تحقیق رایگان درباره اختلالات روانی-خرید و دانلود پایان نامه کامل

دانلود پایان نامه

زندگی می‏کند، شناخت کامل و دقیقی نیست. در جامعه‏شناسی خودکشی به عنوان علامت یک بیماری اجتماعی شناخته می‏شود. اغلب جامعه‏شناسان بیان کرده‏اند که خودکشی به علت متلاشی شدن ارتباط‏ها و انزوای اجتماعی است (تایلر، 1376).
از این دیدگاه خودکشی یک پدیده اجتماعی و یا به عبارت بهتر یک آسیب اجتماعی است و دلایل آن را باید در ساختار و مناسبات اجتماعی جستجو کرد. با توجه به ارتباط تنگاتنگی که بین فرد و جامعه وجود دارد، ساخت و روابط اجتماعی بر افراد ‏تاثیر می‏گذارد و در واقع رفتارهای هر فرد بازتابی از ساختار و مناسبات اجتماعی هر جامعه است. عوامل مهم اجتماعی‏–‏ فرهنگی موثر بر مبنای رویکرد جامعه‏شناختی به شرح زیر می‏باشد: (سازمان بهزیستی، 1375).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

عوامل‏فرهنگی: فروپاشی نظام ارزشی سنتی، تحمیل ارزش‏های فرهنگی، بیگانگی و تعارض ارزش‏های فرهنگی، فرد گرایی، اختلال در نظام اجتماعی.
عوامل‏اقتصادی: فقر، بی‏کاری، کم‏کاری، محرومیت، ناامنی شغلی، مشکلات مسکن، تورم، تغییر ساختار اقتصادی جامعه.
عوامل‏اجتماعی: افزایش جمعیت، مهاجرت، جنگ، تبعیض (نژادی، جنسی، مذهبی)، مردسالاری، بی‏سوادی، مشکلات مربوط به ازدواج، اوقات فراغت.
از این دیدگاه برای پیشگیری از خودکشی و کاهش آن، راه‏حلی صرفاً فردی وجود ندارد بلکه تغییر مناسبات روابط اجتماعی– اقتصادی، بهبود وضع زندگی مردم، رفع تنگناهای موجود، از اقدامات ضروری و اساسی در این زمینه است (همان منبع).
رویکرد مردم شناختی
بررسی‏های مردم شناختی با سه جنبه از مسئله خودکشی در جامعه سروکار داشته است که عبارت است از: انگیزه‏ها یا دلایل خاص، وقوع و بالاخره عکس‏العمل جامعه. بررسی‏های مردم‏شناسان حکایت از تنوع بسیار علل و انگیزه‏های خودکشی در جامعه‏های مختلف می‏کند. در میان بومیان «دوبو» منازعات محلی، در میان زنان «ایرکوا» سوء رفتار شوهر در عشق و ازدواج، در میان «موهاو»ها آرزوی مرگ، در میان اسکیموهای جزیره «سن‏لارنس» بیماری، درد و رنج و احساس بی‏فایدگی، علل خودکشی محسوب می‏شوند (زجاجی و یاسمی، 1378).
از دیدگاه فرهنگ‏شناسی و مردم‏شناسی، خودکشی نمایشگر پویایی‏های فرهنگی است و به ‏نظر می‏رسد که به هر شکل که ظهور کند وابسته به ارزشی است که فرهنگ برای آن قائل شده و به افراد‏ تحمیل و به نسل‏های بعدی منتقل می‏کند: مثلاً
در برخی قبائل خودکشی یک رفتار ناشناخته است.
در برخی قبائل خودکشی بسیار تمسخر‏آمیز تلقی می‏شود.
در برخی فرهنگ‏ها به عنوان یک سنت فرهنگی دیرینه پذیرفته شده است (همان منبع).
رویکرد روان‏شناختی
اسکیرول (1821) نخستین روان‏پزشکی است که خودکشی را از نظر روان‏شناسی و روان‏پزشکی بررسی نمود. اما نخستین بینش روان‏شناختی مهم در مورد خودکشی به وسیله فروید ارائه شد. او فقط یک مورد اقدام به خودکشی واقعی را توصیف نمود. وی در کتاب داغداری و ملانکولی (1917) خودکشی را رفتاری پرخاش‏جویانه علیه لیبیدو نامید (کاپلان و سادوک، 1988 به نقل از زجاجی و یاسمی، 1378). فروید در سال 1926 وجود فشاری به سمت مرگ را در رفتار انتحار کننده مطرح می‏کند. «من» به مرگ خود نمی‏پردازد مگر غریزه تهاجم علیه دیگری را نتواند ارضاء کند و فقط در این صورت است که علیه «من» تهاجم صورت می‏پذیرد، «من» جای «جز من» را می‏گیرد و آزار و قتل دیگری، به ازار خود و خودکشی تبدیل می‏گردد (زجاجی و یاسمی، 1378).
فروم در کتاب اجتماع سالم اظهار می‏دارد که شناخت پدیده خودکشی بدون توجه به شرایط زیستی، اجتماعی فرد، یعنی شرایط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، آموزشی و خانوادگی او کوششی بی‏ثمر است. علاوه بر این، سنن، آداب، خرافات، عقاید فلکلور و مذهب، عواملی هستند که در رفتار خودکشانه تاثیر به سزایی دارند. زیرا خودکشی یک پدیده اجتماعی است و خودکشی فرد اجتماعی نشده و جدا از ساخت اجتماعی و فرهنگی، پدیده ای است که حتی تصور آن غیر‏منطقی به‏نظر می‏رسد (همان منبع).
رویکرد روان‏پزشکی
از دیدگاه روان‏پزشکی، خودکشی یک بیماری روانی است که ریشه‏های آن را باید در سایر بیماری‏های روانی جستجو کرد. اختلالات روانی و شخصیتی با خودکشی ارتباط مستقیم دارند. در عین حال خودکشی خود یکی از نشانه‏های اختلالات روانی است، مهم‏ترین اختلالات در این ارتباط افسردگی، اضطراب، سایکوزها و اختلالات شخصیتی است (همان منبع).
رویکرد زیستی خودکشی
الف) ژنتیک: در خودکشی وجود یک عامل ژنتیک مطرح شده است. در یک مطالعه بر روی 51 زوج دوقلوی یک تخمکی، 9 مورد خودکشی توام مشاهده گردید در حالی که در دوقلوهای دو تخمکی یک مورد نیز گزارش نشد. در یک مطالعه طولی در یک جامعه پیرو مذهب 26 مورد خودکشی در چهار خانواده روی داده بود که همه آن‏ها زمینه ژنتیکی قوی برای افسردگی یک قطبی و دو قطبی و سایر اختلالات خلقی داشته اند (زجاجی و یاسمی، 1378).
ب) نوروشیمی: کمبود سروتونین که با کاهش متابولیسم 5 هیدروکی انیدول استیک اسید اندازه‏گیری شد، در‏گروهی از بیماران افسرده که اقدام به خودکشی کرده بودند مشاهده گردید (همان منبع). بیمارانی که با شیوه‏های خشن اقدام به خودکشی کرده بودند (با بهره گرفتن از اسلحه گرم، پریدن از بلندی) در مقایسه با بیماران افسرده ای که اقدام به خودکشی نکرده یا با شیوه‏های دیگر (مثل مسمومیت با دارو) اقدام به خودکشی کرده بودند سطح 5 هیدروکی انیدول استیک اسید پایین‏تری در مایع مغز نخاعی داشته اند. مطالعات معدودی اتساع بطن‏های مغزی و الکترو آنسفالوگرام غیر طبیعی را در بیماران انتحاری نشان داده ‏اند (همان منبع).
رویکرد شناختی
از دیدگاه ارون تی‏بک و سایر متفکران دیدگاه شناختی، برای خودکشی دو علت در نظر‏ گرفته می‏شود. الف) پایان دادن ب) دست‏کاری کردن. بک و روانشناسان شناختی معتقدند، آن‏هایی که آرزوی پایان دادن به زندگی را دارند به آن علت نیست که از زندگی دست کشیده‏اند، بلکه پریشانی هیجانی و درماندگی آن‏ها غیر قابل تحمل است و راه حل دیگری نمی‏بینند، ناامیدی چنان غالب می‏گردد که پایان زندگی پر مشکل خویش را در مرگ می‏بینند (ساراسون و ساراسون، 1382).
بنا‏به عقیده بک، علت دیگر برای خودکشی میل به دست‏کاری کردن دیگران از راه اقدام به خودکشی است. برخی از افراد دوست دارند با مردن خویش دنیایی را که باقی می‏ماند دست‏کاری کنند. برای این که حرف آخر را در یک مشاجره زده باشند، از دلباخته‏ای طرد کننده انتقام گرفته باشند و یا این‏که زندگی فرد دیگری را به نابودی بکشند. آن دسته از خودکشی‏هایی که دستکارآن‏هاند، آشکارا فریادهایی برای کمک هستند. اما همیشه خودکشی‏ها از این نوع نیستند گاهی اوقات فردی آرزو دارد بگریزد چون زندگی ارزش زیستن ندارد، تقاضای کمک نمی‏کند بلکه برای پایان دادن به مشکلاتش دست به خودکشی می‏زند (ساراسون و ساراسون، 1382). آلبرت آلیس ریشه بسیاری از رفتارهای ناسازگار و بیماری‏ها را ناشی از باورهای فرد می‏داند و معتقد است که باورهای غیر منطقی نسبت به عوامل بیرونی است که دید فرد را نسبت به محیط پیرامون تغییر داده و زمینه رفتار نابه‏هنجار را در او مهیا می‏کند. به نظر وی وقتی فرد احساس ناامیدی می‏کند یا مبتلا به افسردگی می‏شود، دارای این احساس است که فرد یا شئ مهمی را از دست داده است. فرد با خود به این نتیجه رسیده است که در زندگی چیز مهمی را از دست داده و معتقد است که نباید این فقدان اتفاق می‏افتاد و حال که اتفاق افتاده است بسیار مصیبت‏بار و مایوس‏کننده است. تحت همین شرایط است که فرد منزوی و گوشه‏گیر شده و زندگی را تمام شده تلقی می‏کند به صورتی که ممکن است اقدام به خودکشی را تنها به عنوان راهی برای رهایی از چنین وضعی برگزیند (مهدی‏زادگان و آتش‏پور، 1381).
2-1-2-3- علت شناسی خودکشی
با توجه به تاثیر مولفه‏های مختلف در پدیده خودکشی دیدگاه‏های متفاوتی نیز در علت‏شناسی آن مطرح می‏باشد که اهم آن‏ها عبارت است از:
عوامل مستعدکننده:
عواملی که بسیاری از آن‏ها از دوران ابتدای زندگی وارد عمل می‏شوند و موجب آسیب‏پذیری فرد در مقابله با عواملی که در زمان بیماری اثر می‏گذارد می‏شوند، این عمل شامل زمینه ژنتیکی، عوامل فیزیکی، روان‏شناختی، اجتماعی، شیرخوارگی و کودکی می‏شوند. این عوامل تحت نام وضعیت سرشتی غالباً برای توصیف زمینه‏های فیزیکی و روانی فرد، در هر دوره ای از زندگی به کار می‏روند و شامل عواملی از جمله عوامل روان‏پزشکی، فراوانی تعداد دفعات بستری شدن قبلی، زمینه‏های فرهنگی و اعتقادی، جو نامساعد خانوادگی، سابقه خودکشی در بستگان فرد، سابقه بیماری روانی در بستگان فرد و سابقه مشکلات قانونی (زندان یا بازداشت) می‏باشد (محمدی‏فرد، 1384).
عوامل آشکارساز:
وقایعی هستند که در مدت کوتاهی قبل از وقوع یک اختلال یا بیماری رخ می‏دهند و به عنوان عامل تسریع‏کننده‏ی آن ظاهر می‏شوند. این عوامل ممکن است فیزیکی، روان‏شناختی یا اجتماعی باشند. در مورد این که این عوامل چه اثری بگذارند یا این که موجب اختلالی بشوند یا خیر تا حدی به عوامل زمینه‏ای و سرشتی در فرد بستگی دارد. عوامل آشکارساز روان‏شناختی یا اجتماعی، از جمله مشکل مسایل شخصی، مثل از دست دادن شغل و تغییرات روزمره زندگی، مثل تغییر محل زندگی می‏باشند. از جمله عوامل آشکارساز خودکشی می‏توان به عمل استرس‏زای زندگی اشاره کرد. عواملی نظیر: تغییر در سلامتی، تغییر در میزان تفریحات، تغییر در عادات خواب، تغییر در عادات غذایی، صدمه شدید، تغییر عمده در فعالیت‏های اجتماعی، تغییر عمده در وضع حال، مرگ نزدیکان، تغییر در ارتباطات خانوادگی، ازدواج و …
عوامل تداوم بخش:
این عوامل دوره اختلال یا بیماری را پس از وقوع آن طولانی می‏سازد. در پیشگیری و درمان لازم است به این عوامل توجه شود. ممکن است در هنگام ارزیابی فرد، عوامل مستعدکننده و عوامل آشکارساز رفع شده باشند اما عوامل تداوم بخش فعال باشد و نیاز به کنترل داشته باشد. در صورتی که عوامل مستعدکننده و آشکارساز، در طول زمان ادامه یابند و به صورت یک مشکل غیر‏قابل حل باقی بمانند، به عنوان تداوم بخش عمل می‏کنند. از جمله این عوامل می‏توان به تداوم بی‏کاری، وضع اقتصادی ناهمسان، بیماری‏های مزمن، افسردگی، وابستگی دارویی و اعتیاد، طلاق والدین، درگیری و مشاجرات دائمی خانواده پدری، مشکلات دایمی زناشویی و … اشاره نمود (محمدی‏فرد، 1384).
دسته‏ای دیگر از صاحب‏نظران این عوامل را عامل خطرزا می‏گویند و مواردی نظیر سن، جنسیت، وجود اختلالات روانی، نگهداری وسایلی برای خودکشی، عزت نفس پایین، درماندگی، تنهایی یا احساس تنهایی، احساس گناه و … را در این طبقه قرار می‏دهند (کاپلان و سادوک، 1382).
2-1-2-4- انواع خودکشی
از دیدگاه امیل دورکیم خودکشی معمولاً به سه شکل مشاهده می‏شود.
الف) خودکشی انجام یافته:
شامل همه‏ی مواردی است که شخص با انجام یک عمل انهدامی و تخریبی صدمه‏ای به خود وارد می‏کند که منجر به مرگ می‏شود.
ب) اقدام به خودکشی:

شامل آن دسته اقداماتی است که شخص به منظور از بین بردن خود انجام می‏دهد و لیکن منجر به مرگ نمی‏شود.
ج) افکار خودکشی:
این نوع خودکشی تحت عناوین مختلف مانند خودکشی ناقص، خودکشی ناموفق، عقیم، ژست خودکشی و … نامیده می‏شود. افکار خودکشی شامل اشتغالات ذهنی راجع به نیستی و تمایل به مردن می‏باشد که هنوز جنبه‏ی عملی به خود نگرفته است (اسلامی‏نسب، 1371).
در جایی دیگر دورکیم، خودکشی را به چهار‏گروه تقسیم کرده است:
الف ) خودکشی دگرخواهانه:
در خودکشی دگرخواهانه فرد وظیفه اخلاقی عمیقی را در خود احساس می‏کند و علاقه‏مند می‏شود‏ تا خود را فدایی دیگران کند. وقتی فردی به احساس همبستگی و انسجام قوی به یک گروه فوق‏العاده یک‏پارچه و متحد مقید باشد، ارزش‏ها و هنجارهای گروه را از آن خود می‏داند و بین منافع خود و گروه فرقی نمی‏گذارد. در چنین شرایطی فرد در آرزوی فدا کردن زندگی خود به خاطر هدف‏های گروه خواهد بود. به عنوان مثال می‏توان خلبآن‏های از جان گذشته ژاپنی در جنگ جهانی دوم را نام برد. در خودکشی دگرخواهانه «من» فرد به جای این که قوی باشد، آن قدر ضعیف است که نسبت به خواسته‏های جامعه نمی‏تواند مقاومت کند و در نتیجه مرتکب خودکشی می‏شود، در چنین مواردی هویت فردی در‏گروه اجتماعی حل می‏گردد. در این نوع خودکشی، فرد از هنجاری‏های اجتماعی منحرف نیست، بلکه هم‏ساز با آن‏ها است.
ب )خودکشی خودخواهانه:
این نوع خودکشی وقتی رخ می‏دهد که شخص رابطه‏ای قوی با هیچ گروه اجتماعی ندارد. فقدان وابستگی خانوادگی توضیحی است برای آسیب‏پذیری افراد مجرد نسبت به افراد متاهل و آسیب‏ناپذیری نسبی زوج‏های صاحب فرزند در مقابل خودکشی. در مناطق روستایی وابستگی اجتماعی بیشتر از شهر است و به همین جهت میزان خودکشی در آن‏ها پایین‏تر است.
ج) خودکشی ناشی از بی‏هنجاری:
هرگاه نظارتی که جامعه بر رفتارها و هنجارها دارد ضعیف یا حذف شود، حالت بی‏هنجاری یا نابسامانی در جامعه به وجود می‏آید. بی‏هنجاری از تضعیف وجدان اخلاقی ناشی می‏شود و عموماً با بحرآن‏های بزرگ اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی همراه است. خودکشی ناشی از بی‏هنجاری را کسانی مرتکب می‏شوند که وابستگی آن‏ها با جامعه دچار آشفتگی است و در نتیجه از معیارهای رفتاری مرسوم محروم گردیده‏اند. این نوع خودکشی توضیحی است برای عیار بالاتر این رفتار در بین افراد طلاق گرفته در مقایسه با افراد متاهل، و آسیب‏پذیری بیشتر کسانی که وضع اقتصادی آن‏ها تغییر ناگهانی و شدید پیدا کرده است. این نوع خودکشی به بی‏ثباتی اجتماعی همراه با گسیختگی معیارها و ارزش‏های اجتماعی نیز اطلاق می‏شود. خودکشی ناشی از بی‏هنجاری درست در برابر خودکشی‏های سنتی که از نوع خودخواهانه است، قرار می‏گیرد. در این نوع خودکشی، فرد به حیاتش نه از آن رو پایان می‏دهد که هنجاری را شکسته یا به قانون مورد پذیرش گردن ننهاده، بلکه بدین سبب دست به خودکشی می‏زند که بعد از تلاش بسیار، زندگی را سراب، پیروزی‏ها را بی‏فرجام و حیات ناشی از تقدیر را پوچ یافته است.
د)خودکشی ناشی از تقدیر:
دورکیم خودکشی ناشی از تقدیر را به عنوان چهارمین نوع خودکشی معرفی کرده است. این نوع خودکشی افرادی را شامل می‏شود که دارای محدودیت‏های سنگین و همیشگی هستند و زندگی بی‏ثمری دارند، همانند افراد زندانی که دیگر تحمل ماندن در زندان را ندارد.
رز علل اقدام به خودکشی را در سه حیطه بیماری روانی، مسایل اجتماعی و مسایل ارگانیک و جسمی مورد بررسی قرار می‏دهد:
اختلالات روان‏پزشکی: شامل افسردگی، الکلیسم، اعتیاد دارویی، اسکیزوفرنی و اختلالات شخصیتی از علل عمده در این حیطه هستند.
مسایل اجتماعی: همانند انزوا، از دست دادن عزیز، فقدان فرد مهم در زندگی، محدودیت، جدایی و

مطلب مشابه :  پایان نامه روانشناسی با موضوع : مهارت های زندگی-دانلود کامل

Author: مدیر سایت

دیدگاهتان را بنویسید