرد و موقعیتی است که فرد، توانایی خود را به منظور پاسخگویی به مطالبات و فشار ناکافی می داند به طوری که موسسه ملی ایمنی و سلامت شغلی (1999)، استرس شغلی را به صورت پاسخ های فیزیکی و عاطفی زیان آور یک شخص در زمانی که شرایط شغلی با توانایی ها، امکانات در دسترس و یا نیازهای نیروی کار مطابقت نداشته باشد تعریف می کند. استرس های شغلی از جمله استرس هایی هستند که اگر بیش از حد باشند، می توانند با ایجاد عوارض جسمی، روانی و رفتاری برای فرد سلامت وی را به مخاطره اندازند.

همچنین وجود این فشارها، با تهدید اهداف سازمانی، می تواند موجب کاهش کیفیت عملکرد فرد گردد (دیوس و نیواستورم، ترجمه طوسی، 1373). پیامدهای سازمانی استرس، کاهش عملکرد مناسب، افزایش تعداد غیبت ها، موارد استعفا، کاهش تعهد سازمانی و عدم امنیت شغلی کارکنان و … می باشد (فرانکوئیس ، 2008). تحقیقات زیادی نشان دهنده وجود استرس شغلی و تحلیل جسمی و روانی زیاد در کارکنان می باشد که منجر به فرار از شغل، برخورد میان کارکنان و جابجایی شدید، اختلال در سلامتی و ناتوانی در انجام وظایف، آسیب پذیری در ارتباطات حرفه ای، کاهش کیفیت مراقبت ارائه شده و نهایتاً نارضایتی و ترک شغل می شود (دورایس و ویلکرسون ، 2003). در مطالعات متعدد که در زمینه تأثیر استرس شغلی بر سلامت روانی (نیترو و تاکاشی ، 1999؛ نیلان ، 2002؛ گسرون ، 2002؛ هاشمی نژاد، رحیمی مقدم، محمدیان و امیری، 1392؛ رزمی و نعمتی سوگلی تپه، 1390؛ شهرکی واحد، مردانی حموله، سنچولی و حامدی شهرکی، 1389؛ عقیلی نژاد، محمدی، افکاری، عباس زاده دیزجی، 1386) صورت گرفته است، استرس شغلی به عنوان یکی از مهمترین عوامل به وجود آورنده ضایعات روانی و کاهش سلامت روانی معرفی شده است که در اغلب این مطالعات استرس به عنوان پاسخی که مستقیماً تحت تأثیر منابع فشارزا تجربه می شود، در نظر گرفته شده است. اما تأکید بر این مسأله اهمیت دارد که استرس همواره به صورت مستقیم از منابع فشارزا ناشی نمی شود، بلکه نحوه ادراک فرد از استرس، در تجربه آن، نقش اساسی دارد چرا که بر اساس مطالعات صورت گرفته معلوم شده است که رویدادهای استرس زای مشابه، اثرات متفاوتی در افراد مختلف پدید می آورند. از این رو، این باور که متغیرهایی وجود دارند که رابطه استرس را با سلامت روانی تعدیل می کنند، قوت گرفته است.

یکی از متغیرهایی را که در این زمینه می توان مورد توجه قرار داد، شیوه های مقابله با رویدادهای استرس زاست. به طوری که بر اساس تئوری های روان شناختی راهبردهای مقابله ای نقش مهمی در کاهش استرس و در نتیجه افزایش سلامت روان افراد دارند؛ به بیان دیگر هر چه منابع افراد برای مقابله بیشتر باشد، کمتر این احتمال وجود دارد تا گرفتار موقعیت هایی شوند که در آن ها آسیب پذیرترند (بهروزیان، خواجه الدین، هدایی و زمانی، 1388). مکانیسم های به کار رفته در مقابله با استرس و میزان حمایت اجتماعی و عامل مهم تعیین کننده میزان تحلیل هیجانی و کاهش کارآیی فرد هستند (بیکر، اوبرین و صلاح الدین ، 2007). بر اساس تئوری های روانشناختی سبک های مقابله ای نقش مهمی در کاهش استرس و در نتیجه سلامت عمومی افراد دارند (چین آوه، 2010؛ ضیغمی و پوربهاالدینی زرندی، 1390). بنابراین با توجه به مطالب ارائه شده این فرض شکل می گیرد که راهبردهای مقابله با رویدادهای استرس زا می تواند نقش واسطه ای و همچنین تعدیل کننده در رابطه ی بین استرس¬ شغلی و سلامت روان داشته باشد بنابراین در پژوهش حاضر سعی بر آن است تا به بررسی رابطه استرس¬ شغلی و سلامت روان با تاکید بر نقش واسطه ای راهبردهای مقابله ای در کارمندان سازمان جهاد کشاورزی استان زنجان، پرداخته شود.
نیروی انسانیِ کارآمد پربهاترین و ارزنده ترین ثروت و دارایی هر کشور است. جوامع بسیاری علیرغم داشتن منابع طبیعی سرشار به دلیل فقدان نیروی انسانی شایسته و لایق، توان استفاده از این مواهب الهی را ندارند. نیروی انسانی کارآمد آن هایی هستند که ضمن برخورداری از دانش و مهارت، توانایی های لازم جهت انجام بسنده و موثر وظایف شغلی از سلامت روان برخوردار باشند (گنجی، 1391). سلامت روانی، به عنوان رفتار موزون و هماهنگ با جامعه، شناخت و پذیرش واقعیت های اجتماعی، قدرت سازگاری با آن ها و ارضاء نیازهای متعادل خویشتن تعریف شده است (به نقل از هاشمی نژاد و همکاران، 1392). در این خصوص سازمان بهداشت جهانی (WHO) (2005) سلامت روانی را تعادل بین جنبه های مختلف زندگی، جهانی، اجتماعی، روحی، معنوی و هیجان می داند و نحوه ای که ما محیط پیرامونمان را اداره می کنیم و برای زندگی خود تصمیم می گیریم از اهمیت خاص برخوردار است. سلامت روانی حالت عملکرد و موفقیت آمیز کنش روانی است که حاصل آن فعالیت-های ثمر بخش، روابط رضایت بخش با دیگران، توانایی سازگاری با تحولات و کنار آمدن با ناملایمات است. ارتقای سلامت روانی در جامعه موجب بهبود کیفیت زندگی می شود. طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی از هر 4 نفر 1 نفر (25درصد) از افراد در هر مرحله از زندگی از یک یا چند اختلال روانی رنج می برند. بر اساس گزارش مرکز کنترل بیماری های آمریکا (CDC) 8/7 درصد مردان و 3/12 درصد زنان در سنین 24-18 از مشکلات روانی به ویژه استرس رنج می برند. از ویژگی های افراد دارای سلامت روانی می توان به شناخت خود، انگیزه ها، آرزوها و محیط خود، یکپارچگی شخصیت که خود موجب هماهنگی بین اعمال مختلف فرد با یکدیگر می گردد اشاره داشت. در ایران نیز این آمار از سایر کشورها کمتر نیست؛ به طوری که در طرح ملی بررسی سلامت و بیماری در ایران میانگین اختلالات در افراد بالای 15 سال ایران 21درصد گزارش شد (خانی، یکه فلاح و حاج حسینی، 1392). همچنین سازمان جهانی بهداشت بر اساس شاخص جهانی بیماری ها، برآورد می کند که بیماری های روانی از جمله استرس های مربوط به اختلالات روانی، دومین علت ناتوانی ها تا سال 2020 خواهد بود (به نقل از کالیا ، 2002). این در حالی است که مطالعات متعدد انجام گرفته در گروه های شغلی مختلف، بین سلامت روانی و رضایت شغلی افراد ارتباط قابل توجهی نشان داده اند؛ به نحوی که افراد با رضایت شغلی کمتر از سلامت روانی کمتری برخوردار بوده اند (اُ-سولیوان، کیان و مورفی ، 2005). یکی از عامل هایی که می تواند سلامت روانی افراد را تحت تأثیر قرار دهد، استرس های ناشی از شغل است. افرادی که استرس زیادی را تحمل می‌کنند توجه کمتری به انجام کار خود دارند و بنابراین ممکن است به خود و دیگر افراد سازمان آسیب هایی وارد کنند. به طور کلی استرس شغلی، بازده و بهره‌وری کارکنان را پایین می‌آورد و ﺗﺄﺛﯿﺮ ﮔﺴﺘﺮده ای ﺑﺮ ﺳﻼﻣﺖ رواﻧﯽ و ﺑﺪﻧﯽ دارد.

ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ اﺳﺘﺮس¬ ﮐﺎرﮐﺮد ﺷﻐﻠﯽ را ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﻗﺮار دﻫﺪ و ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎری ﺟﺪی ﮔﺮدد (ﻣﻬﺪاد، 1389). هلمز (2002) یکی از عوامل موثر بر عملکرد افراد در سازمان ها را، استرس شغلی می داند که سلامت روانی بسیاری از افراد را در معرض خطر قرار داده است. بدین لحاظ در دهه اخیر موضوع استرس و آثار آن در سازمان به یکی از مباحث اصلی رفتار سازمانی تبدیل شده است (به نقل از رضائیان، 1383). استرس شغلی زمانی روی می دهد که انتظارات از فرد بیشتر از اختیارات و توانایی های او باشد. وقتی که در محیط کار مجال نشان دادن خلاقیت، تصمیم گیری و درایت از فرد گرفته شود در او استرس بروز می نماید که در نهایت منجر به کاهش کارایی می شود؛ این امر یکی از مشکلات و تهدیدهای بزرگ، جهت سلامت افراد در جوامع مدرن امروزی است (مسلر و کاپوبینانکو ، 2001). در اغلب تحقیقاتی که استرس شغلی را مورد کنکاش قرار داده اند نشان داده شده است که نیروى کار در معرض استرس شغلى در کشورهاى توسعه یافته حدود 30 درصد مى باشد که این میزان در کشورهاى در حال توسعه به مراتب بیشتر است (سوارد ، 2004). شواهدی در دست است که نشان می دهد استرس می تواند بر روی سلامتی فرد و پیامدهای مهم سازمانی از قبیل بهره وری نیز تأثیرگذار باشد (لادو ، 1999). نارضایتی شغلی از پیامدهای استرس شغلی محسوب می شود و از نظر اقتصادی و اجتماعی برای فرد هزینه هایی در بر خواهد داشت (تایسون و پونگرونگفانت ، 2004). همچنین استرس شغلی با کاهش کارایی افراد، باعث افزایش میزان غیبت از محل کار، کاهش تولید، جابجایی نیرو، تعارض های کاری، هزینه های پزشکی، از کار افتادگی و بودجه های مربوط به استخدام نیروهای جدید باعث وارد شدن هزینه های گزافی به سازمان ها و شرکت ها می شود (قاسمی پیرلوطی و همکاران، 1392). به طوری که سازمان بین المللی کارگر (ILO) هزینه های وارد بر کشورها به دلیل استرس شغلی را 1 تا 5/3 درصد تولید ناخالص داخلی تخمین زده و اعلام می کند که این مقدار در حال افزایش است (به نقل از هاشمی نژاد و همکاران، 1392). بنابراین می توان با شناسایی و اصلاح عوامل تنش زای محیط کار، از ایجاد بیماری های روانی در این گروه از افراد جلوگیری کرد و جلوی هزینه های تحمیلی ناشی از آن را گرفت.
از سوی دیگر، لیندن (2005) معتقد است مدیریت استرس، توانایی افراد را برای کاهش استرس و سازگاری مناسب با موقعیت های استرس آور افزایش می دهد. یکی از راه های تعدیل اثرات مخرب استرس شغلی، تأثیر بر راه هایی است که استرس شغلی از آن طریق بر روی سلامت روانی تأثیر می گذارد. یکی از این راه ها، راهبردهای مقابله با رویدادهای استرس زا است که به نظر می رسد استرس شغلی از طریق آن سلامت روانی فرد شاغل را هدف قرار می دهد. شیوه های مقابله با استرس یعنی فرآیندی که به وسیله آن افراد مسائل ناشی از استرس و هیجان منفی ایجاد شده را تحت کنترل خود در می آورند (پنلی و توماکا ، 2002). راهبردهای مقابله ای مجموعه ای از تلاش های شناختی و رفتاری فرد است که در جهت تعبیر و تفسیر و اصلاح یک وضعیت تنش زا به کار می رود و منجر به کاهش رنج ناشی از آن می شود (لازاروس، 1984). سه راهبرد اصلی مقابله عبارتند از: راهبرد مقابله ای هیجان مدار که شامل کوشش هایی جهت تنظیم پیامدهای هیجانی واقعه تنش زاست و تعادل عاطفی و هیجانی را از طریق کنترل هیجانات حاصله از موقعیت تنش زا حفظ می کنند؛ راهبرد مقابله ای مساله مدار شامل اقدامات سازنده فرد در رابطه با شرایط تنش زا است و سعی دارد تا منبع تنیدگی را حذف کرده یا تغییر دهد؛ و راهبرد مقابله ای اجتناب مدار شامل اقدامات که در آن فرد سعی می کند از عامل استرس دوری کند (فولکمن و لازاروس ، 1984). در حوزه رابطه سلامت روانی و راهبردهای مقابله ای، می توان گفت که سلامت روانی در یک تعامل دو طرفه از سویی از نتایج انتخاب و استفاده از راهبردهای مقابله ای موثر و متناسب با تغییر و تنش محسوب می گردد و از سوی دیگر خود زمینه ساز فضای روانی سالمی است که در پرتو آن شناخت صحیح و ارزیابی درست موقعیت تنش زا جهت انتخاب راهکار مقابله ای موثر، میسر می گردد.

روان شناسی سلامت برای نقش راهبردهای مقابله ای در چگونگی سلامت جسمانی و روانی اهمیت زیادی قائل است. راهبردهای مقابله ای به عنوان واسطه بین استرس و بیماری شناخته شده اند (فولکمن و لازاروس، 1984). در این زمینه از دیدگاه علمی راهبردهایی که فرد در رویارویی با موردهای استرس زا به کار می برد، نقش اساسی و تعیین کننده در سلامت جسمانی و روانی فرد و بالطبع آن خشنودی شغلی او ایفا می کند، افزون بر این نظریه های متعددی وجود دارند که بیان می کنند، ماهیت راهبردها و منابع رویارویی فرد طی تحول شخصیت شکل می گیرد و عامل های محیطی در شکل گیری آن نقشی قاطع دارند. وجود برخی از این عامل ها باعث می شوند که واکنش فرد به سطوح بالای استرس کاهش یابد و آثار زیانبار آن تعدیل شود و بنابراین، فرد بهتر بتواند به رویارویی با آن بپردازد (سایبان فرد، 1381). افرادی که دچار استرس می شوند و توان رویارویی کارآمد با آن ها را ندارند، از جنبه های جسمانی، روانی و رفتاری دچار مشکل می شوند، اما آنچه در این بین می تواند مایه ی خوشبختی و امیدواری باشد، شناسایی عامل مهم راهبردهای رویارویی است که به عنوان یک متغیر میانجی می تواند پیامدهای استرس را تحت تأثیر قرار داده و مهار کند و یا به آن دامن زند (شفیعی سروستانی و شجاعتی، 1387). بنابراین با توجه به مطالب مطرح شده در این قسمت می توان مدلی جهت تبیین تأثیر استرس شغلی بر سلامت روانی کارکنان ارائه کرد که در آن انتظار می رود راهبردهای مقابله¬¬ای در رابطه ی بین استرس شغلی و سلامت روانی، می تواند نقش میانجی گری ایفا کند. مدل پیشنهادی پژوهش در شکل 1-1 ارائه شده است. بنابراین، هدف اصلی در این پژوهش بررسی رابطه استرس¬ شغلی و سلامت روان با تاکید بر نقش واسطه ای راهبردهای مقابله ای در کارمندان سازمان جهاد کشاورزی استان زنجان، است. به عبارت دیگر هدف این پژوهش پاسخ به این سؤال است که آیا در رابطه ی بین استرس شغلی و سلامت روان، راهبردهای مقابله ای نقش واسطه ای دارد یا خیر؟

استرس شغلی پیامدهای جدی هم برای کارگران و هم برای کارفرمایان دارد. استرس یک فاکتور موثر در ناکارآمدی سازمانی، جابجایی نیروی انسانی، غیبت های ناشی از کار، کاهش کیفیت و کمیت کار، افزایش هزینه های مراقبت از سلامتی و کاهش رضایت از شغل می باشد (یان، وانگ، چنگ، میائو، ژانگ، یوآن، آن و پان ، 2008). در طی دهه های گذشته در تحقیقات متعددی نشان داده شده است که وظایف سازمانی یا شغلی که توأم با بار کاری زیاد و نیازها و مسئولیت های بیش از حد می باشند، منجر به بروز ریسک های سلامتی زیادی می گردند. این مطالعه با هدف بررسی رابطه استرس¬ شغلی و سلامت روان با تأکید بر نقش واسطه ای راهبردهای مقابله ای در کارشناسان رسمی و قراردادی سازمان جهاد کشاورزی استان زنجان انجام شد، زیرا وزارت جهاد کشاورزی یکی از مهترین و کلیدی ترین وزارتخانه های دولت است که بر اساس اصول متعدد قانون اساسی کشور، مفاد سند چشم انداز بیست ساله کشور و مواد زیادی از قانون برنامه چهارم توسعه، ماموریت های بزرگی در حوزه تأمین امنیت غذایی و خودکفایی در تولید محصولات اساسی و توسعه صادرات محصولات کشاورزی، حفاظت از منابع طبیعی و فراهم آوردن زمینه های رشد 5/6% در بخش کشاورزی برعهده دارد (ذوقی و عرفانی، 1388).
بر اساس مرور منابع انجام شده، علی رغم این که تاکنون تحقیقاتی بر روی متغیرهای مورد نظر این تحقیق انجام شده است اما به جهت دستیابی به نتایج مستحکم تر در این مطالعه نه تنها هر یک از این متغیرها به طور جداگانه بررسی می شود، بلکه با در نظر گرفتن استرس شغلی به عنوان متغیر مستقل و سلامت روان به عنوان متغیر وابسته، رابطه بین این دو متغیر در کارمندان سازمان جهاد کشاورزی استان زنجان به عنوان بخشی از وزارت جهاد کشاورزی، شناسایی خواهد شد. تحقیقات انجام شده، نشان داده است که متغیرهای دیگری نیز وجود دارند که میزان اثر استرس شغلی بر روی سلامت روان را تحت شعاع قرار می دهند.

در این مطالعه راهبردهای مقابله ای را به عنوان متغیر واسطه ای در نظر گرفته و رابطه آن را با دیگر متغیرها مورد بررسی قرار خواهد گرفت. علاوه بر بررسی رابطه بین سه متغیر اصلی در این مطالعه، با توجه به داده های به دست آمده از پرسشنامه ها و دستیابی به خصوصیات فردی پاسخ دهندگان، رابطه بین خصوصیات فردی با این متغیرها را نیز بررسی خواهد شد. با انجام این تحقیق، اطلاعات با ارزشی از شرایط کار در وزارت جهاد کشاورزی به دست خواهد آمد که بر اساس آن می توان مدیران این وزارتخانه را در اتخاذ تصمیمات آینده یاری کرده تا شرایط برای رشد و و توسعه سازمان هموارتر شود. با بررسی و تعیین رابطه بین متغیرهای مورد نظر این تحقیق در وزارت جهاد کشاورزی و ارائه پیشنهاداتی بر اساس نتایج به دست آمده، برای مدیران، این وزارتخانه را در انجام وظایفش یاری خواهد شد تا در مسیر دستیابی به اهدافش قرار گیرد.

1-2 کار
کار بخش مهمی از زندگی هر فردی به شمار می آید و از یکسو می تواند شماری از نیازهای اساسی انسان همچون پرورش روح و جسم، برقراری ارتباط اجتماعی، ایجاد حس ارزشمندی، اعتماد به نفس و شایستگی را ارضا کند (حسینی و آشتیانی، 1389). بسیاری از کارشناسان بهداشت روان، محیط های کاری را یکی از مراکز تأمین ارتقای بهداشت روانی افراد تلقی می نمایند، زیرا محیط کار محلی است که افراد قسمت اعظم وقت و انرژی خود را در آن صرف می نمایند (آهنگی، عابدی و فتح آبادی، 1388). اما از سوی دیگر، ممکن است منبع اصلی بروز استرس نیز باشد (حسینی و آشتیانی، 1389) به گونه ای که محیط کار و شرایط حاکم بر آن از قبیل سختی و زمان کار، نوع مراجعان و کیفیت رابطه با همکاران می تواند نقش فشارزایی داشته باشد (بهروزیان، خواجه الدین، هدایی و زمانی، 1388).
امروزه در محیط های کار هزینه بیماری های مزمن مرتبط با کار در حال افزایش است که خود دلیلی آشکار برای وجود استرس شغلی می باشد (لوی و ویگمن ، 2000). در دهه های اخیر، مطالعات گوناگونی بر روی ارتباط بین کار، استرس و پیامدهای آن در شاغلان بخش سلامت انجام شده است که در آن موضوعاتی از قبیل بهره وری، حوادث شغلی، غیبت از کار و افزایش آسیب های جسمانی و ذهنی در گروه های مختلف شغلی مورد بررسی قرار گرفته اند (برزیده، چوبینه و طباطبایی، 1391).
2-2 سلامت روان
مفهوم سلامت روان شامل احساس درونی خوب بودن و اطمینان از کارآمدی خود، اتکاء به خود، ظرفیت رقابت، وابستگی بین نسلی و خودشکوفایی توانایی های بالقوه فکری و هیجانی و غیره می باشد. البته با در نظرگرفتن تفاوت های بین فرهنگ ها، ارائه تعریف جامع از سلامت روان غیرممکن می نماید. با وجود این، بر سر این امر اتفاق نظر وجود دارد که سلامت روان چیزی فراتر از نبود اختلالات روانی است و آنچه مسلم است این است که حفظ سلامت روان نیز مانند سلامت جسم حائز اهمیت است (شاکری نیا، 1391). بر اساس اساسنامه سازمان جهانی بهداشت، سلامت که عبارت است از رفاه کامل و نه فقدان بیماری تنها به سلامت جسمی محدود نمی شود، بلکه با جنبه های روانی و اجتماعی زندگی بشری نیز در پیوند است (جزایری، 1381). کرسینی (1999؛ به نقل از بهادری خسروشاهی و هاشمی نصرت آباد، 1390) سلامت روانی را حالت ذهنی همراه با سلامت هیجانی نسبتاً رها شده از نشانه های اضطراب و ناتوانی در برقراری روابط سازنده، مقابله با خواسته ها و محرک های تنیدگی زای زندگی تعریف کرده است. کمتر خانواده ای را می توان یافت که با اختلالات روانی روبرو نشده و یا در یک دوره دشوار به کمک و مراقبت نیازمند نشده باشند. با وجود این خود را ناآگاه نشان می دهیم و این حقایق را نادیده می گیریم و یا انکار می کنیم. شاید به این دلیل باشد که ما از بهداشت روان اطلاعات کافی نداریم که در مورد آن صحبت کنیم. به بیان دیگر نمی دانیم چه تعداد از افراد نیازمند به دریافت خدمات از این کمک ها بی بهره اند (بروتلند، 1381). بهداشت روان با جنبه های رفتاری و عاطفی زندگی روزمره و همچنین روابط میان افراد که می تواند بر روی کیفیت زندگی تاثیر مثبت یا منفی داشته باشد، هم پیوند است. افزون بر این بهداشت روان با گسترش خانواده های مستحکم تر که از پیوندهای نزدیک تر برخوردارند و می توانند فرزندانی شاد تربیت کنند، رابطه مستقیم دارد. هدف بهداشت روان توسعه جوامعی است که ملاک احترام در آن ها توانایی های فردی و میزان کمک و حمایت از یکدیگر است (جزایری، 1381). بیماری افسردگی چهارمین مشکل فراگیر بهداشتی اعلام شده از طرف سازمان بهداشت جهانی است و شدت ناتوان کنندگی آن قابل مقایسه با 8 بیماری عمده ی طبی مزمن می باشد، پیامد وجود این بیماری در مبتلایان به بیماری قلبی، وخیم شدن حالت جسمی و روحی آن ها است (سبزمکان، هزاوهئی، حسن زاده و ربیعی، 1388).
3-2 تعریف سلامت روان
سازمان بهداشت جهانی سلامت را به صورت بهزیستی کامل فیزیک، روانی و اجتماعی تعریف می کنند نه صرف فقدان بیماران و ناراحتی سلامت در دیدگاهی کلی نگر از جنبه های روانی، اجتماعی و فیزیکی مورد توجه قرارگرفته و رابطه آن با محیط نیز مدنظر قرار می گیرد (کارسون، 2007). سازمان بهداشت جهانی در تعریف دیگری، بهداشت روانی را بر اساس جنبه های زیستی و اجتماعی تعریف می کند. به نظر سازمان بهداشت روانی برای فرد استعداد ایجاد روابط موزون با دیگران و استعداد شرکت در تغییرات محیط اجتماعی و طبیعی با استعداد کمک به تغییرات به شیوه سازنده قائل است. هچنین بهداشت روانی ایجاب می کند که بین تمایلات غریزی فرد هماهنگی وجود داشته باشد. در این تعریف هیچ اشاره ای به بیماری نشده است (ابراهیم ، 2005). سلامت روانشناختی نیز تعریفی است که دانشمندان روان شناسی و علوم اجتماعی و رفتاری در مورد کارآمدی و عملکرد روانشناختی متناسب انسان ارائه کرده اند (بهادرخان، 1388).
مفهوم سلامت روانی در واقع جنبه ای از مفهوم کلی سلامتی است. اگر چه کلمه سلامتی برای ما شناخته شده و دارای مفهوم مشخصی است با این وجود تعریف آن آسان نبوده و برای مردم مختلف دارای معانی متفاوتی است. معنای لغوی سلامتی، کامل بودن، بی عیب و نقص بودن و مقدس بودن است (قاسمی، 1388). از قرن هفتم تا شانزدهم سلامت روان شناختی به صورت پرهیزگاری تعریف می شد و روان نژندی نیز نوعی انفعال پذیری شیطانی محسوب می شد. پس از قرن شانزدهم سلامت روانشناختی مجدداً‌ به صورت طبیعت گرایانه تعریف شد و همزمان با رنسانس روانپزشکی در اواخرقرن نوزدهم و پدیدارشدن روان نژندی سلامت روانشناختی نوعاً‌ به صورت فقدان بیماری روانی تعریف گردید (گنجی، 1392).
معمولاً سلامت روانشناختی را به سه شکل می توان تعریف کرد: نخست به معنای خودآگاهی یا فقدان خودفریبی حل تعارضات و کشمکش های درونی و پذیرش و پیروی ازسرنوشت و تقدیر بشریت. این تعریف توسط زنگیموند فروید، ویلیام مک دوگال، جورج کلی و بسیاری از هستی گرایان و نظریه پردازان نقش مانند تین برگن و لورنز پذیرفته شده است (تئودور، 1380). تعریف دوم شامل خودشکوفایی و تحقق خود می شود. یعنی بالفعل ساختن توانایی های روانشناختی ذاتی و درونی فرد که چنین امری پس از تحقق پیشرفت آرامش و صفای درونی با استفاده از نوعی دگرگونی روانی میسر می شود. کارل یونگ گوردون آلپورت، انسان گرایان مانند مازلو و راجرز این دیدگاه را پذیرفته اند. سومین تعریف سلامت روان شناختی حدودی است که فرد توانسته با «شبکه روابط اجتماعی پایدار یکپارچه شود». اریک اریکسون، آدلر، و بسیاری از جامعه شناسان این تعریف را پذیرفته اند (خداپناهی، 1393). بهداشت روانی علاوه براینکه هدف هر جامعه ای به شمار می آید. معیاری برای سلامت فرد نیز محسوب می گردد. این اصطلاح دارای معانی متعددی است که از جامعه ای به جامعه دیگر، فرهنگی به فرهنگ دیگرمتفاوت است به همین دلیل در روان شناسی، الگوها و دیدگاه های متفاوتی نسبت به سلامت روان وجود دارد (اندل ، 2009). در ذیل به این دیدگاه ها اشاره می گردد.
1- معیارهای سلامت روان یا اشخاص سالم:
بهداشت روانی علاوه براینکه هدف هر جامعه ای به شمار می آید. معیاری برای سلامت فرد نیز محسوب می گردد. این اصطلاح دارای معانی متعددی است که از جامعه ای به جامعه دیگر، فرهنگی به فرهنگ دیگرمتفاوت است به همین دلیل در روان شناسی، الگوها و دیدگاه های متفاوتی نسبت به سلامت روان وجود دارد (اندل، 2009). در ذیل به این دیدگاه ها اشاره می گردد.
از نظر دایان سلامت روان، توانایی ما را در درک واقعیت (همان گونه که روی می دهد) در پاسخ دادن به چالش های آن و در پیش گرفتن تدابیرخردمندانه برای زندگی افزایش می دهد. ویژگی های اشخاص سالم از نظر دایان به شرح زیراست:
– توانایی انجام وظیفه و مسئولیت شخصی.
– قابلیت برقرار کردن روابط انسانی با دیگران.
– داشتن برداشت های واقع بینانه از انگیزه های دیگران.
– برخورداری از فرایند تفکر و اندیشه خردمندانه و منطقی (هندرسون، 2007).
اریکسون ، نظریه پرداز روانی- اجتماعی، مشخصات انسان سالم را این گونه بیان می نماید.
– دارای اعتماد به خود و دیگران می باشد.
– توانایی کنترل خود و احساسات خود را دارند.
– دارای توانایی پذیرش مسئولیت و همچنین شایستگی و مهارت در امور زندگی هستند.
– هویت واحد و روشن و توانایی برقراری روابط صمیمانه با دیگران هستند.
– توانایی راهنمای دیگران به خلاق بودن و پذیرش خویشتن به عنوان شخصی واحد آن چنان که هست را دارند (کارسون، 2007).
انسان های سالم از نظر الکساندر (1965) دارای معیارهای سلامت روانی ذیل هستند:
1- دارای فعالیت ذهنی مثبت هستند. از بررسی های به عمل آمده چنین نتیجه گیری شده که افراد نوروتیک و اشخاص ناسالم فاقد این خصوصیت هستند و فعالیت مفید ذهنی می تواند برای ارزیابی سلامت روانی مورد استفاده قرار می گیرد.
2- دارای کنترل و وحدت فکر و عمل هستند. کنترل موثر یکی از مطمئن ترین نشانه های اشخاص سالم است. ویژگی وحدت فکری و عمل که معمولاً‌ از آن به عنوان وحدت شخصیت یاد می شود معمولاً در بیماران روانی به چشم نمی خورد.
3- احساسات و عواطف سالم و مثبت دارند. احساساتی مانند عدم امنیت، ناشایستگی، خشم، حسادت، حقارت و گناه، نشانه های بی نظمی عاطفی است و می تواند منجر به بیماری روانی گردد. بر خلاف این احساسات، پذیرش، عشق، تعلق، امنیت و شایستگی فردی، نشانه های ثبات عاطفی و بهداشتی روانی محسوب می شود و سلامت عاطفی بخش اصلی بهداشت روانی است.
4- انسان های سالم از آسایش و آرامش خاطر زیادی بهره مندند. غالباً در بحث از سلامت روان این معیار مورد اشاره قرار می گیرد و سایر معیارهای سازگاری و سلامت روانی به آرامش فکر مربوط می شود.
5- نگرش های سالم نسبت به رویدادهای زندگی یکی دیگر از ویژگی های انسان های سالم است، بهداشت روانی در حال دشمنی یا تعصب یا پیش داوری و ناامیدی غیرممکن است.
6- تصورخویشتن به عنوان فردی سالم، داشتن هویت فردی و رابطه کافی با واقعیت از دیگر مشخصات اشخاص سالم از نظر روانی است (خداپناهی، 1393).
4-2 ویژگی های افراد سالم
برای داشتن بهداشت روانی خوب، شرایطی وجود دارد. روبرو شدن با واقعیت، سازگار شدن با تغییرات، گنجایش داشتن برای اضطراب ها، کم توقع بودن، احترام قائل شدن به دیگران، دشمنی نکردن با دیگران و کمک کردن به مردم (بهادرخان، 1388). بنا بر تحقیقات انجمن ملی بهداشت روانی:
1- افراد سالم از نظر روان احساس راحتی می کنند. خود را آنگونه که هستند می پذیرند. از استعدادهای خود بهره مند می شوند. در مورد عیوب جسمانی و ناتوانی های خود شکیبا بوده و از آن ناراحت نمی شوند. دیدگاه واقع گرایانه دارند و دشواری های زندگی را سهل می انگارند. آن ها وقت کمی را در نگرانی، ترس، اضطراب یا حسادت سپری می کنند، اغلب آرامند. نسبت به عقاید تازه گشاده رو بوده و دارای طیب خاطر هستند. شوخ طبع هستند و وحشتی از آن ندارند. همچنین از سیستم ارزشی برخوردارند که از تجارب شخصی شان سرچشمه می گیرد. بدین معنی که یک احساس شخصی مبنی بر درست یا غلط بودن امور دارند.
2- افراد دارای سلامت روان احساس خوبی نسبت به دیگران دارند آن ها می کوشند دیگران را دوست بدارند و به آنان اعتماد کنند. چرا که تمایل دارند دیگران نیز آن ها را دوست داشته باشند و به آن ها اعتماد کنند. چنین افرادی قادرند با دیگران روابط گرمی داشته باشند و این روابط را ادامه دهند. به علایق دیگران توجه می کنند و احترام می گذارند.
3- قدرت روبرو شدن با نیازهای زندگی را دارند. معمولاً نسبت به اعمال فرد احساس مسئولیت می کنند و با مشکلات به همان شیوه که رخ می دهد برخورد می کنند. دارای پندارهای واقع گرا در مورد آن چه که می توانند یا نمی توانند انجام دهند هستند. بنابراین آن ها خود را تا آن جا که ممکن است شکل می دهند و نیز تا آن جا که ضرورت دارد با آن سازگار می شوند (هندرسون و همکاران، 2007).
5-2 نظریه های سلامت روان
1-5-2 مفهوم سلامت روان در نظریات روانکاوی
1-1-5-2 نظریه زیگموندفروید
نظریه فروید یکی از پیچیده ترین نظریه های روانشناسی است از نظر فروید قسمت عمده ای از شخصیت ما در سطح ناهشیار عمل می کند. از انگیزه های واقعی خودمان خبر نداریم و رفتارهایمان تحت مهار هشیار قرار ندارند. ما همگی در تعارض با خودمانیم چونکه نهاد لاجرم با سن برتر درگیر خواهد شد. هیچ گونه صلح و آرامش درونی در کار نخواهد بود. از آنجایی که من می کوشد این تعارض درونی را حل کند، لذا دست به خود فریبی زده و بنابراین، همه ما واقعیت را تحریف می کنیم. از نظر فروید سلامت جسم و روان، انبساط خاطر در نهایت شادکامی و تن آرامی پدیده هایی هستند که درارتباط با محیط زیست انسان ها تحقق می پذیرند. کارکرد نامناسب نهادها و نظام های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، بهداشتی و درمانی دریک جامعه در ارتباط مستقیم با بهداشت روانی و جسمی مردم آن جامعه است و سلامت افراد را دچار مخاطره می کند، در اجتماعاتی که انسان ها تحت تأثیر عوامل نامساعد محیطی مانند: حوادث طبیعی (سیل، زلزله، بیماری های اپیرمیک، نارسایی های ناشی از گسترش شهرهای بزرگ (آلودگی هوا، ترافیک، محیط پرهیاهو) بی عدالتی اقتصادی، جنگ، بحران های اجتماعی، از هم گسیختگی خانوادگی، تضادهای درون گروهی و برون گروهی فرهنگی مسائلی از این قبیل قرار دارند نمی توان انتظار سلامت جسمی و روانی را داشت، هر یک از پدیده های اجتماعی و طبیعی بالا می تواند زندگی عادت یک شخص سالم را تحت تاثیر قرارداده و آن را از حالت طبیعی خارج کند. برابر تحقیقات انجام شده، محرومیت های زندگی ناشی از پائین بودن طبقه اجتماعی در اختلال های کنشی و روانی نقش بسیار مهم داشته است (اندل، 2009).
افراد پائین ترین طبقه اجتماعی، بالاترین میزان روان درمانی را در بیمارستان ها داشته اند و هر چند موقعیت اجتماعی پائین تربوده است، تشخیص های روانپزشکی در مراحل پیشرفته تر بیماری صورت گرفته است. صاحبنظران معتقدند تا زمانی که مفهوم عدالت، تساوی، حقوق اجتماعی و اقتصادی و بهداشتی و درمانی در جهان به نحو مطلوبی پیاده نشود و توزیع عادلانه وسایل و امکانات درمانی پیشگیری بیماری ها به طور منصفانه صورت نگیرد امکان سلامت جسمی و روانی مطلوب برای جامعه بشری میسر نیست. اگر به اطراف خود بنگریم متوجه می شویم که سازمان های کوچک و بزرگ اجتماعی در ارتباط با ارگانیسم انسانی در فعالیت هستند. سازمان هایی مانند آموزش و پرورش، بهداشت و درمان. کار و اموراجتماعی، رفاه و بهزیستی، حقوق و اموراقتصادی و موسساتی نظیر مهدکودک ها، رسیدگی به امور سالمندان، امور بی سرپرستان و … بانی و متولی حقوق اجتماعی و درمانی افراد جامعه هستند. سرنوشت بهداشت روانی و جسمی افراد جامعه در حال آینده با توجه به کارکرد این موسسه ها تعیین می شود (فونس و همکاران، 2008).
به نظرفروید اکثرمردم به درجات مختلف روان نژند هستند و سلامت روان شناختی یک ایده آل است نه یک هنجار آماری، به عقیده فروید ویژگی های خاصی برای سلامت روان شناختی ضرورت دارد نخستین ویژگی خودآگاهی است. یعنی هر آنچه که ممکن است در ناخودآگاه موجب مشکل شود بایستی خودآگاه شود (خداپناهی، 1393). خودآگاهی حقیقی ممکن نیست مگر اینکه کنترل غیرواقعی و غیرضروری یا زاید “من برتر” درهم شکسته شود. زیرا گنجایش ناخودآگاه من برتر بازتابی از تحریم ها،‌ ممنوعیت ها وایده آل های والدین فرد است و این مسایل در انسان نوعی احترام غیرمنطقی و انعطاف-پذیر جایگزین وجدان سخت گیر و اخلاقی بشود. خودآگاهی عنصر اصلی سلامت روان شناختی است و در شخصی بالغ و پخته واپس زنی تمایلات غریزی جایگزین محکومیت آن ها می شود (هندرسون و همکاران، 2007). به نظر فروید خودآگاهی برای سلامت روان شناختی کفایت کننده نیست. فروید بیگانگی منطقی از علاقمندی ها و اشتیاقات عمومی را معیار نهایی سلامت روان شناختی می داند. شکاکیت و بدبینی پیرامون ایدئولوژی های اجتماعی و رهبری سیاسی و ترویج کامل فردگرایی، از تعیین کننده های نهایی خصایص انسان بالغ و پخته هستند (میلانی فر، 1389).
به عقیده فروید انسان متعارف کسی است که مراحل رشد دوران جنسی را با موفقیت گذرانیده باشد و در هیچ یک از مراحل بیش از حد تثبیت نشده باشد. به نظر او کمتر انسانی متعارف به حساب می آید و هر فردی به نحوی از انحاء‌ نامتعارف است. فروید از حیطه روانشناسی انسان نامتعارف را به دو گروه روان نژند و روان پریش تقسیم می کند و هسته مرکزی بیماری روانی را، اضطراب می-داند (چان پینگ، 2009).
2-1-5-2 نظریه کارل یونگ
ویژگی اشخاص سالم، از نظر یونگ پذیرش ناشناخته و مرموز است. همان طورکه یونگ در زندگی خودش پذیرفت. چون اینها تنها آفریده عقل نیستند، می توانند عوامل نامعقول را به ناهشیارهشیاری راه دهند. با آن که از کاربرد عقل و منطق دست بر نمی دارند، به رویاها و تخیلات توجه می کنند و با نیروهای ناهشیار به تعدیل کردن فرآیندهای هشیار می پردازند. همچنین ناشناخته و مرموز می تواند پدیدارهای مابعد الطبیعی و معنی، از اعتقاد به غیب گرفته تا اعتقاد به خداوند را در بربگیرد (میلانی فر، 1389). به نظر یونگ سلامت روانشناختی و خودشناسی یکسان هستند. تحقق خود با سه معیارمشخص می شود: نخست بایستی واپس زنی تخلیه شود، تنش هایی بین کنش ها و نگرش های ناخودآگاه و خودآگاه به آرامشی مبدل شوند تا فرد بتواند از راه معرفت خود به آرامش و صفای درونی برسد. دوم فرد بایستی بین نمادین ناخودآگاه را درک کند. سوم شخص بتواند از طریق ایمان شخصی به نماد یا اسطوره خصوصی خودشناسی نزدیک شود. به نظر یونگ خودشناسی و خود بودن حالت گریز از بودن و میل به شدن است (خداپناهی، 1393).
3-1-5-2 دیدگاه کارن هورنای
به عقیده وی انسان برخوردار از سلامت روان دارای این ویژگی هاست: الف) احساس عدم امنیت نمی کند و لذا فاقد پرخاشگری و خودشیفتگی است. ب) قدرتمندی نیازهای دهگانه در او خفیف است، به علاوه قابلیت تغییر و تحول و جایگزینی این نیازها را دارد. ج) انسان سالم از هر سه نوع طبقه کلی نیازها با توجه به اوضاع و احوال متناسب استفاده می کند، در حالی که کودکان فقط به سوی دیگران می روند، نوجوانان در مقابل دیگران می ایستند و سالمندان از دیگران دوری می کنند. د) انسان سالم به دلیل آگاهی از “خود واقعی اش” و استعدادهای بالقوه خود تسلیم محض محیط اجتماعی و فرهنگی نیست بلکه ابتکار و شخصیت خودش را عهده دار می شود. هـ) خودشناسی و کوشش برای تحقق استعدادهای فطری و ذاتی وظیفه اخلاقی و امتیاز معنوی شخصیت سالم است و هدف او کمال است. و) شخیت و دگرگونی انسان سالم به عهده خود او است نه محیط و اجتماع. ز) انسان سالم خودآگاهی دارد و از خود واقعی و استعدادهایش کم و بیش آگاه است و خودش بسیاری از مشکلات زندگانی اش را حل می کند، لذا به دیگران وابستگی ندارد.
4-1-5-2 دیدگاه اریک برن
نظریه “تحلیل ارتباط محاوره ای” اریک برن در واقع سازشی است بین روانکاوی و ارتباط متقابل. مختصر اینکه اریک برن معتقد است که انسان برخوردار از سلامت روان شناختی دارای این ویژگی ها است:
1- بین حالت های من او (من والدینی، من کودکی و من بزرگسالی) تعادل برقرار است و در صورت به هم خوردن این تعادل، توانایی سازماندهی مجدد شخصیتش را دارد.
2- نتیجه گیری بین فرد سالم بر اساس وضعیت چهارم (من خوب هستم، تو خوب هستی) است، زیرا سه حالت قبلی به کودکان اختصاص دارند و الگوی شخصیت کودکی و افراد نابالغ هستند.
3- انسان سالم در هر لحظه از نوع حالت نفسانی خودش آگاهی دارد. چون رفتار نانسان مبتنی بر مجموعه ای از احساسات، اخلافیات و کنترل اگاهانه است.
4- شخصیت طبیعی و سالم سازمان یافته است و مرزهای شخصیتی آن مشخص شده و در عین حال نفوذپذیر است و در هنگام رویارویی با تعارضات شدید درونی، به صورت آگاهانه به گونه ای از این بخش ها استفاده می کند که هر کدام نقش متناسب خودشان را انجام دهند.
5- شخصیت سالم در ابعادی مختلف شخصیتش “تعصب و تغییرناپذیری” ندارد و چنین فردی ضمن شناختن الگوهای موفقیت آمیز رفتاری و اگاهی از تصاد ها و تشابهات درونی خودش، آزادی انتخاب بیشتری دارد.
6- فرد سالم مسئولیتش رفتار و تفکرش را می پذیرد و رفتار او با دیگران آگاهانه و مبتنی بر صمیمیت و علاقه است.
7- انسان سالم علاوه بر تصمیم گیری و انتخاب آگاهانه در زمان حال زندگی می کند نه در گذشته یا آینده.
8- مبنای فعالیت در نظریه برن، نیاز به تشخیص و منزلت است. یعنی اینکه فرد هم مورد احترام دیگران واقع شود و هم برای دیگران احترام قابل شود و شخصیت سالم نیز بایستی چنین خصوصیتی را در تعامل با مردم و جامعه داشته باشد (خداپناهی، 1393).
5-1-5-2 دیدگاه هری استاک سالیوان
نظریه سالیون با عنوان “نظریه روابط بین فردی” شهرزت یافته است. بنابر نظریه سالیوان شخصیت «الگوی نسبتاً پایدار و مکرر موقعیت های بین فردی است که زندگی انسان را مشخص می-کند.» به عقیده وی انسان از بدو تولد تا مرگ تحت تاثیر روابط بین فردی است و افکار و احساسات او نیز متأثر از این امر است. گر چه وی اهمیت وراثت و رشد را انکار نمی کند، اما انسان را محصول تکامل اجتماعی می داند.
نظریه شخصیت سالیون ویژگی های سلامت روان شناختی را از دیدگاه او عنوان می کنیم:
1- شخصیت برخوردار از سلامت روان شناختی “انعطاف پذیر” است و با توجه به موقعیت های بین فردی نوین، در روابطش با دیگران به صورت متناسب تغییرپذیر است.
2- فرد سالم قادر به تمایزگذاری بین افزایش و کاهش “تنش” است و رفتار او در جهت کاهش تنش معطوف می شود.
3- به گفته سالیوان شخصیت سالم بایستی بنا بر گفته چارلز اسپیرمن همیشه در حال “آموزش و فراگیری روابط و ارتباطات” باشد.
4- زندگی شخص برخوردار از سلامت روان، دارای جهت یافتگی است. بدین معنی که امیالش را به خوبی یکپارچه می سازد که منجر به رضایتمندی شود یا اضطراب او را نسبتاً کم کند یا از بین ببرد. بنابراین شخصیت سالم کسی است که دستگاه روانی او حداقل تنش را داشته باشد و چنین فردی معمولاً روابط اجتماعی انعطاف پذیر، واقعی و اعتمادآمیز دارد.
2-5-2 رویکرد روان شناختی
1-2-5-2 دیدگاه کنراد لورنز
لورنز پایه گذار شاخه گردار شناسی در رشته زیست شناسی است . کردار شناسی از لحاظ لغوی به معنای خلق و منش است ، اما امروز به معنای مطالعه علمی رفتار حیوانات است . انسان دارای سلامت روانشناختی از دیدگاه لورنز کسی است که حداکثر استفاده را از عقل و خرد می نماید ، نسبت به تکانه های پرخاشگرانه اش اگاهی دارد و انها را در جهت مورد قبول انسانی سوق می دهد و به بهترین شکل با استفاده از مکانیزم والایش خشم خود را از این راه هنر ، علم و … به شیوه ای مفید تبدیل کند. همچنین در مواقع تنش برای کاستن ان از شیوه های بی خطر برای ابراز پرخاشگریش استفاده می کند. سعی در گسترش روابط صمیمانه با افراد و اجتماع دارد. از معرفت و مزاح به عنوان دو مایه امید پیشرفت بهترین استفاده را می جوید. به عقیده لورنز اگر انسان از این شیوه ها بهره بگیرد می تواند سایق پرخاشگری خود را در حد قابل تحملی کنترل کند (خداپناهی، 1393).
2-2-5-2 دیدگاه مک دوگال
سلامت روان شناختی از دیدگاه مک دوگال بایستی بر سه نکته تاکید نماییم . نخست اینکه مک دوگال و یونگ از لحاظ اعتقاد به اهمیت یکپارچگی و وحدت برای بلوغ شخصیت هم عقیده هستند. دوم مک دوگال بر خلاف فروید بلوغ روان شناختی را در قالب وحدت و یکپارچگی تعریف می کند نه افزایش آگاهی و هوشیاری . به عقیده وی مجموع کل فعالیت روانی نیمه هشیار یک فرد سالم و روان نژند یکسان است و تفاوت این دو فقط این است که فرد سالم تعداد تعارضات نیمه هشیار کمتری دارد. سوم مک دوگال ضمن عدم توافق شدید با فروید، سلامت روان شناختی و رشد شخصیت را یکی می داند. مک دوگال مدافع رسمی روان شناسی غایت نگر است. ویژگی های رفتار هدفمند به نظر وی عبارتند از:
1- نوعی خود انگیختگی فعالیت، یعنی فعالیتی که از درون ارگانیزم آغاز شده باشد و نه ناشی از نیروهای خارجی صرف باشد.
2- فعالیت هدفمند به طور مستقل استمرار می یابد.
3- حرکت های مستمر دارای تغییر مسیر می باشند.
4- رفتار هدفمند به محض آنکه تغییر خاصی را به وجود آورد، متوقف می گردد.
5- رفتار هدفمند ارگانیزم را برای وضعیتی آماده می سازد که آن وضعیت به ایجاد عمل مورد نظر کمک نماید.
6- رفتار هدفمند موجب بهبودی فعالیت ارگانیزم در شرایط مشابه می گردد.
7- فعالیت و رفتار واکنش کل ارگانیزم است، یعنی فرایندهای تمام اجزای ارگانیزم به نحوی سازگار می شوند که پیگیری بهتر هدف طبیعی آن را تشویق نماید .بنابراین شخص دارای سلامت روان در نظریه غایت نگر مک دوگال ، کسی است نهایت به نوعی ایده آل اخلاقی صادقانه وفادار بماند.
3-2-5-2 دیدگاه اسکینر
اسکینر استاد دانشگاه هاروارد از 1948 به بعد یکی از روانشناسان تجربی و صاحب نفوذ در سنت رفتار گرایی بوده است. سلامت روانی و انسان سالم به عقیده اسکینر معادل با رفتار منطبق با قوانین و ضوابط جامعه است، و چنین انسانی وقتی با مشکل روبرو شود از طریق شیوه اصلاح رفتار برای بهبودی و بهنجار کردن رفتار خود و اطرافیانش به طور متناوب استفاده می جوید تا وقتی که به هنجار مورد پذیرش اجتماع برسد . بعلاوه انسان بایستی آزاد بودن خودش را نوعی توهم بپندارد و بداند که رفتار او تابعی از محیط است و هر رفتار توسط محدودی از عوامل محیطی مشخص می گردد. انسان سالم کسی است که از تاییدات اجتماعی بیشتری به خاطر رفتارهای متناسب ، از محیط و اطرافیانش دریافت کند . فرد سالم کسی است که بتواند با هر روشی بیشتر از اصول علمی استفاده کند و به نتایج سودمندانه تری برسد و مفاهیم ذهنی مثل امیال هدفمندی ، غایت نگری و امثالهم را کنار بگذارد.
4-2-5-2 دیدگاه صفات موری
به عقیده موری تاریخچه پیشین زندگی فرد به همان اندازه زمان حال و محیط او حائز اهمیت است . موری موضع روان شناختی انسانگرایانه و خوش بینانه ای دارد. به علاوه به عقیده وی «من» سرکوبگر و مهار کننده نیست . «من» موجب سازماندهی و یکپارچگی رفتار می شود و بخشی از سازماندهی آن نیز برای تسهیل ظهور تکانه های «نهاد» است . به عقیده موری «قدرتمندی من» از تعیین کننده های با اهمیت سازگاری و سلامت روان شناختی فرد است. هر چه فاصله بین من ایده آل و من برتر کمتر باشد ، سلامت روانشناختی و سازگاری فرد بیشتر خواهد بود . هرگاه که من برتر مسلط شود و من ایده آل سرکوب شود فرد به بهزیستی جامعه اش خواهد اندیشید. به علاوه موری عقیده داشت که انسان نیاز به «تخیل و خلاقیت » دارد ، انسان تمایل به تجسم و ساختن دارد و در صورت موفقیت در تجسم و آفرینش ، انسان سالم خواهد ماند . تخیل و آفرینشگری قویترین حالات شخصیت هستند و فردی که اینها را به منصفه بروز برساند، از لحاظ روان شناختی سالم است. فرد سالم کسی است که در نیازهایش تعارض و کشمکش نداشته باشد.
“پرس” نیرویی است که به طرق مختلف بهزیستی و سلامت انسان را تحت تاثیر قرار می دهد. پرس در نظریه موری همان تعیین کننده های محیطی رفتار است. به نظر وی بایستی بین اهمیت اشیاء محیط آنگونه که توسط شخص ادراک و تفسیر می شود ( پرس بتا) و آنگونه که در واقعیت وجود دارند (پرس آلفا) تفاوت قایل شویم. یکی از معیارهای سلامت روان شناختی در نظریه موری این است که ادراک از محیط از نوع “آلفا” باشد نه “بتا”. به عقیده موری تمام انسانها با شدت و ضعف متفاوت دچار «عقیده » هستند . اما فقط عقده های افراطی و شدید موجب نابهنجاری و بیماری می شوند . پس یکی دیگر از معیارهای شخصیت سالم و سلامت روان شناختی در نظریه موری این است که شخص سالم از عقده های «خوشه ای» (بقایای تجارب و خاطرات پیش از تولد مانند اضطراب از عدم حمایت و بی یاوری …) عقده « مهر طلبی» (فعالیت های منفعل و وابسته در اعمال کلامی و دهانی) پرخاشگری مهار شده (یا نیاز به تعریف و تمجید) و عقده «پرخاشگری دهانی» (مانند فعالیتهای دهانی همراه با پرخاشگری مثل گاز گرفتن در هنگام خشم ، تمایلات قوی پرخاشگرانه ، نگرش دوگانه در مورد مراجع قدرت ، فرافکنی پرخاشگری دهانی مانند دیدن محیط به صورت اشیاء و افراد پرخاشگر و ضربه زننده و لکنت زبان) عقده «طرد دهانی» ، (مانند انزجار و نفرت از فعالیتهای دهانی) ؛ « عقده طرد مقعدی » (مانند نیاز به پرخاشگری ، نیاز به قدرت و استقلال یا جنسیت مقعدی) ، عقیده « نگهداری مقعدی » (مانند واکنش دفعای به دفع و تخلیه) ، عقده «میزراهی» (مانند شهوت میزراهی) ، عقده « ایکاروس » (مانند خود شیفتگی شدید) عقده «اختگی» (که عمدتاً نتیجه تخیلات با استنای کودکانه است) مبری است (خدارحیمی، 1374).
3-5-2 دیدگاه انسانگرایانه
1-3-5-2 گرودون آلپورت
به نظر آلپورت روان نژندی پیامد « نقصان و کمبود سلامت روانی » است . . فرد روان نژند پر توقع ، سلطه جو ، حسود ، هیستریک و انفعالی است و دلش به حال خودش می سوزد ، اگرما ، کری کنشی و حتی فلج مبتلا شود و خود محوری روان نژندی فاقد کنترل است. تا پایان جنگ جهانی دوم تعدادی پژوهش تجربی در مورد ماهیت ـ سلامت شخصی» انجام شده است که این مطالعات به نتایج نسبتاً همخوانی دست یافته اند . آلپورت نتایج این مطالعات را به صورت شش معیار در مورد پختگی و بلوغ روانی خلاصه کرده است: نخستین معیار بلوغ روانی، توانایی گسترش خویشتن است. کودکان نوعاً خود محور هستند . اما علایق افراد بالغ در خارج از خودشان ریشه دارد و از جمله علاقه انها به سلامتی و بهزیستی دیگران. دومین معیار سلامت و بلوغ به چگونگی ارتباط یا تعامل فرد با دیگران مربوط می شود. ارتباط فرد بالغ با دیگران صادقانه و صمیمی است، به ویژه با خاواده و دوستانش. سومین معیار سلامت روان شناختی را «امنیت عاطفی» می نامد. شخص بالغ می تواند محرومیتها و تحریکات غیرقابل اجتناب زندگانی را بدون از دست دادن وقار و متانت تحمل نماید . این بدین معنی نیست که این افراد راحت و آسوده ، بشاش و خوشبین و ساده انگار هستند ، بر عکس این افراد بر حسب موقعیت خلقی هستند. چهارمین معیار سلامت شخصی در نظریه آلپورت ، هوش کنشی یا عقل سلیم است . افکار و ادراک فرد بالغ بطور کلی کارآمد و درست است . این مسئله پرسشی را در مورد رابطه بین سلامت روانی و هوش پدید می اورد . افراد بالغ معمولاً هوش بالای متوسط دارند ولی هر کسی که هوش بالای متوسط داشته باشد الزاماً بالغ نیست. پنجمین ویژگی افراد بالغ «بصیرت نسبت به خویشتن» است. هر کسی فکر می کند که نسبت به خودش بصیرت و بینش دارد اما در واقع چنین نیست. آلپورت بصیرت به خویشتن را به این صورت تعریف می کند . « … رابطه انچه که فرد فکر می کند هست و آنچه که دیگران در مورد او فکر می کنند. به خصوص روانشناسی که فرد را مطالعه و بررسی می کند. آخرین معیار آلپورت برای سلامت و روان شناختی همانند یونگ و مک دوگال جهت مندی است که ترجمه اصلاح آلمانی است . جهت مندی یعنی اینکه زندگی فرد بالغ به سوی هدف یا اهداف انتخاب شده ای در حرکت باشد . هر فرد اهداف خاصی برای زندگی دارد که سعی عمده اش مصروف رسیدن به آن می شود. به عقیده آلپورت جهت مندی نتیجه نوعی فلسفه یکپارچه ساز در زندگی است که در تحت نظارت این فلسفه ارزش ها، اهداف و ایده های فرد سازماندهی می شوند . به نظر آلپورت مهمترین فلسفه زندگی مذهب است.
4-5-2 مفهوم سلامت روان در نظریات روانی اجتماعی
1-4-5-2 نظریه آلفردآدلر
اکثرروانشناسان معتقدند که آدلراولین روانکاوی است که برماهیت اجتماعی انسان تاکید کرده است بنابراین به اهدافش دارد. چنین فردی جذاب وشاداب است وروابط اجتماعی سازنده ومثبتی با دیگران دارد. فرد سالم به عقیده آدلرازمفاهیم واهداف خودش آگاهی دارد وعملکرد اومبتنی به نیرنگ وبهانه نیست. فرد دارای سلامت روان مطمئمن وخوشبین است وضمن پذیرفتن اشکالات خود درحد توان اقدام به رفع آنها می کند. فرد دارای سلامت روان به نظرآدلر، روابط خانوادگی صمیمی ومطلوبی دارد وجایگاه خودش را درخانواده وگروههای اجتماعی به درستی می شناسد. همچنین فرد سالم درزندگی هدفمند وغایت مداراست واعمال اومبتنی برتعقیب این اهداف است. نمایی ترین هدف شخصیت سالم به عقیده آدلرتحقق« خویشتن» است (فونس و همکاران، 2008).
2-4-5-2 نظریه اریک فروم
به اعتقاد فروم، سلامت روان بسته به این است که جامعه تا چه اندازه نیازهای اساسی افراد جامعه را برمی آورد، نه اینکه فرد تا چه اندازه خودش را باجامعه سازگارمی نماید. درنتیجه، سلامت روان بیش ازآن که امری فردی باشد، مسئله ای اجتماعی است. عامل اصلی این است که جامعه تا چه پایه نیازهای انسانی را برمی آورد. به اعتقاد فروم تلاش برای سلامت عاطفی وبهبود، گرایش یا استعداد های خطری برای زندگانی بارور، وبرای هماهنگی وعشق، در نهاد همه ما هست (میلانی فر، 1389). اگربه افراد فرصت داده شود، این گرایش فطری شکوفا خواهد شد وامکان حداکثراستفاده از استعداد بالقوه را خواهد داد. اما تازمانی که نیروهای اجتماعی در گرایش طبیعی برای کمال دخالت کنند، نتیجه چیزی جز رفتار نامعقول و روان نژندانه نیست. ازاین رو، جامعه های بیمار مردمان بیمار به بار می آورند. بررسی های عمیق فروم در تاریخ بشر، سرشار از نمونه بیشمار رفتارهایی است که در فرهنگی یا دوره ای به عنوان رفتارسالم ودرفرهنگ یا دوره دیگری به عنوان رفتار ناسالم شناخته شده است (خداپناهی، 1393).
3-4-5-2 نظریه اریک اریکسون
به عقیده اریکسون سلامت روان شناختی اصولاً نتیجه عملکرد قوی وقدرتمندی«من» است. «من» عنوان مفهومی است که نشانه هنره توانایی یکپارچه سازی اعمال وتجارب شخصی صورت انطباقی وسازشی است. به عقیده اریکسون«من» تنظیم کننده درونی روان است که تجارب فرد را سازماندهی می کند ودرنتیجه ازانسان درمقابل فشارهای نهاد ومن برترحمایت می کند (آزاد و همکاران ، 1378).
سلامت روان شناختی را می توان درهرمرحله ازرشد روانی-اجتماعی تعریف کرد توانایی مرتبط با اولین مرحله رشد روانی- اجتماعی درطفولیت«امید » است که ازتجارب اعتماد آمیزاولیه با مادریا جانشین مادرسرچشمه می گیرد، امید معمولاً تاثیری درازمدت وناخود آگاهی ، یعنی این اعتقاد درادرشخص ایجاد می نماید که اغلب آرزوها فراوان وبلند پروازانه اوقابل دسترسی ووصول هستند. قطب متضاد امید «ناامیدی» است. ناامیدی غالباً ویژگی اکثربیماریهای روانی است (اندل ، 2009).
توانایی متناسب برای مرحله دوم رشد روانی- اجتماعی«اراده » است. اراده تعیین می کند که فرد خودش برای خودش دست به انتخاب بزند، یعنی فرد هم آزادی وخود مختاری و هم محدودیت خودش راتجربه می کند. اراده اساس پذیرش قانون و اجبار است و در صداقت والدین و پیروی از آنها روح قانونمندی و قانون ریشه دارد (آزاد و همکاران ، 1378).
سومین مرحله روانی- اجتماعی منجربه بروز توانایی احساس«هدف » می شود. احساس هدفمندی یعنی توانایی درنظرگرفتن اهدافی برای خود ودنبال کردن آن اهداف. هدف ارتباط نزدیکی با رشد ووجدان دارد (ابراهیم ، 2005).
چهارمین توانایی بشر«شایستگی » است. شایستگی یعنی توانایی تجربه به مهارتهای فیزیکی، ذهنی یا روانی بدون اینکه این مهارت ها توسط احساس حقارت کودکانه آسیب ببینند(خداپناهی ، 1393).
توانایی و قدرتی که درنوجوانی بروز می کند «وفاداری » است. دوره نوجوانی وفاداری اساس هدایت است و در نگرش ها اعتقادات جوانان ریشه دارد. وفاداری به صورت میل به درک کامل و درست واقعیت تجلی می کند، همینطور به صورت حقیقت طلبی، صداقت طلبی و احساس نسبی بودن قوانین ظاهرمی شود.«عشق » توانایی متمایزکننده ششمین مرحله رشد روانی- اجتماعی است که اریکسون آن را بزرگترین قدرت بشرمی داند. اگرچه عشق به اشکال مختلفی بروزمی کند اما اریکسون آنرا به صورت «عشق دوجانبه زن و شوهر به یک هویت مشترک» تعریف می کند (اندل، 2009).
توانایی و قدرت مرتبط با مرحله مولد بودن زندگی«مراقبت » است. یکی ازجنبه های با اهمیت مراقبت «آموزش دادن» است. بشر نیازمند آموزش دادن است البته نه فقط به این دلیل که عده ای نیازبه آموزش دیدن دارند، یا اینکه فرد از این طریق هویتش را ارضا نماید، بلکه به این طریق هویتشی را ارضا نماید، بلکه به این دلیل که بایستی حقایق ازطریق گفتن زنده بمانند و منطق، بودن و هستی نشان داده می شود و حقیقت شناخته شود (آزاد و همکاران، 1378).
توانایی متناسب برای آخرین مرحله رشد روانی- اجتماعی«خردمندی » است. این توانایی با مرگ از زندگی انسان جدا می شود. اریکسون می گوید که مرحله آخرزندگی بایستی با شهامت وهوشمندی گذرانیده شود تا نسل بعدی بتوانند الگویی ازشیوه زندگی د رپیش چشم داشته باشند واین الگورا بیاموزند (خداپناهی، 1393).
به عقیده اریکسون سلامت روانشناختی هرفرد بهمان اندازه ای است که توانسته است توانایی متناسب با هرکدام ازمراحل زندگی را کسب کرده باشد. اریکسون درکتاب زندگی فرمول کوتاهتری به شرح زیردرمورد صفات متمایزکننده سلامت روان شناختی ارائه کرده است. فردی که درجامعه زندگی می کند بایستی ازتعارض عادی باشد، بایستی ازاستعداد وتوانایی بارزی استفاده کند، درکارش ماهرواستاد باشد. ابتکارنامحدود داشته باشد، ازانجام لحظه به لحظه حرفه اش پس خوراند بگیرد و در نهایت درمورد فرایند زندگی نظریه معنوی روشن و قابل درکی داشته باشد (تئودور، 1380).
4-4-5-2 دیدگاه های مزلو
امروزه گونه ای نظریه پردازی مردم پسند وجود دارد که با نام هایی از قبیل نظریه خودشکوفایی، روانشناسی انسان گرا یا روانشناسی جهان سوم شهرت دارد. این نظریه در میان روانشناسانی که به مسائلی از قبیل رشد شخصی و اجتماعی تحول و توسعه سازمانی و نهادی و زمینه های مشابه علاقه-مندند جنبشی مهم است. در واقع محکمترین تایید آن ظاهراً از سوی کسانی است که بر اساس فرض معتبر بودن نظریه های خودشکوفایی مربوط به انگیزه برنامه های توسعه مدیریت و سازمانی پیشنهاد می-کنند. نظریه خودشکوفایی ناشی از کار فلاسفه وجودی است که استدلال کرده اند مردم برای یک وجود با معنا، ماندنی و از قوه به فعل قابلیت دارند، در نتیجه شرایط و محیط هایی که در آن به سر می برند از عمل به رفتار، به گونه ای با معنا و خودشکوفایانه باز مانده اند (ناصری، 1384).
نظریه خودشکوفایی در توجیه استدلال خود مبنی بر این که شخص واجد توانایی بالقوه و آرزو برای خودشکوفایی، رشد و توسعه است، چه نظریه ای در رابطه با فرایندهای انگیزشی به کار می برد؟ نظریه مازلو که امروزه اشتهار بسیار دارد پیشنهاد می کند که رفتار شخص پیرامون سلسله مراتبی از انگیزه های سازمان می یابد، به طوری که پایین ترین آن ها نیازهای فیزیولوژیکی از قبیل گرسنگی و تشنگی هستند. هنگامی این نیازها کامروا شوند، نیازهای ایمنی به عنوان موثر در رفتار برجستگی می-یابد. به دنبال اینها در سلسه مراتب نیازهای اجتماعی، عزت نفس و خودشکوفایی به عنوان انگیزه های رفتار ظاهر می شوند. در تمام این نیازها مازلو استدلال می کند که اولویت نیاز بالاتر به عنوان تابعی از کامروایی نیازی که در سلسه مراتب نیازها بلافاصله در زیر آن قرار دارد افزایش پیدا می کند . بسیاری از نویسندگان با پیشنهاد این که امروز اکثر مردم نیازهای پائینتر خود را ارضاء کرده و در محیط کار در پی کامروایی نیازهای بالاتر خود هستند ، مازلو را تایید و حمایت کرده اند . بدین جهت ، اگر می خواهیم رفتار کار بر انگیخته و باورو داشته باشیم باشد محیط های کار را طوری تغییر دهیم که به نیازهای سطح بالا فرصتی برای ارضاء و کامروایی بدهند . بهبود محیط های کاری هم برای سازمان سودمند است و هم برای فرد ، چه کامروایی فرد برای خودشکوفایی ، او را خلاقتر ، بارور تر ، کمتر تدافعی و تواناتر در تعامل با دیگران می سازد (ناصری، 1384).
6-2 استرس شغلی
استرس بخشی از زندگی روزمره است. استرس حالت یا فرایندی روانشناختی است که در هنگام وقوعش فرد با حوادثی مواجه می شود که آن ها را نسبت به بهزیستی جسمی و روانشناختی خود تهدیدآمیز ادراک می کند. استرس از تعامل با محیط نشات می گیرد و زمانی رخ می دهد که بین فشارهای موقعیتی و منابعی که فرد در اختیار دارد ناهماهنگی وجود داشته باشد (هزاوه ای، حسینی، معینی، مقیم بیگی و حمیدی، 1391).
در چند دهه اخیر و با روى آوردن تدریجى جوامع به سمت زندگى مدرن، یکى از معضلات اساسی که گریبان گیر جوامع بشری شده است پدیده استرس می باشد. با صنعتی شدن جهان استرس اهمیت ویژه ای پیدا کرده و به طور گسترده اى سلامتی شاغلین را در محیط کار تحت تأثیر قرار داده است. عوامل روانی به همراه خطرات فیزیکی، شیمیایی، ارگونومیک و بیولوژیک محیط کار یکی از عوامل مخاطره آمیز اصلی در محیط های کاری محسوب می گردد و در بین عوامل روانی استرس شغلى از اهمیت ویژه ای برخوردار مى باشد، به طوریکه سازمان ملل متحد در سال 1992 استرس شغلی را بیماری قرن بیستم دانست و سازمان جهانی بهداشت بر اساس شاخص بار جهانی بیماری ها، به این نتیجه رسید که بیماری های روانی به ویژه استرس، دومین علت ناتوانی تا سال 2020 خواهد بود (تانگری ، 2003). در اغلب جوامع امروزی، حیات انسانی از لحاظ محیط و نحوه زندگی با آن چه در سال های گذشته وجود داشته، تفاوت فاحشی پیدا کرده است. امروزه در اکثر نقاط جهان، به ویژه در جوامع صنعتی و در جوامعی که آشفتگی اجتماعی و اقتصادی، زندگی عادی را مختل کرده است، عوامل تنش زای اجتماعی، بیش از هر زمان دیگری شایع گردیده اند. به طوری که در عصر کنونی تنش را به عنوان طاعون سیاه می شناسند (ملازم، محمدحسینی، کریمی و زاده باقری، 1384).
استرس جزء جدایى ناپذیر در زندگی مى باشد که با توجه به فشار روانی و کیفیت انطباق فرد با آن مى تواند منجر به بیماری و یا تجربه ای مثبت شود. عوامل روانی در محیط کار بر خلاف سایر عوامل زیان آور محیط کار مختص شغل خاصی نیستند و در همه ی مشاغل به صور مختلف و با درجات متفاوت وجود دارند (لوی و ویگمن، 2000). همه ی انسان ها در زندگی روزمره در معرض انواع فشارهای روانی و رویدادهای تنش زایی قرار می گیرند که بهداشت روانی و جسمی آنان را تهدید می کند. تنش یک وضعیت نا مطلوب تحریک عاطفی و روانی است و هنگامی فرد در آن واقع می شود که موقعیت را خطرناک یا تهدید کننده آسایش تلقی کند (اکبری، امیرآبادی زاده، پوررضا، واقعی و دستجردی، 1384).
استرس شغلی برای خیلی از کارکنان و کارگران یک مخاطره اصلی است. ظرفیت های کاری، کیفیت پایین کارهای تجاری، اضافه کاری، روابط خشونت آمیز در محیط های کاری و کار شیفتی فقط بخش کمی از حالت ها از علل زیاد پر دغدغه های کاری است. بدن انسان به طور عادی یک واکنش طبیعی به تهدید یا درخواست مانند گریز یا جنگ، دارد که واکنش به هر کدام باعث رها کردن آدرنالین می شود. هنگامی که تهدید پایان می یابد بدن انسان می تواند به جایگاه طبیعی خودش برگردد. عامل به وجود آورنده ی استرس یک رخداد یا تنظیم حالتی است باعث واکنش فشار می شود. آسیب طولانی تر واکنش بدنی مزمن است. استرس شغلی می تواند بر سلامتی شما تأثیر بگذارد. همچنین عوامل استرس زا در محیط کار می تواند از نیروی کارگری متجاوز شود که می تواند مقداری تأثیر بر روی وضعیت شان داشته باشد. کارگرانی که با ظرفیت های بالا بیش از حد و اندازه کار کرده اند در رتبه های پایین باقی می مانند صرف نظر از تلاش شان پس ظرفیت بالای کاری یک عامل به وجود آورنده استرس است. کارمندان احساس اضطراب می کنند و میزان سرعت ضربان قلبشان به این دلیل که آن ها نمی توانند ظرفیت کاریشان را کنترل کنند، بالا و پایین می رود و می تواند منجر به فرسودگی شغلی گردد. اعضای P.E.F تغییرات دراماتیک دردناکی را تجربه کرده اند. بودجه ایالت به تأخیر افتاده، کسری بودجه به وجود می آید و مذاکره در برقراری قرارداد طولانی می شود. این تغییرات محیطی را پرورش می دهد که شمار منابع استرس را به درجه بالایی می رساند و شامل گرانباری نقش و زمینه ساز فرسودگی شغلی می گردد (پاول ، 2003).
در دهه اخیر مو ضوع استرس و آثار آن در سازمان یکی از مباحث اصلی مدیریت رفتار سازمانی را به خود اختصاص داده اسـت و فشار عصبی در سازمان همچون آفتی فعالیت ها را تحلیل داده و از بین می برد. توجه به محـیط هـای شـغلی و شـرایط کـار کارکنان امری است که موجب بالا بردن کیفیت کار، حفظ سلامت و بهداشت کارکنان و جهت بهره جویی بیـشتر و بهتـر از طـول مدت سنوات کاری مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به تأثیر استرس شغلی بر زندگی و کار کارکنان، دست اندر کاران این گونه سیـستم ها باید عوامل مرتبط با رضایت مندی را یافته و جهت پیشرفت و ارتقای سطح کارایی کارکنان مورد توجه قرار دهند (رحمانی، 1386).
سازمان ملل متحد ، در سال 1992 استرس شغلی را بیماری قرن بیستم معرفی کرد؛ چندی بعد سازمان جهانی بهداشت، استرس شغلی را مشکلی همه گیر در جهان اعلام کرد (تانگری ، 2003).
7-2 تعریف استرس شغلی
استرس شغلی به عنوان یکی از مهم ترین ویژگی های محیط کار، فرسودگی بدنی یا عاطفی است که بر اثر مسائل و مشکلات واقعی یا ذهنی پدید می آید. واژه استرس مستقیماً از زبان لاتین گرفته شده و به معنی تحمیل، فشار و خسته شدن می باشد، این واژه به سرعت فراگیر شده و به یکی از اصطلاح-های رایج پنج دهه اخیر تبدیل گردیده است. اولین بار روچ (1984) این اصطلاح را چنین تعریف کرد که استرس پاسخی غیر اختصاصی از ارگانیسم در مقابل هر تقاضا یا تغییر در شرایط فیزیکی می-باشد. بر اساس تعریف مؤسسه ملی ایمنی و بهداشت حرفه ای (NIOSH) فرد زمانی با استرس شغلی مواجه می شود که بین نیازهای شغلی با توانایی ها، قابلیت ها و خواسته های وی هماهنگی موجود نباشد (هاشمی نژاد و همکاران، 1392). در این تعریف ضمن تاکید بر عدم هماهنگی با توانایی ها و قابلیت های فرد، به خواسته های فردی نیز توجه شده است. کندال و همکارانش استرس را یک تجربه طبیعی و قابل پیش بینی در روند زندگی و کار معرفی کرده و تاکید داشته اند که همه نتایج استرس منفی نیستند و گاه استرس حالت منفی و گاه نیز پیامدهای مثبتی به همراه دارد (کندال، مورفی، اونیل و بورسنال ، 2000).
نشانه های استرس شغلی در سه حیطه روانی، جسمانی و رفتاری نمایان می شود. حیطه روانی استرس شغلی با نارضایتی شغلی همراه است، این نارضایتی از شایع ترین پیامدهای استرس شغلی می باشد که باعث افسردگی، اضطراب، ملالت، اختلالات جنسی، احساس ناکامی، انزوا و بیزاری می شود (کنزویچ، میلوسویچ، گلوبیچ، بلوسویچ، روسو و موستاجبگوویچ ، 2011).
8-2 علل استرس در محیط کار
استرس محیط کار به وسیله غیبت ها، تأخیرها و ناتوانی های کارکنان باری سنگین بر روی سازمان تحمیل می کنند تحقیقات در استرالیا نشان داده است که بیشتر از یک روز در ماه کارکنان به دلیل افسردگی مواد مخدر یا اضطراب از کار باز می مانند. تحقیـقات دیگری نشان داده، افراد مجرد به خصوص زنان بیشتر در معرض خطرات استرس می باشند در تحقیق دیگری نیز این نتیجه حاصل شده است که بیکاری زیاد، عدم امنیت شغلی قراردادهای کوتاه مدت و فشار روانی روی کارکنان با استرس مرتبط هستند همچنین نگرانی از آینده، عدم تطابق نیازها و احساسات و عدم مالکیت می تواند ایجاد استرس کند (استون ، 2011).
شرایط فیزیکی نامطلوب، خطرات جسمانی، ویژگی های شخصیتی، بار کاری، فشار زمان، مسئولیت افراد، ابهام و تعارض نقش، تعارض همکاران و مدیران ارشد با زیردستان، محدودیت ها، مشارکت اندک در تصمیم گیری، ترفیع یا تنزل شغلی و کمبود امنیت شغلی از استرس زاهای شایع مشاغل هستند (حسنی، قاسم زاده علیشاهی و کاظم زاده، 1392).

مطلب مشابه :  بهترین راه یادگیری زبان انگلیسی

Author: 92