تحقیق رایگان درباره رویکرد شناختی

دانلود پایان نامه

و پیشن‏بینی رفتار‏هایشان داریم. اگر چه این اصول و برداشت‏ها را به ندرت برداشت می‏کنیم، ولی در تفکر ما رسوخ می‏کند و بر رفتارمان اثر می‏گذارند. در برخورد با افراد آن‏ها را با اصطلاحات مربوط به شخصیت توصیف می‏کنیم و براساس ارزیابی از شخصیت آن‏ها، به این قضاوت زودرس می‏نشینیم که آن‏ها را دوست داریم یا نه. تعامل با دیگران تا حدی تحت تاثیر انتظاری است که از آن‏ها داریم، این انتظار از برداشت از شخصیت آن‏ها به وجود می‏آید. این امر هم در تصمیمات کوچکی که می‏گیریم و هم در تصمیمات عمده‏تر زندگی که در ارتباط با دیگران مصداق پیدا می‏کند. با این وصف به ندرت چهارچوب مورد استفاده را ابراز می‏کنیم و آن را برای بررسی جدی تر بر‏ملا می‏سازیم. در جریان زندگی روزانه ‏از نظریه‏های خود در مورد شخصیت استفاده می‏کنیم ولی آن‏ها را به بوته‏ی آزمایش نمی‏گذاریم (گروسی،1380).
عوامل ایجاد کننده‏ی شخصیت دو دسته‏اند. عوامل وراثتی که به وجود آورنده‏ی ویژگی‏های جسمی هستند، عوامل محیطی که زمینه‏ساز رشد و توسعه‏ی جنبه‏های وراثتی و ایجاد کننده‏ی بسیاری از خصوصیات اکتسابی شخصیت می‏باشند.
سنگ بنای اولیه شخصیت از هنگامی ‏گذاشته می‏شود که‏ یک اسپرم ماتوزوئید (سلول جنسی نر) با یک اوول (سلول جنسی ماده) ترکیب می‏شود و سلول تخم را به وجود می‏آورد. هر سلول تخم حاوی 23 کرموزم از پدر است که این کرموزم‏ها از طریق ژن‏هایی که روی آن‏ها قرار دارند ناقل صفات ارثی مختلف والدین به فرزندان هستند. از این 23 جفت کرموزوم، تنها جفت آخر تعیین کننده‏ی جنسیت است. این جفت آخر در مردان به صورت XY و در زنان به صورت XX خوانده می‏شود. بدین ترتیب نخستین تمایز شخصیت که جنسیت در مرد و زن است با ترکیب خاص کرموزمی مشخص می‏شود (کریمی، 1385).
ژن‏ها که در واقع انتقال دهنده‏ی صفات هستند، بسیار با ثبات‏اند ‏تنها جهش و تغییرات حاد محیطی قادرند در ژن‏ها تغییر ایجاد کنند.
دستگاه عصبی انسان از طریق تکانه‏های عصبی اداره کننده‏ی فعالیت‏های انسان هستند و می‏توانند در تفاوت میان شخصیت‏ها مؤثر باشند. پاولوف فیزیولوژیست مشهور روسی تفاوت‏های فیزیولوژیست را بر حسب فرایند‏های برانگیختگی و بازداری توجیه کرده است. به عقیده ‏او اگر برانگیختگی و بازداری هر دو متحرک و پرنوسان باشند، شخصیت حاصله، مزاج دموی خواهد بود، اگر هر دو فرآیند متعادل و راکد باشد، شخصیتی که به وجود می‏آید مزاج صفراوی خواهد بود، اما در مورد نظر پاولوف در مورد شخصیت‏های انسانی جای بحث و تردید است. نقش هورمون‏های گوناگون در تعیین و شکل دهی شخصیت به سایر حائز اهمیت است. این هورمون‏ها که ترشحات غدد درون ریز هستند، کنترل رشد جسمی ‏و حتی خلق و خوی ایشان را به عهده دارند و بسیاری از رفتارهای افراد و دچار شدن به بیماری‏های روانی و جسمی تحت تاثیر همین هورمون‏ها می‏باشند (کریمی، 1385).
2-1-1-2- خصوصیات افراد با شخصیت سالم
می‏تواند و می‏خواهد مناسب سن خود مسئولیت‏هایی را به عهده بگیرد.
از تجربه‏های موفقش لذت می‏برد.
علاقمند است مسئولیت‏های نقش‏های خود را در زندگی بپذیرد.
به مسائل و مشکلاتی که مستلزم حل هستند می‏تازد.
از برطرف کردن موانع خوشبختی لذت می‏برد.
با حداقل نگرانی، تعارض و اندرزجویی تصمیم می‏گیرد.
برسر انتخابش می‏ایستد مگر این که متقاعد شود که انتخابش نادرست بوده است.
از پیشرفت‏های واقعی بیش از پیشرفت‏های خیالی رضایت دارد.
می‏تواند ‏تفکر را به عنوان دستور کار، به وسیله تعویق انداختن کار یا گریز از کار به‏کار ببرد.
به جای توجیه شکست‏ها از آن‏ها یاد می‏گیرد.
موفقیت‏هایش را بزرگ جلوه نمی‏دهد یا آن‏ها را به حوزه‏های نامربوط شامل نمی‏کند.
می‏داند هنگام کارکردن چگونه کار کند و موقع بازی کردن چگونه بازی کند.
می‏تواند به موقعیت‏های زیان آور ((نه)) بگوید.
می‏تواند به موقعیت‏هایی که نهایتاً به او کمک می‏کند ((آری)) بگوید.
می‏تواند هنگامی‏که به حقوقش تجاوز می‏شود مستقیماً اظهار خشم کند.

می‏تواند مستقیماً و با میزان و نوع خاص، مهرورزی کند.
می‏تواند درد و ناکامی هیجانی را در صورت لزوم‏تحمل کند.
می‏تواند با مشکلات مواجهه شود و با آن‏ها کنار آید.
می‏تواند انرژی خود را روی هدف مهم متمرکز کند (شعاری نژاد، 1373).
2-1-1-3- عوامل بوجود آورنده شخصیت:
چون شخصیت را می‏توان مجموعه ویژگی‏های جسمانی، روانی و رفتاری در افراد در نظرگرفت، پس عواملی که به‏وجود آورنده این ویژگی‏‏ها است ساخته وراثت و بخش دیگر آن زاینده عوامل اجتماعی یا محیط است. تعیین این‏که کدام یک از این دو عامل نقش مهم‏تری در ایجاد شخصیت دارند، کار غیر ممکنی است. اما بدیهی است که شخصیت هر فرد حاصل تعامل و تأثیر متقابل هر دو عامل است. بدین معنی که از یک سو عوامل محیطی در چهار چوب امکانات و محدودیت‏های فیزیولوژیکی و ساختار توارثی تأثیر می‏کنند و از سوی دیگر توانائی‏های بالقوه که عمدتاً محصول توارث هستند هنگامی می‏توانند شکوفا شوند و از قوه به فعل در آیند که محیط مناسبی برای شکوفا شدن داشته باشند (روبینز، 2002).
الف – وراثت :
مقصود از وراثت عواملی است که به هنگام‏ تشکیل جنین وجود دارند. شکل فیزیکی انسان، جذابیت صورت، جنس، خلق و خوی، ترکیب ماهیچه‏ها، میزان انرژی و سلامت جسمی از جمله خصوصیاتی است که معمولاً بخش یا تمامی آن‏ها تحت تأثیر وجود پدر و مادر بوده و بر اساس آن شکل می‏گیرد. در بحث مربوط به نقش ارث در تشکیل شخصیت، آخرین توجیهی که در این زمینه می‏شود، این است که شخصیت فرد عبارت است از ساختار مولکولی، ژن‏ها که در کروموزوم قرار دارند ( رابینز، 2002).
بحث‏های دقیقی که درباره نقش ارث یا محیط در ایجاد و شکل‏گیری شخصیت می‏شود، بر محور این نظریه می‏چرخد که این دو عامل نقش مهمی ‏دارند. وراثت اندازه‏ها یا محدودیت‏های خارجی را تعیین می‏کند وشیوه ای از فرد خود را با خواسته‏ها و شرایط محیط وفق می‏دهد، تعیین کننده‏ی توان بالقوه او است (رابینز، 2002).
ب- موقعیت:
موقعیت یا وضعیت، عامل دیگری است که در خصوص شکل گیری شخصیت، به دو عامل ارث و محیط اضافه شده است، شخصیت فرد، در حالی که دارای ثبات رویه و پایدار است، ولی در موقعیت‏های مختلف تغییر می‏کند. خواست‏ها، تمنیات و میل‏های گوناگون در موقعیت‏های مختلف باعث می‏شوند که شخص در هر موقعیتی جنبه خاصی از شخصیت خود را ابراز نماید. بنابر این، بناید الگوهای شخصیتی را به صورت جداگانه و منفک از بقیه مورد ‏توجه قرار داد.
در حالی که چنین به نظر می‏رسد، موقعیت‏های مختلف می‏توانند بر شخصیت فرد اثر بگذارند، ولی تفکیک دقیق این عوامل باعث می‏شود که تعداد موقعیت‏ها آن‏قدر زیاد شود‏ تا کار به آن‏جا برسد که موضوع مزبور موجب سردرگمی‏ و گمراهی محقق شود. ظاهراً پژوهشگران این رشته هنوز به آن‏جا نرسیده‏اند که سیستمی را ارائه دهند، تا بدان وسیله موقعیت‏ها را به گونه‏ای تفکیک کنند که بتوان آن‏ها را به صورت سیستماتیک مورد مطالعه قرار داد. ولی هیچ گونه تردیدی نیست که شرایط خاص و گوناگون می‏توانند در شکل دادن شخصیت فرد مؤثر واقع شوند (رابینز، 2002).
عوامل موقعیتی دو تاثیر عمده بر فرد دارند:
بر شخصیت فرد‏ تاثیر می‏گذارند.
باعث آشکارسازی ویژگی‏های فرد می‏شوند. یعنی برخی ویژگی‏های شخصیتی فقط در شرایط خاصی خود را نشان می‏دهند (مورهد و گریفن، 1380).
2-1-1-4- دیدگاه‏های قدیمی‏در حوزه شخصیت:
بقراط:
بقراط بدن انسان را دارای چهار نوع خلط تصور می‏کرد: خون، بلغم، صفرا، سودا. وی معتقد بود که میان جسم آدمی‏ و جهان خارج ارتباطی برقرار است و عناصر چهارگانه‏ آب، باد، خاک، آتش که پیش از او به وسیله امپدوکلس فیلسوف دیگر یونانی، عناصر تشکیل دهنده جهان فرض شده بودند، در بدن خواص و آثاری دارند. بدین معنی که خاصیت آتش گرمی، خاصیت باد سردی، خاصیت خاک خشکی و خاصیت آب تری است. خون افراد به‏هنجار، هر چهار عنصر را به مقدار مساوی و متعادل داراست از سوی دیگر، بلغم نماینده رطوبت آب، صفرا نماینده گرمی آتش، سودا نماینده خشکی خاک است (کریمی، 1385).
جالینوس:
جالینوس بر اساس نظرات بقراط بر این عقیده بود که مردم بر مبنای غلبه هر یک از این اخلاط در بدن، از نظر صفات و ویژگی‏های جسمی‏ و روانی از یک‏دیگر متمایز خواهند شد. این چهار مزاج عبارت بودن از:
الف- سودایی مزاج:
این افراد معمولاً سیه چرده و بلند بالا هستند، اعمال تنفسی و جریان خون کند و ضعیف دارند. سودایی مزاجان افرادی خیالاتی، مغموم، غیر اجتماعی، مضطرب، بدبین و ناراحت هستند.
ب- صفراوی مزاج:
باریک اندام، رنگ پوست گرم، خشک و زیتونی، تنفس در آنان تند و شدید و حرکت‏های آنان مقطع و تند است. از نظر خلق و خوی تند، زود خشم، برتری جو، جاه طلب، حسود، کم خواب و پر کابوس‏اند.
ج- بلغمی مزاج:
چاق، پر چربی و سرخ‏رو هستند. جریان خون و تنفس آن‏ها کند است و عضلات شل و سست‏اند. خواب این افراد عمیق و سنگین است. زود آشنا و اجتماعی، لاقید و کم فعالیت و بی درد و کند ذهن‏اند.
د- دموی مزاج:
چون در این مزاج غلبه با خون است، جریان خون تند است، ظاهری خوش آب و رنگ دارد، اشتهایش خوب و خوابش سنگین است، خوش گذران، خوشبین، جدی و فعال است. اما از نظر فعالیت‏های ذهنی سطحی و کم عمق است. این طبقه‏بندی از لحاظ ارزش علمی فاقد اعتبار است. با وجود این مقبولیت فراوانی یافته ‏است و مردمان عامی‏ در زبان روزمره به کرات از این طبقه‏بندی برای نامیدن افراد استفاده می‏کنند (کریمی، 1385).
بودائیسم :
بودائیسم که در بین آیین‏های اخلاقی، بیشترین قدمت را دارد، توسط موسس آن گائوتا مابودا (535-438 قبل از میلاد مسیح) ارائه شد. با گذشت زمان، شاخه‏های متعدد بودائیسم به صورت نظام‏ها و روانشناسی‏های مختلف در نقاط مختلف شرق آسیا پراکنده شدند، از مهم‏ترین آن‏ها که تا به امروز باقی مانده اند، می‏توان تروادانز در بعضی از ممالک آسیای جنوب شرقی، مکتب چان در چین، کتب ذن در کره و ژاپن و چند فرقه دیگر در تبت را نام برد.
بودائیسم کلاسیک در زمان بودا، ابهیدهاما نام داشت که با زبان سانسکریت، ابیدهارما خوانده می‏شود و به معنای فلسفه نهایی است. در فلسفه بودا، آن‏چه را که می‏توان به مفهوم شخصیت نزدیک دانست، مفهوم ((آتا)) است که در روانشناسی غربی ((خویشتن)) نامیده می‏شود. به عقیده ابهیدهاما، شخصیت انسان مانند رودخآن‏های است که شکل و موجودیت کلی آن ثابت است ولی وجود آن دائماً در جریان است و تغییر می‏یابد و حتی یک قطره‏ آن نیز مانند لحظه قبل نمی‏ماند. یکی از دانشمندان بودایی می‏گوید “شما هیچ گاه نمی‏توانید دوبار در یک رودخانه شنا کنید چون بار دوم نه شما شخص اولی هستید و نه رودخانه همان رودخانه اول است”.
روش اساسی که ابهیدهاما برای مطالعه چنین روان دایماً متغیری عرضه می‏کند، روش درون نگری است. این روش عبارت است از مشاهده منظم، مداوم و دقیق فرد از تجارب خود (شاملو، 1382).
نظریه اسلام:
نظریه اسلام در باره شخصیت انسان (عناصر تشکیل دهنده شخصیت انسان)
درقرن بیستم، فروید و سایر روان‏شناسان شخصیت را شامل سه قسمت نهاد، خود و فراخود دانستند. اما اسلام خیلی پیشتر از آن طبیعت انسان را به سه قسمت تقسیم کرده است. هر یک از این سه قسمت در فطرت و طبیعت بشر موجود است و در شکل دادن به شخصیت، وظایف و هدف‏های مشخصی به عهده دارد. این سه قسمت عبارتند از: نفس آماره، نفس مطمئنه، نفس لوامه، که به ترتیب معادل نهاد و خود و فراخود در نظریه فروید هستند. نفس آماره طبیعت حیوانی انسان را شامل می‏شود. با او به دنیا می‏آید و هدفش ارضای تمایلات و شهوات جسمانی و روانی است. نفس مطمئنه شامل تمام استعدادهایی می‏شود که او را در اداره کردن انگیره‏هایش به شیوه‏ای عقلانی، منطقی و واقع بینانه کمک و راهنمایی می‏کنند. نفس لوامه راهنمای نیکی و زشتی است و برخلاف (( فراخود)) در نظریه فروید آموختنی نیست، بلکه قسمتی از فطرت بشر است، البته آن بخشی از فطرت است که ‏او را به ‏انسانیتی متعالی، والا و نزدیک به فطرت اصیل خود که‏ انعکاسی از خالق وجود است، رهنمون می‏کند.
اگر این جنبه‏ از وجود انسان تکامل یابد بشر به معنویتی دست می‏یابد که هم سلامت نفس فردی او را تامین می‏کند و هم‏تضمینی برای سلامت جامعه و فرهنگ تمام بشریت می‏شود. مفاهیم اسلامی تاثیرات عمیقی بر نظریه‏های انسان گرایی (اومنیسم) و هستی گرایی (اگزیستانسیالیسم) در زمان ما گذاشته‏اند (شاملو، 1382).
2-1-1-5- نظریه‏های روانشناسی شخصیت:
نظریه‏های شخصیت از زمانی که بقراط حکیم یونانی، انسان را از نظر غلبه ‏اخلاط چهارگونه به صفراوی، بلغمی، دموی و سودایی تقسیم کرد و برای هر یک از این سخن‏ها ویژگی‏های معینی قایل شد، آغاز شده است. از آن زمان تا زمان حاضر نظریه‏های گوناگونی با گرایش‏های متفاوت درباره‏ی شخصیت انسان عرضه شده است. که در اینجا به ‏اختصار به چند نظریه‏ اشاره می‏کنیم.
رویکرد روانکاوی فروید:
نخستین رویکرد در مطالعه شخصیت روانکاوی است که به وسیله‏ی انسان مطرح می‏شود، نظریه پردازی‏های فروید چنان با اهمیت است که بخش اعظم نظریه‏های شخصیت وی رویکرد یگآن‏هاش در روان درمانی امروز نیز مورد پذیرش است.

 

مطلب مشابه :  رشته روانشناسی-دانلود پایان نامه با موضوع واقعیت درمانی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

روانکاوی تصویری بدبینانه و جبری را از ماهیت و سرشت انسان مطرح می‏سازد. این نظریه نیروهای ناهشیار، امیال جنسی و پرخاشگری مبتنی بر پایه‏های زیستی و تعارض‏های دوران نخستین کودکی را به عنوان گردانندگان و شکل دهندگان شخصیت در نظر می‏گیرد (سیدمحمدی، 1385).
رویکرد روانشناسی فردی آدلر
آلفرد آدلر نخستین کسی بود که جنبه‏ی اجتماعی آدمی را نشان داد. از نظر آدلر هر شخصی بیش ازهر چیزی موجودی اجتماعی است. شخصیت ما در اثر محیط و تعامل‏های اجتماعی فرد شکل می‏گیرد. آدلر به جای ناهشیار، هشیار را به عنوان دسته‏ی اصلی شخصیت در نظر می‏گیرد (سید محمدی، 1385).
رویکرد پدیدار شناختی کارل راجرز
کارل راجرز به عنوان مبتکر رویکرد معروفی به روان درمانی است که در آغاز به ((درمان بی رهنمود)) یا درمان ((نامتمرکز بر درمان‏جو)) که‏ اخیراً به درمان ((متمرکز برشخص)) شهرت یافته معروف است. نظریه راجرز درباره شخصیت آدمیان با روان درمانی آن چنان آمیخته ‏است که تفکیک این دو تقریباً به دشواری جداکردن یک پارچه‏ی بافتنی است (سید محمدی، 1385).
رویکرد شناختی شخصیت جورج کلی
رویکرد شناختی شخصیت بر شیوه‏هایی که مردم به شناخت محیط و شناخت خودشان می‏پردازند، تاکید

مطلب مشابه :  منابع و ماخذ تحقیق رضایت زناشویی

Author: مدیر سایت

دیدگاهتان را بنویسید