رشته حقوق-دانلود پایان نامه درباره قصد مجرمانه

دانلود پایان نامه

ایجاد آن کافی نیست، و بدین ترتیب اندیشه‌ی قصد احتمالی در شرف اتخاذ شکل کنونی‌اش قرار گرفت. و آثار آن بطور کامل در بحثهای بومر(boehmer) که اولین کسی بود که تعبیر قصد احتمالی( Delus eventualis) را بکار برد، روشن شد، و اراده را مبنا و اساس این نوع از قصد قرار داد. و اعلام داشت، زمانی که مجرم به خاطر نتایج پیش‌بینی شده محاکمه می‌شود، به این خاطر است که آنها را بطور غیر مستقیم اراده کرده است.

عناصر قصد مجرمانه
از تعریفهای به عمل آمده از قصد مجرمانه چنین برمی آید که دو عنصر«اراده و آگاهی» هستند که موجد آن هستند. البته چنین نظری بیشتر در کشورهای دارای نظام حقوقی رومی‌ـ‌ژرمنی هستند پذیرفته شده است که در حقوق کامن لاو در مورد اینکه سازه‌های قصد مجرمانه کدامند رویه‌ی واحدی وجود ندارد. برخی مفهوم قصد را با توجه به تعریفهای به عمل آمده در بردارنده‌ی چهار عنصر می‌دانند. بدین ترتیب که برای اینکه عامل یک عمل را عمدی انجام دهد، باید1. اراده برای آن نتیجه داشته باشد 2. اعتقاد به اینکه عمل منجر به نتیجه می‌شود. 3. قصد انجام عمل. 4. آگاهی از اجرای قصد هنگام انجام عمل. به نظر می‌رسد که هر چند عنصری که برای قصد عنوان شود در نهایت و با اندکی مسامحه با اراده و آگاهی با عنوان دو عنصر عموماَ پذیرفته شده برای قصد همپوشانی دارند . نکته این که در مورد همین دو عنصر(آگاهی و اراده) نیز نسبت به اینکه کدام یک به عنوان جوهر و اساس قصد قرار می‌گیرند اختلاف نظر وجود دارد. « گروهی آگاهی از نتیجه‌ای که احتمالاً بر فعل مترتب می شود و آگاهی از شرایط و موضوعاتی که به این فعل مفهوم مجرمانه می‌بخشند را به عنوان عنصر قصد می‌دانند و مقرر می‌دارند که وجود این آگاهی در کنار اراده‌ی فعل، قصد مجرمانه را به وجود می‌آورد. که نتیجه‌ی لازم این نظر خارج ساختن اراده‌ی نتیجه و اراده‌ی شرایط و موضوعاتی که به فعل مفهوم مجرمانه می‌بخشند، از شمار عناصر قصد مجرمانه است. حقوقدانانی که پیرو این عقیده اند، پیروان «نظریه آگاهی» هستند، گروهی از حقوقدانان دیگر این نظر را نمی‌پذیرند، و معتقدند که قصد مجرمانه براساس آگاهی صرف ایجاد نمی‌شود، بلکه باید اراده‌ی نتیجه و اراده‌ی هر موضوعی که برای ایجاد تمام مادیات جرم ضروری هستند نیز به آن اضافه شود، این گروه از حقوقدانان، پیروان «نظریه‌ی اراده» هستند. در زیر ابتدا عنصر علم و سپس عنصر اراده را بررسی می‌کنیم. همچنین انگیزه را نه به عنوان یک عنصر در قصد بلکه به اعتبار مصاحبت معمولی آن با این دو عنصر مطرح خواهیم کرد.

مبحث اول: آگاهی(علم)
علم یا آگاهی از عناصر اساسی تکوین عمد مجرمانه است و بدون تردید تا آگاهی نسبت به یک موضوع وجود نداشته باشد، اراده به عنوان عنصر دوم ظهور پیدا نخواهد کرد.

الف) آگاهی( علم ) از نظر روانشناسی
بنابر اصول متداول روانشناسی وقتی که وقتی تصوری از یک شئی یا موضوع در ذهن انسان نقش می‌بندد، نوعی احساس نسبت به آن شئی یا موضوع در ذهن به وجود می‌آید، که به نظر می‌رسد نتوان در ابتدا این احساس محض را نوعی آگاهی دانست، پس از این تصور یا احساس محض نوبت به «ادراک» می رسد که در ضمن آن، ذهن از احساس تجاوز کرده، به خود شئی یا«عین» محکی عنه آن می‌رسد، مثلاً هر گاه چیزی را می‌بینیم، نه تنها سطح ملونی را مشاهده می‌کنیم بلکه سختی و صلابت آن را نیز متوجه می‌شویم. علاوه شدن این عناصر را که از احساس خام فراتر می‌رود، معمولاً عبارت از ادراک می دانند… بنابراین ادراک امور از موارد بسیار امری است که آن را «آگاهی» می خوانند، در این صورت انسان به هر چیزی که ادراک می‌کند، آگاهی دارد.

ب) آگاهی( علم )از دیدگاه حقوقدانان
شرح حقوقی که از آگاهی آورده شده است این است که «آگاهی حالتی ذهنی است، و در این صورت یک حالت نفسانی(درونی) است ، و به معنی ایجاد رابطه‌ای بین یک موضوع و بین فعالیت ذهنی یک شخص است، بنابراین این موضوع تبدیل می‌شود به یکی از عناصر تجربه‌ی ذهنی که آن شخص به ذهن می‌سپارد تا که بتواند در قضاوتش نسبت به اشیاء(امور) و در تعیین چگونگی اقدام کردنش در شرایط مختلف از آن کمک بگیرد، آگاهی بعضاً منصرف به موضوعات موجود است، یعنی موجود در زمان ارتکاب فعل، مثلاً شرایط زمانی و مکانی که با آن همزمان است و بعضاً منصرف به موضوعات در آینده هست، یعنی موضوعاتی که در زمان بعد از ارتکاب جرم رخ می‌دهند، مانند نتیجه‌ای که احتمالاً بعد از انجام این فعل بر آن مترتب می‌شود، و هر گاه که آگاهی منصرف به موضوعی در آینده شود پیش بینی نامیده می‌شود. همچنین آگاهی گاه وقتی به مادیات تعلق می‌گیرد، مانند آگاهی از وجود یک موضوع، مثل حالت کسی که از وجود یک شخص یا شی، در یک مکان مشخص آگاهی دارد، و گاهی نیز به معنویات متعلق می‌شود؛ مانند آگاهی از وصف یا توصیفی که قانون به موضوعی می‌دهد و برای تعیین اهمیت آن نسبت به یک جرم معین اساسی است، نمونه آن آگاهی از این نکته است که شئ در مالکیت دیگری است.

مبحث دوم: اراده
اراده در لغت از ریشه ی رَوَدَ می آید و به معنای آرزو، میل، فرمان، حکم، نیروی اراده می‌باشد. یکی از مهمترین ویژگی‌های انسان اراده و اختیار است. اکثر متفکران نسبت به وجود این ویژگی در انسان تردیدی نداشته و آن را امری بدیهی می‌دانند، ولی در مورد معنا و حقیقت آن اختلاف نظر دارند. بنابراین وجود اراده در انسان امری فطری، وجدانی، بدیهی و بی نیاز از اثبات است، زیرا هر انسانی بالوجدان درمی‌یابد که گاه کشمشی در او است که او را به سوی انجام برخی امور می‌کشاند و در نهایت آن را انجام می‌دهد. اراده در اصل قوه‌ای مرکب از میل شدید و نیاز و آرزوست. اما این اسم برای میل نفس به چیزی همراه با حکم به اینکه آن عمل شایسته است انجام شود یا انجام نشود، وضع شده است. پس گاهی برای مبدأ فعل به معنای میل نفس به چیزی استعمال می‌شود و گاهی برای منتهای فعل یعنی حکم به اینکه فعل شایسته انجام دادن است یا شایسته انجام دادن نیست به کار گرفته می‌شود. این حالتی که در انسان پدید می‌آید و مقدمه قریب فعل اوست«اراده» نامیده می شود. بنابراین تحقق فعل در اراده شرط نیست.

مطلب مشابه :  مقاله رایگان درموردسلاح های شیمیایی

الف) معنای اراده از دیدگاه فیلسوفان
خواجه‌نصیر طوسی، « اراده و ضدش کراهت را از اقسام کیف نفسانی بر می‌شمارد و آنها را دو نوع عام می‌داند». « البته بسیاری از فلاسفه یادآور شده‌اند که هر چند معنای اراده در نگاه اول روشن و متمایز می‌نماید، اما تعریف آن به گونه‌ای که تصوری حقیقی از آن بدست آید دشوار است و از این حیث به دیگر امور وجدانی شباهت دارد که جزئیات آنها را به آسانی می‌توان دریافت اما شناخت کلی آنها آسان نیست». اراده در کتاب آراء اهل المدینه الفاضله، عنصری درونی است که به میل و قوت انسان فعلیت می‌بخشد: « هنگامی که این معقولات (معقولات اولیه) برای انسان حاصل می‌شود. به طور طبیعی در انسان تأمل و تدبر و تذکر و شوق به استنباط پدید می‌آید و به دنبال آن توجه و تمایل به بعضی ادراکات و استنباطات عقلی یا کراهت نسبت به آنها حاصل می‌شود، تمایل و اشتیاق به ادراکات اراده نامیده می‌شود. اگر این تمایل نسبت به ادراکات حسی و خیال نیز حاصل شود، با عنوان عام «اراده» نامگذاری می‌شود.

بدین ترتیب رابطه‌ی علیت میان سه رکن فعل ارادی به ترتیب برقرار است: فاعل یا مبدأ اراده به عنوان عنصر تعین بخش و «مواد»، یعنی آنچه با تعلق گرفتن اراده به آن پدید می‌آید. قاعده‌ی سنخیت میان علت و معلول امکان می‌دهد که با شناخت هر یک از این ارکان در یک فعل ارادی خاص، بتوان درباره‌ی دو رکن دیگر با ملاحظه‌ی جهت علَی به استنتاج پرداخت، مثلاً از روی صفاتی که فعل ارادیِ خاصی داراست، می‌توان درباره‌ی فاعل آن و نوع اراده‌ای که به فعل داشته است سخن گفت.
هنگامی که انسان امری خلاف میل خویش را به ترجیح عقلانی اراده می‌کند، نمی‌توان گفت که شوقی در کار نیست، بلکه در نهاد او شوقی که حاصل تدبیر است، بر شوق دیگر غلبه می‌کند. از این رو شوق را به طور کلی مقدمه ضروری اراده دانسته‌اند. هر یک از قوای سه گانه در انسان می‌توانند مبدأ شوق یا میل در او شود: قوه‌ی غضبیه می‌تواند ایجاد میل به دفع ضرر کند. قوه‌ی شهویه می‌تواند جلب منفعت کند، و قوه‌ی عاقله نیز می‌تواند شوق به انجام کاری را که به مصلحت است ایجاد کند. بنابراین اراده همواره به دنبال شوقی قوی و غالب پدید می‌آید که مبدأ آن هم می‌تواند تصور و تصدیقی باشد که در اثر فعالیت و تأثیر قوه‌ی شهویه یا غضبیه به قوه‌ی تخیل پدید آمده است و هم می‌تواند، مبدأ آن قوه‌ی تعقل و تصور و تصدیقی براساس مصلحت اندیشی عقلی باشد؛ مانند اراده خوردن داروی تلخ.
با توجه به آنچه از ارتباط اراده با قوای ادراکی گفته شد، صدرالمتألهین مراحل شکل‌گیری فعل ارادی و به تعبیری مبادی یا مقدمات آن را چنین می‌داند: 1- تصور فعل. 2- تصدیق به فایده آن، خواه در جلب منفعت باشد، یا دفع ضرر. 3- شوق به انجام دادن فعل. 4- اراده یا شوق مؤکد و غالب. 5- نیروی حرکت بدن.
ایشان همچنین در مورد معنای اراده می‌گوید: « اراده شوق شدید به کسب مواد و جزء اخیر علت تامه است(هی الشوق الاکید الموافی للمواد و هی الجزء الاخیر من العله التامه».
تمایز شوق از شوق مؤکد در افعال انسانی قابل فهم است، از آن جهت که فعل انسان برآیند گرایشها و تدبیرهای گوناگونی است که می‌تواند شوق‌های مختلفی را در او برانگیزد و در چنین حالی شوق به تنهایی برای صدور فعل کافی نیست، بنابراین، شوق اکید را به معنی نسبی شدت نباید گرفت، بلکه باید آن را غلبه قطعی یک شوق بر گرایشها و تمایلات مخالف آن محسوب کرد،که در واقع این غلبه حاصل قوت یکی از قوای سه گانه‌ی غصبیه، شهویه، یا عاقله است که مبدأ این شوق است، یعنی هر یک از قوای سه‌گانه، خوب یا بد، که گرایش او غلبه یافته و شوق حاصل از آن شدت می‌یابد و فعل مطابق این گرایش واقع می‌شود و این همان اراده است.
ارسطو نیز می‌گوید:« اراده نه تنها اساس علم اخلاق است، بلکه برای قانون گذاری هم که برای اعمال پاداشی و کیفر پیش‌بینی می‌کند، سودمند است.

«انتخاب معنایی خاص‌تر و محدودتر از اراده و میان انتخاب و اراده رابطه‌ی عموم و خصوص مطلق برقرار است: هر انتخابی ارادی است ولی هر اراده‌ای انتخابی نیست» او دو تفاوت میان اراده و انتخاب ذکر می‌کند: یکی اینکه اراده هم در انسان بالغ و عاقل وجود دارد و هم در کودک و حیوانات، در حالی که انتخاب شدن، تنها در انسان بالغ وجود دارد. دیگر آن که عمل ارادی، آنی و بدون صرف زمان رخ می‌دهد، اما انتخاب همراه با صرف زمان و تدریجی است. این دو تفاوت، و در واقع دو قید برای انتخاب را می‌توان، به تفاوت و قیدی واحد ارجاع داد و آن وجود عنصر تعقل در انتخاب است. زیرا وقتی عملی ارادی با تعقل همراه باشد، اولاً مختص انسان بالغ و عاقل خواهد بود و ثانیاً همراه با صرف زمان، چون تعقل مستلزم صرف زمان است، بدین ترتیب، انتخاب اراده‌ای عقلانی است. عنصر معنوی جرم از نظر ارسطو صرف اراده نیست، بلکه اراده‌ای همراه با تأمل که ارسطو آن را انتخاب می‌نامد، عنصر معنوی جرم است که در آن عوامل ادراک، میل و تأمل و در نتیجه داعی و جهت حضور دارند،عنصر معنوی جرم محسوب می‌کند.

مطلب مشابه :  پایان نامهحفاظت محیط زیست

«قاعده عمل ارادی و عمل انتخابی از دیدگاه ارسطو را می توان به صورت زیر نشان داد:
احساس تخیل شوق عمل ارادی
احساس تخیل + تعقل شوق عقلانی عمل انتخابی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ب)اراده در آراء حقوقدانان

در بحث قبلی گفته شد که اراده عبارت است از قدرت انجام یا عدم انجام یک کار و در این بحث اراده را از نقطه نظر حقوقدانان بررسی خواهیم کرد، که بدون تردید منظور از اراده از نظر آنها اراده‌ی مجرمانه است. حقوقدانان گفته اند که « اراده یک عنصر معنوی به شمار می آید که در به وجود آوردن کلیه جرایم ضرورت دارد. یک عمل خارجی نمی‌تواند مطمح نظر مقامات اجتماعی قرار گیرد مگر اینکه مظهر اراده انسانی باشد. این قضیه در تمام جرایم حتی جرایم خلافی صدق می کند». عده ای دیگر آورده اند که « اراده‌ی ارتکاب همان خواستن فعل است و چون هر جرم علی الاصول تا اراده نباشد واقع نمی‌شود، بنابراین اراده در تمام جرایم اعم از عمدی یا غیر عمدی و حتی در جرایم خلافی وجود دارد. اراده آزاد در حقوق کیفری فرضی ضروری بیش نیست، بدون آنکه از نظر علمی(تجربی) بتوان دلیلی بر وجود و عدم آن ارائه کرد».
دیگری در باب اراده آورده است که :«اراده به صورت کلی در یک فعالیت نفسانی متجلی می‌شود که در جهت برآوردن هدف خاصی به عنوان هدفی نزدیک که اساس آن انگیزه است، جهت گیری می‌کند». و نیز اینکه «اراده عبارت است از یک فعالیت ذهنی و درونی که به سمت رفتار خاصی در جهت تحقق یک نتیجه و به استناد انگیزه و هدف مشخصی جهت‌گیری می‌کند».
«اراده فعالیتی درونی است که به سمت تحقق یک هدف از طریق وسیله معینی جهت گیری می‌کند، بنابراین اراده یک پدیده‌ی نفسانی است، و نیرویی است که انسان برای تأثیر گذاشتن بر افراد و اشیاء پیرامون خود از آن کمک می‌گیرد. و محرکی است برای انواع رفتارهای دارای خصوصیت مادی که در دنیای خارج آثار مادی‌ای به وجود می‌آورد، که انسان از طریق آن نیازهای مختلف خود را برآورده می‌کند، همچنین اراده یک فعالیت درونی است که از آگاهی و ادراک ناشی می‌شود، بنابراین آگاهی از هدف مورد نظر و وسیله‌ای که برای رسیدن به این هدف از آن کمک گرفته می‌شود را اقتضا می‌کند».

مبحث سوم: انگیزه
انگیزه اگرچه یک عنصر در قصد محسوب نمی‌شود، اما به عنوان یک کیف نفسانی و اینکه حتی برخی آن را منطبق با قصد خاص می‌دانند، شایسته‌ی بررسی است.

الف) انگیزه در اصطلاح روانشناسان
تعریفی که روانشناسان از انگیزه مطرح ساخته‌اند این است که” انگیزه جنبه‌ی هیجانی شدید دارد و خاصیت آن این است که بسوی هدفی متوجه است و در اثر همبستگی تصوراتی که از خوشی و ناخوشی چیزها در ذهن مانده است، به وجود می‌آید، پس آنچه ما را به فعالیت بر‌می‌انگیزاند در حقیقت پیش‌بینی خوشی یا ناخوشی است که در آینده روی خواهد نمود. پیش‌بینی هدف و تغییری که در وضع هیجانی ما خواد داد جهت انگیزه را معین می‌کند، اما هیجان انگیزشی است که هم اکنون در ما پیدا شده است به آینده توجهی ندارد.”

ب) انگیزه در اصطلاح حقوقدانان
اصولا می‌گویند انگیزه چه خوب باشد چه بد در شکل گیری جرم نقشی ندارد. کشتن کسی به انگیزه رهاندن او از بیماری دردناک و بردن مال دیگران به انگیزه‌ی کمک به مستمندان، هیچ یک تاثیری در صورت گرفتن یا نگرفتن جرم قتل و سرقت ندارند، وتنها تأثیر آن صرفاً در مرحله‌ی تعیین مجازات است. بنا‌براین تأثیر انگیزه در جرم نیست بلکه در تعیین مجازات برای جرم است، به عبارت دیگر تأثیر قضایی دارند نه تقنینی. اما در اینکه انگیزه چیست و چه تعریفی می‌توان برای آن ارائه داد،رویه‌ی یکسانی در بین حقوقدانان وجود ندارد و هر یک تعریف متفاوت از تعریف دیگری ارائه داده‌اند. این تعاریف گاه با تعریف قصد خاص منطبق است و گاه مستقل.
برخی از تعاریف ذکر شده در مورد انگیزه بدین شرح است:« تمایلی که با قصد همراه می‌شود تا نتیجه‌ی خاصی را به عنوان هدف به بار آورد». « خواسته‌ای که محقق کردن آن، فرد را به ارتکاب رفتاری خاص ترغیب ‌می‌کند». «قصد نهایی‌ـ‌ قصدی که یک رفتار عمدی با آن ارتکاب می‌یابد». «می‌توان گفت قصد به وسایل و انگیزه به اهداف مربوط می‌شود، اما وقتی هدفی وسیله‌ی دستیابی به هدف دیگر باشد، همچنان می‌توان هدف میانی را قصد نامید». « انگیزه عبارت از نفع یا ذوقی که مجرم را به ارتکاب جرم سوق می‌دهد». «انگیزه، علتی است که فاعل را به انجام فعل وا‌می‌دارد، یا اینکه هدف نهایی است که ان را قصد کرده است،و از عناصر تشکیل دهنده‌ی جرم، جز در مواردی که قانون مشخص کرده است نیست.»
برخی دیگر از نویسندگان بین غرض، غایت و باعث(انگیزه) تفکیک قائل شده‌اند؛ بدین ترتیب که غرض، هدف نزدیکی است که اراده به سمت آن جهت گیری می‌کند،اما غایت هدف دور است، و در برآوردن نیاز مشخصی متجلی می‌شود.بنابراین آنچه که غایت را از غرض متمایز می‌سازد این است که، از نظر زمان تحقق، بعد از غرض رخ می‌دهد،که این زمان می‌تواند کوتاه باشد یا بلند،

Author: مدیر سایت

دیدگاهتان را بنویسید